به گزارش ایسنا، ابوالفضل پسندیده، سفیر جمهوری اسلامی ایران در مکزیک در یادداشتی برای ایسنا با عنوان «تاریخ، پلی برای صلح؛ نه ابزاری برای نفرت»در پاسخ به اظهارات نفرت پراکنانه، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا علیه تمدن ایران در سخنرانی خود در آتن یونان نوشت:
«تاریخ، حافظه مشترک بشریت است؛ نه زرادخانهای برای نبردهای سیاسی امروز. هنگامی که یک مقام سیاسی از جایگاهی تاریخی درباره تمدنها سخن میگوید، مسئولیتی فراتر از بیان مواضع روزمره دارد: مسئولیت وفاداری به حقیقت و پرهیز از کاشتن بذر دشمنی میان ملتها. احضار نام خشایارشاه و جنگهای ایران و یونان برای ساختن تصویری تحقیرآمیز از ایرانیان، نه شناخت تاریخ، بلکه بهرهبرداری گزینشی از آن است.
ایران، سرزمینی با ریشههای تمدنی بیش از پنج هزار سال، در چند صحنه جنگ و چند روایت یکسویه خلاصه نمیشود. آثار شوش و دیگر کانونهای تمدنی این سرزمین، گواه سهم دیرپای آن در شکلگیری زندگی شهری و فرهنگ بشریاند. چنین میراثی را نمیتوان با یک سخنرانی سیاسی به تصویری از غارت و ویرانی فروکاست.
کشوری که تنها دو قرن و نیم از تأسیس آن میگذرد، شایسته است در برابر این عمق تاریخی با فروتنی سخن بگوید، نه از جایگاه قیم تمدنها. البته قدمت، بهتنهایی معیار برتری اخلاقی نیست؛ همانگونه که قدرت اقتصادی و نظامی نیز برای هیچ دولتی حق تحقیر دیگران ایجاد نمیکند. معیار اعتبار، صداقت در مواجهه با گذشته و مسئولیتپذیری در برابر کردار امروز است.
اگر قرار است درباره میراث هخامنشی سخن بگوییم، چرا تنها جنگها را ببینیم و از کوروش یاد نکنیم؟ منشور کوروش، که به «نخستین منشور حقوق بشر» شهرت یافته، از بازگرداندن مردمان کوچاندهشده و احیای نیایشگاهها سخن میگوید. هرچند نباید مفاهیم حقوقی امروز را بیکموکاست به جهان باستان نسبت داد، این سند جایگاهی ارزشمند در تأمل درباره مدارا و احترام به باورهای گوناگون دارد.
تختجمشید نیز تنها شکوه معماری نیست؛ اسناد اداری آن، شواهدی از پرداخت دستمزد و تأمین معاش کارگران و صنعتگران در اختیار ما میگذارند. این شواهد، تصویر سادهانگارانهای را که همه بناهای عظیم باستانی را صرفاً محصول کار بردگان میداند، به چالش میکشند. شناخت تمدن ایران مستلزم دیدن این اسناد نیز هست، نه صرفاً تکرار روایتهایی که برای تقابل سیاسی طراحی شدهاند.
اما پرسش اساسی، تنها درباره گذشته نیست. قدرتی که استفاده از بمب اتم علیه هیروشیما و ناگازاکی در کارنامه آن ثبت شده است و بمباران این دو شهر یادآور فاجعه انسانی استفاده از سلاح هستهای و پیامدهای ویرانگر تصمیمهای سیاسی و نظامیاند، با چه پشتوانه اخلاقی از جایگاه داورِ ویرانگری دیگران سخن میگوید؟ آن دو نام، هنوز یادآور رنجی هستند که هیچ ادعای تمدنی نمیتواند آن را از حافظه بشریت پاک کند. سخنگفتن از اخلاق، پیش از هر چیز، مستلزم شجاعت نگاهکردن به کارنامه خویش است.
در زمانه ما نیز نام میناب به پرسشی دردناک در برابر وجدان جهان تبدیل شده است. حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به مدرسه شجره طیبه، جان شمار بسیاری از کودکان و دیگر غیرنظامیان را گرفت؛ گزارشهای رسمی از ۱۶۸ جانباخته سخن می گویند. بررسی خبرگزاری آسوشیتدپرس، با اتکا به شواهد تصویری و ماهوارهای، مسئولیت قدرت مهاجم را مطرح کرده و از خودداری آن از پذیرش مسئولیت و انتشار کامل یافتههای تحقیق خبر داده است. خانوادههای قربانیان سزاوار حقیقت، عدالت و پاسخ روشناند.
کسی که برای محکومکردن ویرانی، ۲۵۰۰ سال به عقب بازمیگردد، باید بتواند درباره ویرانی یک مدرسه در روزگار خود نیز پاسخ دهد. دفاع از کودکان، اگر ارزشی انسانی است، نباید با جغرافیا، تابعیت یا مصلحت سیاسی تغییر کند. اعتبار اخلاقی با خطابه به دست نمیآید؛ با پذیرش مسئولیت و احترام عملی به جان انسانها ساخته میشود.
تحولات فناوری و گسترش امکان ثبت و انتشار شواهد، انحصار روایت را دشوارتر کردهاند. امروز یک تصویر، شهادت یک بازمانده یا بررسی مستقل میتواند روایت رسمی قدرتمندان را به پرسش بکشد. البته فناوری بهخودیخود پایان فریب نیست، افکار عمومی را نمیتوان مخاطبی منفعل پنداشت که هر روایت تبلیغاتی را، تنها به دلیل تکرار آن، حقیقت بداند. تبلیغات امپریالیستی نیز از این پرسشگری مصون نیست.
برای مخاطب مکزیکی، اهمیت احترام به حافظه تاریخی و کرامت ملتها بهخوبی قابل درک است. هیچ جامعهای نمیپذیرد که دیگری، با تکیه بر قدرت، تاریخ و هویت آن را از نو تعریف کند. همان احترامی که برای فرهنگ و استقلال خود میخواهیم، باید برای دیگر ملتها نیز به رسمیت بشناسیم.
ایرانیان و یونانیان امروز، وارثان دو تمدن بزرگاند؛ نه محکومان به تکرار جنگهای باستانی. میان آنان میتوان از فلسفه، هنر، دانش، گردشگری و دوستی سخن گفت. تکریم یونان نیازی به تحقیر ایران ندارد؛ همانگونه که افتخار به ایران، مستلزم کوچکشمردن هیچ تمدن دیگری نیست.
مسئولیت دیپلماسی، گشودن راه آینده است. به جای بیرونکشیدن دشمنیها از گورستان تاریخ، باید زمینه آشنایی و نزدیکی ملتها را فراهم کنیم. بشریت برای مقابله با جنگ، فقر و بحرانهای مشترک، به همکاری نیاز دارد؛ نه به تقسیم دوباره جهان به تمدنهای سزاوار احترام و ملتهای سزاوار تحقیر.
نفرت، نفرت میآفریند؛ و ثمره گسترش عشق و احترام، دوستی و صمیمیت بیشتر میان ملتهاست. اگر از تاریخ درسی میگیریم، بگذاریم آن درس، ضرورت صلح باشد. شکوه حقیقی یک تمدن، تنها در بناهایی که از گذشته بر جای گذاشته نیست؛ در سهمی است که امروز برای پاسداری از کرامت انسان و ساختن آیندهای مشترک ادا میکند.»
انتهای پیام
