به گزارش ایسنا، پرویز حبیبپور، نقاش پیشکسوت ایرانی، بامداد شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ در ۹۱ سالگی درگذشت. حبیبپور در سال ۱۳۱۴ در بندرانزلی به دنیا آمد. کودکی او در شرایطی گذشت که شرایط نامطلوب اقتصادی خانواده، امکان ادامه تحصیل را از او گرفت. پس از پایان دوره ابتدایی، با وجود آنکه به گفته خودش از شاگردان خوب مدرسه بود، ناچار شد درس را رها کند و وارد بازار کار شود.
او در سالهای نوجوانی مدتی در حرفه ریختهگری کار کرد و به مهارت و استادکاری در این حرفه رسید. تجربهای که سالها بعد، در کنار دیگر فراز و فرودهای زندگیاش، بخشی از شناخت او از طبقه کارگر و مناسبات اجتماعی را شکل داد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به همراه خانوادهاش به تهران مهاجرت کردند. حبیبپور در پایتخت نیز دوباره به ریختهگری و آینهکاری روی آورد؛ و این در در حالی بود که تلاش میکرد تحصیلات متوسطه را به شکل آزاد ادامه دهد و در نهایت موفق شد که دیپلم ادبیات بگیرد.
او بعدها در توضیح فضای خانوادگی و تأثیر آن بر شکلگیری نگاهش گفته بود که اگرچه در خانوادهای فقیر متولد شده بود، اما خانوادهاش و بهویژه پدر از نظر فکری فقیر نبودند. او میگوید که از دوران کودکی در محیطی قرار گرفته بود که با موضوعات اجتماعی همچون بیعدالتی آشنا شده بود و با توجه به اینکه جزو طبقه ضعیفتر محسوب میشد، طرز تفکری در او شکل گرفت که همواره این مسائل اجتماعی مورد توجه او بودند.

با این حال، علاقه به نقاشی برای حبیبپور به فراگیری در کارگاه هوشنگ پیمان محدود نماند. او که میخواست آموزش هنری را در سطحی جدیتر دنبال کند، پس از آنکه به دلیل محدودیت سنی امکان ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را پیدا نکرد، تصمیم گرفت برای ادامه مسیر به شوروی برود.
اما این سفر، آنگونه که احتمالاً تصور میکرد، پیش نرفت. خروج او از ایران بهصورت غیرقانونی انجام شد. حبیبپور روایت میکند که در آن زمان ورود به کشورهای سوسیالیستی آزاد نبود و به همین دلیل مجبور بود به صورت غیرقانونی از مرز خارج شود. اما به همین خاطر، به دو سال کار در اردوگاههای کار اجباری در شوروی محکوم شد. در نهایت پس از دو سال، به مسکو رفت، اما متوجه شد که دانشگاه مورد نظرش در زمینه آموزش رشتههای هنری فعالیتی ندارد؛ بنابراین آموزش هنری را بهصورت آزاد دنبال کرد.
او در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت؛ بازگشتی که باز هم به آزادی و آرامش ختم نشد. این بار نیز به اتهام جاسوسی و خروج غیرقانونی از کشور بازداشت شد و به زندان افتاد. حبیبپور در روایت شخصی خود از پنج سال زندان، از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۲، سخن گفته و تاکید کرده است که این اتهام در حالی مطرح شده بود که هیچ مدرکی برای جاسوسی وجود نداشت.
سالهای زندان هم برای حبیبپور جدا از هنر نبود. در حالی که برای بسیاری، زندان به معنای توقف زندگی است؛ اما برای او حتی این دوره نیز به بخشی از تجربه حرفهای در عرصه نقاشی، تبدیل شد. حبیبپور در این سالها نیز به نقاشی ادامه داد و طرح اولیه برخی از آثاری مهم خود را در همان دوران ترسیم کرد. حبیبپور در خاطراتش روایت میکند که در آن سالها از همبندیهای خود و حتی پرسنل زندان نیز سفارش نقاشی دریافت میکرد.

زندان در کار حبیبپور صرفاً یک موضوع یا خاطره شخصی باقی نماند؛ تجربهای بود که به او امکان داد نسبت میان فرد و جامعه، آزادی و محدودیت، و انسان و مناسبات قدرت را از منظری نزدیکتر لمس کند و با نگاههای مختلف سیاسی آشنا شود.
نخستین نمایشگاه انفرادی حبیبپور در سال ۱۳۵۴ در تالار نقش برگزار شد. در این نمایشگاه، بخشی از آثاری که ریشه در تجربه زندان داشتند در کنار نقاشیهای منظره قرار گرفتند. این آثار را میتوان بخشی از حافظه تصویری هنرمندی دانست که تجربه زیسته خود را به موضوع اصلی آثارش تبدیل کرده بود.
پس از آزادی، حبیبپور مسیر حرفهای خود را با جدیت بیشتری ادامه داد. او در سال ۱۳۵۳ مجوز تأسیس آموزشگاه نقاشی خود را از اداره فرهنگ و هنر دریافت کرد و به آموزش هنرجویان پرداخت. فعالیت آموزشی او به آموزشگاه شخصی محدود نماند و در سالهای پس از انقلاب نیز در هنرستانهای هنرهای زیبای پسران و دختران به تدریس هنر مشغول شد.

او سالهای طولانی از عمر خود را صرف آموزش نقاشی کرد و در کنار آن، در حوزه تألیف، ترجمه و تصویرگری کتاب نیز فعالیت داشت. بخشی از کتابهای مرتبط با آموزش هنر که نام او در میان پدیدآورندگان یا مترجمانشان دیده میشود، به موضوعاتی مانند تناسبات هنری بدن انسان، کالبدشناسی هنری و تکنیکهای طراحی و نقاشی اختصاص دارند. از جمله آثار ثبتشده در این حوزه میتوان به ترجمه کتاب «پرسپکتیو: اصول نظری و عملی» نوشته ولادیمیرسکی اشاره کرد که در سال ۱۳۶۲ منتشر شده است.
در سالهای پایانی فعالیتش نیز ارتباط او با فضای نمایشگاهی قطع نشد. نمایشگاه انفرادی «خاطرات پری و گنجشکها» در گالری گویه در مرداد ۱۴۰۲، یکی از نمونههای حضور آثار او در فضای هنری معاصر بود. نمایشگاه گروهی «مرز» در همان سال و حضور در نمایشگاههای گروهی سالهای بعد نیز بخشی از این تداوم را نشان میدهند. آخرین بار آثار او در سال ۱۴۰۵، در نمایشگاه گروهی «تابلوهای کوچک امید»، در نگارخانه آریا، به نمایش گذاشته شدند.

در بازار اقتصاد هنر نیز، حبیبپور توانست تجربههای موفقی را به ثبت برساند. یکی از آثار حبیبپور با عنوان «صاحبان نفت»، در هجدهمین حراج تهران در سال ۱۴۰۲، به قیمت ۱۷۶ میلیون تومان، به فروش رسید. اثر دیگری از او نیز با عنوان «قاری» در حراج لندن در سال ۱۴۰۵ ارائه و به قیمت ۳۵۰۰ دلار فروخته شد.
هر چند که با وجود حضور در نمایشگاهها و حراجهای هنری، آنچه در نگاه حبیبپور به نقاشی اهمیت داشت، خودِ نقاشی بود. او تأکید میکرد که بدون توجه به نمایشگاهها، گالریها و فروش آثارش نقاشی میکند. او به نقاشی اعتقاد داشت و یادگیری و آموختن را شیرینترین کار زندگی خود میدانست.
در مرور زندگی پرویز حبیبپور، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، پیوند میان زندگی شخصی و جهان هنری اوست. او از خانوادهای کارگری برخاست، در نوجوانی ناچار به کار شد، فرصت تحصیل دانشگاهی را از دست داد، مهاجرت و زندان را تجربه کرد و با وجود همه این دشواریها، نقاشی را رها نکرد.

این تجربهها بهتنهایی نمیتوانند ارزش هنری آثار او را توضیح دهند، اما بدون شناخت آنها نیز نمیتوان به درک کاملی از موضوعات و حساسیتهای نقاشیهای او رسید. حبیبپور هنرمندی بود که بخش مهمی از دغدغههایش را از دل تجربه مستقیم زندگی به دست آورد.
او در طول بیش از هفت دهه فعالیت هنری، در کنار نقاشیهای اجتماعی، به منظرهنگاری، چهرهنگاری و تجربههای متنوع فرمی نیز پرداخت. در مقام مدرس، دانستههایش را به نسلهای دیگر منتقل کرد و در حوزه کتاب نیز با تألیف، ترجمه و تصویرگری فعالیت داشت.

* در نگارش این گزارش از اطلاعات و تصاویر موجود در سایت «آرت چارت» و مصاحبه هنرمند با گالری بینا استفاده شده است.
انتهای پیام