دویست شب است که شهرکرد بام ایران، شبهای خود را با یک تصویر مشترک سپری میکند، تصویر مردمی که در گرما و سرما، فارغ از سن و سال، کنار یکدیگر ایستادهاند و پرچم ایران را بر فراز دستان خود به اهتزاز درآوردهاند، از نخستین شبهای آغاز جنگ رمضان تا رسیدن این اجتماعات به شب دویستم، خیابانهای شهر شاهد حضور نسلی بوده که گویی یک پیام مشترک را فریاد میزند، "ایران تنها نیست" و مردمش در روزهای سخت، میدان را ترک نمیکنند و همچنان خونخواه رهبر شهیدشان، فرماندهان شهید و مردم بیگناهی که در تجاوز دشمن دژخیم به شهادت رسیدند، هستند.
در میان جمعیت، همه هستند، کودکی که پرچم ایران را کوچکتر از قامت خود در دست گرفته و در کنار پدر و مادرش ایستاده است، نوجوانی که با شور و هیجان جوانی شعار دفاع از وطن سر میدهد، جوانانی که بخشی از شب خود را به حضور در این اجتماع اختصاص دادهاند، میانسالانی که خاطرات روزهای دشوار گذشته را در ذهن دارند و سالمندانی که شاید حضورشان در این شبها بیش از هر چیز، روایت پیوند چند نسل با سرزمین مادری باشد، اینجا سن و سال رنگ میبازد و آنچه در میان جمعیت پررنگ میشود، نام ایران و احساس تعلق به این خاک است.
۲۰۰ شب حضور مداوم، فقط یک عدد نیست، روایت ۲۰۰ شب ایستادگی است، روایت مردمی که در شبهای سرد، گرمای جمعیت را بهانه حضور کردهاند و در شبهای گرم، خستگی را کنار گذاشتهاند تا بار دیگر در کنار یکدیگر بایستند، پرچمهایی که در دست کودکان و نوجوانان و جوانان و حتی سالخوردگان به حرکت درمیآید، گویی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، پرچمی که برای این مردم، نماد خانهای است که نامش ایران است.

در این اجتماعات، فریادها تنها از جنس شعار نیست، بازتاب احساس مردمی است که جنگ و تجاوز به خاک کشورشان را برنمیتابند و بر خونخواهی رهبر شهید ایران و دفاع از تمامیت ارضی میهن تأکید دارند، مردمی که آمدهاند بگویند اگرچه موشک و بمب میتواند آسمان یک شهر را ناامن کند، اما نمیتواند تعلق مردم به وطنشان را از میان ببرد، حضور این جمعیت در شبهای جنگ، تصویری متفاوت از مفهوم مقاومت را پیش روی چشمها قرار داده است، مقاومتی که تنها در میدان نبرد تعریف نمیشود و گاه در حضور یک کودک با پرچم ایران، در کنار مادری که فرزندش را همراه آورده، یا پیرمردی که با وجود سالها و دشواریهای زندگی خود را به اجتماع رسانده، معنا پیدا میکند.
شاید یکی از مهمترین تصاویر این ۲۰۰ شب، همین همنشینی نسلها باشد، کودک و نوجوان در کنار جوان، پدر و مادر در کنار فرزند، میانسال و سالمند در کنار نسلی که آینده ایران را خواهد ساخت و نسلی که امروز در کنار هم ایستادهاند تا نشان دهند وطن، مفهومی متعلق به یک گروه یا یک نسل نیست، بلکه میراث مشترکی است که از گذشته به امروز رسیده و باید به آینده سپرده شود.

این استمرار برای حضور در میدان، در روزهایی که جنگ و تهدید، زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده، حامل یک پیام روشن است، مردم شهرکرد حتی در سختترین شرایط نیز خود را از سرنوشت کشورشان جدا نمیدانند، آنان آمدهاند تا با حضور خود، دفاع از میهن را به یک روایت جمعی تبدیل کنند، روایتی که در آن پرچم ایران در دست کوچکترین و بزرگترین اعضای خانواده قرار میگیرد و فریاد «وطن» از حنجره نسلهای مختلف شنیده میشود.
دشمنان جمهوری اسلامی شاید تصور کرده بودند فشار جنگ، تهدید و حملات میتواند مردم را از میدان دور کند، اما استمرار این اجتماعات در ۲۰۰ شب، دستکم تصویری متفاوت از محاسبات آنان به نمایش گذاشته است، مردمی که حتی در سایه تهدید و زیر آسمان جنگ، همچنان گرد هم میآیند و از ایران سخن میگویند، ۲۰۰ شب گذشته و هنوز پرچم ایران در دست مردم شهرکرد و سایر شهرهای چهارمحال و بختیاری برافراشته است، پرچمی که این بار نه در دست یک نسل، بلکه در دستان چند نسل به اهتزاز درآمده تا روایتگر پایمردی مردمی باشد که در روزهای سخت، دفاع از مام میهن را فراموش نکردهاند.

انتهای پیام