پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵ | ۰۶:۰۲
منبع: Mentalfloss
«شرلوک هولمز» چگونه خلق شد؟
آرتور کانن دویل

«شرلوک هولمز» چگونه خلق شد؟

سر آرتور کانن دویل، خالق مجموعه داستان‌های کارآگاهی شرلوک هولمز، دهه‌ها از ادگار آلن پو به نیکی یاد و اعتراف کرد که هولمز را با الهام از شخصیت کارآگاه دوپن پو خلق کرده است؛ هرچند کارآگاه مخلوق پو را فردی بسیار سطح ‌پایین و ناچیز می‌دانست.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت منتال فلاس، ادگار آلن پو در سال ۱۸۴۱ داستان «قتل‌های خیابان مورگ» (The Murders in the Rue Morgue) را منتشر کرد و گونه داستان کارآگاهی را از هیچ بنا نهاد: کارآگاهی آماتور و نابغه به نام «سی. اوگوست دوپن»، دوستی معمولی که راوی ماجراست و نیروی پلیسی که در حل معما درمانده شده و قتل در اتاقی که هیچ‌کس امکان ورود یا خروج از آن را نداشته است.

آرتور کانن دویل که ۱۸ سال پس از پو متولد شد، هرگز منکر الهام گرفتن از آثار او نشد. او در زندگی‌نامه‌ خود (منتشرشده در سال ۱۹۲۴) و در همان بخشی که به انتخاب نام «شرلوک هولمز» می‌پردازد، نوشت: «کارآگاه استاد و چیره‌دست پو، یعنی آقای دوپن، از دوران کودکی یکی از قهرمانان من بود.» اما آنچه در آن جمله ناگفته مانده، فهرست دقیق و جزئیات این تاثیرپذیری است. در اینجا به چگونگی تاثیرپذیری این نویسنده‌ بریتانیایی از آن شاعر آمریکایی می‌پردازیم.

الهامی که کانن دویل از داستان‌های «دوپن» گرفت

پو راوی غیر از قهرمان اصلی را ابداع کرد: او اسمی ندارد، به‌طور تصادفی در کتابخانه‌ای گمنام در خیابان مونمارتر با دوپن آشنا می‌شود و هزینه خانه رو به زوالی را که در فوبورگ سن ژرمن مشترکا دارند، می‌پردازد.

آقای واتسن، همراه و دوست هولمز نیز چنین ویژگی‌هایی دارد. دویل ساختن آن شخصیت را چنین توصیف می‌کند: «هولمز نمی‌توانست از شاهکارهای خودش بگوید، بنابراین باید یک رفیق معمولی به‌عنوان مکمل داشته باشد.» او در زندگی‌نامه خودنوشتش می‌نویسد: «یک مرد عمل تحصیل‌کرده که هم بتواند در شاهکارها شرکت کند و هم آنها را روایت کند. اسمی بی‌روح و آرام برای این مرد بی‌تکلف؛ واتسون نام مناسبی برای این شخصیت بود.»

دومین الهام درونمایه رقابت کارآگاه‌ها با پلیس‌ها است. دوپن پس از اینکه پلیس پاریس نتوانست قتل‌های خیابان مورگ را حل کند، راز جنایت را کشف می‌کند و به دوستش می‌گوید: «چرا دوست ما، رئیس پلیس، تا حدودی بیش از آنکه عمیق نگاه کند، حیله‌گری می‌کند؟» و از شکست دادن او در قلعه خودش راضی است. دوپن دوباره در داستان «نامه ربوده‌شده» (The Purloined Letter)) رئیس پلیس را شکست می‌دهد؛ جایی که پلیس به مدت یک هفته اتاق به اتاق را جست‌وجو می‌کند در حالی که سند در یک قفسه مقوایی روی طاقچه بالای شومینه آویزان است.

هولمز این حکم را به زبان انگلیسی در اسکاتلند یارد صادر می‌کند، جایی که گرگسون و لستراد به دنبال «سرنخ بد»، «سریع و پرانرژی، اما معمولی» هستند.

در داستان پو اتاق قفل‌شده و دست‌نخورده باقی مانده است: صحنه قتل مهر و موم شده، پنجره‌های میخ‌دار، دری بسته، دودکشی غیرقابل عبور؛ و کشف راز جنایت به یک میخ شکسته و یک فنر پنهان برمی‌گرد؛ دویل آن را برای «ماجرای نوار خالدار» (The Adventure of the Speckled Band) در سال ۱۸۹۲ بازسازی کرد: دری «که از داخل بسته شده»، کرکره‌هایی با «میله‌های آهنی پهن»، دودکشی «که با چهار منگنه بزرگ مسدود شده است» و یک هواکش که هیچ‌کس در تحقیقات درباره آن نپرسید.

«راز ماری روژه» (The Mystery of Marie Rogêt) که پو انتشار آن را به صورت پاورقی در سال ۱۸۴۲ آغاز کرد، ماجرایی است که از روی صندلی حل می‌شود: راوی «نسخه‌ای از تمام روزنامه‌ها» را درباره یک قتل واقعی گردآوری می‌کند و دوپن آن توده کاغذ را از روی «صندلی راحتی همیشگی‌اش» مطالعه می‌کند؛ واتسون نیز در داستان «تحقیق در مبل قرمز لاکی» (A Study in Scarlet)  از هلمز می‌پرسد که «می‌توانی بدون ترک اتاقت، گره‌ای را باز کنی که دیگران از حل آن عاجزند؟» و پاسخ مثبت می‌شنود؛ چهار سال بعد، هولمز این نکته را در داستان «پنج هسته پرتقال» ((The Five Orange Pips به یک اصل تبدیل می‌کند: «مسائلی را که تمام کسانی را که کوشیده‌اند با تکیه بر حواس خود برای آن راه حلی بیابند، سردرگم کرده است می‌توان در اتاق مطالعه حل کرد.»

و اما می‌رسیم به آن وام‌گیری‌ سرکانن دویل از ادگار آن پو که موجب رنجش شد؛ در یکی از داستان‌های پو، در حالی که دوپن و دوستش در نزدیکی «پاله رویال» قدم می‌زدند و دست‌کم پانزده دقیقه بود که حتی یک واژه هم بر زبان نیاورده بودند، دوپن می‌گوید: «او مرد بسیار ریزنقشی است و برای تئاتر واریته مناسب‌تر است»؛ دقیقا همان چیزی که دوستش درباره یک پینه‌دوز تغییرشغل‌داده به بازیگر تراژدی در ذهن داشت. بنابراین، وقتی واتسون می‌گوید که استنتاج مربوط به افغانستان او را به یاد دوپن می‌اندازد، هولمز از این حرف ناراحت می‌شود و به همان صحنه خاص اعتراض می‌کند:

«به عقیده من، دوپن آدمی بسیار سطح‌ پایین بود. آن ترفندش که پس از یک ربع سکوت، ناگهان با سخنی بجا و مناسب رشته افکار دوستانش را قطع می‌کرد، واقعا نمایشی و سطحی است.» این «یک ربع» همان ۱۵ دقیقه معروف پو است.

شش سال بعد، دویل، هولمز را واداشت تا همان ترفند را اجرا کند و در حین انجام آن، به منبع اصلی‌اش نیز اشاره کند: در داستان «جعبه مقوایی» (The Cardboard Box)، هولمز افکار ناگفته واتسون را قطع می‌کند و به یاد می‌آورد «آن بخش از یکی از داستان‌های کوتاه پو را که در آن، استدلال‌گری دقیق، افکار ناگفته همراهش را دنبال می‌کند»؛ همان بخشی که واتسون پیش‌تر آن را صرفا «نمایشی از مهارت و چیره‌دستی نویسنده» دانسته و نادیده گرفته بود.

دویل همچنان به ادای دین خود نسبت به پو ادامه می‌داد؛ چه زمانی که در سال ۱۹۰۹ ریاست ضیافت «انجمن نویسندگان» به مناسبت صدمین سالگرد تولد پو را بر عهده داشت، و چه دو سال پیش از آن، در کتاب «از دریچه جادویی» (Through the Magic Door)  که در آن نویسندگان داستان‌های کارآگاهی را «نسل شگفت‌انگیز و عظیم» پو نامید و بهای این دین را چنین برآورد: «اگر هر نویسنده‌ای که بابت داستانی که سرچشمه‌اش به پو بازمی‌گردد چک دریافت می‌کند، یک‌دهم آن را صرف ساخت بنای یادبودی برای آن استاد می‌کرد، بنایی به عظمت هرم خئوپس برایش برپا می‌شد.»

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری