سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ | ۲۰:۵۳
منبع: روابط عمومی برنامه
از قبیله رنج و تواضع

برای یکصدمین زادروز رضا سیّدحسینی

از قبیله رنج و تواضع

احمد مسجدجامعی، رضا سیدحسینی را فرزند رنج خواند و یادآور شد: او از نسلی بود که تقریباً همه با تلاش ویژه و نوعی فداکاری و همراهی با فرهنگ بالا آمدند و چون فرزندان رنج بودند، تواضعی در ذات آن‌ها بود.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط‌عمومی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی آیین گرامی‌داشت یک‌صدمین زادروز رضا سیّدحسینی، مترجم و ویراستار و فرهنگ‌نگار فقید با همکاری انتشارات «سروش»، عصر سه‌شنبه - ۲۱ مهر - در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.

یک دنیا عشق به فرهنگ این سرزمین

در آغاز این مراسم، مهشید نونهالی - مترجم پیشکسوت ادبیات فرانسه و یکی از همکاران سیدحسینی- در سخنانی درباره او گفت: در محیط کار و در نشست‌ها و در خانه و در همه‌جا بدون کم‌ترین خودداری راه را برای تازه‌واردان و نوآموزان باز می‌کرد و هر آن‌چه از دانش ژرف در اختیار داشت و هر آن‌چه تجربه کرده و اندوخته بود گشاده‌دستانه به دیگران منتقل می‌کرد؛ چه در سخنرانی‌ها و چه در جمع‎‌های کوچک‌تر، مسائل ادبی و فلسفی و نقد را به زبانی چنان ساده و بی‌تکلف بیان می‌کرد که هرگز شنونده‌ای از ندانستن خود احساس سرگشتگی و شرمندگی نمی‌کرد که حالا چطور باید در این اقیانوس مفاهیم و عبارات دست و پا بزند و خودش را به ساحل برساند. بلکه شنونده، هرقدر هم کم‌بضاعت، مشتاق می‌شد راه را آهسته و پیوسته بکاود و بیاموزد. بله مهربانیِ رضا سیدحسینی به زیور تواضع هم آراسته بود.

او ادامه داد: از زمانی که در فرهنگ آثار شروع به کار کردم و وقتی حضورم در سروش بیشتر و جدی‌تر شد، بارها شاهد بودم که اگر عمداً یا سهواً در کار اخلال پیش آمد، ایشان با وجود دلخوری اولیه، چنان ساده و به سرعت از سر ماجرا گذشت و حتی از خوش‌‎رویی و کمک کردن به همان افراد دریغ نکرد که به خودم می‌گفتم: باید به‌راستی شور دیگری در سر داشته باشی و چنان سرشار باشی از عشق دانش و فرهنگ یا بهتر است بگویم باید چنان مست دانش و فرهنگ باشی که مسائلی از این دست فقط اندک غبار گذرایی بر چهره‌ات بنشاند، نه بر قلبت و این همان دانش مهربانانۀ توأم با وارستگی است. به باور من، استاد سمیعی در همان ابتدا با آگاهی کامل بر خصوصیات اخلاقی استاد سیدحسینی و بردباری و سنجیدگی و بزرگواری‌اش ایشان را برای سرپرستی پیشنهاد کردند. و به‌راستی هم آقای سیدحسینی گاه در پیشبرد این کار با مسائل جدی و حتی با بی‌مهری‌هایی روبه‌رو شد که همه را با شکیبایی و بزرگواری بسیار پشت سر گذاشت؛ چون خود را نه در قبال انتشارات سروش که به خاطر فرهنگ این کشور موظف می‌دید.

نونهالی خاطرنشان کرد: دوست دارم هرگاه که از استاد سیدحسینی می‌گویم تکرار کنم که او یک دنیا عشق به فرهنگ این سرزمین بود، یک دنیا علم بود، یک دنیا حلم بود، یک دنیا مهربانی بود، یک دنیا دل‌افسردگی بود و با این‌همه، یک دنیا شور زندگی بود در دل دانش و فرهنگ. و صد البته وقتی بزرگ‌ترین بی‌مهری را روزگار کج‌مدار رقم زد که گاه وارونه می‌چرخد و مادران و پدران را به سوگ می‌نشاند، همان شور و سرمستی بود که استاد سیدحسینی را از آن‌پس عصابه‌دست و خمیده راهی سروش کرد تا کار فرهنگ آثار را به پایان برد و پس از آن نیز بیکار ننشست و کار بزرگ دیگری را بنیان گذاشت.

مردِ فرهنگِ آثار

سپس سیّدعلی آل‌داود -عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و یکی از همکاران سیدحسینی - برای حاضران خاطرات و روایاتی را بیان کرد: من از اوائل سال ۱۳۷۲ به‌عنوان عضو هیأت‌علمی فرهنگ آثار ایرانی اسلامی به انتشارات سروش وارد شدم. از همان روزهای نخست با شادروان سیدحسینی همکار شدیم که سپس به دوستی عمیق بین ما انجامید. آن روزها هنوز نگارش مقالات فرهنگ آثار شروع نشده بود، ابتدا به کار مدخل‌گزینی می‌پرداختیم و در جست‌وجوی نویسندۀ مناسب برای عناوین گوناگون و متنوع این کتاب بودیم. هنوز کار ترجمه و ویرایش و چاپ فرهنگ آثار جهانی که از زبان فرانسه به فارسی برگردانده می‌شد به اتمام نرسیده بود و سیدحسینی سخت سرگرم این کار بود. با این‌که آن کتاب چند نفر هیأت‌علمی معتبر چون شادروانان احمد سمیعی گیلانی، ابوالحسن نجفی و اسماعیل سعادت داشت و همۀ آنان در زمرۀ مترجمان و دانشمندان برجسته شناخته می‌شدند اما انجام همۀ امور از انتخاب مترجم، ارتباط با مترجان مختلف و گفت‌وگو در باب حل‌وفصل اشکالاتی که حین کار پیش می‌آمد و هم‌چنین ویرایش ترجمه‌ها، غلط‌گیری مطبعی، بررسی آخرین نمونه‌ها و اجازۀ چاپ کلاً بر عهدۀ سیدحسینی بود، اما از حق نباید گذشت که در امر ویرایش همواره از یاری استاد احمد سمیعی بهره‌مند می‌شد. اما دیگران نقش چندانی در فرهنگ آثار و ترجمۀ مقالات آن نداشتند مگر مرحوم استاد سعادت که ترجمۀ برخی مقالات به قلم اوست و معهذا نام همۀ اینان به‌عنوان اعضای هیأت‌علمی فرهنگ آثار جهانی روی جلد و در صفحۀ حقوقی کتاب ذکر شده است.

او افزود: باری پس از اتمام ترجمۀ این اثر نفیس و چاپ و نشر جلد ششم آن که آخرین مجلد کتاب به شمار می‌آمد، به مسئولین وقت انتشارات سروش پیشنهاد کردیم اکنون که استاد سیدحسینی از امر چاپ و نشر ۶ جلد فرهنگ آثار ترجمه فراغت یافته با فرهنگ آثار ایرانی اسلامی به همکاری بپردازند. خوش‌بختانه موافقت شد و هنگامی‌که جلد اول این اثر در آستانۀ انتشار بود، ایشان به گروه هیأت‌علمی فرهنگ آثار ایرانی اسلامی پیوستند.

نخستین دیدار

سپس مهدی فیروزان - مدیرعامل پیشین انتشارات سروش- در سخنانی گفت: وقتی به سروش آمدم، بر صندلی‌ای نشستم که سیدحسینی نشسته بود. یک سالی گذشت تا مسیر سروش را عوض کنم اما ردپای او را در همه‌جا می‌دیدم. به موسی اسوار که خیلی کمک می‌کرد، گفتم باید شورایی تشکیل دهیم. روزی به مهشید مشیری که رئیس آتلیه بود، گفتم چگونه سیدحسینی را پیدا کنیم. گفت خانه‌نشین شده است و در اوج ناباوری همان سالِ ۱۳۶۴ به نمایشگاه کتاب آمد و من نخستین‌بار دیدمش. همان‌جا به سروش دعوتش کردم و بی‌درنگ پذیرفت. او با وجود ابروهای خشمگین، دلی مهربان داشت اما محتاط بود. از قضا پسرم عباس و نوه‌اش سیاوش هم‌مدرسه‌ای شدند و این پیوند که با مکتب‌های ادبی شروع شده بود، عاطفی و خانوادگی شد و البته با فرهنگ آثار که آرزوی او بود به اوج رسید.

فرزند رنج بود

آخرین سخنران احمد مسجدجامعی - قائم‌مقام مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی- بود که به ایراد سخن پرداخت: سیدحسینی فرزند رنج است. او در شرایط دشوار اجتماعی و سیاسی و حتی خانوادگی بالید. او و نسلی که در قرن قبل بودند تقریباً همه با تلاش ویژه و نوعی فداکاری و همراهی با فرهنگ بالا آمدند و چون فرزندان رنج بودند، تواضعی در ذات آن‌ها بود و برای گروه‌هایی کار می‌کردند که مثمر باشد. او هم از همین قبیله و جنساً این‌گونه بود.

در پایان این برنامه فیلم مستندی ساختۀ ساختۀ مهرداد دفتری به نمایش درآمد.

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری