چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ | ۱۸:۲۷
منبع: نمایندگی مازندران
از حکمت علوی تا عشق مولانا؛ انسان در جست‌وجوی خویشتن

/یادداشت/

از حکمت علوی تا عشق مولانا؛ انسان در جست‌وجوی خویشتن

مازندران (ایسنا) - هشتم مهر در تقویم فرهنگی ایران، روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ پارسی‌گوی است؛ شاعری که پس از گذشت قرن‌ها، هنوز شعر و اندیشه‌اش با انسان معاصر سخن می‌گوید.

 حمیدرضا گل‌محمدی تواندشتی فعال فرهنگ، هنر و رسانه مازندران در یادداشتی که به مناسبت روز بزرگداشت مولانا در اختیار ایسنا قرار داد، نوشت:

«مولانا را نمی‌توان تنها شاعر عشق نامید؛ او شاعر انسان، معرفت، اخلاق و جست‌وجوی حقیقت است. در جهان فکری او، عشق وسیله‌ای برای عبور انسان از خویشتن محدود و رسیدن به افق‌های بلندتر معرفت است.

 اگر به تاریخ فرهنگ و ادب ایران نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بسیاری از شاعران و اندیشمندان بزرگ ما، هر یک با زبان و شیوه‌ای متفاوت، درباره حقیقت انسان، خرد، اخلاق، عدالت و معرفت سخن گفته‌اند.

در این میان، سخنان و حکمت‌های حضرت علی(ع) جایگاهی ویژه دارد و می‌توان میان برخی مضامین حکمت علوی و ادبیات عرفانی فارسی، به‌ویژه آثار مولانا، زمینه‌های مشترک فراوانی یافت.

 یکی از مهم‌ترین محورهای این پیوند، خودشناسی است. در فرهنگ عرفانی، انسان برای شناخت جهان و حقیقت، ابتدا باید به درون خویش بازگردد. مولانا نیز بارها انسان را از ظواهر عبور داده و به حقیقت درونی دعوت می‌کند؛ «ای برادر تو همان اندیشه‌ای ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای» در این نگاه، شخصیت حقیقی انسان تنها در ظاهر و موقعیت اجتماعی او خلاصه نمی‌شود؛ بلکه اندیشه، کردار، اخلاق و جهان درونی اوست که به زندگی‌اش معنا می‌بخشد.

 حضرت علی(ع) نیز در سخنان حکیمانه خود، انسان را به شناخت خویشتن، خردورزی و اصلاح درون فرا می‌خواند. از همین رو، خودشناسی در سنت حکمت علوی و عرفان اسلامی، تنها شناخت ویژگی‌های فردی نیست؛ بلکه مقدمه‌ای برای شناخت مسئولیت انسان در برابر خداوند، خویشتن و جامعه است.

 مولانا این معنا را با زبان شعر و داستان بیان می‌کند و حضرت علی(ع) با زبان حکمت و کلام. یکی در قالب مثنوی و غزل و دیگری در قالب خطبه، نامه و حکمت، اما هر دو در بخش‌هایی از این میراث، انسان را از غفلت، خودبینی و گرفتار شدن در ظاهر برحذر می‌دارند.

 در همین مسیر، سعدی انسان را به اخلاق و نوع‌دوستی دعوت می‌کند و می‌سراید، «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند» این نگاه، انسان را موجودی جدا از دیگران نمی‌داند؛ بلکه او را در برابر رنج و شادی دیگر انسان‌ها مسئول می‌شناسد.

 حافظ نیز با زبان عشق و رندی، بارها از ظاهربینی و ریا فاصله می‌گیرد و انسان را به حقیقت درونی فرا می‌خواند. در شعر او نیز عشق، راهی برای عبور از خودخواهی و رسیدن به حقیقت است.

 فردوسی نیز در شاهنامه، در کنار روایت پهلوانی و حماسه، بر جایگاه خرد و دانایی تأکید می‌کند. «توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود» در این میان، مولانا با زبان ویژه خود، همه این مفاهیم را به قلمرو عشق می‌برد.

او انسان را موجودی در مسیر شدن می‌بیند؛ انسانی که باید از «من» محدود عبور کند و به حقیقتی گسترده‌تر برسد.  می‌گوید: «هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من» این بیت، می‌تواند ما را به یکی از مسائل همیشگی زندگی انسان امروز نیز توجه دهد؛ اینکه بسیاری اوقات، دیگران و حتی حقیقت را نه آن‌گونه که هستند، بلکه آن‌گونه که خود می‌خواهیم می‌بینیم.

 از همین منظر، بازخوانی مولانا در روزگار ما صرفاً بازخوانی چند غزل و حکایت نیست؛ بلکه بازگشت به پرسش‌هایی بنیادین درباره انسان، اخلاق، عشق، آزادی، معرفت و معنای زندگی است.

 مولانا در مثنوی، انسان را به بازگشت به اصل خویش فرا می‌خواند، «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش» این «اصل خویش» را می‌توان در سطحی عمیق‌تر، همان حقیقتی دانست که انسان در هیاهوی زندگی روزمره از آن فاصله می‌گیرد و همواره در جست‌وجوی بازگشت به آن است.

 هشتم مهر، بنابراین، فرصتی است برای آنکه مولانا را فقط به‌عنوان شاعری متعلق به گذشته نشناسیم؛ بلکه اندیشه او را در نسبت با مسائل امروز دوباره بخوانیم.

 در روزگاری که انسان بیش از هر زمان دیگری با سرعت، اضطراب، فردگرایی و فاصله‌های انسانی روبه‌روست، سخن از عشق، اخلاق، همدلی، خرد و شناخت خویشتن همچنان اهمیت دارد.

 از حکمت علوی تا مثنوی مولانا، از شاهنامه فردوسی تا غزل حافظ و از گلستان و بوستان سعدی تا دیگر آثار بزرگان ادب فارسی، یک میراث بزرگ فرهنگی پیش روی ماست؛ میراثی که انسان را به دانایی، اخلاق، آزادگی، عشق و شناخت حقیقت دعوت می‌کند.

 شاید بزرگداشت واقعی مولانا آن نباشد که تنها یک روز نام او را بر زبان بیاوریم؛ بلکه آن است که بخشی از اندیشه او را در زندگی خویش جاری کنیم؛ کمتر قضاوت کنیم، بیشتر بشناسیم، کمتر خود را ببینیم و بیشتر انسان را ببینیم.

مولانا قرن‌ها پیش چراغی برافروخت که هنوز خاموش نشده است. امروز نیز می‌توان در پرتو آن چراغ، دوباره به خویشتن، به انسان و به حقیقت اندیشید.»

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها