یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵ | ۱۷:۳۴
مرز انسان و هوش مصنوعی

مرز انسان و هوش مصنوعی

«درباره ذهن و تفاوت اساسی آن با هوش مصنوعی» کتابی برای کسانی است که می‌خواهند از هیجان و هراس پیرامون فناوری فراتر بروند و درباره معنای واقعی اندیشیدن تأمل کنند.

به گزارش ایسنا، فاطیما احمدی - روزنامه‌نگار - در یادداشتی با عنوان «ذهن کجا آغاز می‌شود؟ مرز انسان و هوش مصنوعی» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته به کتاب «درباره ذهن و تفاوت اساسی آن با هوش مصنوعی» نوشته جفری کین پرداخته است.

در متن یادداشت می‌خوانیم: 

در روزگاری که هوش مصنوعی می‌تواند متن بنویسد، شعر بسازد، ترجمه کند، به پرسش‌های پیچیده پاسخ دهد و حتی در گفت‌وگوهایی طولانی شرکت کند، یک پرسش بنیادی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است: آیا ماشین‌ها واقعاً فکر می‌کنند یا فقط چنان رفتار می‌کنند که گویی می‌اندیشند؟ آیا توانایی تولید زبان و حل مسئله همان چیزی است که ما از آن با عنوان ذهن یاد می‌کنیم؟ کتاب «درباره ذهن و تفاوت اساسی آن با هوش مصنوعی» نوشته جفری کین، فیلسوف و استاد دانشگاه لانگ‌آیلند که ترجمه محمدابراهیم محجوب از سوی نشر «ماهی» منتشر شده، تلاشی است برای بازگرداندن این پرسش‌ها به مرکز بحث؛ نه با انکار پیشرفت فناوری، بلکه با بررسی محدودیت‌های رویکردی که ذهن انسان را به محاسبه و پردازش اطلاعات فرو می‌کاهد.

عنوان کتاب «درباره ذهن و تفاوت اساسی آن با هوش مصنوعی» خود صورت‌بندی روشنی از مسئله به دست می‌دهد: ذهن چگونه پدید می‌آید و مرز میان توانایی‌های فناوری و تجربه انسانی کجاست؟ کین معتقد است شباهت چشمگیر میان پاسخ‌های هوش مصنوعی و زبان انسان نباید ما را به این نتیجه برساند که این دو از بنیانی یکسان برخوردارند. ماشین می‌تواند ساختارهای زبانی را بیاموزد و پاسخ‌هایی متناسب با زمینه گفت‌وگو تولید کند؛ اما توانایی بازتولید شکل بیرونی اندیشه لزوماً به معنای تجربه‌کردن معنا نیست. مسئله فقط این نیست که ماشین چه می‌تواند بگوید، بلکه این است که آیا آنچه می‌گوید برای خودش معنایی دارد یا نه.

اهمیت کتاب در همین فاصله میان عملکرد و تجربه آشکار می‌شود. در مدل محاسباتی ذهن، تفکر عمدتاً همچون پردازش داده‌ها و اجرای عملیات بر نمادها توضیح داده می‌شود. چنین مدلی در بسیاری از زمینه‌ها کارآمد است و پیشرفت‌های علمی و فناورانه نیز قدرت آن را نشان داده‌اند. با این‌حال، کین می‌پرسد آیا می‌توان همه ابعاد ذهن را با همین الگو توضیح داد؟ آیا احساس درد، دیدن رنگ سرخ، شنیدن موسیقی، دلتنگی برای انسانی غایب یا فهم معنای یک جمله را می‌توان صرفاً به مجموعه‌ای از عملیات اطلاعاتی تبدیل کرد؟ توصیف سازوکارها به‌خودی‌خود روشن نمی‌کند که تجربه زیسته چگونه پدید می‌آید و چرا جهان برای موجودی آگاه واجد معنا است.

کین برای توضیح این مسئله، بر پیوند ذهن با زندگی تأکید می‌کند. انسان صرفاً دستگاهی نیست که اطلاعات محیط را دریافت کند، آن‌ها را پردازش کند و پاسخی مناسب تحویل دهد. ما موجوداتی زنده، بدن‌مند، حساس و اجتماعی هستیم؛ موجوداتی که در جهانی معنادار زندگی می‌کنند و اندیشه‌هایشان از دل رابطه با این جهان شکل می‌گیرد. گرسنگی برای ما فقط داده‌ای زیستی نیست؛ گرسنگی را تجربه می‌کنیم. موسیقی صرفاً توالی صداها نیست؛ می‌تواند خاطره‌ای را زنده کند یا احساسی را برانگیزد که به‌سختی به زبان درمی‌آید. معنای یک واژه نیز تنها به جایگاه آن در میان واژه‌های دیگر محدود نمی‌شود؛ معنا در نسبت ما با جهان و در تجربه‌های فردی و مشترک ما شکل می‌گیرد.

از این منظر، ذهن را نمی‌توان جدا از بدن، محیط و مناسبات انسانی فهمید. کین در برابر رویکردهای تقلیل‌گرا، برداشتی برآمده از زندگی و تجربه پیشنهاد می‌کند؛ برداشتی که در آن ذهن نه قطعه‌ای مستقل درون مغز، بلکه پدیده‌ای است که از تعامل پیچیده میان موجود زنده و جهان پیرامونش سر برمی‌آورد. این نگاه به معنای بی‌اهمیت دانستن مغز یا یافته‌های علوم شناختی نیست. مسئله آن است که توضیح فعالیت‌های مغزی، هرقدر دقیق و پیشرفته، نباید بی‌درنگ با توضیح کامل تجربه آگاهانه یکی گرفته شود.

یکی از امتیازهای کتاب آن است که بحث را به تقابل ساده میان انسان خوب و ماشین بد فرو نمی‌کاهد. هوش مصنوعی دستاوردی شگفت‌انگیز است و قابلیت‌های آن می‌توانند زندگی و کار انسان را دگرگون کنند. با این‌همه، اگر این فناوری را الگویی کامل برای شناخت ذهن خود بدانیم، ممکن است ناخواسته همان ویژگی‌هایی را نادیده بگیریم که تجربه انسانی را شکل می‌دهند. کین هشدار می‌دهد که موفقیت مدل‌های محاسباتی در تولید پاسخ، به‌تنهایی اعتبار این فرض را ثابت نمی‌کند که ذهن انسان نیز چیزی جز سامانه‌ای پردازشگر نیست. کارآمدی یک ابزار را نباید با کفایت یک نظریه درباره انسان اشتباه گرفت.

این بحث پیامدهایی فراتر از فلسفه ذهن دارد. اگر تفکر را فقط مجموعه‌ای از پاسخ‌های درست و عملیات قابل‌اندازه‌گیری بدانیم، آموزش نیز ممکن است به انتقال اطلاعات و سنجش عملکرد محدود شود. اما یادگیری انسانی با کنجکاوی، تجربه، رابطه، تخیل و توانایی طرح پرسش‌های تازه گره خورده است. ذهن فقط پاسخ نمی‌دهد؛ مسئله می‌سازد، معنا خلق می‌کند و گاهی چارچوبی را که درون آن می‌اندیشیده تغییر می‌دهد. از این رو، دفاع کین از تجربه انسانی دفاع از ظرفیت‌هایی است که در سنجش صرفِ خروجی‌ها به‌سادگی دیده نمی‌شوند.

البته کتاب را نباید پاسخ نهایی به معمای آگاهی دانست. نسبت میان مغز و ذهن همچنان از دشوارترین مسائل علم و فلسفه است و تأکید بر تجربه زیسته، به‌تنهایی همه پرسش‌ها را حل نمی‌کند. همچنین باید میان این ادعا که سامانه‌های هوش مصنوعی تجربه انسانی ندارند و این ادعای گسترده‌تر که هیچ ماشین ممکنی نمی‌تواند آگاه شود، تفاوت گذاشت. ارزش کار کین بیش از آنکه در بستن پرونده بحث باشد، در آشکارکردن پیش‌فرض‌هایی است که گاه بی‌آنکه متوجه باشیم، در تعریف هوش و ذهن به کار می‌بریم.

«درباره ذهن و تفاوت اساسی آن با هوش مصنوعی» کتابی برای کسانی است که می‌خواهند از هیجان و هراس پیرامون فناوری فراتر بروند و درباره معنای واقعی اندیشیدن تأمل کنند. اهمیت آن در این نیست که ماشین‌ها را ناتوان از انجام کارهای پیچیده نشان دهد؛ اهمیتش در یادآوری این نکته است که توانایی انجام‌دادن یک کار با تجربه‌کردن جهان، فهم معنا و آگاه‌بودن از خویشتن یکسان نیست. ترجمه این کتاب، فرصتی فراهم می‌کند تا این بحث مهم در فضای فارسی نیز جدی‌تر دنبال شود. شاید پرسش نهایی کتاب همین باشد: در شتاب ما برای ساختن ماشین‌هایی هوشمندتر، آیا هنوز به اندازه کافی درباره معنای ذهن انسان اندیشیده‌ایم؟

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری