در این زمینه، علی نیکویی - دکتری پژوهش هنر و کارشناس تاریخ ایران باستان - در یادداشتی با عنوان «چگونه یک جنگ باستانی به مسئلهای امروزی تبدیل میشود؟» که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
آکروپولیس؛ صحنهای برای سیاست امروز
در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ مارکو روبیو - وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا - در آتن سخن گفت و ویرانی آکروپولیس [i] به دست سپاه خشایارشا را به روایتی از ایستادگی تمدن غرب پیوند زد؛ انتخاب آتن برای چنین سخنرانیای تصادفی نبود، «آکروپولیس» فقط مجموعهای از بناهای باستانی نیست؛ در حافظه تاریخی اروپا به نمادی از میراث یونانی و یکی از سرچشمههای هویت فرهنگی غرب تبدیل شده است. یادآوری لشکرکشی خشایارشا به چنین مکانی، گذشتهای دور را به زبان سیاست امروز ترجمه میکند؛ گذشتهای که در آن تقابل ایران و یونان میتواند نه صرفا رویدادی نظامی در سده پنجم پیش از میلاد، بلکه بخشی از روایتی گستردهتر درباره هویت، تمدن و مرزهای فرهنگی معرفی شود. اهمیت این سخنرانی تنها در اشاره به جنگی باستانی نیست، در چگونگی انتخاب و بازنمایی آن است، هنگامی که یک مقام سیاسی در مکانی تاریخی از گذشته سخن میگوید، تاریخ از قلمرو پژوهش و حافظه بیرون میآید و به ابزاری برای معنا بخشیدن به روابط امروز تبدیل میشود. پرسش این است: کدام بخش از گذشته انتخاب میشود؟ کدام بخش در سایه میماند؟ و این انتخاب چه تصویری از ایران و غرب میسازد؟
جنگ خشایارشا؛ از شورش ایونی تا آتشسوزی آتن
برای فهم لشکرکشی خشایارشا به یونان باید به چند دهه پیش از آن بازگشت؛ زمانی که شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی در روزگار داریوش بزرگ با شورشی در شهرهای یونانینشین آسیای صغیر [ii] روبهرو شد؛ این رخداد که به «شورش ایونی» [iii] شهرت یافته، در سال ۴۹۹ پیش از میلاد آغاز شد و بهسرعت به یکی از بحرانهای مهم سالهای نخست سده پنجم پیش از میلاد تبدیل شد. شورشیان از پشتیبانی آتن و ارتریا [iv] برخوردار شدند، دو دولتشهری که در سال ۴۹۸ پیش از میلاد نیروهایی به کمک آنان فرستادند؛ این نیروها در حمله به «سارد» [مرکز ساتراپی لیدیه[v]] مشارکت کردند و بخشی از شهر را به آتش کشیدند. «سارد» از مراکز مهم اداری و سیاسی شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی در آسیای صغیر بود و این حمله نمیتوانست برای دربار هخامنشی صرفا حادثهای محلی تلقی شود.
شورش سرانجام سرکوب شد، اما پیامدهای آن از میان نرفت. داریوش در پی گسترش اقتدار شاهنشاهی در مرزهای غربی و مقابله با دولتشهرهایی بود که در شورش دخالت کرده بودند و لشکرکشی ایران به یونان در سال ۴۹۰ پیش از میلاد که با «نبرد ماراتون» [vi] پایان یافت بخشی از همین روند بود. بااینحال شکست سپاه ایران در «ماراتون» مسئله رویارویی با یونانیان را خاتمه نداد. ۱۰ سال بعد خشایارشا پسر و جانشین داریوش لشکرکشی گستردهتری را سازمان داد؛ سپاه او در سال ۴۸۰ پیش از میلاد از «تنگه هلسپونت» [vii] گذشت و بهسوی یونان پیش رفت. پس از «نبرد ترموپیل» [viii] و عقبنشینی نیروهای مدافع، آتن به تصرف ایرانیان درآمد و بخشهایی از شهر و بناهای «آکروپولیس» بهتلافی آتشسوزی «سارد» در آتش سوختند. این واقعه بعدها در روایتهای یونانی جایگاهی برجسته یافت و به یکی از تصاویر ماندگار جنگهای ایران و یونان تبدیل شد. بااینهمه فروکاستن جنگ به انتقام آتشسوزی «سارد» تصویری ناقص به دست میدهد؛ رقابت دو قدرت، تلاش شاهنشاهی برای تثبیت اقتدار خود، سرکوب شورشها و کشمکش بر سر نفوذ در سرزمینهای پیرامونی، همگی در شکلگیری این رویارویی نقش داشتند. تاریخ جنگ را باید در مجموعه این عوامل جستوجو کرد نه در یک حادثه منفرد.
چه کسی جنگ را روایت کرده است؟
منابع یونانی و محدودیت صدای ایرانی
یکی از دشواریهای اساسی در مطالعه جنگهای ایران و یونان این است که بخش عمده روایتهای مکتوب بازمانده از این جنگها را نویسندگان یونانی پدید آوردهاند؛ از همین رو آنچه امروز درباره لشکرکشی خشایارشا میدانیم تا اندازه زیادی از دریچه نگاه کسانی به دست ما رسیده است که خود یا جامعهشان در سوی دیگر میدان قرار داشتند؛ این مسئله به معنای بیاعتباری روایتهای یونانی نیست، اما یادآوری میکند که میان یک رویداد تاریخی و تصویری که از آن به ما رسیده است باید تمایز گذاشت.
«هرودوت» [ix] تاریخنگار یونانی سده پنجم پیش از میلاد، مهمترین منبع مکتوب برای بازسازی جنگهای ایران و یونان است. او در کتابهای تاریخ خود از شورش ایونی، لشکرکشی داریوش، عبور سپاه خشایارشا از هلسپونت، نبرد ترموپیل و تصرف آتن سخن میگوید. اثر او اطلاعات ارزشمندی درباره شخصیتها، انگیزهها، مناسبات سیاسی و برداشتهای یونانیان از شاهنشاهی هخامنشی در اختیار میگذارد؛ بااینحال هرودوت روایتگری است که اطلاعات خود را از منابع گوناگون گردآورده و آنها را در چارچوبی روایی و گاه اخلاقی تنظیم کرده است؛ بنابراین گزارش او را باید با توجه به فاصله زمانی، شیوه روایت و زمینه فرهنگیاش سنجید.
«آیسخولوس» [x] نمایشنامهنویس آتنی نیز در «نمایشنامه ایرانیان»[xi] تصویری متفاوت اما مهم از این جنگ ارائه میکند. این اثر که در سال ۴۷۲ پیش از میلاد، چند سال پس از جنگها به نمایش درآمد، شکست سپاه خشایارشا را از منظر دربار ایران بازنمایی میکند. باوجود این نباید آن را صدای مستقیم ایرانیان دانست؛ زیرا نمایشنامه را نویسندهای یونانی برای مخاطبان آتنی نوشته است؛ تصویر شاهنشاهی ایران در این اثر هرچند از نظر شناخت تخیل سیاسی یونانیان اهمیت دارد، همچنان محصول ادبیات و اندیشه یونانی است.
شواهد باستانشناختی از جمله بقایای ویرانی آتن و آثار مادی دوره هخامنشی، امکان سنجش و تکمیل برخی گزارشهای مکتوب را فراهم میکنند، هرچند همه جزئیات روایی را تأیید نمیکنند. از سوی دیگر روایت تاریخی مستقلی از این لشکرکشی به زبان ایرانیان هخامنشی در دست نیست؛ کتیبههای شاهی، اسناد اداری و آثار مادی میتوانند برای شناخت زبان سیاسی، جهانبینی و ساختار قدرت هخامنشیان سودمند باشند؛ اما جای خالی روایتی را که باقی نمانده است پر نمیکنند. نبود چنین متنی به معنای نبود نگاه ایرانی نیست؛ بلکه نشاندهنده محدودیت شواهدی است که امروز برای بازسازی آن نگاه در اختیار داریم؛ همین تمایز نقطه آغاز خوانشی محتاطانهتر از تاریخ جنگهای ایران و یونان است.
خشایارشا، آتن و شکست در سالامیس؛ بازخوانی رویداد بدون افسانهسازی
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاه خشایارشا پس از عبور از «هلسپونت» و پیشروی در سرزمین یونان وارد آتن شد؛ بخش بزرگی از جمعیت شهر، پیشتر به مناطق امنتر از جمله «جزیره سالامیس» [xii] پناه برده بودند. «آکروپولیس» به تصرف نیروهای ایرانی درآمد و بناهای آن آسیب دیدند و به آتش کشیده شدند؛ این ویرانی واقعیتی تاریخی است و انکار آن نه به فهم دقیق گذشته کمک میکند و نه ضرورتی برای دفاع از تاریخ ایران دارد. بااینحال برای داوری درباره این رویداد باید آن را در بستر جنگی گستردهتر قرار داد؛ جنگی که پیش از خشایارشا آغاز شده بود و در آن منافع سیاسی، شورشهای منطقهای و رقابت دو سوی اژه نقش داشتند.
اندکی پس از تصرف «آتن»، نبرد دریایی «سالامیس» درگرفت، ناوگان متحد یونانی در آبراههای محدود میان جزایر و ساحل توانست از شرایط جغرافیایی به سود خود استفاده کند و به سپاه دریایی ایران ضربه بزند. این شکست نقطه عطف لشکرکشی بود، هرچند به معنای نابودی فوری قدرت نظامی شاهنشاهی ایرانِ هخامنشی نبود. «خشایارشا» به آسیا بازگشت و بخشی از نیروهایش در یونان باقی ماندند، سال بعد در «نبرد پلاته» [xiii] در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، سپاه ایران شکست دیگری خورد و حضور نظامی هخامنشیان در سرزمین اصلی یونان محدود شد؛ اما آیا این وقایع را باید بهصورت رویارویی ساده "تمدن شرقی" با "تمدن غربی" تفسیر کرد؟ چنین برداشتی بیش از آنکه بازتاب پیچیدگی تاریخ باشد حاصل بازخوانیهای بعدی است.
سپاه «خشایارشا» در چارچوب سیاست گسترش و تثبیت اقتدار شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی حرکت میکرد و دولتشهرهای یونانی نیز برای حفظ استقلال سیاسی خود و گاه گسترش نفوذشان میجنگیدند. یونانیان متحد و یکپارچه نبودند و همه شهرها در برابر ایران موضع یکسانی نداشتند، در سوی دیگر نیز تصمیمهای نظامی ایران با محاسبات راهبردی و دشواریهای تدارکاتی روبهرو بود؛ از این منظر شکست در «سالامیس» و «پلاته» را نباید به داوری درباره برتری ذاتی یک تمدن بر تمدنی دیگر تبدیل کرد! ایران هخامنشی همچنان یکی از بزرگترین قدرتهای جهان باستان باقی ماند و تاریخ آن بسیار فراتر از نتیجه یک لشکرکشی بود. وفاداری به تاریخ بیش از ستایش یا سرزنش به شناخت زمینهها و پرهیز از تعمیمهای شتابزده نیاز دارد.
از جنگ باستانی تا استفاده سیاسی روبیو
سخنان مارکو روبیو - وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا - درباره «آکروپولیس» را باید فراتر از یادآوری یک واقعه تاریخی خواند! هنگامی که وزیر امور خارجه آمریکا از ویرانی «آکروپولیس» به دست سپاه «خشایارشا»، بازگشت آتنیان و ساخت «پارتنون» [xiv] در روزگار «پریکلس» [xv] سخن میگوید و این رشته رویدادها را به تداوم تمدن غرب پیوند میزند، گذشته در خدمت تفسیری از جهان امروز قرار میگیرد؛ در این روایت ویرانی به آزمون، بازسازی به نشانه پایداری و میراث یونانی به یکی از پایههای هویت سیاسی غرب تبدیل میشود؛ چنین خوانشی میتواند از نظر نمادین تأثیرگذار باشد؛ اما درعینحال پرسشی اساسی پیش میکشد: «آیا تاریخ پیچیده روابط ایران و یونان را میتوان در قالب تقابل تمدنیِ مهاجم و مدافع خلاصه کرد؟»
مشکل از جایی آغاز میشود که یک واقعه تاریخی بدون توجه کافی به زمینههای پیشین آن به نمادی برای توضیح تهدیدهای امروز تبدیل میشود. آتشسوزی «آکروپولیس» در جریان لشکرکشی «خشایارشا» واقعیتی تاریخی است؛ اما پیش از آن «آتن» و «ارتریا» در شورش ایونی مشارکت کرده بودند و نیروهای یونانی در حمله به «سارد» در سال ۴۹۸ پیش از میلاد نقش داشتند. این سابقه تمام تصمیمهای نظامی «خشایارشا» را توجیه نمیکند، اما نشان میدهد که جنگ را نمیتوان با تصویر یک تمدن آرام و بیطرف که ناگهان هدف یورش نیرویی بیگانه قرار گرفته است توضیح داد.
گزینش یکسوی ماجرا در عین حفظ ظاهر تاریخی میتواند معنای سیاسی آن را تغییر دهد؛ هنگامی که رنج یک جامعه به حافظهای بنیادین برای هویت ملی تبدیل میشود، همان حافظه قابلیت آن را مییابد که در دورههای بعد نیز برای تعریف مرز میان "ما" و "دیگران" به کار رود. در سخنان روبیو اهمیت «آکروپولیس» تنها در ارزش باستانشناختی آن نیست؛ این مکان به نمادی برای پیوند میان میراث تاریخی، هویت غربی و ضرورت حفظ قدرت ملی بدل میشود. این کارکرد در بخش دیگری از سخنرانی آشکارتر میشود؛ جایی که روبیو از قدرت ملی، بازسازی توان نظامی، واپایش مرزها و رقابت با قدرتهای رقیب سخن میگوید و سپس با اشاره مستقیم به ایران، تقابلی اخلاقی برقرار میکند!
او در این بخش، تصویری از ایران معاصر عرضه میکند که نه از بررسی تاریخی و سیاسی جامعه ایران، بلکه از تقابل ساخته شده است. بدین ترتیب روایت باستانی از نبرد ایرانیان و یونانیان به زمینهای برای صورتبندی تهدیدهای امروز بدل میشود؛ گویی تقابل گذشته بدون گسست تاریخی تا زمانه ما امتداد یافته است، این پیوند بیش از آنکه نتیجهای ضروری از تاریخ باشد، انتخابی سیاسی است.
فراموش نکنیم میان شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی و جمهوری اسلامی ایران فاصلهای بیش از دوهزار و پانصد سال وجود دارد! تفاوت ساختارهای حکومتی، شرایط تاریخی و جهانبینیهای سیاسی را نمیتوان با قراردادن هر دو در یک روایت تمدنی نادیده گرفت؛ همانگونه که یونان باستان را نمیتوان نماینده تمام غرب امروز دانست، ایران هخامنشی نیز معادل ایران معاصر نیست. ازاینرو نقد سخنان «روبیو» مستلزم انکار میراث یونان یا چشمپوشی از ویرانی آتن نیست، مسئله آن است که چرا یک واقعه از تاریخ برای ساختن پیوستگی تمدنی انتخاب میشود درحالیکه پیچیدگی روابط تاریخی و تفاوت میان گذشته و حال به حاشیه میرود. تاریخ هنگامی به ابزار سیاست تبدیل میشود که از میان انبوه رویدادها تنها آن بخشهایی برجسته شوند که روایت مطلوب امروز را تأیید میکنند. در برابر چنین رویکردی، ایران نیازی به اسطورهسازی متقابل ندارد؛ بازخوانی مستند تاریخ و نشاندادن محدودیتهای این روایت، خود راهی برای دفاع از جایگاه تاریخی ایران است.
پاسخ ایرانی
در واکنش به سخنان «روبیو» برخی مقامها و رسانههای ایرانی به سراغ برگهای دیگری از تاریخ رفتند؛ از جمله اسارت «والریانوس امپراتور روم» به دست شاهنشاه ایرانِ ساسانی «شاپور یکم» در سال ۲۶۰ میلادی. این واقعه که نقشبرجستهٔ شاپور در «نقشرستم» نیز یادمانی از آن است، یکی از نمونههای کمنظیر در تاریخ جنگهای ایران و روم به شمار میرود. امپراتوری که در میدان نبرد به اسارت شاهنشاهِ ایرانِ ساسانی درآمد؛ یادآوری این رخداد در برابر روایتی که ایران را عمدتا در جایگاه مهاجم و غرب را در مقام قربانی تمدنی مینشاند اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد که تاریخ روابط ایران و قدرتهای غربی تنها از شکستهای ایران یا ویرانی شهرهای یونانی تشکیل نشده است. بااینحال باید میان تصحیح یک روایت یکسویه و ساختن روایتی یکسویه دیگر تفاوت گذاشت، همانطور که «روبیو» از «آکروپولیس» برای بازنمایی پایداری تمدن غرب بهره میگیرد، پاسخ ایرانی نیز ممکن است پیروزی شاپور را به نماد برتری تاریخی ایران تبدیل کند. در هر دو مورد، واقعهای مستند انتخاب میشود، اما بخشهایی از گذشته که با پیام سیاسی امروز سازگار نیستند کمتر دیده میشوند. تفاوت مهم آن است که پاسخ ایرانی میتواند فرصتی برای بازگرداندن توازن به حافظه تاریخی باشد، اگر در روایت «روبیو» ویرانی «آکروپولیس» برجسته میشود یادآوری پیروزیهای ایران بر روم نشان میدهد که ایرانیان در شکلگیری تاریخ سیاسی و نظامی جهان باستان نقشی فعال داشتهاند و صرفا موضوع کنش دیگران نبودهاند.
تاریخ ایران؛ فراتر از روایتهای یکسویه غرب
یادآوری جنگهای ایران و یونان هنگامی ارزش تاریخی دارد که همه ابعاد آن را در نظر بگیریم؛ نمیتوان تاریخ لشکرکشی «خشایارشا» به یونان را به روایتی یکسویه از تقابل "تمدن یونانی" با طرف مقابل فروکاست! و در همان حال از نقش تعیینکننده ایرانِ هخامنشی در شکلگیری یکی از گستردهترین تجربههای حکمرانی در جهان باستان چشم پوشید. ایران آن روزگار تنها قدرتی نظامی نبود؛ نظام اداری، شبکه راهها، سنتهای هنری و شیوه اداره سرزمینهای گوناگون، بخشی از میراثی بود که جایگاه آن را در تاریخ جهان تثبیت کرد.
عظمت چنین تمدنی را نمیتوان تنها با یک جنگ، یک شکست یا یک پیروزی سنجید. همانگونه که آتشسوزی «آکروپولیس» بخشی از واقعیت لشکرکشی «خشایارشا» است، پیروزیهای نظامی و دستاوردهای سیاسی و فرهنگی ایران نیز بخشی جداییناپذیر از تاریخ این سرزمیناند. انصاف تاریخی اقتضا میکند که هیچیک از این واقعیتها به سود دیگری حذف نشود، بااینحال هنگامی که سیاستمداران معاصر به جنگهای باستانی استناد میکنند باید پرسید چرا از میان انبوه رویدادهای تاریخی، برخی وقایع برجسته و برخی دیگر به حاشیه رانده میشوند و این گزینش چه تصویری از ایران در ذهن مخاطبان امروز میسازد؟
ایران برای دفاع از هویت و جایگاه تاریخی خود نه به انکار واقعیتهای تلخ گذشته نیاز دارد و نه به تأیید روایتهایی که تاریخ را میدان دشمنی ابدی میان ملتها معرفی میکنند. آنچه اهمیت دارد بازشناساندن همه ابعاد تمدن ایرانی و ایستادگی در برابر تصویری ناقص است که سهم ایران را در تاریخ جهان به جنگها و منازعات محدود میکند؛ میراث ایران با پیشینه دیرپای سیاسی، فرهنگی و هنری خود شایسته آن است که از زبان و منظر تاریخی خویش نیز روایت شود. تاریخ ایران را نمیتوان به لشکرکشی «خشایارشا» به یونان فروکاست، همانگونه که تاریخ یونان نیز تنها در مقاومت آتن معنا نمییابد! اگر قرار است از گذشته برای فهم جهان امروز سخن گفته شود، سهم ایران در شکلگیری تاریخ و تمدن جهان باید به اندازه واقعیاش دیده شود. ایران در تاریخ جهان نه صرفا قدرتی که روزگاری به یونان لشکر کشید، بلکه تمدنی با دستاوردهای بزرگ سیاسی، فرهنگی و هنری است؛ تمدنی که جایگاه آن را نمیتوان با برجستهسازی یک جنگ باستانی تعریف کرد یا به حاشیه راند.
ارجاعات:
[i] Acropolis
[ii] آسیای صغیر (Asia Minor): نام تاریخی شبهجزیرهای در بخش آسیایی ترکیه امروزی که میان دریای سیاه، دریای اژه و دریای مدیترانه قرار دارد.
[iii] شورش ایونی (Ionian Revolt): قیام شهرهای یونانی ایونیه در ساحل غربی آسیای صغیر علیه شاهنشاهی هخامنشی در سالهای ۴۹۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد.
[iv] ارتریا (Eretria): شهری یونانی در جزیرهٔ اوبهآ در دریای اژه که در دوران باستان از مراکز مهم بازرگانی و دریانوردی بود.
[v] سارد و لیدیه (Sardis and Lydia): سارد، پایتخت پادشاهی باستانی لیدیه در غرب آسیای صغیر، از مراکز مهم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه بود.
[vi] نبرد ماراتون (Battle of Marathon): نبردی در سال ۴۹۰ پیش از میلاد میان سپاه هخامنشی به فرماندهی داتیس و آرتافرن و نیروهای آتنی در دشت ماراتون یونان. این رویارویی در جریان لشکرکشی داریوش بزرگ به یونان رخ داد و با پیروزی آتنیها پایان یافت.
[vii] تنگهٔ هلسپونت (Hellespont): نام باستانی تنگهٔ داردانل در ترکیهٔ امروزی که دریای اژه را به دریای مرمره پیوند میدهد و اروپا را از آسیا جدا میکند.
[viii] نبرد ترموپیل (Battle of Thermopylae): نبردی در سال ۴۸۰ پیش از میلاد میان سپاه هخامنشی به فرماندهی خشایارشا و نیروهای ائتلافی یونان به رهبری لئونیداس، شاه اسپارت، در گذرگاه ترموپیل. با وجود مقاومت سخت یونانیان، سپاه ایران از گذرگاه عبور کرد و راه پیشروی به سوی آتن گشوده شد.
[ix] هرودوت (Herodotus): تاریخنگار یونانی سدهٔ پنجم پیش از میلاد که بهسبب نگارش کتاب تاریخها، پدر تاریخنگاری غربی نامیده میشود.
[x] آیسخولوس (Aeschylus): نمایشنامهنویس یونانی در سدهٔ پنجم پیش از میلاد و از بنیانگذاران تراژدی یونانی بود. او در نبردهای ماراتون و احتمالاً سالامیس علیه سپاه هخامنشی جنگید.
[xi] ایرانیان (The Persians): نمایشنامهای تراژیک اثر آیسخولوس، شاعر و نمایشنامهنویس یونانی، که در سال ۴۷۲ پیش از میلاد به روی صحنه رفت.
[xii] جزیرهٔ سالامیس (Salamis): جزیرهای در خلیج سارونیک، نزدیک آتن، که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد محل نبرد دریایی سرنوشتساز میان ناوگان هخامنشی به فرماندهی خشایارشا و ناوگان متحد شهرهای یونانی بود.
[xiii] نبرد پلاته (Battle of Plataea): نبردی در سال ۴۷۹ پیش از میلاد میان سپاه هخامنشی به فرماندهی مردونیه و نیروهای متحد یونان در نزدیکی شهر پلاته در بئوسی. این نبرد با شکست سپاه ایران پایان یافت و یکی از رویدادهای مهم مرحلهٔ پایانی لشکرکشی هخامنشیان به یونان در دوران خشایارشا بود.
[xiv] پارتنون (Parthenon): معبدی باستانی بر فراز آکروپولیس آتن که در سدهٔ پنجم پیش از میلاد، در روزگار پریکلس و به افتخار آتنا، ایزدبانوی حامی شهر، ساخته شد. این بنا از برجستهترین نمونههای معماری یونان باستان است و امروزه نمادی شناختهشده از میراث فرهنگی و هنری یونانیان به شمار میرود.
[xv] پریکلس (Pericles): سیاستمدار و خطیب برجستهٔ آتنی در سدهٔ پنجم پیش از میلاد که در دوران رهبری او، آتن به اوج شکوفایی سیاسی، هنری و فرهنگی رسید.
انتهای پیام
