به گزارش ایسنا، نوروز رجبی، باستانشناس در نوشتاری با عنوان "روایت جعلی جنگافروزان از مدارک تاریخی و باستانشناسی: «و اکنون بار دیگر جنگ در جریان است» "، تحلیلی از آنچه مارکو روبیو وزیر امور خارجه ایران در یونان علیه ایران گفته است، ارائه کرد و نوشت: «مارکو روبیو، وزیر خارجۀ امریکا در تازهترین سخنانش در آکروپولیس یونان - یکی از مراکز مهم آیینی و تاریخی و تمدنی جهان - با بهرهگیری از مشاورینی تاریخخوان، جامعهشناس و فلسفهخوان، در روایتی بلند، ادبی، عمیق و حماسی اما پرمغالطه و دستکاریشده سخن از دشمنی تاریخی غرب با ایران گفت و آشکارا روایت تجاوز به ایران را به ساحت جنگ تمدنی بر کشید تا هم حدود کار دولت آمریکا را برجسته و تبیین کند و هم در یکدستی بیشتر همپیمانان غربیشان بکوشد و پای آنها را بیش از پیش به جنگهای آینده بکشاند.
به احتمال او، بهزودی به رم خواهد رفت و در کنار ستون تراژان، کلوزئوم یا تاق کنستانتین، اینبار هم سفسطهگرایانه، روایت دستکاریشده و نادرست دیگری از تاریخ را بیان میکند. باید توجه کرد گویندۀ این سخنان یک پژوهشگر، اندیشمند یا حتی کارگزار معمولی دولت آمریکا نیست. وزیر خارجهای است که در تصمیمگیریهای کلان و رهبری تجاوز و سلطه نقش مستقیم دارد و تلاش دارد خود را در قامت رئیسجمهور آینده معرفی کند. بنابراین هم باید آن را جدی گرفت و هم چشم امید طرد و رد او یا جریان فکری منحط و زیانبارش برای جهان و بشریت از سوی جامعۀ غربی را چون مبتنی بر واقعیت نیست، باید بست. فریفتن افکار عمومی و گسترش جنگ، درست مأموریت سیاسی اوست. وانگهی در معنا، دشمن اصیل غربیان همین جنگافروزان هستند که از سخن و عملشان نفرت و آوارگی و تباهی میآید. بر این روایت نفرتانگیز و دروغین، از چشم تاریخ، چند گذاره را باید در نظر گرفت:
۱. روایت روبیو در اکروپولیس برای اهل دانش بهویژه تاریخ سیاسی، تازگی ندارد و بازگوکردن یک کلان روایت غربی است که از دوران باستان طرفدارانی داشت اما شمار مخالفان آن همیشه بیشتر بود.
۲. به روایت هرودت یونانی، در سال ۴۹۸ پیش از میلاد و در زمان حکومت داریوششاه (۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد)، آتنیها به شهر سارد که مرکز مهمترین ساتراپی (ایالت) پارسی در آناتولی بود لشکر کشیدند و بخش زیادی از این شهر را ویران کردند و سوزاندند. سپاه ایرانی به فرمانده آرتافرنه برادر شاه و حاکم سارد، حملۀ آنان را دفع و از آناتولی و جزایر ایونی در کرانۀ دریای اژه بیرونشان راند. آنگاه که خبر این تجاوز به گوش داریوششاه در تختگاه شوش رسید، سوگند یاد کرد که این اقدام را بیپاسخ نگذارد و چنین شد. داریوش شش سال پس از آن، در سال ۴۹۲ پیش از میلاد به یونان و آتن لشکرکشی کرد، اما به دلایلی نتوانست آنچه را میخواست به سرانجام برساند و به ایران بازگشت.
۳. خشایارشاه (۴۸۶ تا ۴۶۵ پیش از میلاد) چهارمین پادشاه پارسی و فرزند بزرگ داریوش است، برجستهترین اقدامش به سرانجام رساندن اقدام پدر در لشکرکشی به یونان و مجازات آتنیان به سال ۴۸۰ پیش از میلاد بود. با شکست یونان و گشودن آتن، تا سالها قلمرو ایران از شر فتنهانگیزی و دخالت یونانیان در امور ایران و شهرهای ایرانی در امان بود. از اینروی اقدام داریوش و خشایارشا تنها اقدامی دفاعی و در پاسخ به اقدام ماجراجویانۀ یونانیان بود. در ساحت پژوهشهای تاریخی غربیان همیشه تلاش کردند روایتی باژگون از این ماجرا بیان کنند. آنچنانکه لشکرکشی اسکندر، شاگرد ارسطو به ایران و به آتش کشیدهشدن تخت جمشید در سال ۳۳۰ پیش از میلاد را یا انکار کردند یا در انتقام به ویرانی آکروپولیس شمردند و کوشیدند از خوی وحشی و تمدنستیز او سپیدشویی کنند – آنچنان که امروز برای خود چنین میکنند - اما مدارک روشن باستانشناسی چنین اجازهای به آنها نمیدهد؛ زیرا که کاوشگران تخت جمشید چون هرتسفلد و اشمیت که از قضا آلمانی و آمریکایی بودند، بیش از یک متر لایۀ خاکستر و سوزاندن را در خزانۀ تخت جمشید به دست آوردند، اما در کاوشهای باستانشناسی آکروپولیس که آن هم به وسیلۀ خود غربیها انجام شد، چنین دادههای باستانشناسی بهدست نیامد. با این همه، چون سوگیری تاریخی دارند، تلاش شد مدارک باستانشناسی ناشی از تخریب آکروپولیس در جنگ میان دولتشهرهای یونانی آتن و اسپارت را به نام «آوار ایرانی» به شمار آورند! بنابراین روایت درست تاریخی آن نیست که روبیو بیان میکند.
۴. بیش از هزار سال (نیمۀ دوم هزارۀ اول پیش از میلاد و نیمۀ نخست هزارۀ اول میلادی) ستیز و کشمکش میان ایرانیان، یونانیان و رومیان جریان داشت؛ از ۵۰۰ پیش از میلاد تا ۲۳۰ پیش از میلاد هخامنشان با یونانیان، از ۲۳۰ پیش از میلاد تا ۲۲۲ میلادی، اشکانیان با سلوکیان و رومیان و از ۲۲۲ تا ۵۵۰ میلادی ساسانیان با رومیان و بیزانس در ستیز و جنگ بودند. ایران در این هزار سال نمایندۀ تمدن شرقی بود. زان پس در ساحت مسیحیت تقابل با اسلام هم گاهی از همین دریچه دیده شد. از چشم برخی غربیان، شرقیان (ایرانیان) گروههایی بربر بودند که نشانی از هنر، تمدن و دانایی را نداشتند (پیشنهاد مؤکد دارم کتاب ۱۵ جلدی یونانیان و بربرها نوشته فرزند ایران امیرمهدی بدیع را بخوانید تا به درک بهتر چرایی، چیستی، درستی و نادرستی چنین نگاهی برسید زیرا برانگیزانندۀ این ریاضیدان و فیلسوف ایرانی در پرداختن به تاریخ همین روایت جعلی جاری و ساری در غرب بود). دوگانگی تمدن شرق و غرب و مرزهایی از جنس فرهنگ و نظامهای اجتماعی و سیاسی از همینجا آغاز شد و امروزه تفاوتی فهمشده و بنیادین از حیث جامعهشناختی بهویژه تاریخی شمرده میشود که موضوع پژوهشهای گستردۀ تاریخی است. اینک روبیو آگاهانه و شناختی به نسبت دقیق از اصل ماجرا، سوگیرانه و به غایت نفرتانگیز و مزورانه، ما را به هزارههای پیش حواله میدهد و از تاریخ خاکبرداری سیاسی میکند؛ برخی واقعیتها را میبیند و تحریف میکند و برخی را به سادگی دور میریزد. آمریکا و اروپا را در جزئیترین ویژگیها و آرمانها، میراثدار یونانیان و رومیان باستان بر میشمرد و با القای خطر مشترک در کوس جنگ میدمد تا برای روزهای سخت پیشروی جنگ با ایران افکار عمومی را فریفته، یارگیری بهتر و بیشتری انجام دهد و غرب را به دامن جنگ تاریخی تشویق کند؛ چه فرومایه سخنوری، چه دریوزیده کارگزاری!
۵. در چهارصدساله گذشته این استعمارگران آمریکا و اروپاییها بودند که به خاستگاههای تمدنی شرقی چون مصر، عراق، سوریه، فلسطین، یمن، آناتولی، ایران، هند و دیگر لشکر کشیدند، کشتار و نسلکشی کردند و منابع و ثروتهای ملتها و سرزمینها را به غارت بردند. صورتی از غارت اینان، تخریب و مثلهکردن محوطههای تاریخی و دزدیدن آثار فرهنگی و تمدنی سرزمینهای شرقی، برای پرکردن موزهها و مجموعههای خصوصی و دولتیشان بود تا متقلبانه از این دزدی فرهنگی، صرفۀ اقتصادی برند. روبیو خوب میداند، زیستگاه همان «بربرها»، خاستگاه تمدن، معنویت، ادبیات، هنر، کشورداری و سیاستورزی بود. او و همفکرانشان را به موزۀ متروپولیتن در نیویورک خودشان دعوت میکنیم. شاید موزه بهتر از مدرسه، دانشگاه و جامعه به آنها بیاموزد دست از ایدۀ دشمنی تاریخی و تمدنی بکشند: گوشهای از موزه در ویترینی شفاف و شیشهای زیر نور برخاسته از نیروگاههای برق آمریکایی، اثری مُهری استوانهای را ببینند که سردار هخامنشی نیزه بر سردار متجاوز و زیادهخواه یونانی فرود میآورد و او را در هم میشکند. چه بسا این یافتۀ باستانشناسی، روایت تجاوز آتنیها به سارد باشد. مُهری که از تخریب و غارت محوطههای تاریخی شرق و ایران بهدست همدستان نفوذی ترامپ و روبیو برای پرکردن موزههای امریکایی و غربی دزدیده شده و سر از موزۀ آمریکایی بیرون آورد.
در ۲۰۰ سال گذشته الگوی ثابت رفتاری غرب غارت منابع فرهنگی ملتهای شرقی بود. آنچنان که امروز هم به کمک پیاده نظامشان در ایران به آن مشغول هستند.
۶. در سخنان وزیر خارجۀ آمریکا برای تندروهای ما درسی است که از رویۀ ستیز و انکار تاریخ خود دست بکشیم و به برج بلند تاریخ پیوستۀ و معنوی ایران پناه ببریم. روبیوی تجاوزگر تلاش دارد، تاریخ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی غرب از یونان و روم تا به مسحیت و امروز را پیوسته و منسجم ببیند و از «تمدن ما» سخن میگوید تا آخر همه را به این نتیجۀ مطلوب که «و اینک جنگ در جریان است» هدایت کند. روایت باژگون این تندروی جنگافروز بار دیگر یادآور میشود، آینده و حال بریده از گذشتۀ نیست. البته ما بر همان سنگر خشایارشای پارسی، مهرداد و ارد اشکانی، اردشیر، شاپور و انوشیروان ساسانی، اسماعیل سامانی، شاه عباس صفوی و نادرشاه افشاری ایستادهایم و تا پای جان در دفاع از میهن و سرزمین و باروها و تاریخمان کوتاه نمیآییم. حال که دشمنان از تاریخسازی، باژگونی و دستکاری گذشته ابایی ندارند، وظیفۀ ما پذیرش و بیان درست و سودمند تاریخ خود با پرهیز از بدگمانی و وهن، مقاومت ملّی و دفاع همهجانبه است. صورت وحشی، دریده، ریاکار، گستاخ و متوقع غرب را شرقیان بسیار تجربه کردند و ما ایرانیان با خوانش تاریخمان بهتر از هر دیگری آن را درک میکنیم. برای تحمیل جنگ بر ما نیاز به جعل تاریخ نیست. زینهار که هیچ ابزار دفاعی را در برابر این دشمن بیرحم و زورگو به هیچ سببی نباید کنار گذاشت و دشمن را به طمع انداخت. سخنان ترامپ در تهدید به تخریب تخت جمشید در دولت نخستش در سال ۱۳۹۸ را بیاد آوریم تا عمق خطر و چرایی بازتولید سخنان روبیو را بیشتر درک کنیم. لازم باشد، اینان نه به تاریخ و میراث فرهنگی ما رحم میکنند، نه به محیط زیست و تمامیت ارضی ما و نه به جان زنان، کودکان و جوانان ما.»
انتهای پیام
