به گزارش ایسنا به نقل از علمخوان، بیماری اماس (مولتیپل اسکلروزیس)، بهویژه انواع پیشرونده آن، همچنان یکی از چالشهای مهم پزشکی به شمار میرود. اگرچه داروهای موجود میتوانند در کاهش حملات بیماری مؤثر باشند، محدودیتهایی در پیشگیری از تخریب سلولهای عصبی و ترمیم آسیبهای ایجادشده دارند. در این میان، سلولهای بنیادی مزانشیمی به دلیل توانایی در تنظیم سیستم ایمنی، کاهش التهاب و حمایت از ترمیم بافت عصبی، به عنوان یکی از گزینههای مورد توجه پژوهشگران مطرح شدهاند.
پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران با همکاری محققان داخلی و خارجی، در یک مطالعه مروری، اثربخشی و ایمنی سلولهای بنیادی مزانشیمی (MSCs) را در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بررسی کردند. در این مطالعه، علاوه بر پیامدهای بالینی، تغییرات زیستنشانگرهای مرتبط با آسیب عصبی و عملکرد سیستم ایمنی نیز مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتههای این پژوهش در مجله Molecular Neurobiology منتشر شده است.
در این مطالعه، نتایج ۱۶ کارآزمایی بالینی انجامشده در نقاط مختلف جهان مورد بررسی قرار گرفت و پژوهشگران ایمنی و اثربخشی روشهای مختلف استفاده از سلولهای بنیادی مزانشیمی را ارزیابی کردند. بر اساس یافتههای این بررسی، در مطالعات مورد بررسی، عارضه جانبی شدید مرتبط با درمان گزارش نشده است و در برخی بیماران عوارض خفیف و کوتاهمدتی مانند تب یا سردرد مشاهده شده است.
پژوهشگران همچنین تأثیر روش تزریق و منبع سلولهای بنیادی را مورد بررسی قرار دادند. بر اساس نتایج کارآزماییهای بزرگتر، تزریق وریدی سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان، بهبود بالینی معناداری در مقیاس وضعیت ناتوانی بیماران (EDSS) نشان نداده است. در مقابل، برخی مطالعات نشان دادهاند که تزریق داخل نخاعی سلولهای بنیادی یا استفاده از سلولهای مزانشیمی مشتق از بند ناف (UC-MSCs) با بهبودهایی در برخی شاخصهای عملکردی، از جمله عملکرد حرکتی و عملکرد دستها همراه بوده است.
یکی دیگر از محورهای این مطالعه، بررسی زیستنشانگرهای عصبی و ایمنی بوده است. یافتهها نشان دادهاند که تزریق داخل نخاعی سلولهای بنیادی مزانشیمی با کاهش معنادار سطح پروتئین NfL در مایع مغزی-نخاعی همراه بوده است. NfL یکی از زیستنشانگرهای آسیب رشتههای عصبی است و کاهش سطح آن میتواند نشاندهنده کاهش آسیب عصبی باشد. همچنین بر اساس نتایج برخی مطالعات، استفاده از سلولهای مزانشیمی مشتق از بند ناف به صورت موقت با کاهش برخی سیتوکینهای التهابی، از جمله TNF-α و IL-17 و افزایش برخی عوامل ضدالتهابی همراه بوده است؛ یافتهای که میتواند بیانگر اثر این سلولها بر تنظیم پاسخ ایمنی باشد.
با این حال، پژوهشگران تأکید کردهاند که نتایج اولیه این مطالعات به معنای آماده بودن سلولدرمانی برای استفاده گسترده بالینی نیست و برای ارزیابی قطعی اثربخشی آن، مطالعات بیشتری مورد نیاز است.
یکی از چالشهای مهم، تفاوت قابل توجه مطالعات از نظر دوز سلولی، منبع سلولها و روش تزریق است که مقایسه مستقیم نتایج را دشوار میکند. همچنین بیشتر مطالعات، بیماران را برای دورههای نسبتاً کوتاه، عمدتاً ۶ تا ۱۲ ماه پیگیری کردهاند؛ در حالی که اماس بیماری مزمنی است و ارزیابی اثربخشی و ایمنی یک درمان جدید به دورههای پیگیری طولانیتر نیاز دارد. بر این اساس، نویسندگان مطالعه بر ضرورت انجام کارآزماییهای بالینی بزرگتر، استانداردسازی پروتکلهای درمانی و ارزیابی دقیقتر زیستنشانگرها تأکید کردهاند تا امکان تعیین اثربخشی واقعی سلولهای بنیادی مزانشیمی در انواع مختلف اماس فراهم شود.
در مجموع، این مطالعه نشان میدهد که سلولهای بنیادی مزانشیمی در کارآزماییهای بررسیشده، از نظر ایمنی نتایج امیدوارکنندهای داشتهاند و برخی روشهای تزریق و منابع سلولی، از جمله تزریق داخل نخاعی و سلولهای مشتق از بند ناف، با تغییرات مطلوبی در برخی شاخصهای بالینی، عصبی و ایمنی همراه بودهاند؛ با این حال، تثبیت این روش به عنوان یک درمان مؤثر و استاندارد برای اماس، به شواهد حاصل از کارآزماییهای بالینی بزرگتر، استانداردشده و با دوره پیگیری طولانیتر نیاز دارد.
انتهای پیام
