به گزارش ایسنا،دکترسعید ستایشی، عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، امروز در نشست پنجم از سلسله نشستهای علوم شناختی و جنگ با عنوان آموزههای جنگ در تعاملات اجتماعی، رویکردی شناختی مبتنی بر هوشمندی که در پژوهشکده علومشناختی و مغز دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد،با اشاره به شهدای جنگ و بهویژه شهدای حادثه جنگ ناگهانی، گفت: موضوع بحث امروز من انتقال برخی سازوکارهای شناختی آشکارشده در شرایط جنگ و منازعه برای فهم تعاملات اجتماعی است. این تمایز هم از نظر علمی دقیقتر است و هم اجازه میدهد بحث از حل جنگ به سمت هوشمندی شناختی، تنظیم تعارض، زبان، ادراک تهدید، اعتماد و تصمیمگیری منتقَل شود.
وی افزود: موضوع امروز شاید در نگاه اول کمی نامتعارف به نظر برسد؛ آموزههای جنگ در تعاملات اجتماعی با رویکردی شناختی و مبتنی بر هوشمندی. اما از همین ابتدا میخواهم یک مرز مهم را در صحبت خود مشخص کنم. منظور من از آموزههای جنگ، آموزش جنگیدن، ستایش خشونت یا تبدیل روابط اجتماعی به میدان نبرد نیست.
از سازوکارهای شناختی جنگ تا هوشمندی اجتماعی
ستایشی ادامه داد: اتفاقاً برعکس، پرسش اصلی من این است که اگر جنگ یکی از شدیدترین، پیچیدهترین و پرهزینهترین محیطهای تصمیمگیری انسان باشد، چه چیزهایی در ذهن انسان در چنین محیطی آشکار میشود که بتوان از آنها برای فهم تعاملات عادی، تعارضهای اجتماعی، سازمانی و حتی خانوادگی استفاده کرد؟
وی پرسش دوم را اینگونه مطرح کرد: آیا میتوان از شناخت سازوکارهای شناختی جنگ، به جای تولید انسانهای جنگجو، انسانهایی هوشمندتر، مقاومتر، منعطفتر و صلحسازتر ساخت؟
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی تأکید کرد: اصل بحثی که در این صحبت میخواهم به آن پاسخ بدهم این است که آیا میتوان از جنگ برای شناخت انسان استفاده کرد. هدف، انتقال خشونت از میدان جنگ به جامعه نیست، بلکه استخراج سازوکارهای شناختی بقا، تصمیمگیری، پیشبینی، سازگاری و تنظیم تعارض و استفاده از آنها برای تعامل هوشمندانهتر اجتماعی است.
وی با اشاره به محورهای مورد بررسی در این بحث، اظهار کرد: میخواهم این بحث را در چند سطح پیش ببرم؛ عدم قطعیت و تصمیمگیری، مفهوم خود و دیگری، نقش زبان و استعاره در ساختن واقعیتهای اجتماعی، اعتماد و خیانت، انعطاف شناختی، چرخه تصمیم و اطلاعات و دستکاری شناختی اطلاعات و در نهایت مسئلهای که برای من شاید از همه مهمتر باشد؛ اینکه چگونه میتوان از این دانش برای ساختن هوشمندی اجتماعی استفاده کرد.
در تعارض، با واقعیت خام تعامل نمیکنیم
ستایشی گفت: اجازه بدهید مسئله را با یک فرضیه شروع کنیم. فرض کنید دو نفر در یک سازمان با یکدیگر اختلاف پیدا کردهاند. نفر اول میگوید او عمداً میخواهد موقعیت مرا تضعیف کند و نفر دوم میگوید ممکن است مسئله صرفاً یک اختلاف نظر باشد. این دو نفر از دو مدل ذهنی کاملاً متفاوت استفاده میکنند. در مدل اول، دیگری تبدیل به تهدید شده و در مدل دوم، هنوز طرف مقابل صرفاً فردی با یک تفاوت شناختی و دیدگاه متفاوت است.
وی با اشاره به یکی از ایدههای مهم در علوم شناختی، بیان کرد: ما هیچوقت صرفاً با واقعیت خام تعامل نمیکنیم، بلکه با مدلی از واقعیت تعامل داریم. یکی از ایدههای مهم در علوم شناختی، ایده مغز به عنوان یک سیستم پیشبینیکننده است. حتماً نسبت به اصل انرژی آزاد هم اطلاع دارید. این اصل، نظریهای جامع برای توضیح عملکرد مغز است که بر اساس آن، مغز بهطور مداوم از مدلهای درونی برای تفسیر ورودیها استفاده میکند و در تلاش است خطاهای پیشبینی را کاهش دهد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: این توضیح میتواند بهسادگی به نتایج کارکرد مغز و رفتار انسان مرتبط شود؛ اینکه انسان فقط آنچه را میبیند پردازش نمیکند، بلکه آنچه را نیز انتظار دارد ببیند، وارد ادراک خود میکند.
پیشفرضهای ذهنی میتوانند ادراک ما را تغییر دهند
ستایشی با اشاره به اهمیت این موضوع در شرایط جنگ، گفت: این مسئله در جنگ اهمیت بسیار زیادی دارد. تصور کنید در میدان جنگ، فرمانده از پیش انتظار حمله داشته باشد. نشانههای مبهمی که به او منتقل میشود ممکن است در چارچوب حمله تفسیر شود. اگر انتظار خیانت داشته باشد، حتی سکوت یک دوست یا نشانهای که میتواند صرفاً بیاحترامی باشد، ممکن است به عنوان نشانه خیانت تفسیر شود و حتی یک جمله خنثی را هم ممکن است توهینآمیز برداشت کند.
وی افزود: بنابراین، اولین آموزهای که از محیط جنگ میتوان به روابط اجتماعی منتقل کرد این است که ما با واقعیت تعامل نمیکنیم، بلکه با مدل ذهنی خودمان از واقعیت تعامل داریم.
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران ادامه داد: پس یکی از پرسشهای هوشمندانه در بحثهای تعارضی این است که بپرسیم چه اتفاقی افتاده و من بر اساس چه مدلی از آنچه اتفاق افتاده است، دارم صحبت میکنم. پرسشهای یکسان ممکن است از دو مدل مختلف ناشی شوند و در عین حال، ممکن است هر دو نفر به بخشی از واقعیت اشاره کنند.
هوشمندی، توانایی اصلاح مدل ذهنی است
ستایشی در ادامه با ارائه تعریفی از هوشمندی، گفت: اجازه بدهید تعریفی از هوشمندی مطرح کنم. میخواهم بگویم که هوشمندی را توانایی اصلاح مدل ذهنی میدانم.ما همیشه وقتی درباره مسائل مبتنی بر هوشمندی صحبت میکنیم، از کمبود اطلاعات حرف میزنیم؛ در حالی که بعضی وقتها حتی اطلاعات زیاد میتواند مشکل ایجاد کند. اگر قرار باشد این حجم زیاد اطلاعات از طریق یک مدل ذهنی ضعیف پردازش شود، داشتن اطلاعات بیشتر لزوماً به تصمیم بهتر منجر نمیشود.
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی تصریح کرد: در جنگ ممکن است هزاران قطعه اطلاعات وجود داشته باشد، اما مسئله این است که کدام اطلاعات معنا دارد. همین مسئله را در سازمان هم میتوان دنبال کرد. در یک سازمان ممکن است جلسهها و پیامهای زیادی داشته باشید، اما فردی که آنجا نشسته است مدل ذهنی مناسبی از اینکه واقعاً در سازمان چه میگذرد یا در سازمان چه کاری باید انجام دهد، نداشته باشد.
وی ادامه داد: از این بدتر، همین اتفاق در روابط انسانی رخ میدهد. ممکن است اطلاعات زیادی درباره یک شخص داشته باشیم، اما مدل ذهنی ما درباره آن شخص اشتباه باشد.
هوشمندی فقط تصمیمگیری نیست؛ اصلاح تصمیم هم هست
ستایشی درباره مفهوم انعطاف شناختی نیز گفت: انعطاف شناختی به توانایی انتخاب رفتار متناسب با زمینه، پایش رفتار و اصلاح آن بر اساس بازخورد مربوط میشود. سادهتر بگویم، هوشمندی فقط توانایی تصمیمگیری نیست، بلکه توانایی تغییر تصمیم در مواجهه با شواهد جدید هم هست.
وی خاطرنشان کرد: این مسئله در جنگ حیاتی است. یک فرمانده ضعیف ممکن است به نقشه اولیه خودش وفادار بماند، حتی وقتی واقعیت میدان تغییر کرده است و ممکن است بر اساس همان نقشه اولیه، قادر به درک و تحلیل صحیح شرایط میدان نباشد.
فرمانده هوشمند باید مدل ذهنی خود را با واقعیت بهروز کند
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ادامه داد: در حالی که فرمانده هوشمند میگوید مدل من دیگر با واقعیت سازگار نیست و باید آن را اصلاح کند، یکی از اشتباهات رایج همین است که گاهی ما به جای دفاع از یک حقیقت، از یک تفسیر قدیمی دفاع میکنیم.
وی افزود: مثلاً اگر از فردی بپرسیم چرا این کاری را که انجام دادهای انجام دادی، میگوید چون سه سال پیش هم این اتفاق افتاد. در اینجا یک رفتار قدیمی تبدیل به یک مدل ثابت شخصیتی میشود. بنابراین مسئله، فقدان حافظه نیست؛ مشکل، بهروز نکردن مدل ذهنی است.
عدم قطعیت؛ یکی از ویژگیهای مشترک جنگ و زندگی اجتماعی
ستایشی با اشاره به اهمیت این موضوع در هوشمندسازی شناختی، گفت: در حوزه هوشمندسازی شناختی، مسئله مهمی که با آن مواجه هستیم این است که آیا توانایی بازنگری مدل ذهنی را داریم یا نه. جنگ دشمن واقعی تصمیمگیری است و یکی از ویژگیهای مشترک زندگی اجتماعی نیز عدم قطعیت است.
وی ادامه داد: در جنگ هیچگاه اطلاعات کامل نداریم و طبیعتاً در روابط انسانی هم هیچگاه دسترسی مستقیم به ذهن دیگری نداریم. من نمیتوانم مستقیماً قصد شما را ببینم؛ رفتار شما را میبینم و بر اساس رفتار شما درباره قصدتان استنباط میکنم. این همان جایی است که مسئله ذهنخوانی در استنباطهای اجتماعی مطرح میشود.
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی اظهار کرد: بحث عدم قطعیت یک مفهوم بنیادی است. پژوهشها نشان دادهاند که انواع مختلف عدم قطعیت با الگوهای متفاوت، اما با برخی سازوکارهای فعالیتی مشترک، پردازش میشوند. بنابراین وقتی در یک رابطه اجتماعی با ابهام مواجه میشویم، مغز ما فقط با دریافت اطلاعات ناقص مواجه نیست، بلکه با یک مسئله محاسباتی مواجه میشود؛ اینکه با وجود اطلاعات ناقص، چه احتمالی را میتوان برای حالتهای مختلف جهان در نظر گرفت.
تبدیل احتمال به یقین، خطای شناختی خطرناکی است
ستایشی گفت: این موضوع ما را به یک مسئله مهم در تعارض میرساند. انسانها اغلب عدم قطعیت را تحمل نمیکنند و میگویند حتماً قصدش این بود که مرا خراب کند. اینجا با دو مفهوم و دو جریان فکری متفاوت مواجه هستیم؛ با این حرف، احتمال را به یقین تبدیل میکنیم و این از لحاظ شناختی، کار بسیار خطرناکی است.
وی افزود: در علوم شناختی، وقتی با ابهام مواجه میشویم، قرار نیست بلافاصله به یک تفسیر قطعی برسیم. هوشمندی شناختی به ما میگوید ابهام را در مقابل چند فرض قرار بده، شواهد جمعآوری کن، شواهد را بهروز کن و بر اساس این شواهد، مدل خودت را اصلاح کن.
تفاوت واکنش هیجانی با تصمیمگیری علمی
این عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با اشاره به تفاوت میان واکنش هیجانی و رویکرد علمی، بیان کرد: شاید یکی از مهمترین تفاوتها بین یک واکنش هیجانی و یک رویکرد علمی این باشد که ما همیشه با یک دشمن مشخص مواجه نیستیم. در جنگ ممکن است با یک تهدید مشخص، مانند موشک یا یک هدف مشخص مواجه باشیم، اما دشمن مشخص آن چیزی نیست که همیشه به سادگی بتوان آن را تعریف کرد.
وی ادامه داد: آنچه برای ما به عنوان جنگجو مطرح میشود، مفهوم دشمن است؛ یعنی ما باید در یک جنگ، خودمان را با مفهوم دشمن وفق دهیم. اما یکی از خطرناکترین خطاهای شناختی این است که این مفهوم بدون تغییر باقی بماند. وقتی دشمن را تعریف میکنیم، ذهن شروع به تغییر دادهها و نحوه پردازش آنها میکند.
دستهبندی اجتماعی میتواند در شرایط تهدید تشدید شود
ستایشی با اشاره به اهمیت این مسئله در علوم اعصاب اجتماعی، گفت: در علوم اعصاب اجتماعی این موضوع بسیار مهم است. پژوهشهای علوم شناختی نشان میدهند که فرایندهای مرتبط با دستهبندی اجتماعی، همپوشانی خود و گروهی، و واکنش به تهدید هویت، نقش مهمی در روابط سیاسی دارند و نمونههای آن را عیناً در تعاملات اجتماعی میبینیم.
وی افزود: آنچه مهم است این است که باورها لزوماً ویژگیهای ثابت جهان نیستند. ساختارهای شناختی و اجتماعی ما دائماً در حال طبقهبندی هستند؛ رقیب من، استاد من، دانشجوی من، عضو گروه من یا عضو گروه دیگر.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: این دستهبندیها در شرایط عادی میتوانند کارآمد باشند، اما در شرایط تهدید، اگر کمی شدیدتر شوند، یک اختلاف علمی میتواند تبدیل به این شود که بگوییم آنها علیه ما هستند؛ در زبان اخلاقی و سیاسی ممکن است تبدیل شود به اینکه اگر آنها برنده شوند، ما نابود میشویم و در یک اختلاف سازمانی نیز میتواند به این گزاره تبدیل شود که یا من یا او.
وقتی اختلاف به هویت گره میخورد، حل تعارض دشوارتر میشود
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ادامه داد: این فقط یک اختلاف نیست؛ هویت است که مورد اختلاف قرار گرفته و وارد تعارض شده است. یعنی تعارض آنقدر ریشه پیدا کرده که اگر فرد از مواضعی که در این اختلاف برای خودش انتخاب کرده کوتاه بیاید، احساس میکند شکسته است.
وی افزود: مطالعات مربوط به تعارض نشان میدهد هرچه تعارض بیشتر هویتی شود، حل آن دشوارتر خواهد شد. بنابراین نباید اجازه داد تعارض بیش از حد غلیظ شود.
دشمنسازی از مسیر تهدید و غیرانسانیسازی
ستایشی با اشاره به فرایند دشمنسازی، گفت: در حوزه شناختی، دشمنسازی نیز یک فرایند است. پژوهشها نشان دادهاند که تهدید ادراکشده، هویت گروهی، تحقیر گروه مقابل و غیرانسانیسازی میتوانند در ایجاد خشونت نقش داشته باشند و این فرایند میتواند از خشونت به جنگ منتهی شود.
وی ادامه داد: در بحث غیرانسانیسازی، برخی پژوهشگران در مرور مطالعات این حوزه میان شکلهای مختلف آن تفکیک قائل شدهاند؛ گاهی به دیگری نسبتهای حیوانی داده میشود و گاهی او را مانند یک ماشین تصور میکنیم. به این معنا که انسان برای آسیب زدن به دیگری، گاهی در ذهن خود انسانیت او را کاهش میدهد.
این استاد علوم شناختی با اشاره به بازتاب این فرایند در زبان، اظهار کرد: این مسئله در زبان هم ظاهر میشود. وقتی من در مقابل دشمنم او را ویروس، آفت، حشره، ماشین یا ابزار تهدید خطاب میکنم، صرفاً در حال توصیف او نیستم، بلکه فضای شناختی و اخلاقی تعامل را نیز تغییر میدهم.
زبان فقط ابزار انتقال پیام نیست
ستایشی با تأکید بر نقش زبان در شکلگیری تفکر، گفت: اینجا جای ورود زبانشناسی شناختی است. زبان فقط ابزار انتقال نیست؛ ابزاری برای سازماندهی فکر است. با زبان، چگونگی فکر کردن ما شکل میگیرد.
وی افزود: جرج لیکاف و مارک جانسون در آثار خود نشان دادهاند که استعاره صرفاً یک آرایه ادبی نیست، بلکه به سازماندهی فکر کمک میکند. بسیاری از شعرها و آثار ادبی قدیم نیز مضامین خود را در قالب استعاره مطرح کردهاند.
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران ادامه داد: اما وقتی میخواهیم سیاست را توصیف کنیم، ممکن است بگوییم موضع او را هدف قرار دادیم، این موضع شکست خورد یا دفاع فرو ریخت. ببینید، در اینجا از حوزه جنگ برای فهم حوزه سیاست استفاده کردهایم و چارچوب بحث ما استعاره است.
استعاره میتواند چارچوب داوری ما را تغییر دهد
ستایشی با اشاره به تأثیر چارچوبهای زبانی بر فهم تعارض، بیان کرد: این نوع جهتگیری میتواند برای شخص ثالث نیز او را به داوری غلط سوق دهد. به نظر من امروز خیلی مهم است که به جای استفاده از ادبیات جنگی، مثلاً بگوییم ما با هم اختلاف نظر داریم. در این صورت یک چارچوب ساختهایم که در ادبیات شناختی درباره آن صحبت میکنیم.
وی ادامه داد: اما ممکن است به جای آن بگوییم او به من حمله کرده، باید از خودمان دفاع کنیم یا باید مسئله را با هم حل کنیم. در اینجا از چارچوبهای زبانی متفاوتی استفاده شده است و هرکدام از این چارچوبها میتواند به عنوان یک سلاح در یک تعارض، واژگان و برداشتهای متفاوتی ایجاد کند.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: البته این اصطلاح از جانب من استفاده میشود و ممکن است اصطلاحات دیگری نیز برای آن به کار برود. نباید انتظار داشته باشیم فقط من صحبت کنم و هرچه میگویم درست باشد؛ چون در حال انجام یک تعامل هستیم.
استفاده افراطی از استعاره جنگ در مسائل اجتماعی
ستایشی گفت: این نوع ادبیات در جنگ ممکن است مناسب باشد، اما مخصوصاً در دانشگاه یا حوزههایی که اساساً جنگی نیستند، باید در استفاده از آن دقت کرد. در حالی که ما در بسیاری از حوزهها از استعاره جنگ استفاده میکنیم؛ جنگ با سرطان، جنگ با فقر، جنگ با اعتیاد، جنگ با ویروس، جنگ سیاسی، جنگ رسانهای و جنگ علمی.
وی افزود: همه این موارد را تحت عنوان جنگ قرار میدهیم و این کار گاهی میتواند موجب بسیجهای ناخودآگاه شود، در حالی که لزوماً برای حل مسئله مفید نیست و هزینههایی هم دارد. وقتی یک مسئله اجتماعی را جنگ مینامید، مفاهیمی مانند دشمن، پیروزی، شکست و حمله نیز ناخودآگاه وارد چارچوب ذهنی میشوند.
ستایشی با اشاره به مطالعات انجامشده درباره استعارههای سیاسی، اظهار کرد: مطالعات مربوط به استعارههای سیاسی نشان دادهاند که چارچوبهای مبتنی بر استعارههای جنگ در گفتمانهای سیاسی حضور قابل توجهی دارند و این حضور میتواند فهم مسئله را تحت تأثیر قرار دهد و بر داوری افراد اثر بگذارد.
وی ادامه داد: بنابراین، به نظر من در مقابل هر پژوهشگر علوم شناختی باید این پرسش وجود داشته باشد که آیا زبان فقط واقعیت را توصیف میکند یا در برخی شرایط، بخشی از واقعیت اجتماعی را نیز میسازد؟ این پرسش، نکته اتصال بسیار جذابی میان زبانشناسی شناختی، علوم اعصاب اجتماعی و مطالعات اجتماعی است.
گاهی هوشمندی در بازتعریف مسئله است
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران در ادامه با اشاره به یکی از مهارتهای مهم در تعاملات پیچیده، گفت: یکی از مهارتهای مهم در تعاملات پیچیده، بازتعریف مسئله است. فرض کنیم به شما میگویم اگر با من موافق نیستی، پس علیه من هستی. واکنش هوشمندانه ممکن است این باشد که من متوجه شوم خودم مسئله را فقط در دو گزینه تعریف کردهام.
وی افزود: همین اتفاق در شرایط جنگی نیز به شکل دیگری رخ میدهد. گاهی بزرگترین پیروزی این نیست که در چارچوب طرف مقابل بازی کنیم، بلکه این است که بفهمیم آیا اصلاً باید در چارچوبی که او تعریف کرده بازی کنیم یا نه.
بازتعریف مسئله میتواند بخشی از هوشمندی شناختی باشد
ستایشی با اشاره به برخی مدلهای تصمیمگیری در حوزه نظامی، بیان کرد: من نمیخواهم وارد بحثهای نظامی شوم، اما در مراکز و اندیشکدههای نظامی، افرادی که به دنبال تولید واژهها و مفاهیم جدید هستند و در سیاستگذاری و اتاقهای فکر فعالیت میکنند، مدلهایی مانند چرخه OODA یعنی مشاهده، جهتیابی، تصمیم و اقدام را دنبال میکنند که میتواند برای تحلیل و مدیریت مسئله جنگ مورد استفاده قرار گیرد.
وی ادامه داد: در جنگ، این مدل تلاش میکند نشان دهد وقتی شما بر اساس مدلی که ذهنتان برایتان ایجاد کرده و بر اساس اطلاعاتی که جمعآوری کردهاید و مقایسهای که با مدل ذهنی سازگار با آن انجام میدهید، تصمیم میگیرید، باید بتوانید این چرخه را مرتب بهروزرسانی کنید.
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی خاطرنشان کرد: اگر یک اقدام در جنگ از نظر اخلاقی و انسانی قابل قبول نباشد، صرف اینکه با مدل ذهنی ما سازگار است، آن را قابل قبول نمیکند. همین منطق را میتوان در تعاملات اجتماعی نیز در نظر گرفت. ممکن است جملهای درباره من گفته شده باشد و من در یک وضعیت هیجانی قرار گرفته باشم، اما مسئله این است که آیا باید همان برداشت اولیه و واکنش هیجانی را مبنای تصمیم خود قرار دهم یا ابتدا مدل ذهنی و شواهد خود را دوباره بررسی کنم.
هوشمندی یعنی کوتاه کردن فاصله میان تجربه، تفسیر و اقدام
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ادامه داد: در یک موقعیت اجتماعی، وقتی اتفاقی رخ میدهد، ابتدا آن را تجربه میکنیم و سپس بر اساس آن تفسیر و اقدام میکنیم. بعد از اقدام، دوباره باید مشاهده کنیم و ببینیم آیا واکنشی که انجام دادهایم با فرضی که درباره موقعیت داشتیم، سازگار است یا خیر. بر این اساس، ما موظفیم مدل ذهنی خود را اصلاح کنیم، بهویژه در تعاملات اجتماعی.
وی افزود: اجازه بدهید بگویم هوشمندی در اینجا یعنی کوتاه کردن فاصله بین تجربه، تفسیر و اقدام. یادگیری یعنی اینکه بعد از اقدام دوباره به مشاهده برگردیم تا بتوانیم اقدام خود را ارزیابی کنیم و در تکرارهای بعدی، مدل خود را اصلاح کنیم.
سرعت تصمیمگیری با سرعت یادگیری یکی نیست
ستایشی با اشاره به مفهوم هوشمندی انسانی، گفت: به تعبیر من، در محیط نظامی سرعت همیشه مزیت نیست؛ البته سرعت اهمیت دارد، اما نکته ظریفی وجود دارد و آن این است که سرعت تصمیمگیری با سرعت یادگیری یکی نیست.
وی ادامه داد: ممکن است فردی خیلی سریع تصمیم بگیرد، اما فرد دیگری کمی آهستهتر عمل کند و در عین حال مدل ذهنی خودش را سریعتر با محیط پیچیده تطبیق دهد. فرد دوم ممکن است در بلندمدت هوشمندتر عمل کند.
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی اظهار کرد: اجازه بدهید از ادبیات علوم اجتماعی استفاده کنم و بگویم هوشمندی اجتماعی شامل اعتماد، انصاف، رغبت به همکاری و یادگیری اجتماعی و همچنین شبکههایی از فرایندهای پاداش و تنبیه و تنظیم هیجان است.
هوشمندی اجتماعی فقط توانایی حل مسائل منطقی نیست
وی افزود: هوشمندی اجتماعی فقط این نیست که یک فرد در حل مسائل منطقی بسیار توانمند باشد، اما در فهم نیت دیگران، مدیریت تعارض یا تنظیم پاسخ هیجانی ضعیف عمل کند. اتفاقاً این مسئله یکی از اشتباهاتی است که در بسیاری از ساختارهای فرماندهی در جنگ و حتی در ساختارهای سازمانی و اداری کشورها دیده میشود.
ستایشی ادامه داد: گاهی فردی بسیار تیز، بسیار سریع و بسیار قاطع است، اما این ویژگیها به تنهایی به معنای هوشمندی نیست. من استادی داشتم که خدا رحمتش کند و وقتی دوره مدیریت میگذراندم، نظامی بود. در آنجا به ما درباره تصمیمگیری آموزش میدادند، اما نکته این بود که جهتگیریهای نظامی و شناختی را هم باید در کنار تصمیمگیری مورد توجه قرار داد.
جنگ شناختی، موضوعی سنگین و چندلایه است
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با اشاره به مفهوم جنگ شناختی، گفت: اجازه بدهید این واژه را در این جلسه ثبت کنیم؛ جنگ شناختی یا Cognitive Warfare، مفهومی بسیار سنگین است. اگر وارد بحث مفهوم جنگ و صلح شویم و در حوزه شناختی حرکت کنیم، دیگر نمیتوانیم مسائل شناختی را صرفاً به میدان جنگ محدود کنیم.
وی تأکید کرد: در جنگ و صلح، اگر در حوزه شناختی حرکت کنیم، اعتماد هم معنا پیدا میکند. اگر افراد در میدان جنگ به یکدیگر اعتماد نکنند، هماهنگی از بین میرود و اگر در جامعه اعتماد از بین برود، هزینه تعامل بالا میرود.
بیاعتمادی، هزینه تعاملات اجتماعی را افزایش میدهد
ستایشی گفت: وقتی در یک رابطه اعتماد وجود نداشته باشد، هر رفتاری چندبار تفسیر میشود؛ هر سکوتی مشکوک تلقی میشود، هر تأخیری نشانه بیاحترامی تلقی میشود و هر اختلافی بزرگتر از چیزی که هست دیده میشود.
وی افزود: در حالی که پژوهشهای علوم اعصاب اجتماعی و تصمیمگیری، اعتماد را یکی از موضوعات مرکزی میدانند که تحت تأثیر مجموعهای از عوامل فردی و اجتماعی قرار دارد.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: البته اعتماد را نباید با سادهلوحی یکسان دانست. اعتماد هوشمندانه یعنی پذیرش ریسک اشتباه همراه با ارزیابی مستمر شواهد. ما دائماً در حال بررسی و تصمیمگیری هستیم. اعتماد
هوشمندانه چیزی بین بیاعتمادی مطلق و اعتماد مطلق است و مبتنی بر هوشمندی است.
اعتماد یک باور ثابت نیست
ستایشی با اشاره به فرایند شکلگیری اعتماد، اظهار کرد: یکی از نتایج مهم اعتماد این است که اعتماد ساخته میشود و این مسئله به تعاملهای تکرارشونده و یادگیری برمیگردد. اعتماد یکباره ایجاد نمیشود، بلکه از طریق تعامل و دریافت بازخورد شکل میگیرد.
وی ادامه داد: یعنی ممکن است من یک بار به شما اعتماد کنم، شما پاسخ مناسبی به اعتماد من بدهید، من اطلاعات جدیدی دریافت کنم و دوباره بر اساس آن تصمیم بگیرم. بنابراین اعتماد یک باور ثابت نیست که مثلاً بگویم من این فرد را میشناسم و به همین دلیل همیشه میتوانم مقدار مشخصی پول در اختیار او قرار دهم.
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: در واقع، اعتماد باید در یک فرایند مستمر تعامل، مشاهده، دریافت اطلاعات جدید و بهروزرسانی مدل ذهنی شکل بگیرد. این همان جایی است که اعتماد با هوشمندی شناختی پیوند پیدا میکند.
اعتماد؛ متغیری پویا در فرایند یادگیری اجتماعی
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در ادامه با اشاره به اهمیت یادگیری از خطاها گفت: در تکرارهای مبتنی بر تولید دانش، بهویژه در حوزههایی که بر اساس رفتار انسانی اداره میشوند، اگر کسی اشتباه کرد، باید برای آن اشتباه در مدل ذهنی خودمان ارزش و بها قائل شویم، نه اینکه اگر پاسخ ما همیشه «بله» بوده است، همیشه در برابر آن اعتماد کنیم.
وی افزود: در فرایندهای چالشی، سیستم یادگیری هیچگاه متوقف نمیشود. حتی در حین جنگ، وقتی با یادگیری برخط مواجه هستیم، اگر کسی دانش یا مهارت کافی نداشته باشد، باید تلاش کنیم در این عرصه، سیستم یادگیری مختل نشود.
ستایشی ادامه داد: در هوشمندی اجتماعی یا نظامی، باید اعتماد را نه یک امر ثابت و سپردهشده، بلکه یک متغیر پویا تلقی کنیم و این فرصت را داشته باشیم که بر اساس اطلاعات و تجربههای جدید، درباره میزان اعتماد خود بازنگری کنیم.
خیانت؛ فراتر از یک زیان اقتصادی
این استاد دانشگاه با اشاره به مفهوم خیانت در تعاملات اجتماعی اظهار کرد: خود ادبیات و معنای خیانت از این جهت اهمیت دارد که زیانی که خیانت وارد میکند، معمولاً واکنش شدیدتری نسبت به یک زیان اقتصادی ایجاد میکند. چرا؟ چون خیانت فقط منابع ما را کاهش نمیدهد، بلکه مدل اجتماعی ما از جهان را نیز دچار اختلال میکند.
وی بیان کرد: در واقع، خطای پیشبینی ناشی از خیانت، میتواند بسیار بزرگتر از خطایی باشد که صرفاً در مناسبات اقتصادی ایجاد میشود. بنابراین، انسانها در تعاملات اجتماعی گاهی بیش از خود خسارت، نسبت به معنای اجتماعی و نقض انتظارات واکنش نشان میدهند.
ستایشی ادامه داد: حال اینجا این پرسش مطرح میشود که چه چیزی باعث میشود موجودیتی مانند خیانت احراز شود؟ اینکه چه چیزی را میدانیم، چه چیزی را نمیدانیم و تا چه اندازه از موضوع اطلاع داریم، اهمیت زیادی دارد.
اطلاعات؛ چیزی فراتر از دریافت خبر
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با اشاره به نقش اطلاعات در جنگ و تعاملات اجتماعی گفت: اطلاعات در جنگ یکی از کلیدیترین و مهمترین بخشهای این عرصه است و اساساً اطلاعات نماد قدرت محسوب میشود. در شبکههای اجتماعی نیز اطلاعات فقط چیزی نیست که دریافت میکنید؛ اطلاعات دائماً تولید، تکرار، تقویت، قاببندی و توزیع میشود.
وی با اشاره به یکی از مفاهیم روانشناسی شناختی افزود: یکی از مفاهیم مهم در این حوزه، «اثر حقیقتنمایی» است که نشان میدهد تکرار یک گزاره میتواند احتمال قضاوت فرد درباره درست بودن آن گزاره را افزایش دهد. همین موضوع به ما نشان میدهد که تکرار، میتواند در شکلگیری باورها نقش مهمی داشته باشد.
ستایشی تأکید کرد: رویکردهایی که میتوان آنها را آموزش داد و یاد گرفت، میتوانند بر مدل ادراکی هر یک از ما تأثیر بگذارند؛ مدلی که بخشی از ادراک ما را تولید میکند.
وی ادامه داد: وقتی یک خبر جعلی منتشر میشود و به عنوان یک بسته اطلاعاتی به جامعه منتقل میشود، حتی میتواند تمایلی در افراد ایجاد کند که آن را باور یا با دیگران به اشتراک بگذارند.
از اطلاعات غلط تا شکلگیری یک مدل ذهنی مشترک
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی گفت: یک درس مهم این است که اگر در یک محیط اجتماعی، مانند دانشکده، سازمان، اداره یا حتی شهر، درباره فردی بگوییم «این فرد غیرقابل اعتماد است»، حتی اگر این حرف نادرست یا دقیق نباشد، بخشی از مدل ذهنی گروههایی را که در آن محیط حضور دارند شکل میدهد.
وی افزود: همین مسئله میتواند رفتارهای مبهمی ایجاد کند و باعث شکلگیری تفسیرهای خاصی شود. بنابراین، موضوع فقط اطلاعات غلط نیست؛ بلکه ممکن است این اطلاعات غلط به یک مدل اجتماعی مشترک تبدیل شود.
ستایشی خاطرنشان کرد: اطلاعات غلط همیشه با یک دروغ بزرگ شروع نمیشود. گاهی یک شایعه بسیار کوچک آغازگر این فرایند است؛ مثلاً من میگویم «فکر کنم فلانی از این تصمیم ناراحت شده»، نفر بعد میگوید «شنیدم ناراضی هم بوده» و به این ترتیب یک زنجیره شناختی شکل میگیرد. یعنی یک اطلاعات اولیه نادرست و ساده، به تدریج تبدیل به استنباط میشود و در نهایت ممکن است به یک باور قطعی تبدیل شود.
وی ادامه داد: بنابراین، در بحث شناختی باید میان سه سطح تفکیک قائل شویم؛ ببینیم چه چیزی مشاهده شده، چه چیزی استنباط شده و چه چیزی در نهایت به عنوان یک نتیجه قطعی در نظر گرفته شده است. همین تغییر در این سه سطح میتواند از بسیاری از تعارضها جلوگیری کند.
زبان میتواند فاصله شناختی را کم یا زیاد کند
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با اشاره به نقش زبان در تعاملات اجتماعی گفت: زبان میتواند فاصله شناختی را ایجاد یا کاهش دهد. اگر من بگویم «فلانی مشکلساز است»، در واقع یک برچسب هویتی به فرد زدهام؛ اما اگر بگویم «در جلسه امروز، رفتار مشخصی از او دیدم که برای پروژه مشکل ایجاد کرد»، درباره یک رفتار مشخص صحبت کردهام.
وی افزود: این دو جمله ممکن است بسیار شبیه به نظر برسند، اما تفاوت بسیار مهمی دارند. در جمله اول، فرد با رفتارش یکی شده است؛ اما در جمله دوم، رفتار از هویت فرد جدا شده است. این تفاوت بسیار مهم است، زیرا اگر بگوییم «او در موقعیت مشخصی رفتار نامناسبی داشت»، همچنان فضای یادگیری و اصلاح باقی میماند.
ستایشی تأکید کرد: زبان هوشمندانه، رفتار را از هویت جدا میکند. این اصل میتواند در آموزش، مدیریت، درمان، سیاستگذاری و حتی روابط خانوادگی کاربرد داشته باشد.
از مقابله با تعارض تا تنظیم تعارض
وی در ادامه با اشاره به ضرورت تغییر نگاه به تعارض اظهار کرد: در تعاملات بینفردی، به جای اینکه صرفاً به دنبال مقابله باشیم، باید به سمت تنظیم تعارض حرکت کنیم. این یک تغییر مفهومی مهم است؛ چراکه در برخی موارد اصلاً نباید به دنبال بردن باشیم، بلکه باید به دنبال تنظیم تعارض باشیم.
این استاد دانشگاه افزود: تعارض وجود دارد و در جنگ، منطق برد و باخت ممکن است بخشی از واقعیت باشد، اما در روابط اجتماعی بسیاری از تعارضها بازی مجموع صفر نیستند و میتوان به وضعیتی رسید که هر دو طرف از آن منتفع شوند.
وی ادامه داد: همکاری و تعارض، رابطه پیچیدهای با یکدیگر دارند و اعتماد در این میان نقش مهمی ایفا میکند. بنابراین، پرسش هوشمندانه این نیست که چگونه طرف مقابل را شکست دهیم، بلکه این است که چگونه ساختار تعارض را به گونهای تغییر دهیم که نیاز به شکست دادن طرف مقابل کاهش پیدا کند.
ستایشی خاطرنشان کرد: این تغییر اساسی در سطح گفتوگو، میتواند باعث شود دشمنی به تعامل تبدیل شود. شاید یکی از مهمترین آموزههایی که از بحث جنگ میتوان برای تعاملات اجتماعی گرفت، همین تغییر از دشمنی به سمت تعامل باشد.
دشمن در نظریه بازی؛ یک جزء از سیستم
وی با اشاره به اینکه جنگ امروز در چارچوب نظریه بازی نیز مورد مطالعه قرار میگیرد، گفت: جنگ امروز تا حدی در قالب نظریه بازی تحلیل میشود و در این چارچوب، مهم است که دشمن را نیز به عنوان فرد یا موجودیتی که بخشی از یک سیستم است، در نظر بگیریم.
ستایشی ادامه داد: بسیار مهم است که در ارزیابیهای خود، برای دشمن به عنوان یک مخالف در بستر جنگ، تعریف و جایگاه مشخصی داشته باشیم و بتوانیم هویت و نقش او را در آن سیستم شناسایی کنیم.
بازطراحی سیستم به جای تمرکز صرف بر شکست طرف مقابل
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در ادامه گفت: وقتی فردی رفتار نادرستی مرتکب میشود، چه در یک سیستم تعاملی در جنگ و چه در یک رابطه اجتماعی، باید به دنبال استفاده از واژگانی باشیم که به جای تمرکز صرف بر شکست او، به بازطراحی سیستم و اصلاح تعامل کمک کند.
وی افزود: در ادبیات اجتماعی و روانشناختی، دیدن چند حرکت خوب به تنهایی کافی نیست؛ باید دید حرکت بعدی چیست و طرف مقابل چگونه به آن پاسخ میدهد. در واقع، در یک سیستم تعاملی، نمیتوان صرفاً بر اساس یک یا چند رفتار، درباره کل رابطه قضاوت کرد.
ستایشی با اشاره به تجربهای که از نزدیک شاهد آن بوده است، اظهار کرد: یک روز در جلسه گزینش استاد، خانمی حضور داشت و فردی که مسئول گزینش بود، منافعش در این بود که فرد مورد نظر در آنجا حذف نشود. خوب دقت کنید؛ او پرسشهایی مطرح میکرد که به نظر میرسید فرد را در موقعیتی قرار دهد که پاسخ دادن به آنها دشوار باشد.
وی ادامه داد: من با چشم خودم دیدم که چگونه یک رابطهای که ممکن است طی پنج سال شکل گرفته باشد، در عرض پنج دقیقه تحت تأثیر یک گفتوگوی نامناسب قرار گرفت. این تخریب پنجدقیقهای واقعاً خسارتبار است؛ فرد پنج سال زحمت کشیده، یک رابطه ایجاد کرده و بعد ممکن است این رابطه در چند دقیقه آسیب ببیند.
هیجان را حذف نکنیم؛ آن را از تصمیمگیری جدا کنیم
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی با طرح این پرسش که چه چیزی باعث شکلگیری چنین اتفاقی در حوزه شناختی میشود، گفت: اینجا باید به خطاهای شناختی توجه کنیم. در این نقطه، بعضی وقتها گفته میشود برای رسیدن به هوشمندی شناختی باید احساسات را کنار بگذاریم، اما این نه ممکن است و نه مطلوب.
وی تأکید کرد: هیجان بخشی از سیستم تصمیمگیری است. خشم، ترس، اعتماد، همدلی و احساس تعلق، همگی اطلاعاتی درباره وضعیت فرد و همچنین اطلاعاتی درباره محیطی هستند که در آن تعامل و گفتوگو صورت میگیرد.
ستایشی ادامه داد: من نمیگویم هیجان نداشته باشید؛ میگویم هیجان را با تصمیمگیری یکی نکنیم. هیجان باید به من اطلاعاتی درباره وضعیت و مرزهای من ارائه کند، اما اینکه تحت تأثیر خشم چه اقدامی انجام دهم، یک مرحله دیگر از فرایند تصمیمگیری است.
وی خاطرنشان کرد: این جمله را به عنوان یکی از اصول اصلی هوشمندی اجتماعی در نظر بگیرید: احساس، داده است؛ فرمان نیست.
نقش قشر پیشپیشانی در تنظیم رفتار اجتماعی
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با اشاره به مباحث فیزیولوژیک و عصبشناختی مرتبط با تصمیمگیری گفت: در مباحث فیزیولوژی، درباره نقش قشر پیشپیشانی صحبت میشود. این موضوع از نظر فیزیکی و زیستی قابل بررسی است، اما در ادبیات علوم شناختی و تصمیمگیری اجتماعی، قشر پیشپیشانی در تنظیم و انتخاب رفتار اجتماعی نیز نقش دارد.
وی افزود: البته من قائل به این نیستم که بتوانیم کل رفتار اجتماعی انسان را به یک ناحیه از مغز تقلیل دهیم. مسئله بسیار پیچیدهتر از این است و تصمیمگیری اجتماعی حاصل تعامل فرایندهای مختلف شناختی، هیجانی و محیطی است.
فاصله میان محرک و واکنش؛ جایی برای انتخاب
ستایشی در ادامه با ارائه مدلی ساده برای توضیح فرایند تصمیمگیری هوشمندانه اظهار کرد: میتوانیم یک مدل ساده داشته باشیم؛ ابتدا محرک را ببینیم، آن را ارزیابی کنیم، هیجان داشته باشیم، پاسخ درست را انتخاب کنیم و سپس، بعد از اینکه پاسخ دادیم، فرایند را رها نکنیم و به دنبال بازخورد باشیم.
وی ادامه داد: این چرخه باید ادامه پیدا کند. یعنی میان پاسخ و ارزیابی، یک فضای مشخص وجود داشته باشد تا بتوانیم واکنش خود را دوباره بررسی کنیم. هرچه این فاصله بیشتر باشد، احتمال واکنش خودکار کمتر میشود.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: تقسیم یا کاهش احتمال واکنش خودکار، چیزی جز افزایش اشراف بر هیجان و تبدیل آن به انتخاب ارادی نیست. به عبارت دیگر، هوشمندی اجتماعی یعنی اینکه میان محرک و پاسخ، فضایی برای ارزیابی، تنظیم هیجان و انتخاب آگاهانه ایجاد کنیم.
فاصله میان محرک و پاسخ؛ جایی برای انتخاب هوشمندانه
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در ادامه گفت: این فاصله چندثانیهای ممکن است کوچک به نظر برسد، اما در روابط اجتماعی، مدیریت فاصله زمانی میان محرک و پاسخ اهمیت زیادی دارد. اگر این فاصله بیش از حد کوتاه باشد، فرد ممکن است واکنشی و شتابزده عمل کند و اگر بیش از اندازه طولانی شود، ممکن است فرصت مناسب برای واکنش از دست برود.
وی افزود: فرد هوشمند تلاش میکند این فاصله را به اندازهای ایجاد کند که بتواند اطلاعات را پردازش کند، هیجان خود را شناسایی کند، هدفش را مشخص کند، پیامدهای واکنش خود را بررسی کند و سپس پاسخ دهد.
ستایشی تأکید کرد: این همان جایی است که هوشمندی از دانستن جدا میشود. ممکن است من بدانم که نباید در شرایط خشم تصمیم بگیرم، اما مسئله این است که آیا میتوانم این دانستن را به رفتار تبدیل کنم یا خیر.
نیت، استنباط است نه واقعیت مشاهدهشده
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی با اشاره به یکی از خطاهای رایج در تعاملات انسانی گفت: یکی از اشتباهات رایج این است که رفتار افراد را مستقیماً به نیت آنها نسبت دهیم، در حالی که نیت یک استنباط است و مستقیماً قابل مشاهده نیست.
وی ادامه داد: ما باید میان داده، تفسیر و نظریه تفاوت قائل شویم. در روابط انسانی، اینکه بتوانیم رفتار را مشاهده کنیم یک مسئله است و اینکه درباره نیت پشت آن رفتار استنباط کنیم، مسئلهای دیگر است. هرچه فاصله و ابهام بیشتر باشد، نیاز به احتیاط در تفسیر نیز بیشتر میشود.
هوشمندی فراتر از حل مسئله است
ستایشی اظهار کرد: توانایی حل مسئله، یکی از ابعاد هوشمندی است، اما هوشمندیای که ما از آن صحبت میکنیم، بهویژه در این بحث، معنای گستردهتری دارد. هوشمندی یعنی توانایی شناخت موقعیت، شناخت محدودیتها، درک عدم قطعیت، پیشبینی پیامدها، بهروزرسانی باورها، تنظیم هیجان و فهم ذهن دیگران.
وی افزود: گاهی افراد هرچه به ذهنشان میرسد، بیان میکنند و این تصور را دارند که حتماً درست میگویند. داشتن اطمینان بیش از حد، بهویژه در محیطهای پیچیده، بسیار خطرناک است. اعتماد بیش از حد به مدل ذهنی خود میتواند مانع دیدن اطلاعات جدید و شواهد مخالف شود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: در جنگ، اگر یک فرمانده تصور کند که وضعیت را بهخوبی میفهمد، ممکن است اطلاعاتی را که با مدل ذهنی او سازگار نیست، نادیده بگیرد. در سازمانها نیز همین اتفاق ممکن است رخ دهد؛ مدیری که به دلیل موفقیتهای گذشته تصور میکند همیشه درست میاندیشد، ممکن است در برابر شواهد جدید مقاومت کند.
ستایشی گفت: حتی گاهی دانشمندان نیز به دلیل تخصصی که دارند، شواهد مخالف دیدگاه خود را بهسادگی نمیپذیرند. یکی از ویژگیهای هوشمندی واقعی، فقط داشتن دانش نیست؛ بلکه داشتن آگاهی از خطاپذیری خود است. اینکه بتوانم بگویم «ممکن است من اشتباه کنم»، نشانه بلوغ شناختی است.
هوشمندی یعنی مدیریت مدلهای رقیب
وی با طرح یک پرسش کلیدی ادامه داد: چه چیزی میتواند نظر من را تغییر دهد؟ این یکی از پرسشهای اصلی در هوشمندی شناختی است.
ستایشی افزود: هوشمندی بر اساس اطلاعاتی که از محیط دریافت و درباره آن استنباط میکنیم، گاهی نیاز دارد که دیدگاه خود را تغییر دهد. این موضوع با نظام یادگیری و توانایی تصمیمگیری در محیطهای نامطمئن ارتباط دارد.
وی تأکید کرد: بنابراین، تعریف دیگری که میتوان از هوشمندی ارائه کرد این است که هوشمندی یعنی مدیریت مدلهای رقیب. پیش از این گفتم باید مدل ذهنی خود را اصلاح کنیم، اما یک گام جلوتر این است که از ابتدا فقط به یک مدل ذهنی وابسته نباشیم و چند فرضیه در اختیار داشته باشیم.
چند فرضیه به جای یک قضاوت قطعی
این استاد دانشگاه برای توضیح این موضوع مثالی زد و گفت: فرض کنید به دوستم پیام دادهام، اما او پاسخ نداده است. میتوانم چند فرضیه داشته باشم؛ ممکن است عصبانی باشد، ممکن است پیام را ندیده باشد، ممکن است فراموش کرده باشد یا ممکن است درگیر مسئله دیگری باشد.
وی افزود: فرد هوشمند همه این فرضیهها را در نظر میگیرد و تلاش میکند بر اساس شواهد، احتمال هرکدام را ارزیابی کند. این کار باعث میشود در قضاوت، اختیار بیشتری داشته باشیم.
ستایشی خاطرنشان کرد: هرچه تعداد تفسیرهای معقول بیشتری را در نظر بگیریم، احتمال اینکه اسیر نخستین تفسیری شویم که به ذهنمان رسیده است، کمتر میشود. این به معنای شکاک بودن نسبت به همهچیز نیست؛ شک باید متناسب با سطح عدم قطعیت و هزینه خطا باشد.
وی ادامه داد: اگر احتمال خطا پایین و هزینه خطا نیز کم باشد، تصمیمگیری میتواند سریعتر انجام شود؛ اما اگر احتمال خطا یا هزینه آن بسیار بالا باشد، باید بررسی بیشتری انجام دهیم.
هرچه هزینه خطا بیشتر، بررسی بیشتر
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران گفت: میتوان از یک اصل ساده استفاده کرد؛ هرچه هزینه خطا بیشتر باشد، نیاز به بررسی بیشتر است. این اصل در پزشکی، مدیریت، سیاستگذاری و روابط انسانی اهمیت دارد.
وی افزود: در روابط انسانی نیز باید یاد بگیریم که قبل از یک قضاوت قطعی، شواهد و تفسیرهای مختلف را بررسی کنیم و بدانیم که برداشت نخست ما لزوماً واقعیت نیست.
از جنگ چه چیزهایی را نباید به جامعه منتقل کنیم؟
ستایشی در بخش دیگری از سخنان خود به این پرسش پرداخت که چه چیزهایی را نباید از جنگ به عرصه اجتماعی منتقل کرد و گفت: همانطور که میتوانیم از جنگ درسهایی درباره تصمیمگیری، یادگیری، تابآوری و مدیریت عدم قطعیت بگیریم، باید بدانیم چه چیزهایی را نباید از منطق جنگ به زندگی اجتماعی منتقل کنیم.
وی تأکید کرد: نباید دشمنسازی کنیم، نباید هر اختلافی را به معنای دشمنی تحلیل کنیم و نباید اطلاعات را صرفاً به عنوان ابزاری برای بسیج علیه دیگری ببینیم. همچنین نباید استعارههای جنگی را بدون توجه به پیامدهای اخلاقی آنها وارد حوزههای اجتماعی کنیم.
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی ادامه داد: همان سازوکارهایی که در شرایط جنگی میتوانند برای بسیج اجتماعی و دفاع به کار گرفته شوند، اگر بدون کنترل اخلاقی وارد زندگی اجتماعی شوند، ممکن است جامعه را قطبی کنند، به غیرانسانیسازی طرف مقابل منجر شوند و زمینه تولید خشونت را فراهم کنند.
وی افزود: این روند حتی میتواند به گسست اخلاقی منجر شود. بنابراین باید حواسمان باشد که ادبیات مورد استفاده ما، چه از نظر اخلاقی و رفتاری، چه از نظر پاککردن مسئولیت، کوچکنمایی آسیب یا غیرانسانیسازی قربانی، چگونه میتواند موانع اخلاقی را کاهش دهد و زمینه رفتار آسیبزا را فراهم کند.
کارآمدی بدون اخلاق، فضیلت نیست
ستایشی خاطرنشان کرد: یک رفتار ممکن است از نظر فنی کارآمد باشد، اما کارآمدی بهتنهایی فضیلت نیست. کارآمدی باید همراه با فضیلت و ملاحظات اخلاقی باشد.
وی ادامه داد: دانش شناختی ذاتاً نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی؛ آن چیزی که به آن جهت میدهد، نحوه استفاده از آن است. بنابراین، اگر دانش شناختی را در اختیار داشته باشیم، باید درباره کاربرد آن و پیامدهایی که میتواند ایجاد کند نیز مسئولانه فکر کنیم.
مقاومسازی جامعه در برابر جنگ شناختی
این استاد دانشگاه با اشاره به ظرفیت علوم شناختی در مقابله با دستکاری ادراک گفت: وقتی میدانیم تکرار یک پیام میتواند ادراک انسان را تغییر دهد و حتی باعث شود یک ادراک از حقیقت فاصله بگیرد، باید از این دانش برای مقاومسازی جامعه در برابر عملیات شناختی استفاده کنیم.
وی افزود: باید درباره چگونگی تولید استعارهها، مهارتهای زبانی و آموزش این مهارتها بیشتر فکر کنیم. همچنین باید بدانیم که هر سخنی را نمیتوان بدون توجه به پیامدهای آن در اختیار هر تریبونی قرار داد.
ستایشی ادامه داد: حتی ممکن است از اعتماد افراد سوءاستفاده شود و اعتماد به ابزاری برای استثمار تبدیل شود. بنابراین باید محیطهایی مبتنی بر اعتبار و اعتماد طراحی کنیم، اما همزمان مراقب باشیم که اعتماد، به ابزاری برای سوءاستفاده از افراد تبدیل نشود.
وی تأکید کرد: اگر مفاهیم جنگ شناختی را جدی بگیریم، باید در برابر آن نیز به دنبال ایجاد تابآوری شناختی باشیم. جامعه تابآور در بستر جنگ و در برابر جنگ شناختی، جامعهای نیست که هیچ پیامی را نپذیرد؛ بلکه جامعهای است که هر پیامی را فوراً باور نمیکند، آن را ارزیابی میکند، شواهد را میسنجد و پیش از شکلگیری یک باور قطعی، امکان خطا و دستکاری را در نظر میگیرد.
جامعه تابآور؛ جامعهای که در برابر تکرار شایعه مقاومت میکند
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در ادامه با اشاره به ویژگیهای یک جامعه تابآور گفت: جامعهای که در برابر تکرار شایعه آسیبپذیری کمتری دارد، میان مشاهده و تفسیر تمایز قائل میشود، میتواند به صورت مستمر نظر خود را اصلاح کند، با عدم قطعیت کنار میآید و در برابر تحریک هیجانی، قادر است اختلاف را بدون تبدیل کردن طرف مقابل به دشمن مدیریت کند.شاید این یکی از مهمترین آموزههای عصر اطلاعات باشد.
چرخه هوشمند تصمیمگیری
ستایشی با ارائه الگویی برای افرادی که در حوزههای مختلف قصد فعالیت دارند، اظهار کرد: میتوان یک چرخه هوشمند را در نظر گرفت؛ ابتدا مشاهده کنید، سپس دادهها را از یکدیگر تفکیک کنید و وارد مرحله طرح چند فرضیه شوید.
وی ادامه داد: بعد باید از زمینهای که قرار است در آن فعالیت کنید، شناخت به دست آورید و عوامل هویتی، هیجانی، اجتماعی و زبانی مؤثر بر مسئله را بهدقت احصا کنید. سپس تلاش کنید بر اساس رفتارها، پیشبینیهایی داشته باشید و پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت تصمیم خود را در نظر بگیرید.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: اما وقتی قرار است اقدام کنید، باید چه کاری انجام دهید؟ کمهزینهترین اقدام مؤثر را انتخاب کنید. یعنی اقدامی که با کمترین هزینه بتواند بیشترین اثر مناسب را ایجاد کند. پس از اقدام نیز نباید فرایند را رها کنیم؛ باید دائماً به دنبال بهروزرسانی باشیم و ببینیم آیا آنچه اتفاق افتاده، با فرضیه و مدل ذهنی ما سازگار بوده است یا خیر.
یک سؤال دانشجو لزوماً نشانه مخالفت نیست
ستایشی برای توضیح اهمیت این موضوع به یک مثال آموزشی اشاره کرد و گفت: همه شما با این مثال آشنا هستید. استاد در کلاس مشغول تدریس است و دانشجویی سؤالی مطرح میکند. استاد باید در همان لحظه بتواند خودش را کنترل کند و چند فرضیه در ذهن داشته باشد.
وی ادامه داد: ممکن است این دانشجو اعتمادبهنفس بالایی داشته باشد، ممکن است مسئله را متفاوت دیده باشد یا حتی بخواهد بگوید که من تفکر مستقلی دارم. ممکن است اصلاً سؤال او از اینجا ناشی شده باشد که چرا استاد توضیح کافی نداده است.
این استاد هوش مصنوعی و علوم شناختی افزود: حال سؤال این است که استاد چقدر باید مسلط باشد تا بتواند هوشمندانه واکنش نشان دهد؟ هوشمندی این نیست که سریع تفسیر کنیم، دانشجو را در گوشه قرار دهیم، به او برچسب بزنیم و او را از ادامه تعامل منصرف کنیم.
وی اظهار کرد: باید از خودمان بپرسیم نگرانی واقعی چیست. اگر درست فهمیده باشم، ممکن است نگرانی این باشد که این دانشجو نتواند تواناییهای خودش را ارائه کند و تعامل او به مسیری برود که امکان گفتوگو و انتقال اطلاعات درست را از بین ببرد. در مقابل، اگر استاد بتواند تعامل را به شکلی مدیریت کند که دانشجو فرصت بیان دیدگاه خود را داشته باشد، میتوان اطلاعات عمومی و علمی درستتری منتقل کرد.
گفتوگوی هوشمندانه؛ ابزار کاهش عدم قطعیت
ستایشی با تأکید بر اهمیت گفتوگو گفت: گفتوگو یک ابزار جمعآوری اطلاعات و در عین حال بستری برای انتقال اطلاعات است. اما من میخواهم یک نکته جدید اضافه کنم؛ گفتوگوی هوشمندانه، ابزار کاهش عدم قطعیت است.
وی ادامه داد: یک سؤال خوب میتواند از دهها دقیقه حدس زدن مؤثرتر باشد. وقتی درباره رفتار یا نیت طرف مقابل مطمئن نیستیم، به جای اینکه بر اساس یک مدل ذهنی ناقص تصمیم بگیریم، میتوانیم سؤال بپرسیم و اطلاعات جدید دریافت کنیم.
فرصت برای اصلاح مدل ذهنی
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: در یک گفتوگوی هوشمند، ابتدا باید بدانیم مدل ذهنی خودمان چیست و بعد به طرف مقابل فرصت بدهیم تا مدل ذهنی خودش را توضیح دهد. در واقع، امکان اصلاح مدل ذهنی، بخشی از فرایند شناختی است.
وی افزود: مغز ما برای شناخت دیگران از نشانهها استفاده میکند و بر اساس این نشانهها دست به حدس میزند. این فرایند طبیعی است، اما مشکل زمانی ایجاد میشود که یک حدس ذهنی ساده را به یک نتیجه قطعی تبدیل کنیم.
ستایشی ادامه داد: بنابراین، باید بتوانیم میان آنچه از رفتار طرف مقابل برداشت کردهایم و آنچه واقعاً درباره او میدانیم، تفاوت بگذاریم. گفتوگو این امکان را فراهم میکند که حدس اولیه به یک شناخت مشترک و دقیقتر تبدیل شود.
شناخت مدل ذهنی طرف مقابل
وی با اشاره به اهمیت شناخت مدل ذهنی طرف مقابل گفت: یکی از مهارتهای مهم در تعاملات پیچیده این است که بتوانیم طرف مقابل را وارد مدل ذهنی خودمان کنیم؛ نه به این معنا که او را دشمن فرض کنیم، بلکه به این معنا که مدل ذهنی، انگیزهها، اطلاعات و محدودیتهای او را بشناسیم.
ستایشی افزود: یکی از بسترهای مهم این کار، گفتوگو است. در سطوح مختلف اجتماعی و حتی در روابط میان کشورها، بخش مهمی از شکلگیری یا کاهش تعارض به این برمیگردد که طرفین بتوانند مدل ذهنی یکدیگر را ارائه کنند و بفهمند طرف مقابل مسئله را چگونه میبیند.
وی تأکید کرد: اگر بتوانیم طرف مقابل را وادار نکنیم که صرفاً از موضع خود دفاع کند، بلکه به او فرصت دهیم مدل ذهنی خودش را توضیح دهد، آنگاه میتوانیم با تسلط بیشتری بر اطلاعات بهدستآمده و با استفاده از گفتوگو، برداشت و مدل ذهنی خود را اصلاح کنیم.
ستایشی با تأکید بر اهمیت شناخت هیجان و انتخاب درست استعارهها گفت: اگر میخواهیم در حوزه هوشمندی شناختی فعالیت کنیم، باید از هیجان شناخت داشته باشیم، بتوانیم استعارهها را درست انتخاب کنیم و حتی روایت و قصهگویی را بلد باشیم. بسیاری از مفاهیمی که امروز در ذهن ما شکل گرفته، از طریق قصههایی بوده که مادربزرگها و پدربزرگها در دوران کودکی برای ما تعریف کردهاند و همین قصهها ذهن ما را برای پذیرش برخی مفاهیم آماده کردهاند.
وی افزود: دانشگاه محیط کمتعارضی نیست. در دانشگاه با رقابت، اعتبار، منابع، قدرت، مکاتب علمی و اختلافنظرها و هویتهای حرفهای مختلف مواجه هستیم. حتی گاهی یک اختلاف از یک سؤال علمی شروع میشود، اما همین سؤال علمی میتواند به یک هویت شخصی تبدیل شود؛ به این معنا که فرد با خود بگوید اگر این نظریه اشتباه باشد، من چه جایگاهی خواهم داشت؟ آیا فردا میتوانم سر کلاس حاضر شوم؟ بنابراین، موضوع دیگر صرفاً یک بحث علمی نیست، بلکه گفتمانها ما را وادار میکنند هویتهای حرفهای خود را وارد میدان کنیم.
دانشگاه فقط مجموعهای از مغزهای منفرد نیست
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با اشاره به مفهوم هوشمندی شناختی جمعی در دانشگاه اظهار کرد: با برنامهریزی میتوان حتی عالیمقامترین استاد را در دانشگاه منزوی کرد. دانشگاه باید در کنار همه دانشهایی که آموزش میدهد، به هوشمندی شناختی جمعی نیز توجه کند.
ستایشی ادامه داد: من در اینجا دارم فرضیهسازی میکنم و ممکن است ۲۰ فرضیه درباره یک موضوع داشته باشم؛ این موضوع چیزی از ارادت من به رئیس دانشگاه کم نمیکند. اما حرف من این است که دانشگاه با هوشمندی شناختی، فقط مجموعهای از مغزهای منفرد نیست، بلکه یک سیستم شناختی جمعی است.
وی گفت: یک دانشگاه هم باید بتواند یاد بگیرد، هم فراموش کند، هم سوگیری داشته باشد، اطلاعات را فیلتر کند و حتی در برابر اطلاعات جدید مقاومت کند. ما باید دانش تولید کنیم، اما در کنار آن باید توانایی اصلاح باورهای خودمان را نیز داشته باشیم. دانشگاه هوشمند، دانشگاهی نیست که همیشه درست باشد؛ دانشگاه هوشمند دانشگاهی است که بتواند سریع و بدون فروپاشی هویتی، خودش را اصلاح کند.
پیروزی اصلی در جنگ، یادگیری است
استادتمام هوش مصنوعی و علوم شناختی دانشگاه صنعتی امیرکبیر با اشاره به جلسات فرهنگستان علوم پس از آغاز جنگ گفت: حدود یکی دو ماه پیش، زمانی که جنگ شروع شده بود، در یکی از جلسات شوراهای اصلی فرهنگستان صراحتاً گفتم جنگ باید وارد اتاق فکر شود؛ نه برای طراحی سیستمهای جنگی، بلکه برای اینکه وقتی جنگ حادث شد، بتوانیم آسیبشناسی کنیم؛ اینکه چرا جنگ رخ داد، چگونه رخ داد، نتیجه آن چه بود، پیامدهای پس از جنگ چه خواهد بود و همه این بسترها را مورد بررسی قرار دهیم.
وی ادامه داد: من میگویم در جنگ، پیروزی اصلی یادگیری است. ممکن است موضوعی که درباره آن بحث میکنیم، در نهایت به این منجر شود که حتی اگر استدلال خودم ضعیف باشد، شما را قانع کنم؛ اما اگر در فرایند گفتوگو شما قانع شوید و به درک مشترکی برسیم، احساس میکنم به نتیجه مهمتری دست پیدا کردهایم.
ستایشی تصریح کرد: بنابراین، نباید فقط دنبال این باشیم که بپرسیم چه کسی برنده شد. باید ببینیم در تعاملی که به نام جنگ اتفاق افتاده، مدل ذهنی کدامیک از ما بهتر عمل کرده و مهمتر از آن، آیا توانستهایم به یک مدل ذهنی مشترک برسیم؟ شاید این، تعریف متفاوتی از پیروزی باشد.
هوشمندی، هنر جنگیدن نیست؛ هنر جنگ نکردن است
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر اینکه هدف از مطالعه جنگ، یادگیری درباره خشونت نیست، گفت: حرف آخر من این است که هوشمندی، هنر جنگیدن نیست؛ هنر جنگ نکردن است. از سیاسیون هم خواهش میکنم این حرف من را به حساب بحث سیاسی نگذارند و فردا نگویند که سخن سیاسی مطرح شده است.
وی افزود: ما نباید از جنگ درباره خشونت حرف بزنیم و خشونت یاد بگیریم؛ باید از جنگ درباره انسان در شرایط عدم قطعیت، فشار اطلاعات، اطلاعات ناقص و تعارض یاد بگیریم؛ شرایطی که در خانواده، دانشگاه، سازمان، سیاست و جامعه نیز حضور دارد.
ستایشی با اشاره به نقش مدلهای پیشبینیکننده ذهن در تفسیر واقعیت اظهار کرد: مغز، واقعیت را صرفاً دریافت نمیکند، بلکه آن را از طریق مدلهای پیشبینیکننده تفسیر میکند. بنابراین، باید بسیار مراقب باشیم. عدم قطعیت بخشی جداییناپذیر از زندگی است، اما نباید هر ابهامی را به قطعیت تبدیل کنیم.
وی ادامه داد: باید تلاش کنیم اختلاف میان خودمان و دیگران را با رفتارهای اشتباه توضیح ندهیم و توجیه نکنیم، بلکه آن را توضیح دهیم و بفهمیم. باید مراقب باشیم تعارض مبتنی بر اختلاف را به دشمنی تبدیل نکنیم.
زبان میتواند چارچوب ذهنی جامعه را بسازد
ستایشی با اشاره به نقش زبان در شکلدهی به چارچوبهای ذهنی جامعه گفت: انجمنهای زبانی و حوزههای مرتبط باید به دنبال تولید استعارههایی باشند که چارچوب ذهنی ایجاد میکنند. بنابراین، باید بیش از استفاده از واژههایی مانند دشمن، حمله، تهدید و جنگ، بدانیم که با بهکارگیری این واژهها چه چیزی را در ذهن جامعه فعال میکنیم.
وی افزود: جامعه باید بتواند اعتماد را بهعنوان یک سازه پویا و وابسته به تعامل ببیند. اعتماد سادهلوحی نیست و بدبینی هم نیست؛ اعتماد یک فرایند یادگیری اجتماعی است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: تکرار میتواند ادراک ما از حقیقت را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، در عصر اطلاعات، مسئولیت ما فقط تولید اطلاعات درست نیست؛ بلکه باید بتوانیم از تبدیل اطلاعات تکرارشده به جایگزین حقیقت جلوگیری کنیم.
خطر از جایی آغاز میشود که انسان، دیگری را انسان نبیند
ستایشی با هشدار نسبت به پیامدهای غیرانسانیسازی در تعارضات اجتماعی گفت: خطرناکترین فرایندهای اجتماعی زمانی آغاز میشوند که انسان، انسان دیگر را دیگر انسان نبیند. اینجا یکی از خطرناکترین خط قرمزها در تعاملات اجتماعی شکل میگیرد.
وی خاطرنشان کرد: شاید مهمترین آموزهای که میتوان از جنگ گرفت، این نباشد که چگونه بهتر بجنگیم؛ بلکه این باشد که چگونه زودتر بفهمیم یک اختلاف در حال تبدیل شدن به جنگ شناختی، هویتی و اخلاقی است و پیش از آنکه این اتفاق رخ دهد، مسیر را تغییر دهیم.
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران گفت: فکر میکنم در این زمینه، علوم شناختی، روانشناسی شناختی، زبانشناسی شناختی و علوم اجتماعی میتوانند به یکدیگر کمک کنند. علوم اعصاب نیز میتواند به ما نشان دهد که مغز چگونه تهدید، پاداش، اعتماد، تعارض و هویت را پردازش میکند.
ستایشی در با اشاره به نقش علوم مختلف در شکلگیری هوشمندی شناختی اجتماعی گفت: روانشناسی میتواند توضیح دهد که انسان چگونه تصمیم میگیرد، چگونه دچار سوگیری میشود و چگونه باورهای خود را تغییر میدهد. زبانشناسی شناختی نیز میتواند نشان دهد که استعاره، قاببندی و روایت چگونه فضای ذهنی ما را شکل میدهند و علوم اجتماعی میتواند نشان دهد که این فرایندهای فردی چگونه در کنار یکدیگر قرار میگیرند و به پدیدههای جمعی تبدیل میشوند.
وی افزود: اگر بتوانیم این حوزهها را کنار یکدیگر قرار دهیم، شاید بتوانیم درباره مفهوم مهمی صحبت کنیم که آن را هوشمندی شناختی اجتماعی مینامم. هوشمندی شناختی اجتماعی یعنی توانایی دیدن، توانایی شک کردن پیش از یقین، توانایی فهمیدن پیش از پاسخ دادن و توانایی بهروزرسانی پیش از دفاع از خود.
عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران ادامه داد: هوشمندی شناختی اجتماعی یعنی توانایی دیدن انسان پشت رفتارها و توانایی انتخاب همکاری، زمانی که هنوز امکان همکاری وجود دارد. یعنی نه اینکه همیشه بلد نباشیم بجنگیم، بلکه بتوانیم کاری کنیم که کمتر وارد جنگهای غیرضروری شویم.
ستایشی خاطرنشان کرد: شاید بزرگترین پیروزی شناختی انسان این باشد که پیش از آنکه دیگری را دشمن ببیند، بتواند دوباره او را بهعنوان یک انسان، یک ذهن و یک شریک بالقوه در ساختن واقعیت مشترک ببیند.
انتهای پیام
