شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۰:۴۴

چرا جنگ‌ها دیگر پیروز ندارند؟

مقام سابق وزات نفت و کارشناس مسائل سیاسی و انرژی بین‌المللی معتقد است، معیار اصلی موفقیت در جنگ‌های معاصر این نیست که چه کسی بیشترین خسارت را به طرف مقابل وارد کرده؛ بلکه مساله این است که چه کسی توانسته دستاوردهای میدان نبرد را به یک نظم سیاسی پایدار و قابل دوام تبدیل کند.

به گزارش ایسنا، محمود خاقانی مقام سابق وزات نفت و کارشناس مسائل سیاسی و انرژی بین‌المللی در یادداشتی اختصاصی با تاکید بر اینکه مهم‌ترین درس جنگ‌های امروز این است که هیچ جنگی صرفا با قدرت نظامی تمام نمی‌شود گفت: اگر ایران خسارت‌های نظامی سنگینی متحمل شده باشد، اما نظام سیاسی آن باقی بماند، تمام ظرفیت‌های راهبردی‌اش از بین نرفته باشد و بتواند بخشی از اهرم‌های خود را در مذاکرات آینده حفظ کند، نمی‌توان از «شکست کامل» سخن گفت. این همان نقطه‌ای است که تعریف پیروزی تغییر می‌کند. بنابراین پیروزی دیگر الزاماً «صفر یا صد» نیست؛ بلکه به یک طیف تبدیل شده است.

وی گفت که «جنگ زمانی تمام می‌شود که سیاست وارد میدان شود.»

متن این یادداشت محمود خاقانی در زیر می‌آید:

«یکی از مهم‌ترین اشتباهات ما در تحلیل جنگ‌های امروز، همچنان همان نگاه سنتی به مفهوم «پیروزی» است؛ نگاهی که جنگ را زمانی تمام‌شده می‌داند که یک طرف ارتش طرف مقابل را شکست دهد، سرزمینش را تصرف کند یا او را وادار به تسلیم کند. اما تجربه جنگ‌های چند دهه اخیر نشان می‌دهد که این تعریف دیگر به‌سادگی قابل استفاده نیست.

در جنگ ایران و عراق نیز در مقطعی، حامیان صدام به این نتیجه رسیدند که شکست دادن ایران و تجزیه کشور امکان‌پذیر نیست، بنابراین هدف، به جلوگیری از پیروزی هر دو طرف تغییر کرد. حتی در سال‌های پایانی جنگ، فرصت‌هایی برای ایران ایجاد شد تا از موضع قدرت وارد مذاکره و آتش‌بس شود، اما شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» فضای سیاسی را تحت تأثیر قرار داده بود. سرانجام همان کسانی که ادامه جنگ را مطالبه می‌کردند، از امام خمینی (ره) خواستند قطعنامه آتش‌بس را بپذیرد.

چرا جنگ‌ها دیگر پیروز ندارند؟

امروز نیز اگر به جنگ‌های معاصر نگاه کنیم، می‌بینیم که یک الگوی مشترک در حال شکل‌گیری است. ممکن است یک کشور برتری هوایی داشته باشد، زیرساخت‌های دشمن را نابود کند، فرماندهان ارشد او را هدف قرار دهد یا بخش‌هایی از خاکش را تصرف کند، اما در نهایت نتواند به اهداف سیاسی‌ای که جنگ را برای رسیدن به آنها آغاز کرده بود، دست پیدا کند. اینجاست که تفاوت میان «دستاورد نظامی» و «پیروزی در جنگ» اهمیت پیدا می‌کند.
برتری نظامی الزاماً پیروزی نیست

به باور من، مهم‌ترین تحول در جنگ‌های جدید همین است: برتری در میدان نبرد دیگر الزاماً به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود. ممکن است نیروی مهاجم در چند روز آسمان کشور مقابل را در اختیار بگیرد، مراکز نظامی و زیرساختی را هدف قرار دهد و خسارت‌های سنگینی وارد کند، اما اگر نتواند اراده سیاسی طرف مقابل را بشکند و او را به پذیرش شرایط مورد نظرش وادار کند، نتیجه نهایی همچنان نامشخص خواهد بود.

در طرف مقابل، کشوری که از نظر نظامی ضعیف‌تر است نیز لزوماً شکست‌خورده نیست. اگر بتواند مقاومت کند، توان ادامه جنگ را حفظ کند، انسجام اجتماعی خود را نگه دارد و هزینه‌های طرف مهاجم را افزایش دهد، می‌تواند مانع تحقق اهداف دشمن شود. بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که «چه کسی قوی‌تر است؟» بلکه این است که چه کسی می‌تواند بیشتر دوام بیاورد و دستاورد نظامی خود را به امتیاز سیاسی تبدیل کند؟

تجربه جنگ ایران

اگر همین منطق را درباره جنگ ایران به کار ببرم، باید میان دو واقعیت تفکیک قائل شوم. از یک سو، نمی‌توان خسارت‌های سنگین واردشده به توان نظامی و زیرساخت‌های ایران را نادیده گرفت. برتری هوایی، اطلاعاتی و فناوری آمریکا و اسرائیل امکان وارد کردن ضربات گسترده‌ای را فراهم کرد. از سوی دیگر، این ضربات به هدف نهایی سیاسی مورد نظر مهاجمان منجر نشد. نظام سیاسی ایران باقی ماند و توان ادامه مقاومت و وارد کردن هزینه به طرف مقابل حفظ شد. بنابراین من نه با تعبیر «پیروزی کامل ایران» موافقم و نه معتقدم صرف برتری نظامی طرف مقابل را می‌توان معادل پیروزی کامل او دانست. واقعیت، پیچیده‌تر از این دوگانه ساده است.

چرا جنگ‌ها دیگر پیروز ندارند؟

در چنین شرایطی، انسجام اجتماعی، تاب‌آوری و توان ادامه مقاومت اهمیت زیادی پیدا می‌کند. حتی اهرم‌هایی مانند موقعیت جغرافیایی ایران و تنگه هرمز می‌توانند باعث شوند آثار یک جنگ از مرزهای کشور فراتر برود و هزینه‌های اقتصادی و انرژی آن به طرف‌های دیگر نیز منتقل شود.

اوکراین؛ نمونه روشن یک جنگ بدون برنده مطلق

جنگ روسیه و اوکراین نیز نمونه روشنی از همین تغییر در مفهوم پیروزی است. روسیه با قدرت نظامی و صنعتی بسیار بزرگ‌تر وارد جنگ شد و انتظار داشت مقاومت اوکراین در مدت کوتاهی فرو بریزد. اما این اتفاق نیفتاد. اوکراین توانست دولت و استقلال سیاسی خود را حفظ کند و با حمایت گسترده غرب، مانع تحقق اهداف اولیه روسیه شود. در مقابل، اوکراین نیز نتوانسته همه سرزمین‌های اشغال‌شده را بازپس بگیرد و روسیه همچنان بخش‌هایی از خاک این کشور را در اختیار دارد.

پس کدام طرف پیروز است؟

پاسخ به این سؤال دیگر ساده نیست. روسیه به بخشی از اهداف سرزمینی خود دست یافته، اما به اهداف اولیه سیاسی خود نرسیده است.

چرا جنگ‌ها دیگر پیروز ندارند؟

اوکراین نیز استقلال خود را حفظ کرده، اما هزینه انسانی، اقتصادی و سرزمینی سنگینی پرداخته است. در نتیجه، هر دو طرف می‌توانند بخشی از عملکرد خود را موفقیت بدانند، اما هیچ‌کدام نمی‌توانند به معنای کلاسیک کلمه مدعی پیروزی کامل باشند.

فناوری، جنگ را آسان‌تر نکرده است

تصور می‌شد فناوری‌های جدید جنگ را برای قدرت‌های بزرگ آسان‌تر کند، اما ظاهراً نتیجه کاملاً متفاوت بوده است. ماهواره‌ها، پهپادها، موشک‌های دقیق، جنگ الکترونیک و شبکه‌های اطلاعاتی باعث شده‌اند حتی کشور ضعیف‌تر بتواند به مهاجم خسارت وارد کند. امروز یک پهپاد نسبتاً ارزان می‌تواند سامانه‌ای بسیار گران‌قیمت را مجبور به واکنش کند و همین موضوع معادله هزینه و فایده جنگ را تغییر داده است. به همین دلیل، تصرف یک کشور یک مسئله است و نگه داشتن آن کشور مسئله‌ای کاملاً متفاوت. مهاجم ممکن است بتواند یک منطقه را تصرف کند، اما حفظ آن در برابر مقاومت مستمر بسیار دشوارتر است.

وقتی «نباختن» از «بردن» مهم‌تر می‌شود

به نظر من، اینجا به تناقض مهم جنگ‌های مدرن می‌رسیم: ممکن است یک طرف توان جلوگیری از پیروزی دشمن را داشته باشد، اما خودش نیز نتواند پیروز شود. نتیجه چنین وضعیتی، جنگ فرسایشی است.

در جنگ فرسایشی، هدف دیگر الزاماً نابودی کامل ارتش دشمن نیست. هدف این است که ظرفیت اقتصادی، صنعتی، انسانی و حتی اراده سیاسی طرف مقابل فرسوده شود. هر طرف تلاش می‌کند هزینه ادامه جنگ را برای دیگری افزایش دهد تا سرانجام طرف مقابل پشت میز مذاکره حاضر شود.

چرا جنگ‌ها دیگر پیروز ندارند؟

در چنین شرایطی، ممکن است چیزی که در میدان جنگ شکست به نظر می‌رسد، در نهایت به یک ابزار چانه‌زنی سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل است که پایان جنگ الزاماً با یک پیروزی نظامی رقم نمی‌خورد؛ ممکن است سال‌ها بعد، پشت میز مذاکره تعیین شود.

هزینه جنگ، بخشی از مفهوم پیروزی است

من فکر می‌کنم یک معیار مهم دیگر نیز باید وارد محاسبات شود: هزینه‌ای که برای دستیابی به دستاورد نظامی پرداخت شده است. اگر کشوری میلیاردها دلار هزینه کند، بخش مهمی از توان نظامی دشمن را از بین ببرد، اما همچنان نتواند اهداف سیاسی خود را محقق کند و در عین حال با بحران اقتصادی، افزایش قیمت انرژی یا فرسایش داخلی روبه‌رو شود، آیا واقعاً می‌توان از یک پیروزی راهبردی سخن گفت؟ جنگ فقط مسابقه قدرت نظامی نیست؛ مسابقه ظرفیت تحمل هزینه نیز هست.

همین مسئله را در مورد ایران نیز می‌توان دید. اگر ایران خسارت‌های نظامی سنگینی متحمل شده باشد، اما نظام سیاسی آن باقی بماند، تمام ظرفیت‌های راهبردی‌اش از بین نرفته باشد و بتواند بخشی از اهرم‌های خود را در مذاکرات آینده حفظ کند، نمی‌توان از «شکست کامل» سخن گفت. این همان نقطه‌ای است که تعریف پیروزی تغییر می‌کند. پیروزی دیگر الزاماً «صفر یا صد» نیست؛ بلکه به یک طیف تبدیل شده است.

جنگ زمانی تمام می‌شود که سیاست وارد میدان شود

در نهایت، به نظر من مهم‌ترین درس جنگ‌های امروز این است که هیچ جنگی صرفاً با قدرت نظامی تمام نمی‌شود.

قدرت نظامی می‌تواند موازنه را تغییر دهد، زیرساخت‌ها را نابود کند و هزینه‌های سنگینی بر دشمن تحمیل کند، اما اگر این دستاورد نتواند به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل شود، جنگ همچنان ادامه خواهد داشت. از همین رو، معیار اصلی موفقیت در جنگ‌های معاصر این نیست که چه کسی بیشترین خسارت را به طرف مقابل وارد کرده است؛ بلکه این است که چه کسی توانسته دستاوردهای میدان نبرد را به یک نظم سیاسی پایدار و قابل دوام تبدیل کند. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، آتش‌بس الزاماً پایان جنگ نیست؛ ممکن است فقط فاصله‌ای میان دو مرحله از یک مناقشه باشد.»

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان