چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۸:۲۰
گره دیپلماسی با تجارت؛ جرد کوشنر امپراتوری خود را می‌سازد

گره دیپلماسی با تجارت؛ جرد کوشنر امپراتوری خود را می‌سازد

جرد کوشنر در دوره‌ای که دیپلماسی آمریکا بیش از گذشته با سرمایه، تجارت و معاملات بزرگ بین‌المللی گره خورده است، به یکی از نمونه‌های برجسته این رویکرد تبدیل شده است. شبکه‌ای از روابط که در آن خانواده، سیاست، دیپلماسی و سرمایه‌گذاری خصوصی به یکدیگر متصل شده‌اند و کوشنر در مرکز بسیاری از این ارتباطات قرار دارد.

به گزارش ایسنا، نیویورکر در گزارشی به قلم دکستر فیلکینز درباره جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ نوشته است: کوشنر نمونه‌ای از آن دسته چهره‌های واشنگتن است که برایشان تصدی مقام دولتی، وسیله‌ای برای دستیابی به ثروتی هنگفت محسوب می‌شود.

فیلیکنز در گزارش خود نوشته است: کوشنر در یک خانواده ثروتمند املاک و مستغلات در نیوجرسی بزرگ شد. پدرش، چارلز کوشنر، یکی از چهره‌های مهم صنعت ساختمان بود، اما در نهایت به اتهام‌های مالی و قضایی محکوم شد و به زندان رفت. جرد کوشنر پس از ورود به کسب‌وکار خانوادگی، به یکی از مدیران اصلی شرکت تبدیل شد و در معاملات املاک فعالیت کرد. ازدواج او با ایوانکا ترامپ، دختر دونالد ترامپ، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. کوشنر از طریق خانواده ترامپ وارد محیط سیاسی شد و در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ به یکی از نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ تبدیل شد.

در دولت اول ترامپ، او مسئولیت‌هایی در حوزه‌های مختلف بر عهده گرفت. با وجود نداشتن تجربه کلاسیک در دستگاه دیپلماسی، کاخ سفید از او در موضوعات حساس خارجی استفاده کرد. دسترسی مستقیم او به رئیس‌جمهور مزیتی بود که بسیاری از مقام‌های حرفه‌ای دولت از آن برخوردار نبودند.

کوشنر در سال‌های اخیر نقشی کم‌سابقه در سیاست خارجی آمریکا پیدا کرده است. او همراه با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، مأمور مذاکره برای پایان دادن به جنگ‌های غزه و اوکراین و رسیدگی به بحران‌های دیگری شده که ممکن است در جهان شکل بگیرند. با این حال، کوشنر برخلاف دیپلمات‌های سنتی، اهمیت چندانی برای مطالعه تاریخ مناطق، شناخت ساختارهای سیاسی یا جزئیات فنی مذاکرات قائل نیست. او بارها گفته است که توافق‌های صلح در بسیاری جهات شبیه معاملات املاک هستند: دو طرف خواسته‌های خود را مطرح می‌کنند، سخت چانه می‌زنند، گاهی بلوف می‌زنند و در نهایت به نقطه‌ای می‌رسند که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند.

این رویکرد در مذاکرات ایران آشکار شد. موضوع مذاکرات، به‌ویژه از نظر فنی، پیچیده بود. میزان اورانیوم غنی‌شده، سطح غنی‌سازی، سانتریفیوژها و امکان بازسازی سریع برنامه هسته‌ای از جمله موضوعاتی بودند که برای ارزیابی هر توافق اهمیت داشتند. با این حال، کوشنر و ویتکاف رویکردی متفاوت با دیپلمات‌ها و کارشناسان سنتی داشتند. آنها بیشتر بر رسیدن به یک توافق سیاسی تمرکز می‌کردند و در جلسات اصلی مذاکره، کارشناس و مشاور فنی هسته‌ای در کنارشان حضور نداشت. یک کارشناس وزارت انرژی برای ویتکاف تعیین شده بود، اما در اتاق مذاکرات حضور نداشت.

در ماه فوریه، در واپسین ساعت‌های پیش از آغاز حملات آمریکا- اسرائیل به ایران، جرد کوشنر در ژنو پای میز مذاکره با نمایندگان ایران نشست. این دیدار یکی از آخرین فرصت‌ها برای جلوگیری از جنگی بود که می‌توانست منطقه را وارد آشوبی تازه کند و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. کوشنر پس از مذاکره، طرف ایرانی را متهم کرد که در حال وقت‌کشی و بازی دادن آمریکایی‌هاست.

در جریان مذاکرات، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، پیشنهادهایی برای محدود کردن برنامه هسته‌ای ارائه کرد. برخی مقام‌های سابق آمریکایی معتقد بودند پیشنهادها صرفاً تاکتیکی برای خرید زمان بود. اما برخی کارشناسان هسته‌ای که مذاکرات را دنبال می‌کردند، برداشت متفاوتی داشتند. 

با این حال، کوشنر و ویتکاف مدعی بودند تهران در حال وقت‌کشی است. مذاکرات بدون توافق پایان یافت. چند ساعت بعد، آمریکا و اسرائیل حملات گسترده‌ای علیه ایران آغاز کردند که در جریان آن رهبر و شماری از مقام‌های ارشد ایران به شهادت رسیدند. جنگی آغاز شد که دولت ترامپ در ماه‌های بعد در آن گرفتار شد و راه ساده‌ای برای خروج از آن پیدا نکرد.

اما جنگ ایران تنها بخشی از فعالیت‌های کوشنر بود. هم‌زمان با مذاکرات هسته‌ای، او درگیر گفت‌وگو درباره جنگ اوکراین با نمایندگان روسیه نیز بود. و فراموش نکنید کوشنر در کنار فعالیت‌های دیپلماتیک خود، مدیر یک شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی نیز هست که میلیاردها دلار از دولت‌های منطقه خلیج فارس دریافت کرده است.

کوشنر پس از پایان دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، اعلام کرده بود که قصد دارد از سیاست فاصله بگیرد. او و ایوانکا ترامپ به فلوریدا رفتند و کوشنر شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی خود، Affinity Partners، را راه‌اندازی کرد. اما بازگشت ترامپ به قدرت باعث شد دوباره وارد سیاست خارجی شود.

این بازگشت در شرایطی اتفاق افتاد که کوشنر روابط مالی گسترده‌ای با کشورهایی داشت که در سیاست خارجی آمریکا نیز موضوع مذاکره بودند.

خاورمیانه مهم‌ترین عرصه فعالیت کوشنر شد. او معتقد بود که رابطه آمریکا با کشورهای عربی خلیج فارس باید بر اساس یک ائتلاف مشترک در برابر ایران شکل بگیرد. در این میان، رابطه او با محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد.

کوشنر در دوره اول دولت ترامپ به‌سرعت به یکی از چهره‌های اصلی سیاست خاورمیانه تبدیل شده بود. ترامپ او را مأمور بازسازی روابط آمریکا با عربستان سعودی کرد. کوشنر در این مسیر به محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، نزدیک شد. او در ترتیب دادن دیدارهای بن‌سلمان با ترامپ نقش داشت و زمینه سفر ترامپ به عربستان را فراهم کرد.

در جریان این سفر، آمریکا قراردادی بزرگ برای فروش تسلیحات به عربستان اعلام کرد. رابطه کوشنر و بن‌سلمان به‌سرعت شخصی شد. آنها مرتب با یکدیگر صحبت می‌کردند و کوشنر حتی به سفر تفریحی بن‌سلمان در دریای سرخ دعوت شد.

این رابطه در زمانی شکل گرفت که سیاست عربستان در منطقه با تحولات شدیدی همراه بود. مدت کوتاهی پس از سفر ترامپ به ریاض، عربستان و امارات محاصره قطر را آغاز کردند. برخی مقام‌های آمریکایی معتقد بودند کوشنر از این اقدام اطلاع داشت و برای جلوگیری از آن مداخله نکرد؛ سخنگوی کوشنر این ادعا را رد کرده است.

در همان دوره، خانواده کوشنر تلاش داشتند سرمایه‌گذاران قطری را به سرمایه‌گذاری در ساختمان معروف 666 Fifth Avenue در نیویورک ترغیب کنند؛ ساختمانی که خانواده کوشنر آن را با قیمت بیش از یک میلیارد دلار خریداری کرده بود و بعداً با مشکلات مالی روبه‌رو شد. سرمایه‌گذاران قطری پیشنهاد را نپذیرفتند.

سپس محمد بن‌سلمان موجی از اقدامات داخلی را آغاز کرد که شامل بازداشت شماری از شاهزادگان و ثروتمندان سعودی در هتل ریتز-کارلتون بود. بحران زمانی شدت گرفت که جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار سعودی و ستون‌نویس واشنگتن‌پست، در کنسولگری عربستان در استانبول به قتل رسید. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیدند که این قتل تقریباً به‌طور قطع با دستور بن‌سلمان انجام شده است.

با وجود این، کوشنر از حفظ رابطه با ولیعهد سعودی دفاع کرد و استدلالش این بود که عربستان برای مقابله با ایران اهمیت اساسی دارد.

در کنار این روابط، کوشنر توافق‌های ابراهیم را مهندسی کرد. این توافق‌ها روابط اسرائیل را با امارات متحده عربی و بحرین عادی کرد و بعدتر سودان و مراکش نیز به این روند پیوستند.

کوشنر به دلیل روابط نزدیکش با مقام‌های اسرائیلی و اماراتی و همچنین دسترسی مستقیم به ترامپ، موقعیت مناسبی برای پیشبرد این توافق داشت. با این حال، مسئله فلسطین در مرکز توافق قرار نگرفت. عربستان نیز حاضر نشد در آن مرحله به توافق بپیوندد.

6 ماه پس از پایان دولت اول ترامپ، کوشنر وارد مرحله جدیدی از فعالیت‌های خود شد. او برای شرکت سرمایه‌گذاری تازه‌ تأسیسش به دنبال سرمایه‌گذار بود و به سراغ صندوق‌های ثروت ملی کشورهای خلیج فارس رفت.

در ژوئن ۲۰۲۱، مدیران صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان در ریاض درباره درخواست کوشنر برای سرمایه‌گذاری دو میلیارد دلاری در Affinity Partners جلسه برگزار کردند. طبق صورت‌جلسه، اعضای کمیته سرمایه‌گذاری نسبت به پیشنهاد تردیدهای جدی داشتند. آنها نوشته بودند که شرکت کوشنر سابقه قابل‌اندازه‌گیری در سرمایه‌گذاری ندارد، عربستان بخش عمده ریسک را متحمل خواهد شد و کارمزدهای پیشنهادی بالا هستند.

بررسی داخلی نیز وضعیت عملیاتی شرکت را رضایت‌بخش ندانسته بود. با این حال، محمد بن‌سلمان که ریاست صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان را بر عهده داشت، بر سرمایه‌گذاری تأکید کرد و مخالفت کمیته کنار گذاشته شد.

در نتیجه، عربستان 2 میلیارد دلار در شرکت کوشنر سرمایه‌گذاری کرد. این قرارداد برای Affinity درآمد قابل‌توجهی ایجاد می‌کرد: شرکت سالانه حدود ۱٫۲۵ درصد کارمزد مدیریت دریافت می‌کرد و علاوه بر آن، ۲۰ درصد از سود سرمایه‌گذاری‌ها نیز به آن تعلق می‌گرفت. امارات متحده عربی نیز ۲۰۰ میلیون دلار و قطر ۲۰۰ میلیون دلار دیگر در این شرکت سرمایه‌گذاری کردند.

به این ترتیب، روابطی که کوشنر در دوران حضورش در کاخ سفید با رهبران خلیج فارس ایجاد کرده بود، چند سال بعد به سرمایه‌گذاری میلیارددلاری در شرکت خصوصی او تبدیل شد.

کوشنر در بازگشت ترامپ به کاخ سفید، بار دیگر وارد سیاست خارجی شد؛ در حالی که Affinity همچنان روابط مالی خود را با سرمایه‌گذاران منطقه حفظ کرده بود.

یکی از نخستین پرونده‌های بزرگ اوکراین بود. کوشنر و ویتکاف در ابتدا شناخت محدودی از جنگ داشتند، اما مأمور شدند راهی برای پایان دادن به آن پیدا کنند. آنها پس از دیدار با نمایندگان روسیه و اوکراین، طرحی را مطرح کردند که از اوکراین می‌خواست بخش‌هایی از سرزمین خود را واگذار کند، عضویت در ناتو را کنار بگذارد و اندازه ارتش خود را کاهش دهد.

وقتی این طرح منتشر شد، با اعتراض گسترده مواجه شد. حتی در داخل دولت ترامپ نیز برخی مقام‌ها آن را بیش از حد نزدیک به خواسته‌های روسیه می‌دانستند.

هم‌زمان، گزارش به اسنادی درباره مذاکرات تجاری احتمالی میان روسیه و نزدیکان ترامپ اشاره می‌کند. بر اساس یک گزارش اطلاعاتی اروپایی که نیویورکر به آن دست یافته، درباره مجموعه‌ای از پروژه‌های اقتصادی احتمالی در روسیه صحبت شده بود؛ از جمله بازگشایی خط لوله نورد استریم ۲، بازگشت شرکت‌های آمریکایی به پروژه‌های نفتی روسیه و آزاد شدن برخی دارایی‌های روسیه که تحت تحریم آمریکا قرار داشتند. نام کوشنر، ویتکاف و چند چهره دیگر نزدیک به ترامپ در این سند آمده است.

سخنگوی کوشنر هرگونه قصد مقام‌های آمریکایی برای کسب سود شخصی از چنین معاملات احتمالی را رد کرده است.

کوشنر و ویتکاف در ادامه مذاکرات خود به روسیه و اوکراین سفر کردند. در مسکو با ولادیمیر پوتین دیدار کردند و در کی‌یف درباره امکان ساختن یک «بسته صلح» سخن گفتند؛ بسته‌ای که در نگاه آنها می‌توانست به روسیه و اوکراین اجازه دهد پس از پایان جنگ از ظرفیت‌های اقتصادی یکدیگر استفاده کنند.

در این میان، نگاه کوشنر به سیاست خارجی همچنان به زبان تجارت نزدیک بود. او در سخنرانی‌ها و مذاکرات خود بارها از مفاهیمی مانند «برد-برد»، «معامله» و «پتانسیل اقتصادی» استفاده کرد.

این نگاه به غزه نیز منتقل شد.

کوشنر در طرحی برای بازسازی غزه، آینده این منطقه را به‌عنوان یک پروژه عظیم اقتصادی تصور کرد؛ مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، هتل‌ها، زیرساخت‌های حمل‌ونقل و پروژه‌های سرمایه‌گذاری که می‌توانست میلیاردها دلار سرمایه خارجی جذب کند. در این تصویر، بازسازی غزه نه فقط یک مسئله انسانی و سیاسی، بلکه یک فرصت اقتصادی عظیم بود.

در این میان سرمایه‌گذاری‌های خود کوشنر در کشورهای خارج از خاورمیانه هم قابل توجه است.  یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها آلبانی است. کوشنر به توسعه مناطق ساحلی آلبانی علاقه‌مند شد و شرکت‌های مرتبط با او طرح‌هایی برای ساخت مجموعه‌های لوکس در جزیره سازان و مناطق ساحلی دیگر ارائه کردند. پروژه شامل هتل‌ها، واحدهای مسکونی، زمین گلف و امکانات تفریحی بود و ارزش کلی آن میلیاردها دلار برآورد شد.

دولت آلبانی از این پروژه استقبال کرد و آن را فرصتی برای جذب سرمایه خارجی و توسعه صنعت گردشگری دانست. اما گروه‌هایی در داخل کشور با پروژه مخالفت کردند. نگرانی آنها درباره محیط زیست، مالکیت زمین و نحوه واگذاری املاک بود.

در این فاصله Affinity به رشد خود ادامه داد و حجم سرمایه تحت مدیریت آن افزایش یافت. شرکت در بخش‌های مختلف، از فناوری و خدمات مالی گرفته تا شرکت‌های اسرائیلی و پروژه‌های منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری کرد.

یکی از بزرگ‌ترین معاملات مرتبط با شبکه کوشنر، معامله خرید شرکت بازی‌سازی Electronic Arts بود. در این معامله، کنسرسیومی از سرمایه‌گذاران به ارزش ده‌ها میلیارد دلار برای خرید شرکت وارد عمل شد و سرمایه‌گذاران سعودی نیز در این ساختار حضور داشتند. کوشنر در ایجاد ارتباط میان طرف‌های معامله نقش داشت.

در این مرحله، مرز میان فعالیت تجاری و فعالیت دیپلماتیک کوشنر بیش از پیش درهم تنیده شده بود. او از یک سو با رهبران عربستان، امارات، قطر و دیگر کشورهای منطقه درباره مسائل سیاسی و امنیتی مذاکره می‌کرد و از سوی دیگر شرکتش با سرمایه‌گذاران همان کشورها روابط مالی داشت.
کوشنر این دو نقش را متناقض نمی‌داند. از نظر او، تجربه تجاری به او کمک می‌کند در مذاکرات راه‌حل‌هایی پیدا کند که دیپلمات‌های سنتی قادر به یافتن آنها نیستند. او معتقد است بسیاری از مشکلات بین‌المللی زمانی حل می‌شوند که طرفین حاضر باشند مانند دو شریک تجاری به دنبال توافقی باشند که برای هر دو طرف منفعت داشته باشد.

اما همین ترکیب سیاست و تجارت به مسئله اصلی تبدیل می‌شود.

کوشنر دیگر صرفاً یک عضو خانواده رئیس‌جمهور یا یک مذاکره‌کننده غیررسمی نیست. او هم‌زمان یک سرمایه‌گذار خصوصی است که شرکتش میلیاردها دلار سرمایه خارجی دریافت کرده و در مناطقی فعالیت اقتصادی دارد که خودش در مقام نماینده دولت آمریکا درباره آینده سیاسی و اقتصادی آنها مذاکره می‌کند.

این وضعیت در دولت دوم ترامپ منحصر به کوشنر نیز نیست. افراد دیگری در اطراف رئیس‌جمهور نیز در فاصله میان قدرت سیاسی، فعالیت دولتی و فرصت‌های تجاری حرکت می‌کنند.

داستان کوشنر از همین نقطه به یک تصویر بزرگ‌تر از واشنگتن امروز تبدیل می‌شود: نسلی از مقام‌ها و نزدیکان رئیس‌جمهور که مرز میان دولت و تجارت خصوصی را مانند نسل‌های پیشین روشن و ثابت نمی‌بینند.

کوشنر خود را فردی می‌داند که می‌تواند با کنار گذاشتن تشریفات دیپلماتیک، مستقیماً با قدرتمندان مذاکره کند و برای مشکلات پیچیده راه‌حل‌های عملی پیدا کند. اما مسیر زندگی او نشان داده است که این روابط سیاسی می‌توانند به روابط اقتصادی نیز تبدیل شوند؛ روابطی که پس از پایان مأموریت دولتی، ارزش مالی بسیار زیادی پیدا می‌کنند.

داستان جرد کوشنر، در نهایت، داستان فردی است که در فاصله میان سیاست، دیپلماسی و سرمایه‌گذاری حرکت می‌کند؛ فردی که رابطه خانوادگی با رئیس‌جمهور برایش دسترسی مستقیم به قدرت سیاسی فراهم کرده و همان شبکه روابط، بعدها به سرمایه‌ای مهم در فعالیت‌های اقتصادی او تبدیل شده است.

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان