احمد امیری، شاعر و نویسنده و مؤلف مجموعه شعر «سکوت»، در گفتوگو با ایسنا، اظهارکرد: برای بررسی جایگاه جریان فکری نوصدرایی در تحولات فکری پس از انقلاب اسلامی، ابتدا باید میان «حکمت متعالیه» به عنوان یک نظام فلسفی متعلق به ملاصدرا و «نوصدرایی» به عنوان بازخوانی و بازسازی معاصر این سنت فلسفی تمایز قائل شد. آنچه در ایران معاصر اهمیت پیدا کرد، صرفاً تکرار فلسفه ملاصدرا نبود، بلکه تلاش برخی متفکران برای بازخوانی مفاهیم صدرایی و مواجهه دادن آنها با مسائل جدید انسان، جامعه، دین، علم، سیاست و فرهنگ بود.
این شاعر خاطرنشان کرد: احیای فلسفه اسلامی در دوره معاصر، بهویژه از طریق فعالیتهای علمی و آموزشی علامه طباطبایی و شاگردان او، زمینهای را فراهم کرد که فلسفه صدرایی از محدوده یک سنت فلسفی حوزوی فراتر رود و وارد گفتوگو با مسائل جدید فکری شود. علامه طباطبایی در حوزه علمیه قم به تدریس فلسفه و آثار ملاصدرا پرداخت و آثاری همچون «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را در مواجهه با جریانهای فلسفی جدید، از جمله ماتریالیسم دیالکتیک، پدید آورد؛ اثری که با مشارکت و شرح مرتضی مطهری به یکی از نمونههای مهم مواجهه فلسفه اسلامی با فلسفه جدید تبدیل شد.
نویسنده «پنج مقاله از حکمت هنر اسلامی» افزود: از این منظر، شکلگیری جریان نوصدرایی را باید در ارتباط با شرایط فکری ایران در دهههای پیش از انقلاب نیز بررسی کرد؛ دورهای که در آن پرسشهایی درباره نسبت سنت و تجدد، دین و علم، انسان و جامعه، عقلانیت و معنویت و همچنین امکان ارائه یک دستگاه فکری دینی برای مواجهه با مکاتب جدید مطرح بود. در چنین شرایطی، فلسفه صدرایی ظرفیتهایی داشت که امکان گفتوگو میان عقل فلسفی، آموزههای دینی و ساحت عرفانی را فراهم میکرد؛ ویژگیای که در ساختار فکری برخی متفکران معاصر مورد استفاده قرار گرفت. پژوهشهای فلسفی درباره ملاصدرا نیز بر همین ویژگی ترکیبی و پیوند میان استدلال فلسفی، معرفت دینی و عرفان تأکید دارند.
به گفته امیری، اهمیت این جریان پس از انقلاب را نمیتوان تنها در تعداد فیلسوفان یا آثار فلسفی جستوجو کرد، بلکه باید به شبکهای از آموزش، تولید نظری، نهادهای علمی و فرهنگی و بازتولید مفاهیم فلسفی توجه داشت. فلسفه صدرایی در ایران معاصر در حوزههای علمیه و دانشگاهها حضور یافت و به موضوع پژوهشهای تخصصی تبدیل شد. برگزاری کنگره جهانی ملاصدرا در تهران در سال ۱۹۹۹ با حضور بیش از ۳۰۰ سخنران داخلی و خارجی نیز نمونهای از تبدیل مطالعات صدرایی به یک حوزه سازمانیافته پژوهشی در فضای فکری جمهوری اسلامی بود.
او ادامه داد: همین روند نشان میدهد که جریان نوصدرایی را نمیتوان صرفاً یک جریان انتزاعی فلسفی دانست. هنگامی که یک سنت فلسفی در نظام آموزشی، دانشگاهی و پژوهشی حضور پیدا میکند، امکان آن را مییابد که مفاهیم خود را به حوزههای دیگری همچون فلسفه دین، انسانشناسی، اخلاق، فلسفه سیاسی، فلسفه هنر و مباحث اجتماعی منتقل کند. در ایران پس از انقلاب نیز بخشی از متفکران و استادان فلسفه و الهیات، با تکیه بر حکمت متعالیه به بازخوانی مسائل جدید پرداختهاند.
امیری با اشاره به جایگاه برخی شاگردان و ادامهدهندگان سنت علامه طباطبایی، اظهار کرد: نمیتوان نقش این جریان را بدون توجه به استمرار یک زنجیره آموزشی و فکری بررسی کرد. علامه طباطبایی با احیای تدریس فلسفه در قم، شاگردانی را تربیت کرد که برخی از آنها در فضای فکری و علمی پس از انقلاب نقش مؤثر داشتند. پژوهشهای تاریخی درباره علامه نیز بر اهمیت شاگردان او و استمرار میراث فلسفی وی در حوزه معاصر تأکید کردهاند.
این نویسنده افزود: در مرحله پس از انقلاب، برخی متفکران و فیلسوفان ایرانی کوشیدند ظرفیتهای حکمت متعالیه را برای پاسخگویی به مسائل جدید توسعه دهند. در این میان، موضوعاتی همچون انسانشناسی فلسفی، رابطه عقل و دین، اخلاق، عدالت، جامعه و سیاست و نسبت میان فلسفه و شریعت، به حوزههایی تبدیل شدند که امکان بازخوانی آنها با استفاده از منابع فلسفه اسلامی و بهویژه حکمت متعالیه وجود داشت.
امیری گفت: در اینجا باید از یک سادهسازی مهم پرهیز کرد. اینکه جریان نوصدرایی در بخشی از فضای فکری پس از انقلاب حضور و اثرگذاری داشته است، به این معنا نیست که همه جریانهای فکری پس از انقلاب از آن متأثر بودهاند یا تحولات فکری جمهوری اسلامی را میتوان صرفاً با فلسفه صدرایی توضیح داد. پژوهشهای مربوط به تاریخ اندیشه ایران پس از انقلاب نشان میدهند که این دوره شاهد شکلگیری و رقابت جریانهای مختلف فکری، از محافظهکاری دینی و اصلاحطلبی دینی تا گفتمانهای سکولار و مدرن بوده است.
او خاطرنشان کرد: بنابراین، سخن گفتن از «تأثیر زیاد» جریان نوصدرایی باید به معنای حضور مؤثر آن در یک بخش مهم از میدان فکری و معرفتی ایران معاصر باشد، نه به معنای انحصار این میدان. جریانهای فکری دیگری نیز در شکلدهی به فضای فکری پس از انقلاب نقش داشتهاند و هرگونه تحلیل علمی باید مجموعه این جریانها و روابط میان آنها را در نظر بگیرد.
نویسنده «پنج مقاله از حکمت هنر اسلامی» بیان کرد: یکی از دلایل اهمیت نوصدرایی در این دوره، توانایی آن در ایجاد پیوند میان میراث فلسفی اسلامی و پرسشهای جدید بود. فلسفه صدرایی از ابتدا نیز یک دستگاه فلسفی صرفاً منفک از عرفان و الهیات نبود و در ساختار خود تلاش کرده بود میان عقل فلسفی، شهود عرفانی و آموزههای دینی نوعی نظام هماهنگ ایجاد کند. همین ویژگی در دوره معاصر این امکان را ایجاد کرد که برخی متفکران از این سنت به عنوان مبنایی برای مواجهه با مسائل جدید استفاده کنند.
او ادامه داد: در فضای پس از انقلاب، این ظرفیت بیش از گذشته در معرض مسائل اجتماعی و سیاسی قرار گرفت. پژوهشهای دانشگاهی درباره میراث سیاسی ملاصدرا در ایران پس از انقلاب نیز نشان دادهاند که حکمت متعالیه در این دوره در مباحث مربوط به عدالت، اقتدار دینی و نسبت فلسفه و سیاست مورد بازخوانی قرار گرفته است؛ البته این پژوهشها در کنار بیان ظرفیتهای سیاسی فلسفه صدرایی، بر ضرورت مطالعه دقیق نسبت میان اندیشه ملاصدرا و نظریههای سیاسی دوره معاصر تأکید دارند.
امیری افزود: از این منظر، نوصدرایی را میتوان یکی از جریانهایی دانست که در فرایند تولید و بازتولید مفاهیم فکری پس از انقلاب نقش داشته است؛ جریانی که از یک سو به میراث فلسفی ملاصدرا و سنت فلسفه اسلامی تکیه داشت و از سوی دیگر با مسائل جدید جامعه ایرانی مواجه بود. این مواجهه موجب شد برخی مفاهیم فلسفی مانند وجود، انسان، حرکت، اختیار، عقل، معرفت و تعالی انسان در قالب مسائل جدید بازخوانی شوند.
او اظهار کرد: اهمیت این جریان در نهایت به این مسئله بازمیگردد که توانست میان یک میراث فلسفی تاریخی و نیازهای فکری دوره معاصر نوعی ارتباط برقرار کند. این ارتباط البته یک فرایند خطی و یکسویه نبود، بلکه خود سنت فلسفی نیز در مواجهه با مسائل جدید دستخوش بازخوانی و تفسیر مجدد شد.
این شاعر و نویسنده تأکید کرد: اگر بخواهیم سهم جریان نوصدرایی را در تاریخ فکری پس از انقلاب بهصورت علمی بررسی کنیم، باید به جای استفاده از تعابیر کلی، مسیر انتقال ایدهها را دنبال کنیم؛ یعنی مشخص شود یک مفهوم یا نظریه چگونه از آثار فیلسوفان صدرایی به آثار متفکران معاصر، نظام آموزشی، دانشگاه، حوزه، آثار فرهنگی و در نهایت فضای عمومی منتقل شده است. تنها با چنین مطالعات موردی میتوان میزان و نوع تأثیرگذاری را به شکل دقیق مشخص کرد.
امیری گفت: بر این اساس، میتوان گفت جریان نوصدرایی در شرایط تاریخی پس از انقلاب، به دلیل حضور در حوزههای فلسفی، حوزوی، دانشگاهی و پژوهشی و همچنین به دلیل ظرفیت آن برای گفتوگو میان عقل، دین و عرفان، توانست در صورتبندی بخشی از فضای فکری جمهوری اسلامی نقش قابل توجهی ایفا کند؛ اما این نقش را باید در کنار سایر جریانهای فکری و فرهنگی و در چارچوب یک تاریخ فکری چندلایه مورد بررسی قرار داد.
او در پایان تأکید کرد: مسئله اصلی در مطالعه این جریان، اثبات یک رابطه ساده علت و معلولی میان فلسفه صدرایی و تحولات فکری پس از انقلاب نیست؛ بلکه باید شبکهای از انتقال مفاهیم، آموزش فلسفی، تولید نظری و مواجهه با مسائل جدید را شناسایی کرد. از این منظر، نوصدرایی را میتوان یکی از عناصر مهم در تاریخ اندیشه معاصر ایران دانست؛ عنصری که برای فهم بخشی از تحولات فکری پس از انقلاب اسلامی، نیازمند مطالعهای مستقل، مستند و میانرشتهای است.
انتهای پیام
