حمیدرضا گلمحمدی تواندشتی، نویسنده، کارگردان و منتقد تئاتر مازندرانی در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرارداد نوشت:
«نجما و رعنا» به نویسندگی جواد جوکار و کارگردانی سحر مشرفی و تهیه کنندگی بخش خصوصی در آمل روی صحنه رفت و با حضور پرشور تماشاگران همراه شد. این اثر در هشتم و دهم مهرماه در دو نوبت در سالن نمایش دانشگاه فنی نوشیروانی بابل اجرا شد و قرار است در ادامه در شهرهای بابلسر، ساری و دیگر شهرهای استان مازندران نیز به صحنه برود.
آغاز اجرا یکی از نقاط قابل توجه «نجما و رعنا» بود؛ اجرایی که از همان لحظات نخست توانست فضای سالن را تحت تأثیر قرار دهد و تماشاگران را با خود همراه کند. شروع اثر با بهرهگیری از موسیقی، حرکت و فضای نمایشی، زمینه ورود مخاطب به جهان داستان را فراهم کرد و برای دقایقی، نگاهها و توجه حاضران را به صحنه دوخت. این شروع میتوانست نشاندهنده اهمیت طراحی میزانسن و ایجاد ارتباط اولیه با مخاطب در یک اثر ترکیبی باشد؛ جایی که نمایش، موسیقی و حرکت باید از همان نخستین لحظه در یک مسیر مشترک قرار گیرند.
آنچه «نجما و رعنا» را از یک نمایش متعارف متمایز میکند، تلاش برای استفاده همزمان از چند زبان هنری است؛ زبان نمایش، موسیقی، آواز، حرکت، طراحی لباس و عناصر دیداری که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا روایتی عاشقانه را برای مخاطب امروز بازآفرینی کنند.
وقتی روایت شفاهی به صحنه میآید
فرهنگ شفاهی ایران سرشار از داستانها، افسانهها، عاشقانهها و روایتهایی است که نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شدهاند. «نجما و رعنا» از این منظر، تلاش دارد یکی از این روایتها را از حافظه شفاهی به زبان تئاتر و موسیقی منتقل کند.

در روایتهای مختلف، میرنجمالدین، معروف به «نجما»، تاجرزادهای اهل فارس معرفی میشود که دل به دختری مازندرانی به نام «رعنا» میبندد. همین پیوند میان فارس و مازندران، ظرفیت داستان را از یک عاشقانه صرف فراتر میبرد و آن را به روایتی درباره ارتباط فرهنگی دو منطقه از ایران تبدیل میکند.
البته اقتباس از روایتهای شفاهی همواره با یک پرسش مهم همراه است: چگونه میتوان روح روایت اصلی را حفظ کرد و در عین حال آن را به یک اثر نمایشی منسجم و امروزی تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش، به میزان پژوهش، شخصیتپردازی، ساختار دراماتیک و شیوه روایت وابسته است.
کنسرتنمایش؛ قالبی جذاب اما دشوار
انتخاب قالب «کنسرتنمایش» برای این اثر نیز قابل توجه است. در چنین قالبی، موسیقی نباید صرفاً در کنار نمایش قرار گیرد، بلکه باید با درام وارد گفتوگو شود.
موسیقی میتواند فضای داستان را بسازد، احساسات شخصیتها را منتقل کند و حتی در پیشبرد روایت نقش داشته باشد. در مقابل، نمایش نیز باید ظرفیتهای موسیقی را در ساختار دراماتیک خود جذب کند.
بنابراین، چالش اصلی کنسرتنمایش، ایجاد تعادل میان این دو زبان هنری است؛ به گونهای که نه نمایش تحتالشعاع موسیقی قرار گیرد و نه موسیقی صرفاً به یک عنصر تزئینی تبدیل شود.
موسیقی؛ پلی میان فارس و مازندران
حضور سینا محمدی به عنوان خواننده و بهناز اسماعیلزاده، مسیحا رحمانی و دریا حقشناس به عنوان همخوان، بخش مهمی از ساختار موسیقایی اثر را شکل میدهد.
یکی از ویژگیهای قابل توجه اجرای موسیقایی این اثر، توانایی خواننده در اجرای آواز با دو گویش مازندرانی و شیرازی است؛ ویژگیای که با مضمون داستان و پیوند میان فارس و مازندران ارتباط مستقیم دارد.

استفاده از این دو گویش میتواند فراتر از یک انتخاب موسیقایی، به عنصری روایی تبدیل شود. تفاوت در لحن، آوا و موسیقی کلام، امکان بازنمایی دو فضای فرهنگی را فراهم میکند و میتواند به مخاطب یادآوری کند که داستان «نجما و رعنا» در بستری میان دو فرهنگ شکل گرفته است.
از این منظر، خواننده با تغییر لحن و گویش، میتواند به موسیقی اثر هویت بیشتری ببخشد و مرز میان دو فضای فرهنگی داستان را برای مخاطب ملموستر کند.
کوهیار یوسفی با دوتار، معین ابراهیمی با تار، علی حیدری با کمانچه، سینا مهدیزاده با نی و کلارینت، فروغ تنکابنی و معین آکو با سازهای کوبهای، شاهین اکبری با عود و نرگس مبینی با قانون، اعضای گروه موسیقی این اثر هستند.
تنوع سازهای ایرانی، امکان ایجاد رنگآمیزی صوتی گستردهای را فراهم کرده و میتواند به فضای روایی و ایرانی اثر کمک کند.
حرکت؛ زبان دیگری برای روایت
در «نجما و رعنا»، حرکت نیز در کنار موسیقی و بازی، جایگاه مهمی دارد.
شاهرخ کاوهراد طراحی حرکت را بر عهده دارد و کاوه حسنپور به عنوان سماعگر و بهزاد کاوهراد، مهراد جهرمی و مبینا قربانتبار عمرانی به عنوان بازیگران حرکات نمایشی در اجرا حضور دارند.
در تئاتر، بدن بازیگر میتواند خود به یک ابزار روایی تبدیل شود. حرکت، نگاه و ترکیبهای گروهی گاهی قادرند مفاهیمی را منتقل کنند که بیان آنها در قالب دیالوگ، تأثیرگذاری کمتری داشته باشد.
بازیگری در ساختاری چندلایه
ایمان رئیسی، سحر مشرفی، مجتبی باحشمت، حسن محمودیان، فرزین نجارزاده، بهارنوش مشرفی، مهناز سیفی، ویانا جوکار، شکوفا طهرانی، مهران مجاهد، هادی خانپور و جواد جوکار، بازیگران این اثر هستند و قادر احمدی نیز به عنوان بازیگردان در آن حضور دارد.
در چنین ساختاری، بازیگر تنها مسئول بیان دیالوگ نیست، بلکه باید با ریتم موسیقی، آواز، حرکت و میزانسن نیز هماهنگ باشد. همین موضوع، بازی در کنسرتنمایش را به تجربهای متفاوت از بازی در یک نمایش متعارف تبدیل میکند.
کارگردانی؛ مدیریت چند زبان هنری
سحر مشرفی در مقام کارگردان، هدایت مجموعهای از عناصر را بر عهده دارد؛ بازیگران، خواننده، نوازندگان، همخوانان، بازیگران حرکات نمایشی، طراحی حرکت، لباس، گریم و صحنه.

در چنین شرایطی، کارگردانی بیش از آنکه صرفاً هدایت بازیگران باشد، به مدیریت و ایجاد هماهنگی میان چند زبان هنری تبدیل میشود.
ظرفیت مغفول روایتهای بومی
یکی از نکات مهمی که «نجما و رعنا» بار دیگر مطرح میکند، ظرفیت گسترده فرهنگ شفاهی برای تولید آثار نمایشی است.
مازندران مجموعهای غنی از قصهها، افسانهها، آیینها، ترانهها و روایتهای شفاهی دارد که هنوز بخش قابل توجهی از آنها به شکل جدی وارد نمایشنامهنویسی و تئاتر نشدهاند.
با این حال، استفاده از فرهنگ بومی نباید صرفاً به پوشیدن لباس محلی، استفاده از چند واژه بومی یا بهرهگیری از موسیقی محلی محدود شود. فرهنگ زمانی در یک اثر نمایشی حضور واقعی پیدا میکند که جهانبینی، مناسبات اجتماعی، زبان، آیینها و شیوه زندگی مردم نیز در ساختار اثر دیده شود.
از همین رو، پژوهش میدانی و همکاری میان پژوهشگران فرهنگ عامه و هنرمندان تئاتر، میتواند زمینهساز تولید آثار ماندگارتر و عمیقتر در حوزه نمایش بومی شود.
جای خالی نمایشنامهنویسی بومی در مازندران
مازندران از نظر مواد خام فرهنگی، ظرفیت فراوانی برای نمایشنامهنویسی دارد؛ اما میان این ظرفیت و میزان تولید نمایشنامههای مبتنی بر فرهنگ بومی همچنان فاصله وجود دارد.
تبدیل یک روایت شفاهی به نمایشنامه، صرفاً بازگویی قصه نیست. نمایشنامهنویس باید شخصیت خلق کند، تعارض ایجاد کند، روایت را دراماتیزه کند و مواد خام فرهنگی را به ساختاری نمایشی تبدیل کند.
از این منظر، «نجما و رعنا» میتواند زمینهای برای طرح دوباره این پرسش باشد که چرا بخشی از ظرفیت داستانها و افسانههای مازندران هنوز به شکل گسترده وارد تئاتر حرفهای استان نشده است.
از آمل تا شهرهای دیگر مازندران
اجرای «نجما و رعنا» در آمل و بابل با استقبال پرشور تماشاگران همراه شد و گروه در ادامه قصد دارد این اثر را در شهرهای بابلسر، ساری و دیگر شهرهای مازندران نیز اجرا کند.
اجرای یک اثر در شهرهای مختلف استان، علاوه بر فراهم کردن امکان دسترسی مخاطبان شهرستانها به تولیدات نمایشی، میتواند فرصتی برای آزمودن ظرفیتهای یک اثر در برابر مخاطبان متنوع باشد.
سخن پایانی
«نجما و رعنا» را میتوان تلاشی برای نزدیک کردن روایتهای شفاهی به زبان معاصر نمایش دانست؛ اثری که میخواهد از مرز میان تئاتر و موسیقی عبور کند و با بهرهگیری از آواز، حرکت و عناصر دیداری، قصهای عاشقانه را به صحنه بیاورد.
در این میان، استفاده از دو گویش مازندرانی و شیرازی در آواز، با توجه به مضمون داستان، ظرفیت ویژهای برای تقویت هویت فرهنگی اثر ایجاد کرده است؛ گویی موسیقی در اینجا میتواند پلی میان دو جغرافیا و دو فرهنگ باشد.
اکنون اهمیت چنین تجربههایی تنها در اجرای یک نمایش خلاصه نمیشود؛ بلکه میتواند توجه هنرمندان و مدیران فرهنگی را به گنجینهای بزرگتر جلب کند؛ گنجینهای از روایتهای شفاهی، آیینها، ترانهها و قصههای بومی که در صورت پژوهش و پرداخت درست، قابلیت تبدیل شدن به آثار نمایشی معاصر را دارند.
«نجما و رعنا» از این منظر، فرصتی برای بازاندیشی در نسبت میان فرهنگ بومی و تئاتر امروز است؛ مسیری که تداوم آن میتواند به شکلگیری نمایشنامهها و اجراهایی منجر شود که هم از ریشههای فرهنگی خود فاصله نگیرند و هم با زبان هنر امروز با مخاطب ارتباط برقرار کنند.
انتهای پیام
