به گزارش ایسنا، محمدرضا شجریان، از چهرههای ماندگار موسیقی ایران، از همان سالهای جوانی میان شهرت و ثروت از یک سو و حفظ اصالت و حرمت موسیقی از سوی دیگر، دغدغهای جدی داشت؛ دغدغهای که در سالهای بعد نیز به یکی از وجوه برجسته نگاه هنری او تبدیل شد. او که آواز را با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» آغاز کرد، در گفتوگویی قدیمی از علاقهاش به آواز پیشینیان، اهمیت تجربه و ذوق در خوانندگی و نگرانیاش از غلبه نگاه تجاری بر موسیقی اصیل سخن گفته بود؛ سخنانی که بازخوانی آنها در ششمین سال درگذشتش، فرصتی برای مرور نگاه این هنرمند به موسیقی و مسیر حرفهایاش فراهم میکند.
شجریان در این گفتوگو چنین اظهار کرده بود: «من اهل مشهدم تا ۶ سال پیش در شهرستان مشهد در کنار خانوادهام زندگی میکردم. در کلاس اول متوسطه تحصیل میکردم که از طرف رادیو مشهد دعوت شدم برنامه اجرا کنم و تا پیش از آنکه از مشهد به تهران بیایم در رادیو مشهد به طور افتخاری با نام اصلی خودم - شجریان - برنامهی مذهبی داشتم. وقتی به تهران آمدم به نزد مرحوم داود پیرنیا سرپرست و مبتکر برنامهی گلها رفتم. هنگامی که در دفتر کار او در رادیو آواز سردادم بلافاصله مرا دعوت کرد که فردای آن روز برای ضبط نواری از صدایم به استودیو شمارهی ۸ رادیو بروم و من برای خواندن در رادیو ایران نام مستعار سیاوش را برای خودم برگزیدم. یک سال و نیم پیش وقتی مرا برای شرکت در جشن سالروز تلویزیون دعوت کرده بودند، گوینده مرا با نام «شجریان»؛ اسم حقیقیام معرفی کرد و از آن پس هرگاه که در تلویزیون در برنامهی موسیقی اصیل ایرانی و هفت شهر عشق شرکت جستم با همین نام معرفی شدم.»

شجریان همچنین در پاسخ به این پرسش که به صدای کدام خواننده بیشتر علاقهمند است، پاسخ داده بود: «صدای خوب زیاد است. ولی من کمتر به صدای خوانندگانی که در دستگاههای ایرانی میخوانند گوش میدهم؛ به دلیل اینکه تحت تأثیر قرار نگیرم. با این همه در خلوت در هنگام تنهایی اگر بخواهم صدایی بشنوم ترجیح میدهم که صدای بنان، ظلی و فاختهای را بشنوم. گاهی صدای بنان مرا به گریستن وا میدارد.»
شجریان درباره صدایی که دارد نیز چنین گفته بود: «صدایی که من دارم از پدر بزرگم که مرد متمولی بود به من به ارث رسیده است. او صدای بسیار خوبی داشت اما جز برای خانواده و فامیل خودش نخواند. نصیحتی که او به من کرد هنوز در گوشم است. او میگفت: «پسرم هر هنری در هر رشتهای داشتی آن را به پول نفروش، به خاطر همین است که سالهاست با اینکه میخوانم اما از هنر خوانندگیام پولی دریافت نکردهام. هر وقت به من پیشنهادی کردهاند و دریافتهام پیشنهاد در زمینه خوانندگی است و پول درآوردن از این حرفه آن را رد کردهام.»

شجریان همچنین درباره فعالیت هنری در سایر رشتهها بیان کرده بود: «سنتور میزنم و به تصدیق دوستانم خوب هم میزنم. تاکنون سه تا سنتور هم برای خودم درست کردهام. علاوه بر این خطم هم خوب است و تاکنون سه کتاب خطی نوشتهام.»
شجریان اما درباره سرگرمیهایش اینگونه گفته بود: «بیشتر وقت بیکاریام در کنار قناریهایم میگذرد. حاضرم زندگیام را بدهم ولی یکی از قناریهایم را از دست ندهم. یک وقت میبینی از صبح تا شب را در کنار قناریهایم به سر بردهام و ابداً به یاد نیاوردهام که کار دیگری هم دارم. من با این زندگی آرام که دارم دل خوشم و دلم نمیخواهد اگر هنری دارم به ابتذال بکشد.»
او درباره آغاز همکاریشاش با پیرنیا توضیح داده بود: «مرحوم پیرنیا به اکراه قبول میکرد که نوار صدایم را بشنود. اما بالاخره راضی شد. نوار را روی دستگاه پخش صوت گذاشتند. گفت گوش میکنم اما به کار خودش مشغول بود. صدا بدون موسیقی ضبط شده بود. قلبم از نگرانی آرام نداشت تا صدا در فضا طنین انداخت ناگهان از زیر چشم به طرف دستگاه نگاه کرد. هر چه بیشتر میگذشت توجه او بیشتر میشد. اندکی بعد قلم را به زمین گذاشت سیگاری آتش زد و آواز را تا به آخر شنید. بدین گونه به تشویق مرحوم پیرنیا به کار خوانندگی پرداختم.»

شجریان جوان اما در بخش دیگری درباره دل نگرانیهای خود چنین گفته بود: «در زندگی هیچوقت تا این اندازه دو دل و نگران نبودهام از سویی و سوسه شهرت و ثروت و از سوی دیگر پایبند بودن به اصالت و حرمت موسیقی مرا آزار میدهد. بسیاری از خوانندهها که قبل از من به میدان آمدهاند دچار چنین وسوسهای شدهاند. شاید هم بعضیها تنها به خاطر خوب زندگی کردن پشت پا به موسیقی زدهاند و راه دیگری انتخاب کردهاند. تا روزی که پشتوانهشان موسیقی اصیل بود کسی آنها را نمیشناخت، امروز مردم برای امضا گرفتن از آنها صف میبندند؛ چون موسیقی عامه پسند اجرا میکنند. هر شب چند هزار تومان درآمد دارند و خوب هم زندگی میکنند.
دوغ و دو شاب یکی است ارزش کار محمودی خوانساری با فلان گیتارزن مبتدی یکسان است. در حالی که آن یکی از جان مایه می گذارد و این یکی کافی است که کمی ادا در بیاورد. زمانه این طور میپسندد. بدبختانه وسایل ارتباط جمعی هم برای این گروه ویترین خوبی شده است. عجیب اینکه همینها بیشتر از کسانی که زندگیشان را در راه موسیقی گذاشتهاند سنگ موسیقی اصیل را به سینه میزنند و بدبختانه بلندگوها هم دست این جماعت است.»
شجریان از سیزده سالگی اشعار مذهبی میخواند و در هیجده سالگی صدای او از رادیو مشهد پخش شده است. پدر پدر بزرگ و برادرهای شجریان نیز آواز خوش داشتند. شجریان گفته بود: «تحت تأثیر آوازهای بنان و ظلی بودم صفحات و نوار صدای آنها را گوش میدادم، در تابستان ١٣٤٦ به رادیو آمدم اولین آواز من با سنتور ورزنده در برنامهی برگ سبز پخش شد. استادانم عبادی و مهرتاش مرا در پیشرفت هنرم یاری کردند. در حال حاضر نیز در خدمت عبدالله خان دوامی یکی از اساتید قدیمی آواز شاگردی میکنم.»

شجریان در پاسخ این سؤال که موسیقی تا چه اندازه آموختنی است گفته بود: «موسیقی مثل ادبیات بیپایان است. ولی بدبختانه آوازخوانان ما را غرور شهرت و ثروت کور میکند و همین که به شکل تجارتی گل کردند. همه چیز را فراموش میکنند برای همین است که موسیقی بنیادی درست پیدا نمیکند. بعضی از خوانندگان ما چنتهای خالی دارند ناچار در آواز خواندن متوسل به حیلههای آوازی میشوند.»
شجریان معتقد بود: «شرط آواز خواندن تنها دارا بودن صدای خوب و شناخت گوشههای موسیقی نیست بلکه تجربه و خاطره مهمترین عامل درست خواندن و گیرایی موسیقی و آواز است، زیرا هرگز آن گیرایی که در آواز فاختهای بنان و دیگر قدما میبینیم در صدای من و امثال من نخواهد بود. مگر تجربه و ذوقی چون آنان داشته باشیم.»
انتهای پیام
