به گزارش ایسنا، بحرانهای محیطزیستی به یکی از مهمترین چالشهای قرن بیستویکم تبدیل شدهاند. افزایش دمای زمین، تغییرات اقلیمی، آلودگی آب، هوا و خاک، تخریب جنگلها، کاهش منابع طبیعی و از بین رفتن گونههای گیاهی و جانوری، فقط اکوسیستمهای طبیعی را تهدید نمیکنند، بلکه مستقیماً بر سلامت و کیفیت زندگی انسانها نیز اثر میگذارند. فعالیتهایی مانند مصرف بیرویه سوختهای فسیلی، صنعتیشدن سریع و تولید روزافزون پسماندهای شهری در تشدید این وضعیت نقش دارند. از آنجا که مسائل محیطزیستی با فرهنگ، اقتصاد، سیاست و توسعه پایدار ارتباط دارند، حل آنها تنها با ابزارهای فنی امکانپذیر نیست. شناخت رفتار مردم، شیوه تصمیمگیری نهادها و امکاناتی که در اختیار شهروندان قرار میگیرد نیز برای مقابله با این مشکلات ضروری است.
رشد جمعیت، گسترش شهرنشینی، تغییر الگوی مصرف و رواج اقتصاد مصرفمحور، حجم پسماندهای شهری را بهشدت افزایش داده است. این مسئله در کشورهای در حال توسعه و کلانشهرهایی مانند تهران اهمیت بیشتری دارد. تفکیک پسماند از مبدأ، یعنی جداکردن زبالههای خشک و تر در همان محل تولید، یکی از نخستین و مؤثرترین مراحل مدیریت پسماند و بازگرداندن مواد قابل استفاده به چرخه تولید است. با وجود تصویب قانون مدیریت پسماند در سال ۱۳۸۳، میزان مشارکت شهروندان تهرانی در تفکیک زباله از مبدأ حدود ۱۳ درصد گزارش شده است. این فاصله میان سیاستگذاری و اجرای عملی نشان میدهد که نمیتوان مسئولیت را فقط متوجه شهروندان دانست. نبود امکانات مناسب، ضعف اجرای قوانین، آموزش ناکافی و کمبود مشوقها نیز میتوانند مانع رفتار مسئولانه شوند.
در همین زمینه، علی مختاری هشی از گروه آموزشی جامعهشناسی توسعه دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران، همراه با دو همکار همدانشگاهی خود، تحقیقی درباره نقش همزمان عوامل فردی و ساختاری در تفکیک پسماند از مبدأ و مدیریت میزان پسماند تولیدشده در تهران انجام دادهاند. در بخش فردی، توجه اصلی پژوهشگران به «سرمایه فرهنگی» بوده است. سرمایه فرهنگی در این مطالعه به مجموعهای از دانش، مهارتها، سلیقهها، ترجیحات و عادتهایی اشاره دارد که افراد از راه خانواده، آموزش رسمی، محیط شغلی و فرایند اجتماعیشدن به دست میآورند. چنین ویژگیهایی ممکن است درک افراد از پیامدهای رفتارهای محیطزیستی را افزایش دهند و آنان را برای تفکیک یا کاهش پسماند آمادهتر کنند.
این پژوهش به روش ترکیبی، یعنی با استفاده همزمان از روشهای کمّی و کیفی، انجام شد. پژوهشگران برای گردآوری دادههای کمّی، پرسشنامهای طراحی کردند و آن را در اختیار ۳۸۴ شهروند ساکن مناطق ۳، ۸، ۱۹ و ۲۲ تهران قرار دادند. انتخاب این مناطق امکان بررسی تجربه شهروندان در بخشهای متفاوت شهر را فراهم کرد. در بخش کیفی نیز مصاحبههای نیمهساختاریافتهای با ۲۰ متخصص حوزههای مدیریت پسماند، محیطزیست، برنامهریزی شهری و جامعهشناسی انجام شد. مصاحبه نیمهساختاریافته به این معناست که پرسشهای اصلی از قبل تعیین میشوند، اما مصاحبهشونده فرصت دارد تجربهها، دیدگاهها و توضیحات خود را با آزادی بیشتری مطرح کند.
یافتههای کمّی نشان دادند سرمایه فرهنگی با تفکیک پسماند و مدیریت میزان تولید آن ارتباط مستقیم و معناداری دارد، اما اثر غیرمستقیم آن قویتر است. به بیان ساده، دانش، مهارتها و عادتهای فرهنگی بیشتر زمانی به رفتار عملی تبدیل میشوند که ابتدا آگاهی و نگرش محیطزیستی را تقویت کنند و زمینه مشارکت را به وجود آورند. مشارکت محیطزیستی نیز در میان متغیرهای بررسیشده، قویترین عامل پیشبینیکننده رفتار شهروندان بود.
بخش کیفی تحقیق پنج گروه از چالشهای اصلی را آشکار کرد: حکمرانی ناکارآمد، ضعف زیرساختها، مشکلات فرهنگی، عوامل اقتصادی و انگیزشی و چالشهای اجتماعی. ترکیب یافتههای کمّی و کیفی نشان داد که ویژگیهای فردی میتوانند رفتار مسئولانه را تسهیل کنند، اما اثرگذاری آنها به وجود ساختارهای کارآمد وابسته است. برای مثال، شهروندی که از اهمیت تفکیک زباله آگاه است، در صورت نبود سطلهای مناسب یا جمعآوری جداگانه پسماند خشک و تر، امکان محدودی برای عملکردن بر اساس آگاهی خود خواهد داشت. بنابراین، آموزش عمومی بهتنهایی برای ایجاد تغییر پایدار کافی نیست.
یکی از نکات مهم این تحقیق، وجود فاصله میان آگاهی و عمل است، یعنی ممکن است افراد از پیامدهای تولید زباله یا فواید بازیافت اطلاع داشته باشند، اما این آگاهی لزوماً به تغییر رفتار منجر نشود. پایینتر بودن قدرت مدل در توضیح رفتار مربوط به کاهش تولید پسماند نیز نشان میدهد که این رفتار احتمالاً بیش از تفکیک زباله به شرایط اقتصادی، امکانات شهری، نوع کالاهای موجود در بازار، بستهبندی محصولات و سیاستهای کلان وابسته است. در واقع، کاهش پسماند فقط تصمیم یک فرد نیست؛ تولیدکنندگان کالا، فروشگاهها، نهادهای شهری، قانونگذاران و صنایع بازیافت نیز در فراهمکردن یا محدودکردن انتخابهای شهروندان نقش دارند.
بر اساس اطلاعات تکمیلی پژوهش، اصلاح وضعیت موجود نیازمند تدوین قوانین منسجم با ضمانت اجرای قوی، ایجاد نهادی هماهنگکننده با اختیارات کافی، تعیین برنامهای بلندمدت با محوریت پیشگیری و کاهش پسماند از مبدأ و شفافسازی عملکرد نهادهای مسئول است. مشارکت واقعی شهروندان، بخش خصوصی و سازمانهای مردمنهاد در طراحی و اجرای سیاستها نیز میتواند به بازسازی اعتماد عمومی کمک کند. توسعه صنایع بازیافت مدرن، ارائه مشوقهای مالیاتی، ایجاد بازار برای مواد بازیافتی، نصب سطلهای مناسب و استفاده از ناوگان مجزای جمعآوری پسماند خشک و تر، از دیگر اقدامات پیشنهادی این مطالعه است.
پژوهشگران همچنین بر رفع نابرابری میان مناطق مختلف شهر در دسترسی به خدمات مدیریت پسماند تأکید کردهاند. ایجاد فروشگاههایی با محصولات سبز و کمپسماند، ملزمکردن تولیدکنندگان به کاهش بستهبندی کالاها و طراحی فضاهای شهری سازگار با کاهش تولید زباله میتواند انتخابهای مسئولانه را برای مردم سادهتر کند. برنامههای آموزشی و فرهنگسازی نیز باید همزمان با این تحولات اجرا شوند. شهروندان زمانی انگیزه بیشتری برای تفکیک و کاهش پسماند خواهند داشت که کارآمدی سیستم را ببینند، به امکانات لازم دسترسی داشته باشند و نهادهای مسئول را شفاف و پاسخگو بدانند. حمایت از سازمانهای مردمنهاد و پویشهای محلی نیز اهمیت ویژهای دارد، زیرا مشارکت جمعی در این تحقیق مهمترین پیشبینیکننده رفتارهای محیطزیستی شناخته شد.
مقاله علمی پژوهشی حاصل از این مطالعه در «فصلنامه جامعه و محیط زیست» منتشر شده است؛ نشریهای که وابسته به دانشگاه مازندران است. یافتههای این مقاله نشان میدهند مدیریت پسماند تهران مسئلهای صرفاً فردی یا فرهنگی نیست و نمیتوان آن را فقط با توصیه به مردم حل کرد. فرهنگسازی زمانی به نتیجه میرسد که قوانین، زیرساختها، خدمات شهری، مشوقهای اقتصادی و شیوه حکمرانی نیز از رفتار مسئولانه شهروندان پشتیبانی کنند.
انتهای پیام
