صدای جیغ دختری در خیابان میپیچد. سرها به سمت صدا برمیگردند و نگاهها به دختری دوخته میشود که تلاش میکند خود را از دستهای مردی رها کند تا از خودش دفاع کند. رهگذران دور آنها جمع میشوند؛ صحنهای که توجه همه را به خود جلب کرده، اما واکنشها به آن یکسان نیست.
دختر جوان که حدود ۲۰ سال دارد، با اصرار میگوید نمیخواهد به خانه برگردد. مردی که به نظر میرسد پدر اوست، اصرار دارد او را با خود ببرد. در میانه این کشمکش، مرد به صورت دختر سیلی محکمی میزند و او را به زمین میاندازد. ماجرا به همین جا ختم نمیشود؛ مرد شیئی را برمیدارد و از پشت به سر دختر میزند. دختر گریان و تلوتلوخوران به سمت خانه حرکت میکند.
در این میان، وقتی برای نزدیک شدن به دختر و کمک به او تلاش میکنم، برخی از حاضران مانعم میشوند. میگویند «پدرشه» و «دعوا خانوادگیه». بعضی از زنان نیز معتقدند دختر باید به حرف پدرش گوش میکرده و حتی سزاوار چنین برخوردی بوده است.
آنچه در این صحنه بیش از خود خشونت ذهن را درگیر میکند، واکنش بخشی از شاهدان است؛ کسانی که به جای پرسیدن از وضعیت دختر یا تلاش برای کمک، رابطه خانوادگی را دلیلی برای توجیه خشونت میدانند.
این اتفاق یک پرسش جدی را پیش میکشد: وقتی خشونت از حریم خانه بیرون میآید و در فضای عمومی رخ میدهد، آیا همچنان میتوان آن را مسئلهای خصوصی دانست؟
سه واکنش در برابر خشونت
برای بررسی واکنش شهروندان در برابر چنین موقعیتهایی، با چند نفر از رهگذران گفتوگو کردم. پاسخها از نگرانی و تردید تا آمادگی برای کمک متفاوت بود.
زنی حدود ۴۵ ساله میگوید دیدن چنین صحنههایی ناراحتکننده است، اما ورود به اختلافات خانوادگی همیشه ساده نیست. او نگران است که مداخلهاش درگیری را شدیدتر کند یا برای خودش دردسر بسازد. به گفته او، گاهی آدم در لحظه نمیداند چه کاری از دستش برمیآید و چگونه میتواند بدون به خطر انداختن خود، به فرد آسیبدیده کمک کند.
مردی حدود ۲۵ ساله نگاه متفاوتی دارد. او میگوید اگر شاهد خشونت باشد، تا جایی که بتواند برای کمک اقدام میکند و اگر نتواند مستقیماً مداخله کند، با پلیس ۱۱۰ تماس میگیرد.
مردی میانسال نیز با وجود آنکه ورود به اختلافات خانوادگی را دشوار میداند، تأکید میکند که تماشای چنین صحنههایی آزاردهنده است. او میگوید در چنین شرایطی میتوان با اورژانس اجتماعی به شماره ۱۲۳ تماس گرفت و موضوع را به نیروهای مسئول اطلاع داد.
این پاسخها نشان میدهد که سکوت در برابر خشونت لزوماً یک علت واحد ندارد. گاهی ترس از پیامدهای مداخله، گاهی ناآگاهی از راههای کمکرسانی و گاهی این تصور که اختلاف خانوادگی به دیگران ارتباطی ندارد، مانع اقدام میشود.
با این حال، میان ناتوانی در ورود مستقیم به درگیری و بیتفاوتی نسبت به قربانی تفاوت وجود دارد. حتی اگر شهروندی نتواند خود را وارد یک موقعیت پرخطر کند، تماس با نهادهای مسئول میتواند راهی برای درخواست کمک باشد.
ناآگاهی، ترس یا احساس نکردن مسئولیت؟
مشاهدات محدود میدانی در جریان این گزارش نشان میدهد برخی از زنان میانسال و سالمندتر، از ترس درگیری و پیامدهای احتمالی آن، تمایل کمتری به مداخله مستقیم دارند؛ در حالی که شماری از زنان جوانتر و مردان جوان، از آمادگی بیشتری برای کمک یا تماس با نهادهای مسئول سخن میگویند.
البته این مشاهدات محدود را نمیتوان به همه شهروندان یا گروههای سنی تعمیم داد. واکنش افراد در برابر خشونت به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ از تجربههای شخصی و احساس امنیت گرفته تا شناخت راههای کمکرسانی و اعتماد به دیگران.
در چنین موقعیتهایی، یک پرسش مهم مطرح میشود: آیا شاهدان از ترس پیامدهای مداخله کنار میکشند یا اساساً احساس نمیکنند در برابر آنچه میبینند مسئولیتی دارند؟
پاسخ را نمیتوان تنها در ویژگیهای فردی جستوجو کرد. واکنش شهروندان در برابر خشونت، علاوه بر تصمیم لحظهای افراد، با کیفیت روابط اجتماعی و میزان اعتماد میان مردم نیز ارتباط دارد.
خشونت در خانه بیشتر گزارش میشود یا در خیابان؟
مهدی عبادی، رئیس اداره فوریتهای اجتماعی، پیشگیری از آسیبها و بازتوانی استان اردبیل در گفتوگو با ایسنا با اشاره به فعالیت اورژانس اجتماعی میگوید شهروندان میتوانند موارد خشونت علیه کودکان، زنان، دختران، سالمندان و دیگر افراد آسیبپذیر را از طریق شماره ۱۲۳ گزارش کنند تا نیروهای مسئول برای بررسی و مداخله به محل اعزام شوند.
به گفته او، گزارشهای مربوط به خشونت در محیط خانواده بخش قابل توجهی از موارد ارجاعی به اورژانس اجتماعی را تشکیل میدهد، در حالی که گزارش خشونت در فضاهای عمومی و خیابانها کمتر به این مجموعه میرسد.
عبادی یکی از دلایل این وضعیت را نگرانی شهروندان از ورود به درگیری و پیامدهای احتمالی آن میداند. همچنین ممکن است پیش از رسیدن نیروهای اورژانس اجتماعی، افراد درگیر محل را ترک کنند و شناسایی آنها دشوار شود.
با این حال، کمتر بودن گزارشهای مربوط به خشونت خیابانی لزوماً به معنای کمتر بودن وقوع این نوع خشونت نیست؛ بلکه تنها نشان میدهد موارد کمتری به اورژانس اجتماعی گزارش میشود. بدون آمار دقیق و بررسی مستقل، نمیتوان درباره میزان واقعی خشونت در فضای عمومی نتیجهگیری کرد.
عبادی همچنین درباره مداخله مستقیم شهروندان هشدار میدهد. به گفته او، ورود فیزیکی به درگیری میتواند خطرناک باشد و حتی نیروهای اجتماعی هنگام مداخله در برخی موقعیتها با خطر روبهرو میشوند.
این هشدار به معنای نادیده گرفتن خشونت یا بیتفاوت ماندن در برابر آن نیست؛ بلکه بر اهمیت انتخاب راهی امن برای کمک تأکید دارد.
سرمایه اجتماعی؛ مانعی فراتر از بیتفاوتی فردی
محمد زینالی اناری، جامعهشناس در گفت و گو با ایسنا در تحلیل این موضوع معتقد است که مداخله شهروندان در خشونتهای خیابانی، به شرایط اجتماعی و میزان اعتماد میان افراد نیز وابسته است.
به گفته او، شهروند زمانی راحتتر برای کمک به دیگری قدم پیش میگذارد که تصور کند حضورش با واکنش غیرقابل پیشبینی یا برخوردی پرخطر مواجه نخواهد شد. وقتی فرد نمیداند تذکر دادن به کسی که دیگری را کتک میزند، به تشدید درگیری منجر میشود یا نه، ممکن است از مداخله خودداری کند؛ بهویژه زمانی که موضوع به روابط خانوادگی یا مسائلی گره خورده باشد که دیگران آن را خصوصی تلقی میکنند.
این جامعهشناس کاهش سرمایه اجتماعی را یکی از موانع شکلگیری چنین مداخلاتی میداند. از نگاه او، وقتی اعتماد عمومی و احساس مثبت نسبت به دیگران کاهش پیدا میکند، افراد برای نزدیک شدن به یکدیگر و کمک به کسانی که نمیشناسند، با تردید بیشتری روبهرو میشوند.
او برای توضیح این وضعیت از تعبیر «دشمنی مزمن» استفاده میکند؛ تعبیری که به گفته او، به معنای دشمنی واقعی و مستقیم افراد با یکدیگر نیست، بلکه به شرایطی اشاره دارد که در آن، احساس اعتماد و تمایل به ارتباط با دیگران ضعیف شده است.
در چنین فضایی، حتی کمک به فردی که آشکارا آسیب میبیند نیز ممکن است برای شاهدان تصمیمی دشوار باشد. مسئله تنها این نیست که افراد از نظر اخلاقی چه واکنشی را درست میدانند، بلکه این است که تا چه اندازه خود را در قبال دیگران مسئول احساس میکنند و حضورشان را مؤثر و امن میدانند.
وقتی اعتماد به نهادها هم اهمیت دارد
زینالی اناری معتقد است شکلگیری روابط اجتماعی پایدار، تنها به توصیههای اخلاقی یا برگزاری دورههای آموزشی وابسته نیست و به شرایط زندگی شهری و امکان برقراری ارتباط مستمر میان مردم نیز بستگی دارد.
به گفته او، گسترش شهرنشینی بدون برنامهریزی اجتماعی متناسب، جابهجاییهای مکرر محل سکونت و کاهش ارتباط میان همسایهها میتواند پیوندهای محلی را تضعیف کند. در محلههایی که افراد یکدیگر را نمیشناسند و ارتباطی پایدار میان آنها شکل نگرفته است، احتمال شکلگیری احساس مسئولیت جمعی نیز ممکن است کاهش یابد.
او بر این باور است که سرمایه اجتماعی فقط به روابط میان شهروندان محدود نمیشود و اعتماد مردم به نهادها و سازمانهای مسئول نیز در آن نقش دارد. اگر افراد به نهادهای رسمی اعتماد کافی نداشته باشند، ممکن است برای گزارش یک موقعیت خطرناک یا درخواست مداخله نیز تردید کنند.
از نگاه این جامعهشناس، ترمیم اعتماد اجتماعی نیازمند اقداماتی فراتر از توصیه به مردم برای مهربانی و همکاری است. برنامهریزی شهری، تقویت ارتباط میان ساکنان محلهها و فراهم کردن فرصتهای واقعی برای تعامل اجتماعی میتواند به ایجاد پیوندهایی کمک کند که در موقعیتهای بحرانی، زمینه حمایت از دیگران را فراهم میکنند.
او همچنین معتقد است؛ مشکلات اقتصادی و تلاش افراد برای حل مسائل روزمره خود، میتواند توجه آنها را به نیازهای شخصی محدود کند و فرصت یا انگیزه کمتری برای ورود به مسائل دیگران باقی بگذارد.
بنابراین، بیتفاوتی در برابر خشونت را نمیتوان صرفاً به بیاخلاقی یا بیمسئولیتی فردی نسبت داد؛ ترس، بیاعتمادی و ضعف پیوندهای اجتماعی نیز ممکن است در شکلگیری آن نقش داشته باشند.
آیا نسلهای جوانتر بیشتر کمک میکنند؟
مشاهدات محدود این گزارش، تفاوتهایی در پاسخ برخی شهروندان جوان و میانسال نشان میدهد؛ اما نمیتوان از این گفتوگوها نتیجه گرفت که نسل جوان در همه موقعیتها مسئولیتپذیرتر است یا نسلهای مسنتر تمایل کمتری به کمک دارند.
زینالی اناری نیز تأکید میکند که میل به کمک کردن، منحصر به یک گروه سنی نیست و افراد در سنین مختلف ممکن است در صورت مواجهه با خشونت، تمایل به حمایت از فرد آسیبدیده داشته باشند.
آنچه میتواند میان تصمیم به کمک و اقدام واقعی فاصله ایجاد کند، مجموعهای از موانع اجتماعی است؛ از ترس از واکنش فرد خشونتورز گرفته تا نگرانی از پیامدهای قانونی یا شخصی، ناآگاهی از مسیرهای کمکرسانی و تردید نسبت به اثربخشی مداخله.
به همین دلیل، برای شناخت دقیقتر تفاوت واکنش گروههای سنی، به بررسی گستردهتر و دادههای قابل اتکا نیاز است. چند گفتوگوی خیابانی، هرچند میتواند نشانههایی از نگرش شهروندان به دست دهد، برای نتیجهگیری قطعی درباره رفتار یک نسل کافی نیست.
کمک کردن همیشه به معنای ورود به درگیری نیست
دیدن خشونت و احساس ناراحتی از آن، لزوماً به اقدام منجر نمیشود. میان شاهد بودن و مسئولیتپذیری، مجموعهای از تصمیمها و نگرانیها قرار دارد؛ از ارزیابی خطر گرفته تا تشخیص راه مناسب برای کمک.
در موقعیتهایی که مداخله مستقیم ممکن است به تشدید درگیری منجر شود، تماس با پلیس از طریق شماره ۱۱۰ یا اطلاعرسانی به اورژانس اجتماعی با شماره ۱۲۳ میتواند راهی برای درخواست کمک باشد. انتخاب مسیر مناسب به نوع حادثه و شرایط موجود بستگی دارد.
آنچه در این میان اهمیت دارد، کنار گذاشتن این تصور است که خشونت خانوادگی، حتی وقتی در فضای عمومی رخ میدهد، صرفاً مسئلهای خصوصی است. رابطه خانوادگی، خشونت را توجیه نمیکند و حضور شاهدان نیز بهتنهایی تضمینی برای حمایت از فرد آسیبدیده نیست.
گزارش این حادثه در اردبیل، پاسخی قطعی به چرایی سکوت شهروندان نمیدهد، اما پرسشی را پیش روی جامعه میگذارد: وقتی خشونت را میبینیم، چه چیزی مانع میشود که برای کمک قدمی برداریم؟
شاید پاسخ تنها در شجاعت یا بیتفاوتی افراد نباشد؛ شاید باید به کیفیت اعتماد میان مردم، پیوندهای اجتماعی و احساس مسئولیت در برابر رنج دیگری نیز نگاه کرد. زیرا جامعهای که در آن، درد دیگری به صحنهای برای تماشا تبدیل شود، پیش از هر چیز باید درباره رابطه انسانها با یکدیگر دوباره بیندیشد.
انتهای پیام
