به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی صداوسیما، علیرضا اسحاقی درباره رویکرد تلویزیون به تولید فصلهای جدید برخی سریالهای موفق افزود: اقبال مخاطب به تلویزیون تا حد زیادی به این دلیل است که برخی قصهها بهخوبی کار میکنند. حتی ممکن است مخاطب همچنان برخی آثار قدیمی را دنبال و از بعضی تولیدات جدید استقبال کمتری کند. این مسئله نشان میدهد اصالت با قصه است و صرف امتداد دادن یک داستان نمیتواند راهگشا باشد؛ همانطور که همه فصلهای بعدی برخی سریالها نیز الزاماً جذاب و مقبول نبودهاند. تولید فصل جدید یک سریال یک مزیت مهم دارد و آن این است که مخاطب از قبل ذهنیتی نسبت به قصه، شخصیتها و فضای اثر دارد؛ بنابراین فیلمنامهنویس دیگر مجبور نیست زمان زیادی را صرف معرفی شخصیتها و فضای داستان کند و میتواند سریعتر وارد اصل ماجرا، موقعیتهای نمایشی و پیچشهای داستانی شود.
این نویسنده و فیلمنامهنویس با بیان اینکه در استمرار یک سریال، حفظ شخصیتهای محبوب میتواند یک مزیت و درعینحال چالش باشد، تصریح کرد: وقتی شخصیتهای محبوب در فصلهای مختلف حفظ میشوند، فیلمنامهنویس باید بتواند موقعیتهای تازهای پیدا کند که پیرنگ داستان را شکل دهند. این مهمترین چالش ادامه یک سریال است، چراکه نمیتوان همان موقعیتهای قبلی را با شکلهای مختلف تکرار کرد و انتظار داشت مخاطب همچنان همان میزان علاقه را داشته باشد. مخاطب علاوه بر قصه، با بازیگران و شخصیتهای یک اثر نیز ارتباط برقرار میکند. برای مثال در «زیرخاکی»، تغییر بازیگران و شخصیتهای اصلی میتواند به معنای تغییر ماهیت سریال باشد و جایگزین کردن آنها نیز کار سادهای نیست. به همین دلیل یکی از مشکلات فصلهای بعدی، حفظ بازیگران اصلی و پرداخت دستمزدهای بالاتر آنهاست.
وی ادامه داد: این مسئله در برخی آثار به یک وابستگی جدی تبدیل میشود، درحالیکه میتوان الگوهای دیگری را نیز تجربه کرد. برای نمونه، در طرح «بیگانگان» که در ابتدا قرار بود «بهترین تابستان من ۲» باشد، تقریباً هیچیک از شخصیتهای فصل نخست حضور نداشتند و عملاًً با شخصیتهای تازه و حتی قصهای جدید روبهرو بودیم. در مقطعی حتی نام اثر نیز تغییر کرد. با وجود این تغییرات، قصه جدید آنقدر جذاب بود که مخاطب ارتباط خوبی با آن برقرار کرد و حتی ممکن بود برخی مخاطبان اساساً ارتباط میان دو قصه را متوجه نشوند. این تجربه نشان داد که میتوان در الگوی فصل دومسازی نیز تغییر ایجاد کرد و الزاماً فصل دوم و سوم یک سریال نباید به حضور همان بازیگران و همان شخصیتها وابسته باشد.
اسحاقی با اشاره به یکی از مهمترین آسیبهای تولید فصلهای متعدد یک سریال گفت: گاهی مضامینی در قصه نخست تعریف میشوند که در فصلهای بعد خود را به فیلمنامه تحمیل میکنند و نویسنده نمیتواند از چرخه تکرار آنها خارج شود. یکی از خطرات اصلی این است که نتوانیم موقعیتهای نمایشی بکر و تازه خلق کنیم و دائم در همان چرخه قبلی باقی بمانیم. وقتی این اتفاق رخ میدهد، انرژی قصه از بین میرود و پایان داستان نیز برای مخاطب قابلپیشبینی میشود؛ بنابراین در تولید فصلهای بعدی باید به دنبال موقعیتهای تازه و بکر بود، حتی اگر ساختار کلی اثر همچنان بر شخصیتهای مشخص و دغدغههای آنها استوار باشد.
این نویسنده با اشاره به «پایتخت» اظهار کرد: در سریالهایی مانند «پایتخت»، محور اصلی قصه شخصیتهای مشخصی هستند که دغدغهها و زندگی آنها مرکز روایت قرار میگیرد. این شیوه توانسته برای مخاطب جذاب باشد و چند نسل با این شخصیتها ارتباط برقرار کردهاند، اما همین ساختار نیز اگر در فصلهای مختلف وارد تکرار شود، جذابیت خود را از دست خواهد داد. اساساً در فصلسازی، نکات فنی و دراماتیک باید بهدقت موردتوجه قرار گیرند. محبوبیت شخصیتها نباید باعث شود نویسنده از خلق موقعیتهای تازه غافل شود؛ چراکه مخاطب درنهایت برای دیدن یک داستان جذاب پای تلویزیون مینشیند، نه صرفاً برای تماشای دوباره شخصیتهایی که قبلاً آنها را دوست داشته است.

وی با تأکید بر اینکه در بازگشت یک ویژند نباید صرفاً به خاطره و خاطرهانگیزی تکیه کرد، گفت: من در تولید و ادامه آثار، توجه بیشتری به نیاز مخاطب دارم تا خاطرهانگیزی و خاطره. بر همین اساس، در فصل دوم «بهترین تابستان من» به سراغ قصه «بیگانگان» رفتم و تلاش کردم داستان را در بستری متفاوت ادامه دهم. در «بیگانگان» تلاش شد قصه قبلی در بستر مواجهه با داعش و دشمنی جدید ادامه پیدا کند و مخاطب با مفهوم تازهای از دشمنشناسی مواجه شود. شخصیت سعید نیز بزرگ شده و جایگاه او در قصه با فرزندش تغییر میکند؛ به این معنا که نسل جدید وارد میدان میشود و فرزند او به جبهه میرود. این جهان تازهای بود که میتوانست برای مخاطب امروز قابلارتباط باشد.
اسحاقی با اشاره به سابقه «بهترین تابستان من» گفت: این سریال در زمان خودش مورد استقبال قرار گرفت و از همان زمان تا سالها بعد به دنبال فرصتی برای نوشتن دنباله آن بودم. شاید حتی فصل بعدی این قصه ۳۰ سال بعد روایت شود، چراکه گذر زمان خود میتواند زمینهای برای ایجاد موقعیتها و مضامین تازه باشد.
وی در پایان تأکید کرد: احیای یک ویژند تلویزیونی زمانی موفق خواهد بود که ادامه آن صرفاً تکرار گذشته نباشد. باید دید قصه اصلی چه ظرفیتی برای ادامه دارد، مخاطب امروز چه میخواهد و چگونه میتوان شخصیتها و جهان داستان را در موقعیتی تازه قرار داد. اگر پاسخ این پرسشها روشن باشد، فصل جدید میتواند حتی بدون تکیه کامل بر شخصیتها و بازیگران قبلی نیز موفق شود، اما اگر تنها نام و خاطره اثر گذشته تکرار شود، خاطرهانگیزی بهتنهایی نمیتواند ضامن جذب مخاطب باشد.
انتهای پیام
