یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ | ۲۳:۴۴
احضار آل در ضیافت زعفران

احضار آل در ضیافت زعفران

خراسان رضوی (ایسنا) - نمایش «شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی» در نشست نقد و بررسی با حضور کارگردان و منتقد تئاتر، از زوایای مختلفی از جمله رئالیسم اثر، توجه به جزئیات، بازتاب سنت‌های خانوادگی و حضور اسطوره «آل» مورد بررسی قرار گرفت.

سارا پاکدل در نشست نقد و بررسی نمایش «شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی» که یکشنبه، ۱۲ مهرماه پس از اجرای این تئاتر در تماشاخانه بهار برگزار شد، با اشاره به اینکه متن نمایش از دو سال پیش برای دریافت مجوز آماده بود و قرار بود بلافاصله در بهمن‌ماه و در همان زمان‌بندی اجرا برود، اظهار کرد: حتی دکور نیز آماده شده بود، اما شرایط اجرا در آن سالن فراهم نشد و پس از تغییر مکان و گذشت زمان، اجرا در همان سالنی که ابتدا انتخاب شده بود شکل گرفت.

وی افزود: ایده اصلی نمایش در کارگاه سه‌روزه نمایش‌نامه‌نویسی استاد محمد رحمانیان در مشهد شکل گرفت؛ کارگاه حول محور «دادن خبر بد» بود و همه شرکت‌کنندگان موظف بودند متنی در این باره بنویسند. ایده عروسی‌ای که شب عروسی یکی از عزیزان عروس فوت می‌کند و به خاطر نزدیکی فرد، عروسی نمی‌تواند برگزار شود، همان‌جا به ذهن من رسید.

پاکدل با بیان اینکه آقای رحمانیان تأکید کرده بود بازه‌ای از تاریخ معاصر انتخاب شود، تصریح کرد: من سال ۸۸ را انتخاب کردم چون هفت سالم بود و مادر من باردار بود و خبرهایی که از تلویزیون و رادیو می‌رسید، در ذهن من پررنگ مانده بود. در آن زمان قرار نبود این ایده در متن بیاید، اما بعداً به شخصیت اعظم خانم، شاداب و عطا تبدیل شد.

این کارگردان درباره طبقه اجتماعی نمایش خاطرنشان کرد:  طبقه فرودست جامعه در نمایش بازتاب دارد؛ مادر خیاط است و خرج زندگی را خودش داده و مرد بالای سرش نبوده است. دختر دانش‌آموزی است که تازه مدرسه‌اش تمام شده و عطا پسری بیست‌ویک‌ساله است. این سن‌وسال طوری انتخاب شده که کار این دو اشتباه به نظر برسد و اطرافیان بتوانند شخصیت‌ها را تحت فشار قرار دهند.

وی با تاکید بر اینکه طراح لباس و گریم از ابتدای پروژه حضور داشتند و جزئیاتی مانند جوراب سوراخ، جوراب شب دامادی و آداب فوتی که اعظم خانم اجرا می‌کرد بسیار فکر شده بود، تصریح کرد: لباس‌های قدیمی با جست‌وجوی فراوان در بازار و محله‌های اطراف حرم پیدا شد و حتی کیت ورزشی عطا مربوط به 10سال پیش بود. من در خانواده مذهبی بزرگ شده‌ام و با آداب فوت آشنا هستم.

پاکدل گفت: در این نمایش قصد داشتم تا  اسطوره «آل» را نشان دهم. چندین است به‌طور جدی اسطوره‌شناسی مطالعه می‌کنم و هنگام نوشتن نمایش‌نامه، صحنه آل وجود نداشت. در مطالعه اساطیر ایران به نیروهای شر زنانه و کتاب «لیلیث حوای نخستین» رسیدم و با اساطیری مانند ویشنو و ایشتار آشنا شدم. در اساطیر بین‌النهرین، ایران و آسیای شرقی، این مفاهیم به سویه تاریک زنان در آیین و اسطوره اشاره می‌کنند که شمایل ایرانی آن به «آل» می‌رسد.

کارگردان این نمایش با بیان اینکه علت افزودن این صحنه آن بود که در باورها و سنت‌های ایرانی، آل به زن باردار تنها می‌زند و بچه‌اش را می‌برد، بیان کرد: در سنت ایرانی می‌گویند زن باردار تنها نماند، چون آل به او می‌زند. این آیین سیری دارد که وجه تاریک و انتقامجویانه الهه طردشده را نشان می‌دهد؛ الهه‌ای که اجازه نمی‌دهد زنان بچه‌دار شوند و بچه‌هایشان را می‌برد. عروسک خرسی که در بغل شخصیت شاداب است نیز نماد حیوان مادر و نگهبان زن است و در مجسمه‌های سه یا چهار هزار سال پیش نیز کنار زنان باردار و الهگان، تصویر خرس دیده می‌شود.

وی ادامه داد: در تمام طول نمایش، هیچ صحبتی از مادر خانواده نمی‌شود و اعظم خانم هرچه می‌گوید از پدرش است که بابای من این‌گونه بود، بابای من این را می‌خواست و بابای من این را بد می‌دانست. تمام تفکر و جهان‌بینی این مادر را پدرش شکل داده و عملاً در تربیت این مادر و سنت‌های این خانواده، پدر نقش اصلی را داشته است. مادر اصلاً در نمایش صحبت نمی‌کند و فقط یک جا اشاره می‌کند که دلم برای مادرم تنگ شده است.

پاکدل با اشاره به اینکه شخصیت شاداب نیز نگران است که حاج بابا متوجه راز او شود، گفت: شاداب می‌گوید در مسجد به من بد نگاه می‌کردند؛ یعنی این‌ها را بد می‌دانند. علت این بد دانستن نیز آن است که حاج بابا به اعظم‌خانم آموخته که باید ازدواج کنی، مرد بالای سرت باشد و با برادرشوهر کوچکت ازدواج کنی، چون تو مال آن خانواده هستی و آن خانواده باید در این چارچوب عمل کند. دلیل انتخاب نام نمایش یعنی شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی این بود که این ترکیب موجب کشته‌شدن بچه می‌شود.

نمایشی با میزانسن درست و توجه به جزئیات

در ادامه سیدجواد اشکذری منتقد و نویسنده تئاتر با اشاره به اینکه در ابتدا گمان کردم موضوع نمایش عشق است، اظهار کرد: اکنون فکر می‌کنم موضوع نمایش عشق نیست؛ بلکه درد و رنجی است که در سه موقعیت مختلف نمایش جریان دارد و حتی در بستر شادی نیز درد و رنج حضور دارد. آثار رئالیستی از این قبیل کم اجرا می‌شوند و بسیار ارزشمندند؛ در 10یا 15سال اخیر نیز آثار رئالیستی خوبی داشتیم که این نمایش نیز ارتباط آدم‌ها را در چهار نسل به‌خوبی نشان می‌دهد. در بیشتر نمایش‌ها تقابل نسل‌ها در دو یا سه نسل دیده می‌شود، اما این نمایش چهار نسل را در ارتباط با یکدیگر روایت می‌کند.

وی افزود: در آثار رئالیستی سال‌های اخیر، چه در سینما و چه در تئاتر، گاهی افراط و اگزجره‌شدن دیده می‌شود که مخاطب را پس می‌زند، اما خانم پاکدل با تأکید بر جزئیات، میزانسن درست و روایت دقیق، از این افراط پرهیز کرده و حد نگه داشته است. در اوج شادی، گریه و درد وجود دارد؛ شب عروسی که باید شادترین شب باشد، به دردناک‌ترین شب تبدیل می‌شود. این آمیختگی درد و شادی، درام را تأثیرگذار کرده است. وقتی درام به یک خانواده می‌پردازد و کودک یا جنین نیز به‌عنوان یک نسل در نظر گرفته می‌شود، ارتباط مخاطب با نمایش بیشتر می‌شود.

این منتقد تئاتر با بیان اینکه نمایش المان‌های رئالیستی را به‌خوبی رعایت می‌کند و تصویر کشیدن واقعیت‌ها را در دهه هشتاد به‌خوبی نشان می‌دهد، گفت: پرتاب‌های زمانی میان صحنه‌ها و بازگشت به صحنه قبل یا بعد، زندگی روزمره را به‌راحتی روایت می‌کند. با این حال، به‌عنوان مخاطب دوست داشتم در سه موقعیت مرگ، به‌ویژه مرگ جنین، کمی مکث بیشتری شود تا مخاطب درگیرتر شود؛ چون خود نمایش از ابتدا مخاطب را به توجه به جزئیات تربیت می‌کند.

اشکذری خاطرنشان کرد: در یک‌سوم پایانی نمایش، شمایلی با ماسک عجیب وارد می‌شود که قرارداد رئالیستی را نقض می‌کند. به نظر من این ورود از فرم رئالیستی نمایش بیرون می‌زند، چون قرارداد آن با مخاطب شکل نگرفته است. ما شخصیت فقر را حس می‌کنیم و نحسی را درک می‌کنیم؛ به نظر من نیازی نبود آن شخصیت وارد شود و می‌شد آن را به ذهن مخاطب واگذار کرد.

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان‌ها