به گزارش ایسنا، فاطیما احمدی - روزنامهنگار - در یادداشتی با عنوان «شکاف میان نسلها و باورها» به رمان «به تاریکی شب» اثر لوران پتیمانژن پرداخته و نوشته است: بعضی رمانها برای روایت یک تراژدی به صدها صفحه احتیاج دارند؛ بعضی دیگر، مثل «به تاریکی شب»، در کمتر از صدوپنجاه صفحه چنان آرام و عمیق وارد تاریکترین بخشهای زندگی انسان میشوند که پس از تمامشدن، حجم واقعیشان بسیار بیشتر از تعداد صفحاتشان به نظر میرسد. لوران پتیمانژن، نویسنده فرانسوی متولد ۱۹۶۵، با نخستین رمان خود به یکی از دشوارترین پرسشهای اخلاقی و عاطفی زمانه ما نزدیک میشود: اگر کسی که دوستش داریم به انسانی تبدیل شود که دیگر نمیشناسیم، آیا عشق میتواند همچنان ادامه پیدا کند؟ و اگر فرزندمان مرتکب کاری نابخشودنی شود، آیا پدر یا مادر میتواند از دوستداشتن او دست بکشد؟
«به تاریکی شب» نخستین رمان پتیمانژن است؛ رمانی کوتاه و فشرده که نخستینبار در فرانسه منتشر شد و بهسرعت توجه منتقدان را به خود جلب کرد. این کتاب با ترجمه فرزانه مرادی و توسط نشر بیدگل به فارسی منتشر شده است. منتقد «دیلی تلگراف» آن را یکی از درخشانترین رمانهای اولی دانسته که در سالهای اخیر خوانده و «آبزرور» آن را اثری تأثیرگذار و تسخیرکننده توصیف کرده است. لیبراسیون نیز از رمانی دلشکن سخن گفته که مدتها پس از بستن کتاب، خواننده را رها نمیکند. این واکنشها شاید بیش از هر چیز نشان دهند که پتیمانژن با وجود کمحجمی رمان، موضوعی را انتخاب کرده که از مرز یک داستان خانوادگی فراتر میرود.
رمان داستان پدری را روایت میکند که پس از مرگ همسرش، دو پسرش را بهتنهایی بزرگ میکند. خانواده در گوشهای فراموششده از فرانسه زندگی میکند؛ جایی که آینده چندان چشمانداز روشنی ندارد و فرصتها محدودند. دو پسر، فوس و ژیلو، اما مسیرهای متفاوتی پیش رو میگیرند. ژیلو میخواهد به دانشگاه برود و راهش را به سوی پاریس باز کند. او در جستوجوی آیندهای متفاوت است؛ میخواهد از محیطی که در آن بزرگ شده فاصله بگیرد و امکان دیگری برای زندگی پیدا کند. فوس، برادر بزرگتر، اما در جهت دیگری حرکت میکند. او به گروهی راست افراطی در شهر نزدیک میشود و بهتدریج در جمعی قرار میگیرد که برایش چیزی بیش از یک جریان سیاسی است: نوعی احساس تعلق.
و این نکته بسیار مهم است. پتیمانژن فوس را از ابتدا به شکل یک هیولای سیاسی تصویر نمیکند. او را پسری نشان میدهد که بیش از هر چیز دنبال جمع، رفاقت، هویت و جایی برای تعلقداشتن است. خطر دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ از جایی که نیاز طبیعی انسان به تعلق میتواند به ابزاری برای جذب او در ایدئولوژیهای افراطی تبدیل شود. در این معنا، «به تاریکی شب» فقط درباره راست افراطی نیست. درباره تنهاییای است که راست افراطی از آن تغذیه میکند.
شهر کوچک و فراموششده رمان نیز اهمیت زیادی دارد. اینجا فرانسه کارتپستالها نیست؛ پاریسِ روشن و پرزرقوبرق نیست. جایی است حاشیهای، کمفرصت و خسته که در آن آدمها احساس میکنند از مرکز جهان کنار گذاشته شدهاند. پتیمانژن نشان میدهد که رادیکالشدن فقط از اعتقادهای سیاسی آغاز نمیشود؛ گاهی از یک احساس ساده آغاز میشود: «ما به حساب نمیآییم.» فوس، با وجود گذشته و تربیت سوسیالیستی خانواده، وارد جمعی راست افراطی میشود. در ابتدا ممکن است فعالیتهای این گروه بیخطر یا حتی صرفاً نوعی رفاقت و وقتگذرانی به نظر برسد. اما یکی از قدرتهای رمان در نشاندادن همین لغزش تدریجی است. هیچکس یکشبه افراطی نمیشود. مرزها آرامآرام جابهجا میشوند؛ شوخیها عادی میشوند، نفرت زبان پیدا میکند، خشونت امکانپذیر میشود و چیزی که ابتدا «فقط یک جمع دوستانه» به نظر میرسید، سرانجام به نقطهای میرسد که دیگر نمیتوان پیامدهایش را انکار کرد.
در برابر این تغییر، پدر قرار دارد؛ پدری که همسرش را از دست داده و دو پسرش را به تنهایی بزرگ کرده، ناگهان درمییابد پسری که دوستش دارد به کسی تبدیل شده که فهمیدنش برای او دشوار است. این شاید دردناکترین لایه رمان باشد: فوس برای پدر همچنان پسر اوست، اما در عین حال دارد به انسانی تبدیل میشود که ارزشها و باورهایش با ارزشهای پدر بیگانهاند. پدر با یک دوراهی اخلاقی ساده روبهرو نیست. مسئله این نیست که «خوب» را انتخاب کند یا «بد» را. مسئله این است که وقتی بدی در وجود کسی که دوستش داریم رخنه میکند، عشق چه وظیفهای دارد؟ آیا عشق یعنی بخشیدن؟ آیا پدر باید میان فرزندش و عمل فرزندش تفاوت بگذارد؟ آیا میتوان گفت «تو را دوست دارم، اما کاری را که کردهای نمیتوانم ببخشم»؟ و اصلاً بخشش تا کجا ممکن است؟
پتیمانژن پاسخ آمادهای برای هیچکدام از این پرسشها ندارد. او حتی از دادن آسودگی اخلاقی به خواننده خودداری میکند. خواننده دوست دارد بتواند فوس را محکوم کند و خیال خودش را راحت کند، اما رمان اجازه نمیدهد این کار به این سادگی انجام شود؛ زیرا ما پیش از آنکه با یک فرد افراطی روبهرو شویم، با پسری روبهرو شدهایم که در یک خانواده، در کنار پدر و برادرش، زندگی کرده است. همینجا تراژدی خانوادگی و تراژدی سیاسی روی یکدیگر میافتند. نثر پتیمانژن نیز با این مضمون تناسب عجیبی دارد. جملهها دقیق، ساده و بیپیرایهاند. منتقدی از «انفجاری کوتاه از درد، ناتوانی و خشم» سخن گفته و بر دقت و بیآرایگی نثر تأکید کرده است. نویسنده احساسات را به خواننده تحمیل نمیکند. گریه نمیکند تا خواننده هم گریه کند. صحنه را میسازد و عقب میایستد. همین خویشتنداری، ضربه عاطفی رمان را بیشتر میکند.
اگر نویسنده مدام به ما میگفت که پدر چقدر رنج میکشد، شاید رمان به اثری احساساتی تبدیل میشد. اما او اجازه میدهد رنج در سکوت جمع شود. پدر حرف میزند، به پسرش نگاه میکند، گذشته را به یاد میآورد و با چیزی مواجه میشود که شاید از مرگ هم دشوارتر باشد: دیدن تغییرکردن کسی که هنوز زنده است.
در اینجا عنوان کتاب ــ به تاریکی شب ــ نیز معنای گستردهتری پیدا میکند. تاریکی فقط تاریکی سیاسی یا اجتماعی نیست؛ تاریکی درون خانواده است، درون رابطه پدر و پسر، درون شهری که آیندهای برای جوانانش ندارد و درون انسانی که برای یافتن معنا به جایی پناه میبرد که سرانجام او را به خشونت میرساند. حادثه خشونتآمیز پایانی، که مسیر داستان را به تراژدی میکشاند، بنابراین چیزی ناگهانی و بیمقدمه نیست. رمان از همان ابتدا در حال حرکت به سوی آن است. هنر پتیمانژن در این است که این حرکت را چنان طبیعی و تدریجی پیش میبرد که وقتی فاجعه رخ میدهد، خواننده هم غافلگیر میشود و هم احساس میکند نشانههایش از مدتها قبل در برابر چشم او بودهاند. به همین دلیل، «به تاریکی شب» را نباید فقط رمانی درباره یک خانواده یا حتی درباره راست افراطی دانست. این کتاب درباره شکافهایی است که آرامآرام میان آدمها شکل میگیرند؛ شکاف میان نسلها، میان مرکز و حاشیه، میان ارزشهای خانوادگی و فشار اجتماعی، میان نیاز به تعلق و ایدئولوژی.

انتهای پیام
