محسن عوضوردی در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به رابطه میان قدرت تحلیل سیاسی و دانش سیاسی، این دو را به ظرف و مظروف تشبیه و اظهار کرد: دانش سیاسی شامل نظریهها، اندیشههای متفکران، تاریخ و ادبیاتی است که در این حوزه تولید شده است. اما قدرت تحلیل سیاسی، توانایی فرد برای درک ارتباط میان مسائل و بررسی آنها از زوایای مختلف است. قدرت تحلیل سیاسی، به تسامح یک تشبیه، ظرف است و دانش سیاسی، از اندیشمندان و نظریهها گرفته تا تاریخ مظروفند.
وی ادامه داد: برای تقویت توانایی تحلیل سیاسی، فرد باید ذهنی چندبعدی داشته باشد؛ یعنی بتواند مسائل را از دیدگاههای مختلف بررسی کند و ارتباط میان آنها را تشخیص دهد. در کنار این موضوع، روشهای علمی نیز به فرد کمک میکنند تا تحلیل منسجمتر و دقیقتری ارائه دهد.
این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به این واقعیت که تحلیل سیاسی تنها به توانایی ذهنی فرد، روشهای علمی و دانش سیاسی او وابسته نیست تصریح کرد: در مسائل بینالمللی، تعداد بازیگران و عوامل تأثیرگذار آنقدر زیاد است که نمیتوان همیشه با تکیه بر اطلاعات موجود، به تحلیلی کاملاً دقیق و قطعی رسید.
عوضوردی اضافه کرد: جیمز روزنا، از نظریهپردازان روابط بینالملل، عوامل مؤثر بر سیاست بینالملل را در قالب شش سطح تحلیل بررسی کرده است. با این حال، امروزه عوامل دیگری مانند شرکتهای چندملیتی، بازیگران واسطه، رسانهها و فعالان رسانهای نیز بر برداشت ما از واقعیت تأثیر میگذارند. در نتیجه، ممکن است آنچه ما از یک رویداد درک میکنیم، با واقعیت آن تفاوت داشته باشد و همین مسئله تحلیل سیاسی را دشوارتر کند.
وی با اشاره به اینکه تحلیل مسائل داخلی نیز با همین محدودیتها رو به رو است، خاطرنشان کرد: در مسائل داخلی نیز شرایط مشابهی وجود دارد. دسترسی نابرابر به اطلاعات، نبود شفافیت و آگاهی نداشتن از جزئیات و پشتپرده تصمیمگیریها، باعث میشود نتوانیم همیشه با اطمینان درباره یک مسئله سیاسی قضاوت کنیم. با وجود این دشواریها، راه بادیه رفتن به از نشستن باطل. تلاش برای تحلیل کردن همچنان ارزشمند است. به بیان دیگر، تلاش برای رسیدن به شناخت بهتر، از دست روی دست گذاشتن و کنار کشیدن بهتر است.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تحلیل سیاسی را به بازی تختهنرد تشبیه و تشریح کرد: بازیکن ممکن است تمام قواعد و راهبردهای بازی را بداند و با دقت تصمیم بگیرد، اما یک تاس خوب/بد، میتواند نتیجه بازی را عوض کند. در سیاست هم ممکن است تحلیلگر همه عوامل شناختهشده را بررسی کند، اما اتفاقات پیشبینینشده نتیجه را تغییر دهند. بنابراین، تحلیلگر خوب کسی است که بهترین بازی ممکن را با تاسی که نمایان شده، داشته باشد و بداند که همیشه امکان تغییر شرایط وجود دارد.

روش مکتبخانهای همچنان شیوه تحصیل دانشجویان در دانشگاههای ایران است
عوضوردی با تاکید بر اینکه مهمترین ضعف حاکم بر جامعه تحلیلگران ناشی از سیستم آموزشی است بیان کرد: گویی با وجود تاریخ هشتاد و چند ساله دانشگاه در ایران، روش مکتبخانهها بازتولید شده و همان شیوه سنتی حفظ کردن مطالب بر آموزش غلبه دارد. ذهن تحصیلکنندگان فقط در ابعاد حفظ جلو میرود، تحلیل استفاده نمیشود، نقد و بررسی اگر ممنوع نباشد تشویق هم نمیشود و دانشجویان فرصت محدودی برای به کارگیری آموخته های خود در موقعیت های واقعی دارند. این مشکل به ویژه در علوم انسانی اهمیت دارد.
وی خاطرنشان کرد: این وضعیت باعث کُشتن ژنهای خلاق و پرسشگر میشود و مهمتر اینکه، محصلین راه یافته به سطوح تصمیمگیری را نیز دچار خطاهای ادراکی در تصمیمات میکند، چرا که مسائل مملکتی الزاما از الگوریتم حفظیات پیروی نمیکنند، معمولا بداهه هستند و ابعاد مختلفی را در بر میگیرند و روشی که طی چندین سال محصل با آن زیسته، هیچ قرابتی با واقعیت تصمیم سازی ندارد.
این تحلیلگر مسائل سیاسی از اینکه دانشگاههای امروز کشور، فضای گفتمانی خود را به حداقل فاصله با کف خیابان رسانده است انتقاد کرد و ادامه داد: این حداقل فاصله، به معنای تاثیرگذاری مستقیم و یک ویژگی مثبت نیست، بلکه دانشگاههای امروز ایران، تأثیرپذیر از جامعه هستند. قرار بود دانشگاه موتور محرک جامعه باشد، اما این مسئله بلعکس شده است.
انتهای پیام
