علی سلیمانی در گفتوگو با ایسنا، در پاسخ به این پرسش که تا چه اندازه میتوان نگاه بیهقی به تاریخ را، در تقابل با سنت تاریخنگاری خطی و ایدئولوژیک زمانه خود، پیشدرآمدی بر تاریخنگاری انتقادی و چندصدایی در نثر فارسی دانست، اظهار کرد: ابتدا باید در بهکارگیری اصطلاحاتی مانند «تاریخنگاری انتقادی و چندصدایی» احتیاط کنیم. این مفاهیم در صورتبندیهای نظری جدید شکل گرفتهاند و اگر بدون توجه به زمینه تاریخی به ابوالفضل بیهقی نسبت داده شوند، ممکن است تصویری نادقیق از روش تاریخنگاری او به دست دهند.
وی افزود: تاریخ بیهقی نمونهای برجسته از تاریخنگاری رواییِ شاهدمحور است که تعدد دیدگاهها و گفتارهای موجود در آن، امکان خوانشی انتقادی را نیز فراهم میکند.
سلیمانی اضافه کرد: اگر چندصدایی را به معنای حضور دیدگاههای متفاوت در ساختار روایت به کار ببریم، بهتر است آن را با معنای دقیق این اصطلاح در نظریه میخائیل باختین، یعنی رهایی کامل صداها از سلطه راوی، یکسان ندانیم. در نظریه باختین، چندصدایی صرفاً به معنای تعدد شخصیتها یا نقلقولهای مختلف نیست، بلکه استقلال صداها و جهانبینیهای آنها و نبود صدای مسلط نیز اهمیت دارد.
این دکترای ادبیات فارسی بیان کرد: نباید تاریخنگاری پیش از بیهقی را یکسره خطی، تکصدا و ایدئولوژیک بپنداریم؛ چراکه سنت تاریخنگاری فارسی و اسلامی از نظر شیوه روایت، منابع و اهداف، تنوع قابلتوجهی داشته است که بررسی آن خود مستلزم پژوهشی مستقل است.
سلیمانی ادامه داد: در تاریخ بیهقی دیدگاهها و گفتارهای متعددی حضور دارند و شخصیتها از موقعیتهای متفاوت سخن میگویند. بیهقی در اثر خود راوی و سازماندهنده روایت است؛ او اخبار را انتخاب میکند، گفتوگوها را در جایگاهی معین قرار میدهد و از طریق لحن و شیوه روایت بر دریافت خواننده تأثیر میگذارد.
وی تصریح کرد: تاریخ بیهقی را نمیتوان مصداق چندصدایی به معنای دقیق باختینی دانست، اما میتوان از تنوع منظرها و ظرفیت گفتوگویی روایت او سخن گفت.
سلیمانی ادامه داد: اهمیت بیهقی در این نیست که او را با نظریههای جدید تاریخنگاری یا روایتشناسی منطبق کنیم، بلکه در این است که نشان دهیم تاریخ او چه امکانات و ظرفیتهایی برای چنین خوانشهایی فراهم میآورد.
این دکترای ادبیات فارسی افزود: توجه به منشأ اخبار و بیان دقیق تعارضات سیاسی و دیگر کشمکشها، تاریخ بیهقی را به متنی ارزشمند برای بررسی انتقادی تاریخ و روایت تبدیل میکند؛ اگرچه این ظرفیتها را باید در چارچوب تاریخی و فکری روزگار خود او فهمید. بااینحال، میتوان گفت یکی از ویژگیهای برجسته تاریخ بیهقی، توجه به چگونگی شکلگیری و انتقال اخبار تاریخی است.
وی ادامه داد: بیهقی در روایت حوادث صرفاً به نقل یک خبر بسنده نمیکند، بلکه در مواردی منشأ اطلاعات، موقعیت ناقلان و حتی نسبت خود با یک واقعه را نیز آشکار میسازد. بهعبارت دیگر، اخبار تاریخی در تاریخ بیهقی همواره اطلاعاتی بدیهی و مستقل از شرایط دیگر نیستند و گاه باید آنها را در پیوند با راوی، شاهدان، مناسبات سیاسی و حتی موقعیت اجتماعی افراد فهمید.
سلیمانی تصریح کرد: اهمیت دیگر بیهقی، بازنمایی تعارضهای درونی قدرت است. بیهقی در گزارش رویدادهای عصر مسعود غزنوی، تصمیمهای سیاسی، رقابتهای درباری، کینهتوزیها و پیامدهای رفتار صاحبان قدرت را به تصویر میکشد. ازاینرو، در روایتهای ابوالفضل بیهقی، برخی وقایع صرفاً نتیجه اراده پادشاه یا تصمیم یک صاحبمقام نیستند. به همین دلیل، خواننده میتواند در پس گزارش ظاهری حوادث، سازوکارهای پیچیدهتری را شناسایی کند، درباره آنها تأمل کند و حتی از کشف این لایههای معنایی لذت ببرد.
این دکترای ادبیات فارسی اضافه کرد: برای فهم زبان بیهقی بهتر است از تقابل میان زبان دیوانی و زبان عامه فاصله بگیریم. این دو را نباید دو نظام زبانی کاملاً مستقل و جدا از یکدیگر تصور کرد. آنچه در تاریخ بیهقی میبینیم، از یک سو، تعامل میان زبان تخصصی و سیاسی دستگاه دیوانی و از سوی دیگر، شیوههای بازنمایی گفتار و تجربه روزمره است.
وی افزود: تجربه دیوانی بیهقی در واژگان، موضوعات و ساختار روایت او بهروشنی بازتاب یافته است. اصطلاحات مربوط به مناصب، مراتب قدرت، مکاتبات، انواع نامهها و فرمانها و تشریفات درباری، بخشی از زبان تاریخی اثر را تشکیل میدهند. این واژگان صرفاً اطلاعاتی درباره ساختار اداری حکومت غزنوی ارائه نمیکنند، بلکه جایگاه اشخاص و نحوه توزیع قدرت را نیز در آن دوره نشان میدهند.
سلیمانی تصریح کرد: در بسیاری از موارد، شیوه خطابکردن افراد و نوع گفتار رسمی نیز در روایت آشکار میشود. در کنار این زبان اداری، گفتوگوها، تعبیرهای رایج، ضربالمثلها و جملههایی دیده میشوند که به روایت تحرک و تنوع بیشتری میبخشند.
وی افزود: بیهقی در بازنمایی موقعیتهای سیاسی و اجتماعی، تنها به گزارش رسمی یک واقعه اکتفا نمیکند، بلکه سخنان شخصیتها، واکنشهای آنان و چگونگی مواجههشان با یکدیگر را نیز وارد روایت میکند. او از این طریق، زبان را از وسیلهای برای انتقال اطلاعات فراتر میبرد و به ابزاری برای شخصیتپردازی و نشاندادن روابط انسانی تبدیل میکند.
این دکترای ادبیات فارسی تصریح کرد: این ویژگی را میتوان در روایت بردار کردن حسنک وزیر مشاهده کرد. در این روایت، مناسبات رسمی و سیاسی با گفتار و واکنشهای انسانی درهمآمیختهاند. اگر تنها به اطلاعات اداری و گزارش رسمی واقعه توجه کنیم، بخش مهمی از معنای روایت را از دست خواهیم داد؛ زیرا نحوه سخنگفتن اشخاص، موقعیت آنان و شیوه تنظیم گفتوگوهای میان شخصیتها، در شکلگیری دریافت خواننده نقش مهمی دارند.
سلیمانی افزود: بهگمان من، تاریخ بیهقی را میتوان عرصه تلاقی تجربه دیوانی با بازنمایی گفتار و زندگی روزمره دانست. نثر او، درعینحال که ساختار رسمی قدرت را ثبت میکند، امکان مشاهده روابط انسانی و تعارضهای درونی آن ساختار را نیز فراهم میآورد.
وی در ادامه بیان کرد: در استفاده از اصطلاح «کهنالگو» باید کمی محتاط بود. سرگذشت یک وزیر مانند حسنک و سرنوشت دیگر شخصیتها، بهتنهایی برای اثبات وجود یک کهنالگوی مشخص کافی نیست؛ چنین ادعایی به تعریف نظری روشن و بررسی تطبیقی دقیق نیاز دارد.
سلیمانی اظهار کرد: ظرفیت تراژیک روایتهای بیهقی حاصل پیوند چند عنصر است که در کنار یکدیگر باعث میشوند یک حادثه تاریخی از سطح ثبت یک رویداد سیاسی فراتر برود و به مسئلهای درباره انسان، قدرت و سرنوشت تبدیل شود.
این دکترای ادبیات فارسی بیان کرد: نخستین ویژگی روایتهای بیهقی، نحوه روایت واقعه است. در یک گزارش صرفاً خبری، تلاش میشود اصل حادثه و نتیجه آن بهصورت فشرده بیان شود؛ اما بیهقی در برخی بخشها، بهویژه در روایت حسنک، با گسترش صحنهها، نقل گفتوگوها، بازنمایی رفتار شخصیتها و توجه به واکنشهای پیرامونی، واقعه را به تجربهای روایی تبدیل میکند؛ بهگونهای که خواننده تنها از وقوع حادثه مطلع نمیشود، بلکه با چگونگی وقوع آن و شرایطی که به سرانجام حادثه انجامیده است نیز روبهرو میشود.
وی اضافه کرد: در این شیوه، معنا نهفقط از یک حکم کلی درباره واقعه، بلکه از مجموعه جزئیات و روابط میان آنها شکل میگیرد.
سلیمانی افزود: عامل دوم در روایتهای بیهقی، شخصیتپردازی است. حسنک در این روایت تنها وزیر برکنارشده یا محکومشده نیست؛ سرنوشت او در پیوند با اتهامها، رقابتهای سیاسی، وفاداری، حیثیت اجتماعی و تصمیمهای صاحبان قدرت معنا پیدا میکند. در کنار او، شخصیتهایی مانند مسعود غزنوی و بوسهل زوزنی نیز در بستر کنشها و مناسبات سیاسیشان اهمیت مییابند.
این دکترای ادبیات فارسی ادامه داد: عامل سوم، تقابل میان منزلت فردی و سازوکارهای قدرت است. یکی از وجوه تأثیرگذار روایت حسنک آن است که موقعیت سیاسی و اجتماعی پیشین او مانع سقوطش نمیشود. فردی که در ساختار حکومت جایگاه مهمی داشته است، در نتیجه دگرگونیهای سیاسی و حتی کینهتوزیهای فردی با سرنوشتی مواجه میشود که نشان میدهد منزلت و امنیت انسان تا چه اندازه میتواند به شرایط قدرت وابسته باشد.
سلیمانی تصریح کرد: این تقابل، واقعهای متعلق به تاریخ غزنویان را به مسئلهای فراتر از زمان خود تبدیل میکند؛ زیرا ناپایداری موقعیت اجتماعی و تعارض میان مصلحت سیاسی و پیامدهای تصمیمهای صاحبان قدرت، محدود به یک دوره تاریخی نیست. در این میان، نقش راوی را نیز نباید فراموش کرد. بیهقی صرفاً ناقل اطلاعات نیست؛ انتخاب جزئیات، ترتیب وقایع و نحوه بازنمایی گفتارها بر برداشت خواننده و شکلگیری داوری او درباره وقایع تأثیر میگذارند.
این دکترای ادبیات فارسی اظهار کرد: همین شیوه روایت میتواند فاصلهای میان صورت رسمی حادثه و معنای انسانی و اخلاقی آن ایجاد کند. آنچه روایتهای بیهقی را ماندگار میکند، صرفاً تلخی سرنوشت برخی شخصیتها نیست، بلکه توانایی او در پیوندزدن یک واقعه تاریخی با تعارضهای اخلاقی و انسانی است.
انتهای پیام