راه که به خشکناب میرسد، انگار هیاهوی شهر آرامآرام پشت سر گذاشته میشود. سکوت روستا، کوهها و چشماندازهای اطراف، آدم را به سالهایی میبرد که هنوز شهریار، «شهریار» نشده بود، سالهایی که کودک تبریزی در میان خانواده و خویشاوندانش روزگار میگذراند و بعدها خاطرات همان روزها، بخشی از جهان شعری او را ساخت.
خانه پدری شهریار در خشکناب، فقط یک بنای قدیمی نیست، برای بسیاری از دوستداران این شاعر، بخشی از حافظه ادبی آذربایجان است، خانهای که نامش با روزگار کودکی، خانواده و ریشههای پدری شاعری پیوند خورده که بعدها اشعارش از مرزهای تبریز و آذربایجان فراتر رفت.
وقتی مقابل این خانه میایستی، شاید نخستین چیزی که به ذهن برسد این باشد که شاعران بزرگ نیز روزی کودکی بودهاند، کودکی که در کوچههای روستا قدم زده، صدای خانواده را شنیده و طبیعت اطرافش را دیده است، همان تجربههای سادهای که سالها بعد میتوانند در ذهن شاعر به تصویر، خاطره و شعر تبدیل شوند.
شهریار برای مردم آذربایجان تنها نام یک شاعر نیست. او بخشی از هویت فرهنگی این سرزمین است؛ شاعری که با زبان فارسی و ترکی آذری سرود و توانست احساسات انسانی، دلتنگی، عشق، مادر، وطن و خاطرات کودکی را به زبانی ماندگار روایت کند.
شاید به همین دلیل است که خانهای منتسب به ریشههای خانوادگی او در خوشکناب، برای مردم این منطقه معنایی فراتر از دیوار و سقف دارد. اینجا میتوان گذشته را لمس کرد؛ گذشتهای که اگرچه سالها از آن گذشته، اما هنوز نام شهریار آن را زنده نگه داشته است.
در چنین مکانی، شعرهای شهریار را جور دیگری میتوان خواند. واژهها دیگر تنها واژه نیستند؛ پشت هر کلمه، تصویری از یک خانه، یک روستا، یک خانواده و خاطراتی قرار دارد که شاعر در طول زندگی با خود حمل کرده است.
شاید راز ماندگاری شهریار نیز همین نزدیکی او به زندگی واقعی مردم باشد، اینکه از خاطره و احساس سخن گفت و توانست تجربههای شخصی خود را به احساسی عمومی تبدیل کند.
خشکناب امروز همچنان در جغرافیای آذربایجانشرقی قرار دارد، اما نامش برای علاقهمندان شهریار، معنایی ادبی نیز پیدا کرده است. روستایی که وقتی نام شهریار بر زبان میآید، بخشی از روایت ریشههای او را به یاد میآورد.
اینجا، خانه پدری شهریار، میتواند بیش از یک مقصد گردشگری باشد، میتواند نقطهای برای بازخوانی زندگی شاعری باشد که بخش مهمی از فرهنگ و ادبیات معاصر ایران با نام او شناخته میشود.
شاید اگر شهریار امروز از همین مسیرهای روستا عبور میکرد، بسیاری از چیزها برایش آشنا بود، کوهها، سکوت، خانهها و هوای روستا. و شاید در میان همین سکوت، هنوز بتوان ردپایی از همان کودکی را پیدا کرد که سالها بعد، در قامت یکی از نامآشناترین شاعران ایران، به مردم گفت:
«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»
و حالا سالها پس از خاموشی شاعر، خوشکناب همچنان ایستاده است؛ با خانهای که خاطره شهریار را در خود دارد و با مردمی که هنوز نام او را بخشی از تاریخ و فرهنگ سرزمینشان میدانند.
اینجا خوشکناب است، جایی که شاید برای بسیاری فقط یک روستا باشد، اما برای دوستداران شهریار، نشانی از خانه و ریشههای پدری شاعری است که شعرش هنوز در گوش آذربایجان و ایران طنینانداز است.
احمد حمزهزاده مدیرکل میراث فرهنگی و صنایع دستی آذربایجانشرقی در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به خانه پدری استاد محمدحسین شهریار در شهرستان بستانآباد و روستای خوشکناب، اظهار کرد: این خانه توسط ادارهکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی آذربایجانشرقی تملک، مرمت، احیا و آماده بهرهبرداری شده است.
وی افزود: انشاءالله این خانه همزمان با روز ملی شعر و ادب فارسی و با حضور مقام عالی وزارت آقای صالحیامیری، و استاندار آذربایجانشرقی، آقای سرمست، افتتاح خواهد شد.
وی با اشاره به مشخصات این بنا گفت: خانه پدری استاد شهریار یکهزار و ۲۳۴ مترمربع عرصه و ۳۵۰ مترمربع اعیانی دارد و در مجموع حدود ۳۰ میلیارد تومان برای تملک، مرمت و احیای این خانه هزینه شده است.


انتهای پیام