به گزارش ایسنا، احمد رشیدی نژاد پژوهشگر ژئوپلیتیک در یادداشتی در سایت الف نوشت:
ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ خود را در وضعیتی میبیند که میتوان آن را «تله تعهدات جهانی» توصیف کرد. واشنگتن همزمان با سه جبهه راهبردی روبهروست: رویارویی مستقیم و فوری با ایران، حمایت غیرمستقیم از اوکراین در برابر روسیه، و تقابل احتمالی با چین بر سر تایوان. پرسش کلیدی این است که شکست در کدام یک از این جبههها میتواند توان آمریکا را برای حفظ جایگاه هژمونیک خود به زانو درآورد؟ پاسخ را باید نه در شدت تهدید، بلکه در ماهیت ساختاری هر چالش جستوجو کرد.
ایران؛ فرسایش از درون
تهدید ایران از منظر زمانی فوریترین چالش است، اما ماهیت آن بیش از آنکه «شکست نظامی» باشد، «فرسایش راهبردی» است. تحلیلهای وزارت جنگ آمریکا نشان میدهد که ارتش این کشور به دلیل «گسترش بیش از حد نیروها»، «محدودیتهای لجستیکی» و «تمرکز همزمان بر چندین جبهه جهانی»، فاقد توان لازم برای یک درگیری گسترده با ایران است. نیروی دریایی آمریکا روی کاغذ یازده ناو هواپیمابر دارد، اما نزدیک به یکسوم این شناورها به دلیل تعمیرات بلندمدت از چرخه عملیاتی خارجاند و بقیه تنها دو یا سه گروه رزمی فعال را بین غرب اقیانوس آرام، خلیج فارس و مدیترانه توزیع میکنند. از طرفی، ایران با اتکا به زرادخانه موشکی و پهبادی خود توانسته حضور نظامی آمریکا در منطقه را به عقب براند. به گفته تحلیلگران، هدف پایدار تهران آن است که ماندن آمریکا در منطقه را چنان پرهزینه کند که واشنگتن چارهای جز عقبنشینی نداشته باشد. ایران در «آمادهباش جنگی نامحدود» قرار دارد و اعلام کرده هر حملهای را «جنگ تمامعیار» تلقی خواهد کرد.
با این حال، شکست در جبهه ایران به معنای فروپاشی آمریکا نیست. واشنگتن میتواند بدون پیروزی قاطع، حضور خود را کاهش دهد و منابع آزادشده را به جبهههای حیاتیتر منتقل کند. هزینه این شکست، اعتبار راهبردی و قدرت بازدارندگی است، نه فروپاشی.
اوکراین؛ فرسایش متحدان
جبهه اوکراین ماهیتی متفاوت دارد. آمریکا مستقیماً درگیر نیست، اما حمایت مالی و تسلیحاتی از کییف به فرسایش تدریجی توان اقتصادی و صنعتی واشنگتن دامن زده است. مؤسسه کیل، حمایت آمریکا از اوکراین را حدود ۱۳۳ میلیارد دلار برآورد کرده که شامل ۶۵ میلیارد دلار کمک نظامی است. با روی کار آمدن ترامپ، کمکهای مالی آمریکا به صفر رسید و اروپا ناچار شد بار اصلی را بر دوش بکشد. این وضعیت شکافی عمیق در اتحاد فراآتلانتیک ایجاد کرده است. فشارهای واشنگتن بر متحدان ناتو برای افزایش بودجه دفاعی، بحث «تقسیم بار» به «انتقال بار» را مطرح کرده و اعتماد متقابل را فرسوده است. تحلیلگران بروکینگز هشدار میدهند که این جنگ، آمریکا و روسیه را در «جنگهای پرهزینه» گرفتار کرده و اعتبار هر دو را به عنوان قدرتهای نظامی آسیب زده است.
اما شکست در اوکراین به معنای پیروزی روسیه یا توقف حمایت، بیشترین آسیب را به «رهبری اخلاقی» و «قابلیت اطمینان» آمریکا وارد میکند، نه توان نظامی سختافزاری آن. واشنگتن میتواند از این جبهه عقبنشینی کند بدون آنکه ساختار قدرت جهانیاش فروبپاشد.
تایوان؛ شکست ساختاری
اینجاست که جبهه سوم- تایوان- با دو جبهه دیگر تفاوت بنیادین پیدا میکند. شکست در تایوان نه یک شکست تاکتیکی، بلکه یک شکست ساختاری است که میتواند معماری امنیتی و اقتصادی جهان را از بنیاد تغییر دهد. نخست، برتری نظامی آمریکا در غرب اقیانوس آرام دیگر مفروض نیست. مؤسسه سلطنتی خدمات متحد (RUSI) در گزارش ژانویه ۲۰۲۶ هشدار داد که توسعه توان هوایی و پدافندی چین در پنج سال گذشته تهدیدی «تحولآفرین» برای آمریکا در زنجیره اول جزایر ایجاد کرده و نیروهای آمریکایی دیگر نمیتوانند بر برتری مطلق هوایی در منطقه حساب کنند. مهمتر از آن، یک شبیهسازی جنگی با هوش مصنوعی توسط بنیاد هریتیج که هزاران بار تکرار شد، نشان داد آمریکا در عرض چند هفته به «نقطه فروپاشی» میرسد و توان ادامه عملیات آن «به مراتب ضعیفتر از چین» است. این گزارش پس از آنکه مقامات ارشد دولت ترامپ خواستار حذف بخشهایی از آن شدند، بهصورت ویرایششده منتشر شد.
دوم، وابستگی اقتصادی متقابل، تایوان را به یک «گلوگاه سیستمی» برای اقتصاد جهانی تبدیل کرده است. تایوان تولیدکننده اصلی پیشرفتهترین نیمههادیهای جهان است و هرگونه بحران در آن، زنجیره تأمین فناوری آمریکا- از هوش مصنوعی تا صنایع دفاعی- را فلج میکند.
انتهای پیام
