به گزارش ایسنا، تخیل یکی از نیروهای مهم در رشد همهجانبه کودکان است و نباید آن را فقط نوعی سرگرمی یا خیالپردازی بیهدف دانست. کودکان از طریق بازیهای تخیلی، داستانگویی و ساختن موقعیتهای ذهنی، جهان اطراف خود را بهتر میشناسند و راههای تازهای برای بیان فکرها و احساساتشان پیدا میکنند. تخیل همچنین میتواند به تقویت تواناییهای شناختی، اجتماعی و عاطفی آنان کمک کند. کودک هنگام بازی کردن یک نقش یا ساختن یک داستان، موقعیتهای مختلف را در ذهن خود بازسازی میکند، از زاویه دید دیگران به رویدادها نگاه میکند و برای مسئلههای پیشآمده راهحل میسازد. به همین دلیل، تخیل میتواند زمینهای برای رشد خلاقیت، توانایی حل مسئله، ارتباط با دیگران و شناخت بهتر خود باشد و جایگاه مهمی در یادگیری دوران کودکی داشته باشد.
اهمیت بررسی تخیل در شرایطی بیشتر میشود که فناوری بر بخشهای گستردهای از زندگی کودکان اثر گذاشته است. در چنین فضایی، مهدکودک و مدرسه میتوانند فرصتهایی برای بازی، داستانپردازی، فعالیت هنری و تجربه آزادانه ایدهها فراهم کنند. محیط آموزشی باید به شکلی طراحی شود که کودک بتواند بدون ترس از اشتباه، فکرهای متفاوت خود را بیان کند. در این میان، معلمان و مربیان نقش تعیینکنندهای دارند، زیرا نوع فعالیتهایی که انتخاب میکنند و شیوه برخورد آنان با پاسخهای غیرمعمول کودکان میتواند تخیل را تقویت یا محدود کند. نظریههای رشد کودک نیز بر این موضوع تأکید دارند. برای نمونه، در سالهای دو تا هفتسالگی، کودکان توانایی استفاده از نمادها را به دست میآورند و میتوانند در بازی و داستان، اشیا و رویدادها را به شکلهای تازه بازسازی کنند. تعامل با معلم و همسالان نیز به گسترش این توانایی کمک میکند.
جمال سلیمی، دانشیار برنامهریزی درسی در گروه علوم تربیتی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه کردستان، به همراه دو همکار همدانشگاهی خود، تحقیقی را در این زمینه انجام داده است. این محققان کوشیدهاند با بررسی روایتهای معلمان، دریابند آنان تخیل را چگونه تعریف و تجربه میکنند، چه تواناییهایی را برای پرورش آن ضروری میدانند و در مسیر تقویت دنیای ذهنی کودکان با چه مشکلاتی روبهرو میشوند. تمرکز پژوهش بر نقش معلمان بهعنوان افرادی بوده است که میتوانند با انتخاب فعالیتهای مناسب، فراهم کردن فرصت گفتوگو و ایجاد محیطی پذیرا، کودکان را به خیالپردازی، کشف ایدههای تازه و بیان آزادانه تجربههای ذهنی خود تشویق کنند.
این مطالعه با رویکرد تفسیری و کیفی انجام شد؛ یعنی پژوهشگران به جای سنجش موضوع با اعداد و آزمونهای کمی، بر معنا و محتوای تجربههای معلمان تمرکز کردند. در این تحقیق ۲۰ معلم باتجربه، شامل ۱۱ مرد و ۹ زن، حضور داشتند. شرکتکنندگان بهصورت هدفمند و با توجه به اصل حداکثر تنوع انتخاب شدند تا دیدگاههای گوناگونی وارد مطالعه شود. اطلاعات از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد. در این نوع مصاحبه، پرسشهای اصلی از قبل مشخص است، اما مصاحبهشونده فرصت دارد تجربهها و دیدگاههای خود را با جزئیات توضیح دهد.
یافتههای پژوهش نشان دادند که برداشت معلمان از تخیل را میتوان در چهار روایت اصلی جای داد: بافتمحور، تطبیقمحور، تعاملمحور و پیشرفتمحور. در روایت بافتمحور، تخیل تحت تأثیر شرایط فرهنگی، اجتماعی و تاریخی کودک در نظر گرفته میشود. در نگاه تطبیقمحور، تخیل توانایی سازگار شدن با شرایط متغیر است. روایت تعاملمحور بر نقش تخیل در ارتباط با دیگران تأکید دارد و در روایت پیشرفتمحور، تخیل زمینهای برای پیشرفت علمی و فناورانه شناخته میشود. این دستهبندی نشان میدهد که معلمان تخیل را مفهومی چندوجهی میدانند، نه تواناییای محدود به بازی یا قصهپردازی.
نتایج همچنین نشان دادند که پرورش تخیل به خلاقیت و ابتکار، انعطافپذیری ذهنی، تفکر واگرا و تحمل ابهام نیاز دارد. تفکر واگرا یعنی توانایی ارائه چند پاسخ و ایده متفاوت برای یک مسئله، و تحمل ابهام نیز به معنای کنار آمدن با موقعیتهایی است که پاسخ روشن و قطعی ندارند. معلمان در کنار این مهارتها، محدودیتهای شناختی، فرهنگ اجتماعی، موانع سازمانی و عوامل روانی را از چالشهای اصلی معرفی کردند. تمایل به پاسخهای مرسوم، قضاوت سریع، ترس از شکست، اعتمادبهنفس پایین، کمبود انگیزه و نبود حمایت و امکانات کافی میتواند فرصت خیالپردازی و ارائه ایدههای تازه را کاهش دهد.
بر پایه این یافتهها، شناخت ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و محیطی کودکان برای پرورش تخیل اهمیت زیادی دارد. معلمی که خود را در موقعیت کودک قرار میدهد و با نحوه فعالیت و یادگیری او آشناست، بهتر میتواند زمینه مناسب برای شکلگیری ایدههای تازه را فراهم کند. استفاده از روشهایی مانند بازیهای تخیلی، داستانگویی، بازی نقش، بارش فکری و حل خلاق مسئله میتواند فرصت تجربه کردن پاسخهای گوناگون را در اختیار کودکان قرار دهد. بارش فکری روشی است که در آن افراد بدون قضاوت فوری، هر تعداد ایدهای را که به ذهنشان میرسد بیان میکنند. چنین فعالیتهایی به کودکان اجازه میدهد مسیرهای فکری متفاوت را امتحان کنند و بدون نگرانی از اشتباه، پرسشها و برداشتهای خود را به زبان بیاورند.
اهمیت این نتایج تنها به افزایش خلاقیت در کلاس محدود نمیشود. پژوهشگران بر این باورند که پرورش تخیل میتواند با رشد تواناییهای اجتماعی، عاطفی و حتی ظرفیتهای رهبری در آینده ارتباط داشته باشد. بااینحال، برای بررسی دقیق ارتباط تخیل دوران کودکی با رشد رهبری در بزرگسالی، انجام پژوهشهای طولی ضروری است؛ یعنی مطالعاتی که افراد را در یک دوره زمانی طولانی دنبال میکنند. برگزاری کارگاههای آموزشی برای مربیان، استفاده از بازی و داستانگویی و فراهم کردن محیطهای منعطف میتواند به تقویت تخیل کودکان کمک کند.
این پژوهش البته با محدودیتهایی مانند کمبود مطالعات پیشین در ایران، دشواری دسترسی به مربیان، محدودیت جغرافیایی و تأثیر عوامل فرهنگی بر پاسخها روبهرو بوده است. بنابراین، گسترش مطالعات به مناطق دیگر و انجام مقایسه با کشورهای مختلف میتواند شناخت کاملتری فراهم کند.
مقاله علمیپژوهشی حاصل از این مطالعه در «فصلنامه پژوهشهای رهبری آموزشی» منتشر شده است؛ نشریهای که وابستگی سازمانی آن به دانشگاه علامه طباطبائی است. انتشار این تحقیق میتواند زمینهای برای توجه بیشتر پژوهشگران، معلمان و برنامهریزان آموزشی به نقش تخیل در رشد کودکان و طراحی برنامههای آموزشی مناسبتر در مهدکودکها و مدارس ابتدایی فراهم سازد.
انتهای پیام