مرتضی پایهشناس (مستندساز) در مطلبی تحت عنوان «گذار از جشنوارهزدگی به سوی «تخصصیسازی»؛ بازتعریف اکوسیستم رویدادهای مستند در ایران» که در اختیار ایسنا گذاشت، رویکرد و تحلیلاش را مطرح کرد.
در این یادداشت آمده است: «سینمای مستند به ماهیت خود، سینمای تکثر است؛ تکثر در فرم، خاستگاه تولید، کارکرد معرفتی و از همه مهمتر، در الگوی ارتباط با مخاطب. در پهنه جهانی، یک مستند تلویزیونی پژوهشمحور با ریتم تقطیعشده و کارکرد آگاهیبخشی عمومی، هرگز در همان ترازویی سنجیده نمیشود که یک مستند مشاهدهگر، تجربی یا فرمگرای سینمایی به داوری گذاشته میشود. با این حال، سالهاست که زیستبوم جشنوارهای فیلم مستند در ایران دچار نوعی «همگنسازی خطرساز» و تمرکزگرایی مفرط شده است؛ ساختاری که نه به سود مستندسازان تمام شده و نه به توسعه حقیقی این گونه سینمایی یاری رسانده است.
حقیقت در محاصره فشار فراگیر
جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران، «سینماحقیقت»، بیتردید کانون توجه رسانهها و مهمترین ویترین رسمی مستند در کشور است. تندیس این جشنواره برای فیلمسازان اعتباری نمادین دارد و همین جایگاه ویژه، انتظارات را به شکلی نامتعارف متورم کرده است. اما این «مرکزیت مطلق» یک آسیب ساختاری بزرگ به همراه داشته است: تحمیلباری نامتناسب، بر دوش یک رویداد منفرد.
برگزارکنندگان سینماحقیقت به دلیل نبود رویدادهای رقیب یا تخصصی کارآمد، تحت فشاری دائمی قرار دارند تا درگاهی همهپذیر برای تمامی تولیدات سال باشند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری یک مسابقه ناهمگون و آشفتگی در سنجههای داوری است. در یک سبد واحد، مستندی اطلاعاتمحور که ذاتاً برای بازپخش و مصرف تلویزیونی تدوین شده، شانه به شانه فیلمی قضاوت میشود که مستند را بهمثابه یک «مدیوم سینمایی ناب» و بیانی هنری تعریف کرده است؛ اثر تاریخپژوه با مستند ورزشی سرشاخ میشود و مستندهای مشاهدهگرای زیستمحیطی در کنار درامهای اجتماعی تلخ قرار میگیرند.
طبیعی است که در چنین ساختاری، هیئتهای داوری سینمایی بیش از هر چیز به سویههای زیباشناختی، فرم بصری و بداعتهای سینمایی گرایش پیدا میکنند. پیامد مستقیم این پدیده، ناامیدی و به حاشیه رانده شدن شاخههای متعددی از سینمای مستند است که اتفاقاً رسالت اولیه آنها نه جلوهگریهای آرتیستی در تاریکی سالن سینما، بلکه انتقال موثر داده، آموزش یا ایجاد حساسیتهای موضوعی است. مقصر تمام این ماجرا سیاستگذاران سینماحقیقت نیستند؛ گره اصلی در انفعال و فقدان هویت سایر رویدادها نهفته است.
توهم رقابت؛ تکرار کلیشههای یکسان در رویدادهای گوناگون
آنچه بحران را عمیقتر میکند، رفتاری است که سایر جشنوارههای تخصصی و موضوعی کشور در پیش گرفتهاند. انتظار منطقی آن است که یک شبکه جشنوارهای پویا، کارکرد تکمیلی داشته باشد؛ اما در عمل، تقریباً تمام رویدادها به شبیهی از سینماحقیقت تبدیل شدهاند.
بارزترین نمونه، «جشنواره تلویزیونی مستند» است. این رویداد اساساً باید سنگر مستندهای رسانهمحور، سریالهای پژوهشی و آثاری باشد که در قامت مدیوم تلویزیون تنفس میکنند. شگفتآور است که این رویداد نیز اغلب مسحور همان نگاه سینماتیک آرتیستی میشود. در بخش جوایز فنی و اصلی، تمرکز مطلق بر تکقسمتها نشان میدهد که حتی در پلتفرم سیما، به سریالهای مستند بهمثابه پیشران تولید صنعتی و مهارتهای فنی توجهی درخور نمیشود. میتوانستیم شاهد باشیم که جوایز تدوین، صدابرداری و فیلمبرداری تخصصی دقیقاً به بخش مجموعهسازی اختصاص یابد تا بدنه اجرایی و تکنیکال رسانه ملی انگیزه ارتقا بیابد؛ اما کپیبرداری از الگوهای سینمایی مانع از این نوآوری شده است.
این بحران هویت در «جشنواره بینالمللی فیلم رشد» نیز تکرار میشود؛ باسابقهترین رویداد سینمایی کشور که رسالت بنیادینش اعتلای فیلمهای آموزشی، پرورشی و علمی است. در رشد، فیلمی باید در صدر بایستد که بیشترین پیوند را با ادراک کودک و نوجوان برقرار کند و ابزار کارآمد تدریس باشد، نه اثری که صرفاً با میزانسنهای پیچیده سینمایی، داوران را تحت تأثیر قرار داده است.
فراتر از اینها، تعطیلی یا رخوت رویدادهایی نظیر «جشنواره بینالمللی فیلم سبز» (ویژه محیطزیست) یا «جشنواره فیلمهای صنعتی»، سینمای مستند را از بازوهای موضوعیاش محروم کرد. فقدان رویدادهای تخصصی کوچک اما متمرکز، مانند مستندهای مردمنگاری یا علمی یا سیاسی یا...، همه فیلمها را به سمت قیف تنگ سینماحقیقت هدایت کرده است.
مصداق بارز و عینی دیگر این تداخل مأموریتها، وضعیت «جایزه شهید آوینی» است. این جایزه که پیش از راهاندازی سینماحقیقت حیات مستقلی داشت، سالهاست با تصمیمی اداری در دل جشنواره حقیقت ادغام شده و عملاً به یک بخش ضمیمه و وصله ناهمگون تبدیل شده است؛ تصمیمی که نه به اعتبار سینماحقیقت افزود و نه شأن و کارکرد موضوعی سینمای مقاومت و انقلاب را حفظ کرد. ادغام این بخش، هم رقابت موازی و دوگانهای را به جدول فشرده حقیقت تحمیل کرده و هم از پایش دقیق و گفتمانسازی عمیق در این ژانر مهم کاسته است. واگذاری این جایزه و استقرار دائمی آن در بستری تخصصی چون «جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت» - که رسالت ذاتیاش ترویج این گونه موضوعی است - هم بار سنگین سینماحقیقت را سبک میکند و هم بستری فراهم میآورد تا مستندهای این حوزه در ساختاری تخصصی و بدون قرار گرفتن در حاشیه یک جشنواره هنری، مورد تحلیل و داوری درست قرار گیرند.
در این میان، اقدام «جشن مستقل سینمای مستند» وابسته به صنوف خانه سینما، یک گام روشن و رو به جلو برای هویتیابی بود. این جشن با راهاندازی شیوه رأیگیری آکادمی و مشارکت جمع کثیری از اهالی صنف، مرز مشخصی با هییتهای داوریهای کشید و جایزه خود را بازتاب داوری همکاران درباره همکاران تعریف کرد؛ الگویی شفاف که منطق متفاوتی را نمایندگی میکند.
نقشه راه اصلاح: تفکیک مأموریتها و رهایی سینماحقیقت
برای خروج از این چرخه فرساینده، احیای شبکه رویدادهای تخصصی و بازتعریف مأموریت جشنوارهها ضرورتی حیاتی دارد:
۱. تعریف مجدد سینماحقیقت بهمثابه ویترین سینمای مستند: جشنواره حقیقت باید از اجبار پذیرش فلهای رها شود. لازم نیست هر سال دهها فیلم با سانسهای تودرتو و همزمان در سالنهایی با صندلیهای خالی به نمایش درآیند. جشنواره باید گزیدهگو شود، تمرکز خود را منحصراً بر «سینمای مستند بهمثابه یک بیان هنری و روایی خلاق» بگذارد و ظرفیت تقویمی خود را صرف جلسات عمیق نقد، پنلهای جدی، کارگاههای تخصصی بینالمللی و گفتگوهای تحلیلی کند. جشنواره بزرگ باید فضایی برای جریانسازی فکری بسازد، نه انبارداری سالانه آثار.
۲. احیای رویدادهای موضوعی و مقیاسپذیر: جشنوارههای محیطزیستی، صنعتی، شهری و مردمنگاری و ... باید احیا شوند یا در مقیاسهای جمعوجور و تخصصی کلید بخورند تا بار سنگین سینماحقیقت توزیع شود.
۳. تطبیق ارکان رویداد با هویت رسانهای آن: داوریها، آییننامهها و شیوه جوایز در جشنوارههایی نظیر رشد و تلویزیونی و... باید به هویت ذاتی آنها بازگردد؛ جایی که اصالت پیام، انتقال دانش و پیوند با مخاطب هدف، ارجحیتی بیقیدوشرط بر خودنماییهای فرمی صرف داشته باشد.
فرجام سخن
سینمای مستند ایران نیازمند گذار از رفتارهای مسکنگونه است. تکثیر نامحدود فیلمها در جدول نمایش یک جشنواره بزرگ، تنها توهم رونق ایجاد میکند، بیآنکه امکان دیده شدن واقعی، نقد منصفانه و توزیع استاندارد را برای اثر به ارمغان آورد. زمان آن فرا رسیده است که سیاستگذاران به جای توسعه افقی و فرساینده یک رویداد، تنوع ذاتی و هویتمحور سینمای مستند را به رسمیت بشناسند و هر اثر را در ترازوی راستین خودش بسنجند.»
