سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۷:۰۰
درباره سه جنگ و یک ملت

یادداشت

درباره سه جنگ و یک ملت

جنگ برای ملت‌ها فقط روی نقشه‌های نظامی و در خطوط مقدم تعریف نمی‌شود؛ گاهی میدان اصلی نبرد، خانه‌ها، خیابان‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس و حتی دل‌های مردم است. در تجربه معاصر ایران، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، اگرچه از نظر زمان، جغرافیا، بازیگران و شیوه‌های درگیری تفاوت‌های جدی دارند، اما یک وجه مشترک اساسی میان آنها دیده می‌شود: ایستادگی مردم ایران در برابر تهدید خارجی .

به گزارش ایسنا، تبدیل شدن جامعه به بخشی از منظومه دفاعی کشور یکی از بخش‌های مورد توجه و خاص این سه جنگ بود که هنوز هم ادامه دارد. تجمعات شبانه یکی از مصادیق بارز این منظومه دفاعی است.

جنگ تحمیلی هشت ساله در سال ۱۳۵۹ با حمله گسترده ارتش رژیم بعث عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز و به یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های قرن بیستم تبدیل شد. در این جنگ، ایران با یک تهاجم کلاسیک و گسترده روبه‌رو بود؛ بخش‌هایی از خاک کشورمان اشغال شد و شهرها و زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی هدف حملات قرار گرفتند. در چنین شرایطی، دفاع از کشور تنها به نیروهای مسلح محدود نماند و مردم در قالب نیروهای بسیجی، پشتیبانی مردمی، امدادرسانی، کمک‌های مالی و تدارکاتی و حضور مستقیم در جبهه‌ها نقش‌آفرینی کردند.

در مقابل، جنگ ۱۲ روزه ماهیتی متفاوت داشت؛ جنگی کوتاه‌مدت و فشرده که در آن، سرعت حملات، فناوری‌های نوین، جنگ اطلاعاتی، حملات هوایی و موشکی و نقش رسانه‌ها و فضای مجازی اهمیت بیشتری پیدا کرد. در چنین جنگی، برخلاف جنگ هشت‌ساله، لزوماً خطوط طولانی و ثابت جبهه وجود نداشت و فاصله میان جبهه و شهر بسیار کوتاه‌تر شده بود.


وجه مشترک اصلی؛ مردم در متن دفاع

مهم‌ترین نقطه اشتراک این سه مقطع را باید در حضور اجتماعی مردم جست‌وجو کرد. در جنگ تحمیلی هشت ساله، مردم نه‌تنها رزمنده به جبهه اعزام کردند، بلکه در پشت جبهه نیز شبکه گسترده‌ای از پشتیبانی شکل دادند. زنان در مساجد، مدارس، پایگاه‌های بسیج و مراکز مردمی به بسته‌بندی اقلام مورد نیاز جبهه، تهیه لباس و مواد غذایی و فعالیت‌های امدادی مشغول بودند. خانواده‌ها نیز با وجود نگرانی و اضطراب، فرزندان و اعضای خانواده خود را راهی جبهه می‌کردند.


در جنگ ۱۲ روزه، شکل این مشارکت متفاوت شد. جامعه امروز با جامعه دهه ۶۰ تفاوت دارد و ابزارهای ارتباطی، رسانه‌های اجتماعی و فناوری نقش بسیار پررنگ‌تری پیدا کرده‌اند. با این حال، اصل ماجرا تغییر نکرد: مردم در زمان تهدید، احساس مسئولیت نسبت به امنیت و سرنوشت کشور پیدا می‌کنند. این حضور می‌تواند در قالب کمک به آسیب‌دیدگان، اهدای خون، امدادرسانی، کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده، حفظ آرامش اجتماعی، مقابله با شایعات و انتشار اطلاعات معتبر و حمایت از نیروهای امدادی و خدماتی نمود پیدا کند. جنگ رمضان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. 

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که از مقایسه این سه جنگ به دست می‌آید، ایثار اجتماعی است. ایثار اجتماعی یعنی فرد در شرایط بحرانی، منافع شخصی خود را تنها معیار تصمیم‌گیری قرار ندهد و امنیت و آرامش جامعه را نیز در نظر بگیرد. در دوران دفاع مقدس، این مفهوم در بالاترین سطح خود دیده شد؛ از رزمنده‌ای که جان خود را در میدان نبرد به خطر می‌انداخت تا مادری که فرزندش را راهی جبهه می‌کرد و کارگری که بخشی از درآمد خود را برای جبهه اختصاص می‌داد.


در جنگ ۱۲ روزه، ایثار اجتماعی شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. امروز ممکن است یک پزشک با حضور طولانی‌مدت در بیمارستان، یک راننده با ادامه خدمت‌رسانی، یک امدادگر با حضور در مناطق آسیب‌دیده یا یک شهروند با خودداری از انتشار شایعات و اخبار تأییدنشده، بخشی از بار بحران را بر دوش بکشد.بنابراین، ایثار اجتماعی در جنگ‌های مختلف تغییر شکل می‌دهد، اما ماهیت آن ثابت می‌ماند: ترجیح مسئولیت جمعی بر آسایش فردی.

اتحاد مردم؛ نقطه قوت پنهان ایران
جنگ‌ها معمولاً تلاش می‌کنند علاوه بر آسیب زدن به توان نظامی یک کشور، شکاف‌های اجتماعی آن را نیز فعال کنند. از این منظر، حفظ وحدت ملی اهمیت زیادی دارد. در دفاع مقدس هشت ساله، حمله خارجی موجب شد بخش بزرگی از جامعه، با وجود تفاوت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، در برابر تجاوز خارجی احساس مسئولیت مشترک کند و دفاع از سرزمین به یک مسئله عمومی تبدیل شد. در جنگ رمضان نیز نیروهای مختلف در یک هدف مشترک، یعنی مقابله با دشمن، در کنار یکدیگر قرار گرفتند. همین روحیه جمعی یکی از عناصر مهم توان دفاعی کشور بود.


در جنگ ۱۲ روزه نیز جامعه ایرانی با تهدیدی مواجه شد که سرعت و گستردگی آن، نقش وحدت اجتماعی را بیش از گذشته برجسته کرد. در چنین شرایطی، حفظ آرامش، همدلی با آسیب‌دیدگان و پرهیز از دامن زدن به اختلافات داخلی می‌تواند به اندازه بسیاری از اقدامات دیگر اهمیت داشته باشد.

با وجود همه این شباهت‌ها، نباید این سه جنگ را یکسان تلقی کرد. جنگ تحمیلی، جنگی طولانی، گسترده و فرسایشی بود که در آن بخش‌هایی از خاک کشور در معرض اشغال قرار گرفت و جبهه‌ای به طول صدها کیلومتر شکل گرفت. اما جنگ ۱۲ روزه در محیطی کاملاً متفاوت رخ داد؛ فناوری، سرعت انتقال اطلاعات، قدرت موشکی و پهپادی، حملات دقیق، جنگ سایبری و رسانه‌ای و تأثیر افکار عمومی، نقش بسیار پررنگ‌تری داشتند. در این نوع جنگ، شهروند عادی نیز ممکن است هم‌زمان با شنیدن صدای حمله، در تلفن همراه خود با ده‌ها روایت و خبر متناقض روبه‌رو شود. به همین دلیل، دفاع در جنگ‌های جدید فقط دفاع نظامی نیست؛ دفاع رسانه‌ای، روانی، اجتماعی و حتی اطلاعاتی نیز به بخشی از مفهوم دفاع ملی تبدیل شده است.

از سنگرهای جبهه تا سنگرهای اجتماعی
یکی از مهم‌ترین درس‌های مقایسه این سه مقطع آن است که مفهوم «جبهه» تغییر کرده است. در دهه ۶۰، جبهه عمدتاً منطقه‌ای مشخص در غرب و جنوب کشور بود. اما امروز جبهه می‌تواند هم‌زمان در آسمان، فضای سایبری، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و حتی در عرصه افکار عمومی شکل بگیرد. در نتیجه، مردم همچنان بخشی از قدرت دفاعی کشور هستند، اما ابزار نقش‌آفرینی آنان تغییر کرده است.

اگر در دوران دفاع مقدس، کمک به جبهه با تهیه لباس و مواد غذایی و اعزام نیرو معنا پیدا می‌کرد، در جنگ‌های جدید، حفظ آرامش روانی جامعه، کمک به آسیب‌دیدگان، مقابله با شایعات، اعتماد به منابع معتبر، همکاری با دستگاه‌های امدادی و حفظ همبستگی اجتماعی نیز می‌تواند بخشی از مقاومت مدنی باشد.

آنچه جنگ تحمیلی، جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه را به یکدیگر پیوند می‌دهد، بیش از آنکه شباهت در تجهیزات یا تاکتیک‌های نظامی باشد، فرهنگ فداکاری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. در جنگ تحمیلی، هزاران نفر جان خود را برای دفاع از کشور فدا کردند. در جنگ ۱۲ روزه نیز گروه‌هایی از نیروهای نظامی، امدادی، پزشکی و خدماتی در شرایط دشوار به وظایف خود ادامه دادند و مردم نیز در سطح اجتماعی با بحران مواجه شدند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که قدرت یک کشور تنها با تعداد تجهیزات نظامی یا وسعت اقتصادی آن سنجیده نمی‌شود؛ اعتماد میان مردم، احساس تعلق به سرزمین، همبستگی اجتماعی و آمادگی برای فداکاری نیز بخشی از قدرت ملی است.


جنگ 12 روزه و جنگ رمضان نشان می‌دهد که شکل جنگ تغییر کرده، اما یک عنصر اساسی همچنان ثابت مانده است: مردم ایران در بزنگاه‌های تاریخی، خود را جدا از سرنوشت کشور ندیده‌اند. ممکن است یک نسل در سنگرهای خاکی جنوب و غرب کشور ایستاده باشد و نسل دیگری در شهری که هدف حمله قرار گرفته، در کنار خانواده، نیروهای امدادی و آسیب‌دیدگان قرار گیرد؛ اما هر دو تجربه، یک مفهوم مشترک دارند: دفاع از جامعه و کشور تنها وظیفه یک سازمان یا یک گروه خاص نیست. از این منظر، مهم‌ترین میراث دفاع مقدس و دیگر تجربه‌های جنگی ایران، صرفاً خاطره عملیات‌ها و پیروزی‌ها نیست؛ بلکه سرمایه اجتماعی حاصل از همدلی، ایثار، فداکاری و اتحاد مردم است. سرمایه‌ای که اگر حفظ و تقویت شود، می‌تواند در برابر بحران‌های نظامی، اقتصادی، اجتماعی و طبیعی نیز به یک پشتوانه مهم برای کشور تبدیل شود.


در نهایت، تفاوت جنگ‌ها را باید در ابزار، زمان، تاکتیک و شکل تهدید جست‌وجو کرد؛ اما وجه اشتراک آنها را می‌توان در ایستادگی مردم، احساس مسئولیت جمعی، فداکاری و حفظ پیوند ملی دید. همین پیوند است که از یک جامعه در برابر تهدید خارجی، ملتی مقاوم می‌سازد.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری