دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ | ۱۰:۰۰
«جنگ شناختی» چیست و چگونه بر ذهن مخاطبان اثر می‌گذارد؟

وقتی میدان تقابل از عرصه نظامی فراتر می‌رود؛

«جنگ شناختی» چیست و چگونه بر ذهن مخاطبان اثر می‌گذارد؟

در جنگ‌های معاصر، دیگر میدان تقابل به اهداف نظامی و توان رزمی محدود نیست و تأثیرگذاری بر افکار عمومی، تضعیف اعتماد و شکل‌دهی به روایت مسلط از تحولات نیز اهمیت یافته است؛ عرصه‌ای که «جنگ شناختی» نامیده می‌شود. در این میدان، برداشت مخاطبان از رویدادها و نتایجی که از آن می‌گیرند، می‌تواند به‌اندازه خود تحولات در محاسبات راهبردی اثرگذار باشد.

به گزارش ایسنا، هم‌زمان با تشدید تقابل نظامی و اقتصادی با ایران طی بیش از یک سال گذشته، جنگ شناختی و تلاش برای اثرگذاری بر ذهن و ادراک جامعه به یکی از محورهای مورد توجه رهبران جمهوری اسلامی ایران و مقام‌های عالی‌رتبه و فرماندهان نظامی تبدیل شده است. در روزهای اخیر، در دیدار محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی با آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، آخرین تحولات جنگ نظامی، اقتصادی و شناختی دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی بررسی شد. آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای همچنین در پیام نوروزی خود، با هشدار درباره عملیات رسانه‌ای دشمن برای نشانه‌گیری ذهن و روان مردم و خدشه وارد کردن به وحدت و امنیت ملی، بر ضرورت هوشیاری در برابر این تلاش‌ها تأکید کردند. پیش از این نیز آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای رهبر فقید انقلاب اسلامی طی بیاناتی در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی در ۱۳ دی ۱۴۰۴، با هشدار درباره جنگ نرم، شبهه‌سازی و شایعه‌پراکنی و انتشار مطالب خلاف واقع علیه ایران، هدف این اقدامات را تضعیف جامعه و برهم زدن اتحاد ملی عنوان کردند؛ بیاناتی که اگرچه مستقیماً با عنوان «جنگ شناختی» مطرح نشده‌اند اما به سازوکارهایی می‌پردازند که در تحلیل این نوع تقابل اهمیت محوری دارند.

طرح این نگرانی‌ها در اظهارات رهبران و مسئولان کشور، پرسش‌هایی اساسی را درباره ماهیت و سازوکارهای جنگ شناختی مطرح می‌کند: این مفهوم دقیقاً به چه معناست و چه تفاوتی با جنگ روانی و جنگ رسانه‌ای دارد؟ روایت‌سازی درباره یک عملیات نظامی چگونه می‌تواند بر ارزیابی افکار عمومی از موازنه قدرت و نتایج درگیری‌ها اثر بگذارد؟ در جریان جنگ تحمیلی سوم، چه سازوکارهایی را می‌توان در چارچوب این مفهوم بررسی کرد و چگونه می‌توان میان عملیات سازمان‌یافته برای دست‌کاری اطلاعات و جریان طبیعی اخبار، انتقادها و اختلاف‌نظرهای اجتماعی تمایز قائل شد؟

جنگ شناختی؛ نبرد بر سر چگونگی فهم واقعیت

جنگ شناختی را می‌توان مجموعه‌ای از فعالیت‌های هماهنگ اطلاعاتی، رسانه‌ای، روان‌شناختی و فناورانه تعریف کرد که با هدف تأثیرگذاری بر ادراک، باورها، نگرش‌ها و فرایند تصمیم‌گیری افراد و گروه‌ها انجام می‌شوند. در این چارچوب، هدف صرفاً انتقال یک پیام یا انتشار اطلاعات نادرست نیست، بلکه تأثیرگذاری بر چگونگی دریافت، تفسیر و ارزیابی اطلاعات از سوی مخاطب نیز اهمیت دارد.

اگر در جنگ متعارف، تصرف زمین، انهدام تجهیزات و تضعیف توان عملیاتی طرف مقابل از اهداف اصلی به شمار می‌رود، در جنگ شناختی تلاش می‌شود برداشت مخاطب از واقعیت نیز تحت تأثیر قرار گیرد. در چنین شرایطی، ممکن است یک طرف در میدان نظامی به موفقیتی دست یابد اما روایت منتشرشده از آن رویداد، تصویری متفاوت از نتیجه عملیات در ذهن مخاطبان ایجاد کند. به همین ترتیب، یک خسارت واقعی ممکن است با بزرگ‌نمایی یا ارائه اطلاعات خارج از زمینه، به نشانه‌ای از شکست فراگیر تعبیر شود؛ همان‌طور که نمایش گزینشی دستاوردها می‌تواند ارزیابی عمومی از نتیجه یک عملیات را تغییر دهد.

البته این مقایسه به معنای جایگزینی کامل جنگ سخت با جنگ شناختی نیست. عملیات نظامی، توان رزمی، موقعیت جغرافیایی و پیامدهای واقعی درگیری همچنان تعیین‌کننده‌اند؛ اما در محیط اطلاعاتی امروز، چگونگی بازنمایی این واقعیت‌ها نیز به بخشی از رقابت میان طرف‌های درگیر تبدیل شده است.

جنگ شناختی را همچنین نباید مفهومی با تعریف قطعی و مورد توافق همه پژوهشگران دانست. این اصطلاح با جنگ اطلاعاتی، جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای هم‌پوشانی دارد و مرزهای آن در ادبیات پژوهشی همچنان محل بحث است. ازاین‌رو، تشخیص مصادیق آن مستلزم بررسی هدف، شیوه اجرا، الگوی انتشار پیام‌ها و شواهد موجود است؛ نه صرفاً مواجهه با یک خبر منفی یا روایت متفاوت.

تفاوت جنگ شناختی با جنگ رسانه‌ای و جنگ روانی

جنگ رسانه‌ای عمدتاً بر استفاده راهبردی از رسانه‌ها برای انتشار پیام، شکل‌دهی به دستور کار عمومی و رقابت بر سر روایت رویدادها تمرکز دارد. جنگ اطلاعاتی می‌تواند کنترل، اخلال، بهره‌برداری یا دست‌کاری اطلاعات و زیرساخت‌های مرتبط با آن را دربر بگیرد. جنگ روانی نیز به‌طور سنتی بر تأثیرگذاری بر روحیه، احساسات، اراده و رفتار مخاطب یا طرف مقابل تأکید می‌کند. جنگ شناختی این فرایندها را از منظر تأثیر آنها بر ادراک و تصمیم‌گیری بررسی می‌کند. پرسش محوری آن این است که اطلاعات، تصاویر، پیام‌ها و روایت‌ها چگونه بر برداشت افراد از واقعیت، اعتماد آنها به منابع اطلاعاتی و انتخاب‌هایشان اثر می‌گذارند.

برای مثال، انتشار یک ویدئو از انهدام یک هدف نظامی ممکن است بخشی از اطلاع‌رسانی درباره عملیات باشد اما اگر همان تصویر بدون ذکر زمان و مکان، به‌عنوان سند یک رویداد دیگر منتشر شود یا با اطلاعات گزینشی برای القای نتیجه‌ای متفاوت از واقعیت به کار رود، مسئله از انتشار صرف محتوا فراتر می‌رود. در این حالت، باید بررسی کرد که آیا با خطای رسانه‌ای، بازنشر ناآگاهانه یا اقدامی هماهنگ برای دست‌کاری ادراک مواجه هستیم یا خیر.

بنابراین، هر فعالیت رسانه‌ای یا روانی را نمی‌توان مصداق جنگ شناختی دانست. آنچه اهمیت دارد، سازوکار اثرگذاری، هدف احتمالی و شواهدی است که درباره چگونگی تولید و انتشار محتوا در دسترس قرار دارد.

از خبر تا روایت؛ سازوکارهای شکل‌دهی به ادراک

یکی از مفاهیم کلیدی در جنگ شناختی، روایت است. روایت صرفاً مجموعه‌ای از اطلاعات درباره یک رویداد نیست، بلکه نحوه انتخاب، ترتیب، برجسته‌سازی و تفسیر آن اطلاعات را نیز شامل می‌شود. یک عملیات نظامی را می‌توان از منظر میزان خسارت، اهداف اعلام‌شده، دستاوردهای عملیاتی، پیامدهای انسانی یا تأثیر آن بر موازنه قدرت روایت کرد. هرکدام از این زاویه‌ها بخشی از واقعیت را برجسته می‌کنند، اما ممکن است در صورت حذف اطلاعات تعیین‌کننده، تصویری ناقص یا گمراه‌کننده به مخاطب ارائه دهند.

در جریان یک جنگ، تصاویر و ویدئوهای مربوط به حملات، رهگیری موشک‌ها، انهدام تجهیزات یا خسارات واردشده به زیرساخت‌ها، به‌سرعت در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند. مخاطبان نیز معمولاً برای ارزیابی وضعیت میدان نبرد، به همین تصاویر و گزارش‌ها اتکا می‌کنند؛ درحالی‌که همه اطلاعات نظامی در دسترس عموم قرار ندارد و صحت‌سنجی برخی محتواها به زمان و دسترسی به منابع مستقل نیازمند است.

در چنین محیطی، انتشار گزینشی تصاویر یا ارائه آمار بدون زمینه کافی می‌تواند بر برداشت مخاطب از توان عملیاتی طرف‌های درگیر اثر بگذارد. برای نمونه، انتشار مکرر تصاویر موفقیت‌های یک طرف، بدون ارائه اطلاعات لازم درباره محدودیت‌ها و پیامدهای عملیات، ممکن است تصویری یک‌سویه از وضعیت میدان ایجاد کند. در مقابل، تمرکز انحصاری بر خسارات و ناکامی‌های یک طرف نیز می‌تواند این برداشت را شکل دهد که توان نظامی یا ظرفیت ادامه عملیات آن به‌طور کامل از بین رفته است؛ برداشتی که برای ارزیابی آن باید به شواهد مستقل و مجموعه اطلاعات موجود رجوع کرد.

در اینجا باید میان روایت‌سازی، که بخشی طبیعی از ارتباطات سیاسی و رسانه‌ای است، و مهندسی ادراک با هدف گمراه‌کردن مخاطب تفاوت قائل شد. روایت متفاوت لزوماً به معنای فریب نیست؛ مسئله زمانی جدی می‌شود که اطلاعات نادرست، حذف عامدانه زمینه‌های تعیین‌کننده یا انتشار هماهنگ محتوای گمراه‌کننده برای هدایت مخاطب به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده به کار گرفته شود.

ویژگی‌های جنگ شناختی چیست؟

یکی از ویژگی‌های مهم جنگ شناختی، دشواری شناسایی منشأ و هدف برخی پیام‌هاست. محتوای اثرگذار ممکن است در قالب یک خبر فوری، تحلیل شخصی، ویدئوی کوتاه یا نظر کاربران منتشر شود؛ بدون آنکه مخاطب بتواند به‌آسانی میان گزارش مستقل، بازنشر ناآگاهانه و فعالیت هماهنگ تمایز قائل شود.

برای مثال، در دوره‌های تنش نظامی، انتشار هم‌زمان ادعاهای تأییدنشده درباره شکست یک عملیات، فروپاشی قریب‌الوقوع یا تغییر ناگهانی موازنه قدرت می‌تواند توجه مخاطبان را جلب کند؛ اگر چنین محتواهایی بدون منبع معتبر و با تکرار گسترده منتشر شوند، ممکن است بر برداشت عمومی اثر بگذارند. بااین‌حال، هم‌زمانی انتشار یا مشابهت پیام‌ها به‌تنهایی برای اثبات وجود یک عملیات سازمان‌یافته کافی نیست و باید شواهد مربوط به منشأ محتوا و هماهنگی احتمالی منتشرکنندگان نیز بررسی شود.

ویژگی دیگر، استمرار و ماهیت فرسایشی این نوع تقابل است. برخلاف بسیاری از عملیات‌های نظامی که در بازه زمانی مشخصی اجرا می‌شوند، تلاش برای تأثیرگذاری بر برداشت عمومی می‌تواند پیش از آغاز درگیری، در جریان جنگ و پس از پایان عملیات نظامی ادامه یابد. روایت‌هایی درباره ناکارآمدی، بن‌بست سیاسی، انزوای بین‌المللی یا ناتوانی یک کشور ممکن است در دوره‌های مختلف بازتولید شوند و در طول زمان بر تصویر ذهنی مخاطبان اثر بگذارند. ارزیابی چنین روندی نیز به بررسی مستند محتوای منتشرشده و زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن نیاز دارد.

جنگ شناختی همچنین می‌تواند چند گروه مخاطب را به‌طور هم‌زمان هدف قرار دهد: افکار عمومی داخل کشور، نخبگان و تصمیم‌گیران و مخاطبان بین‌المللی. پیام واحد ممکن است برای هر گروه با صورت‌بندی متفاوتی عرضه شود؛ برای مخاطب داخلی با تأکید بر نگرانی و نااطمینانی، برای مخاطب خارجی با تمرکز بر پیامدهای منطقه‌ای و برای تصمیم‌گیران با برجسته‌سازی هزینه‌های احتمالی گزینه‌های مختلف. این چندلایگی سبب می‌شود که تحلیل جنگ شناختی صرفاً به بررسی محتوای منتشرشده در یک رسانه یا شبکه اجتماعی محدود نباشد. شناخت مخاطبان، زمینه انتشار پیام و پیامدهای احتمالی آن نیز در این بررسی اهمیت دارد.

بازنمایی نظامی؛ از واقعیت تا روایت

در منازعات نظامی معاصر، رقابت تنها به تحولات میدان نبرد محدود نمی‌شود، بلکه روایت‌سازی درباره عملیات، خسارات، توان نظامی و پیامدهای درگیری نیز اهمیت دارد. در این میان، باید میان رویدادهای قابل تأیید، ادعاهای طرف‌های درگیر و تفسیرهای رسانه‌ای تمایز قائل شد؛ چراکه گزارش‌های منتشرشده درباره تحولات نظامی لزوماً از اعتبار یکسانی برخوردار نیستند و ممکن است تصویری متفاوت از واقعیت میدان نبرد ارائه دهند.

یکی از زمینه‌های مهم در بررسی جنگ شناختی، نحوه بازنمایی موازنه قدرت است. انتشار گزینشی تصاویر حملات موفق، گزارش‌های مربوط به انهدام اهداف یا ادعاهایی درباره میزان خسارات طرف مقابل می‌تواند بر برداشت عمومی از نتیجه عملیات اثر بگذارد. در مقابل، انتشار تصاویر خسارات وارده به یک طرف، بدون ارائه اطلاعات کافی درباره ابعاد و زمینه وقوع حادثه، ممکن است به شکل‌گیری قضاوت‌های گسترده درباره توان دفاعی یا عملیاتی آن منجر شود.

برای ارزیابی صحت این روایت‌ها، مشاهده یک تصویر یا بازنشر یک ادعا کافی نیست. بررسی زمان و مکان ثبت تصاویر، شناسایی منبع اولیه انتشار، تطبیق محتوا با شواهد مستقل و دسترسی به اطلاعات تکمیلی، از جمله معیارهای ضروری برای راستی‌آزمایی گزارش‌های نظامی است. همچنین، تصاویر مربوط به یک حمله یا هدف مشخص، به‌تنهایی امکان نتیجه‌گیری درباره وضعیت کلی میدان نبرد را فراهم نمی‌کنند.

در حوزه سیاسی نیز نحوه توصیف اقدامات نظامی بر برداشت مخاطبان تأثیر می‌گذارد. یک اقدام ممکن است در روایتی تهاجمی و در روایتی دیگر در چارچوب بازدارندگی یا پاسخ به تهدید معرفی شود. انتخاب واژگان، زمینه تاریخی رویداد و توجه به دلایل اعلام‌شده طرف‌های درگیر می‌تواند بر نحوه تفسیر مخاطبان اثر بگذارد. بااین‌حال، ارزیابی مشروعیت حقوقی یا سیاسی یک اقدام نظامی، موضوعی مستقل است و نمی‌توان آن را صرفاً بر اساس نحوه بازنمایی رسانه‌ای تعیین کرد.

رقابت بر سر روایت رویدادهای نظامی به مخاطبان داخلی محدود نیست. بازنمایی مسئولیت طرف‌های درگیر، پیامدهای انسانی درگیری و زمینه‌های سیاسی آن می‌تواند بر افکار عمومی بین‌المللی نیز اثر بگذارد. از این منظر، جنگ شناختی علاوه بر تأثیرگذاری بر برداشت داخلی از تحولات، می‌تواند با تلاش برای شکل‌دهی به تصویر بین‌المللی کشورها و جهت‌دهی به نگرش افکار عمومی جهانی همراه باشد.

جنگ شناختی؛ فراتر از میدان نظامی

جنگ شناختی، در صورت وجود عملیات هدفمند و هماهنگ، می‌تواند حوزه‌هایی فراتر از میدان نظامی را نیز دربر بگیرد. اقتصاد یکی از این حوزه‌هاست؛ زیرا انتظارات عمومی، ارزیابی ریسک و رفتارهای جمعی در برخی شرایط بر تحولات بازار اثر می‌گذارند. انتشار شایعات درباره تحریم‌های جدید، سقوط قریب‌الوقوع بازارها یا بروز بحران مالی، به‌ویژه اگر با اطلاعات ناقص و تحلیل‌های اغراق‌آمیز همراه باشد، ممکن است نگرانی اقتصادی را افزایش دهد. در برخی شرایط، این نگرانی‌ها می‌توانند بر تصمیم‌هایی مانند خرید ارز، نگهداری کالا یا تغییر الگوی مصرف اثر بگذارند. بااین‌حال، نوسانات اقتصادی را نمی‌توان بدون شواهد کافی به عملیات شناختی نسبت داد؛ متغیرهای واقعی اقتصادی، سیاست‌های عمومی، عرضه و تقاضا و انتظارات بازار نیز در این تحولات نقش دارند.

در حوزه اجتماعی، برجسته‌سازی هدفمند اختلافات، انتشار محتوای تحریک‌کننده و بازنمایی مسائل در قالب تقابل‌های دوگانه می‌تواند به تشدید شکاف‌های اجتماعی و افزایش تنش میان گروه‌های مختلف منجر شود. در چنین شرایطی، اختلاف‌نظرهای طبیعی جامعه ممکن است به تقابل‌هایی فرساینده تبدیل شوند؛ تقابل‌هایی که در آن، به‌جای ارزیابی دیدگاه‌های متفاوت بر پایه شواهد، مرزبندی میان گروه‌ها پررنگ‌تر می‌شود و امکان گفت‌وگوی سازنده کاهش می‌یابد. همچنین، استفاده از برچسب‌های تند، نسبت‌دادن انگیزه‌های اثبات‌نشده به طرف‌های مقابل و بازنشر گزینشی اظهارات، می‌تواند با تقویت برداشت‌های یک‌سویه، به تعمیق بی‌اعتمادی و بازتولید تنش‌های اجتماعی بینجامد.

البته اختلاف‌نظر سیاسی، اعتراض به عملکرد مسئولان و بحث عمومی درباره مسائل اقتصادی یا امنیتی، به‌خودی‌خود نشانه عملیات شناختی نیست. وجود شکاف اجتماعی یا نارضایتی نیز الزاماً محصول مداخله خارجی نیست و ممکن است ریشه در مسائل واقعی و انباشته‌شده داخلی داشته باشد. تحلیل دقیق باید میان این زمینه‌ها و تلاش احتمالی برای بهره‌برداری سازمان‌یافته از آنها تمایز بگذارد.

جنگ شناختی؛ سازوکارهای اثرگذاری بر ادراک

یکی از سازوکارهای مورد توجه در تحلیل جنگ شناختی، تکرار هدفمند پیام است. تکرار یک ادعا می‌تواند آن را برای مخاطب آشناتر کند و در برخی شرایط، احساس باورپذیری آن را افزایش دهد؛ حتی اگر شواهد تازه‌ای برای تأیید آن ارائه نشده باشد. هنگامی که یک گزاره در چندین حساب کاربری یا رسانه بازنشر می‌شود، مخاطب ممکن است تصور کند با دیدگاهی فراگیر یا اطلاعاتی تأییدشده مواجه است. بااین‌حال، برای تشخیص هماهنگی سازمان‌یافته باید فراتر از شباهت پیام‌ها رفت و منشأ انتشار و الگوی فعالیت حساب‌ها را بررسی کرد.

سازوکار دوم، چارچوب‌بندی است؛ یعنی ارائه یک رویداد از زاویه‌ای مشخص و برجسته‌کردن برخی ابعاد آن. یک اقدام نظامی می‌تواند با تمرکز بر هزینه‌ها، اهداف اعلام‌شده، پیامدهای انسانی یا آثار بازدارندگی روایت شود. چارچوب‌بندی بخشی عادی از ارتباطات است، اما هنگامی که با حذف عامدانه اطلاعات تعیین‌کننده یا ارائه گزینشی واقعیت‌ها برای گمراه‌کردن مخاطب همراه شود، نیازمند بررسی انتقادی خواهد بود.

سازوکار سوم، تحریک هیجان است. ترس، خشم و ناامیدی می‌توانند توجه مخاطب را افزایش دهند و بر ارزیابی او از اطلاعات اثر بگذارند. پیام‌های فوری و هیجانی در شرایط بحرانی ممکن است فرصت بررسی منبع و راستی‌آزمایی را کاهش دهند. به همین دلیل، محتوایی که مخاطب را به واکنش فوری و بازنشر بدون بررسی دعوت می‌کند، شایسته ارزیابی دقیق‌تری است؛ هرچند وجود لحن هیجانی به‌تنهایی نشانه فریب یا عملیات سازمان‌یافته نیست.

سازوکار چهارم، بمباران اطلاعاتی است. در این وضعیت، حجم بالای اطلاعات متناقض، ادعاهای تأییدنشده و روایت‌های ناسازگار می‌تواند تشخیص واقعیت را دشوار کند. هدف احتمالی در برخی عملیات‌ها نه الزاماً متقاعدکردن مخاطب به پذیرش یک روایت خاص، بلکه ایجاد سردرگمی و کاهش اعتماد او به امکان دستیابی به اطلاعات معتبر است. در چنین شرایطی، مخاطب ممکن است به‌جای بررسی شواهد، از پیگیری اخبار دست بکشد یا همه منابع را به یک اندازه غیرقابل اعتماد تلقی کند.

ترکیب این سازوکارها با سرعت بالای انتشار محتوا می‌تواند محیطی ایجاد کند که در آن فاصله میان انتشار یک ادعا و تبدیل‌شدن آن به موضوع بحث عمومی بسیار کوتاه باشد؛ درحالی‌که بررسی صحت همان ادعا به زمان و منابع بیشتری نیاز دارد.

فناوری‌های نوین و پیچیده‌تر شدن جنگ شناختی

گسترش شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و سامانه‌های پیشنهاددهنده محتوا، محیط گردش اطلاعات را دگرگون کرده است. کاربران امروز تنها دریافت‌کننده پیام نیستند، بلکه در بازنشر، تفسیر و گاه تولید دوباره آن نقش دارند. در نتیجه، محتوایی که ابتدا در یک حساب یا کانال محدود منتشر می‌شود، ممکن است در مدت کوتاهی به شبکه‌ای گسترده از مخاطبان برسد.

استفاده از حساب‌های جعلی، فعالیت هماهنگ حساب‌های کاربری، بازنشر ویدئوهای خارج از زمینه و انتشار محتوای تأییدنشده از جمله مواردی است که در بررسی عملیات احتمالی دست‌کاری اطلاعات اهمیت دارد. بااین‌حال، شناسایی یک شبکه هماهنگ نیازمند شواهد فنی و محتوایی است و نمی‌توان صرفاً بر اساس افزایش ناگهانی یک هشتگ یا فراوانی یک روایت، درباره منشأ آن نتیجه‌گیری قطعی کرد.

هوش مصنوعی نیز ظرفیت تولید محتوای متنی، تصویری و صوتی را افزایش داده است. فناوری‌های جعل عمیق یا دیپ‌فیک می‌توانند تصویر و صدایی تولید کنند که در نگاه نخست واقعی به نظر برسد. این ابزارها همچنین امکان تغییر یا بازتولید سریع محتوای موجود را فراهم می‌کنند و در صورت استفاده برای جعل هویت یا انتشار ادعاهای نادرست، می‌توانند فرایند راستی‌آزمایی را پیچیده‌تر سازند.

بااین‌حال، هوش مصنوعی به‌خودی‌خود عامل جنگ شناختی نیست. مسئله اصلی، نحوه استفاده از این فناوری و هدف تولید و انتشار محتواست. برای ارزیابی یک فایل مشکوک، باید علاوه بر نشانه‌های فنی، منشأ اولیه، سابقه انتشار، تطبیق با منابع مستقل و زمینه رویداد نیز بررسی شود؛ زیرا نه هر محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی جعلی است و نه هر محتوای جعلی الزاماً با این فناوری تولید شده است.

جنگ شناختی در روایت مسئولان ایرانی

در اظهارات مسئولان جمهوری اسلامی ایران، جنگ شناختی عمدتاً در چارچوب تقابل با فشارهای خارجی، رقابت رسانه‌ای و تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی و انسجام اجتماعی مطرح شده است. در این روایت، جنگ شناختی صرفاً به انتشار اطلاعات نادرست محدود نمی‌شود، بلکه اثرگذاری بر نحوه برداشت جامعه از رویدادها، تغییر محاسبات تصمیم‌گیران و تضعیف اعتماد و همبستگی اجتماعی نیز از جمله ابعاد مورد تأکید مسئولان است.

محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی، ۱۲ مهر در نطق پیش از دستور جلسه صحن مجلس، جنگ شناختی را با تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد سردرگمی و تضعیف انسجام اجتماعی مرتبط دانست و با اشاره به رفتار رسانه‌ای و اظهارات متناقض مقام‌های آمریکایی، گفت که این تناقض‌ها می‌تواند با هدف سردرگم کردن جامعه ایران، برهم زدن ثبات تصمیم‌گیری مسئولان و دستکاری محاسبات راهبردی دنبال شود. قالیباف همچنین در بهمن ۱۴۰۴، بر ضرورت تقویت روایت صحیح، تبیین مسائل و پاسخ‌گویی به پرسش‌های جامعه تأکید کرد و گره‌گشایی از ذهن مردم را بخشی از پاسخ به جنگ شناختی دانست.

سرلشکر پاسدار خلبان علی عبداللهی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم‌الانبیا(ص) نیز ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ در نشست تخصصی متولیان جنگ نرم، با بیان اینکه «دشمن درگیر جنگی تمام‌عیار، ترکیبی، نرم و شناختی علیه ملت ایران است»، جنگ شناختی و فشار اقتصادی را از ابزارهای جبران ناکامی‌های راهبردی دشمن برشمرد و بر استفاده از ظرفیت‌های ملی و فراملی برای مقابله با آن تأکید کرد.

همچنین شهید سرلشکر خلبان عزیز نصیرزاده وزیر وقت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، ۱۲ مهر ۱۴۰۴ در گفت‌وگویی تلویزیونی، تکرار اخبار احتمال حمله نظامی به ایران را تلاشی برای ایجاد جنگ روانی توصیف کرد و عنوان کرد که انتشار مکرر چنین اخباری می‌تواند نگرانی عمومی ایجاد کند و بر فضای اقتصادی کشور اثر بگذارد.

سردار سید مجید ابن‌الرضا سرپرست وقت وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و جانشین فعلی این وزارتخانه نیز ۱۸ مرداد امسال در نشستی با اصحاب رسانه، هدف قرار دادن ذهن‌ها پیش از زیرساخت‌ها را از برنامه‌های دشمن دانست و گفت که رسانه در جنگ‌های اخیر به یکی از میدان‌های اصلی نبرد تبدیل شده است. وی تحریف واقعیت، القای ناامیدی و ناتوانی را از ابزارهای تضعیف قدرت ملی برشمرد و با تأکید بر نقش رسانه در بازدارندگی، تصریح کرد که صیانت از مرزهای شناختی جامعه در کنار حفاظت از مرزهای جغرافیایی اهمیت دارد.

همچنین حجت‌الاسلام عبدالله حاجی‌صادقی نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۲۶ مرداد سال جاری در مراسم تجلیل از راویان خط مقدم رسانه، جنگ شناختی را از خطرناک‌ترین انواع جنگ و تهاجم دانست و بر ضرورت اقدامات جدی برای مقابله با آن تأکید کرد. وی همچنین با اشاره به تجربه جنگ ۴۰ روزه، گفت که دشمن برای سلطه بر ایران به دنبال تکرار تجربه‌های تاریخی و ترویج تفکر ارتجاع است؛ ارتجاعی که لزوماً با پرچم ارتجاع نمی‌آید بلکه گاهی با پرچم روشنفکری، عقلانیت و خردورزی مطرح می‌شود.

سیدعلی کاظمی سخنگوی قوه قضاییه نیز ۲۸ مهر در نشستی خبری، تحریف تاریخ، روایت‌سازی گزینشی از رویدادها و توجیه اقدامات خصمانه با عنوان دفاع از خود را از تکنیک‌های جنگ شناختی توصیف کرد. وی همچنین ۱۷ شهریور امسال در نخستین نشست خبری خود، خبرنگاران را در خط مقدم جنگ شناختی و رسانه‌ای دانست و بر نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری روایت‌ها و ارتقای اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی تأکید کرد.

مجموع این اظهارات نشان می‌دهد که در روایت مسئولان ایرانی، جنگ شناختی هم به شیوه‌های اثرگذاری بر ادراک و محاسبات مخاطبان مربوط است و هم به پیامدهای آن برای اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی. در این چارچوب، نقش رسانه‌ها در تبیین واقعیت‌ها، مقابله با تحریف و پاسخ‌گویی به ابهام‌های جامعه، در کنار تقویت قدرت تشخیص مخاطبان، به‌عنوان بخشی از راهکارهای مواجهه با این پدیده برجسته می‌شود.

پدافند شناختی؛ ضرورت تقویت آگاهی و قدرت تحلیل

مقابله با جنگ شناختی صرفاً به انتشار پیام‌های بیشتر، تکذیب اخبار یا رقابت برای حضور پررنگ‌تر در شبکه‌های اجتماعی محدود نمی‌شود. اگر مسئله اصلی، اثرگذاری بر ادراک و اعتماد مخاطب باشد، پاسخ مؤثر نیز باید بر کیفیت اطلاعات، سرعت اطلاع‌رسانی، شفافیت و امکان راستی‌آزمایی استوار باشد.

نخستین ضرورت، انتشار به‌موقع اطلاعات معتبر در شرایط بحران است. تأخیر در اطلاع‌رسانی یا ارائه توضیحات مبهم می‌تواند فضای لازم برای گسترش شایعات را فراهم کند. نهادهای مسئول باید اطلاعات تأییدشده را در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیار افکار عمومی قرار دهند و درباره مواردی که هنوز روشن نشده‌اند، صریح باشند. تفکیک اطلاعات قطعی از داده‌های اولیه و اعلام موارد در دست بررسی، از ارائه قطعیت کاذب حرفه‌ای‌تر است و می‌تواند به حفظ اعتبار منابع رسمی کمک کند.

دومین ضرورت، تقویت سواد رسانه‌ای و توانایی ارزیابی مستقل اطلاعات است. مخاطبان باید بتوانند میان خبر، تحلیل، نظر شخصی و محتوای تبلیغاتی تمایز بگذارند، منبع اولیه تصاویر و ویدئوها را بررسی کنند و پیش از بازنشر ادعاهای حساس، شواهد آن را بسنجند. آموزش روش‌های عملی راستی‌آزمایی، شناخت محتوای خارج از زمینه و توجه به تاریخ انتشار، می‌تواند از گسترش ناخواسته اطلاعات نادرست جلوگیری کند.

سومین عامل، اعتماد عمومی است. اعتماد صرفاً با تکرار پیام‌های رسمی شکل نمی‌گیرد، بلکه به تجربه مخاطب از صداقت، دقت، پاسخ‌گویی و عملکرد نهادها وابسته است. اگر مشکلات واقعی جامعه نادیده گرفته شوند یا پرسش‌های عمومی بی‌پاسخ بمانند، پیام‌های اصلاحی نیز ممکن است اثرگذاری محدودی داشته باشند. رسیدگی به مسائل واقعی مردم، توضیح تصمیم‌ها و پذیرش خطاها، بخشی از اقداماتی است که می‌تواند زمینه آسیب‌پذیری در برابر اطلاعات گمراه‌کننده را کاهش دهد.

رسانه‌ها نیز در این میان مسئولیتی اساسی دارند. بررسی تصاویر و ویدئوها پیش از انتشار، تفکیک خبر از تحلیل، ذکر دقیق منبع، اصلاح علنی اشتباهات و پرهیز از بازنشر ادعاهای تأییدنشده، از جمله اقداماتی است که کیفیت محیط اطلاعاتی را ارتقا می‌دهد. در حوزه نظامی، رعایت این اصول اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا اطلاعات نادرست درباره عملیات، تلفات یا توان دفاعی می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک خطای خبری داشته باشد.

مرز جنگ شناختی و نقد عمومی کجاست؟

یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در مواجهه با جنگ شناختی، تعیین مرز میان عملیات سازمان‌یافته دست‌کاری اطلاعات و اختلاف‌نظرهای طبیعی جامعه است. هر انتقاد از سیاست‌های عمومی، هر خبر منفی یا هر روایت متفاوت از تحولات کشور، به‌خودی‌خود مصداق جنگ شناختی نیست. جامعه برای شناخت مسائل و اصلاح تصمیم‌ها به امکان پرسشگری، نقد و دسترسی به اطلاعات نیاز دارد.

اگر این مفهوم بدون معیارهای روشن به کار گرفته شود، ممکن است به برچسبی کلی برای توصیف هر پیام نامطلوب تبدیل شود. چنین رویکردی نه‌تنها تشخیص عملیات واقعی دست‌کاری اطلاعات را دشوار می‌کند، بلکه می‌تواند به کاهش اعتماد عمومی و تضعیف اعتبار هشدارهای رسمی بینجامد.

برای تشخیص عملیات سازمان‌یافته، باید مجموعه‌ای از شواهد بررسی شود: آیا محتوای منتشرشده شامل اطلاعات نادرست قابل اثبات است؟ آیا حساب‌ها یا رسانه‌های متعدد به‌صورت هماهنگ عمل می‌کنند؟ منشأ اولیه پیام چیست؟ آیا شواهدی از جعل، دست‌کاری یا حذف عامدانه اطلاعات تعیین‌کننده وجود دارد؟ و آیا می‌توان میان این الگوها و هدف احتمالی اثرگذاری بر رفتار مخاطبان ارتباط مستندی برقرار کرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها باید بر شواهد قابل ارزیابی استوار باشد. مقابله با فریب اطلاعاتی و حفاظت از امکان نقد عمومی، لزوماً در تعارض با یکدیگر نیستند؛ دسترسی به اطلاعات معتبر، امکان بررسی مستقل ادعاها و شفافیت در عملکرد نهادها می‌تواند جامعه را در برابر دست‌کاری اطلاعات مقاوم‌تر کند.

جنگ شناختی؛ از مدیریت روایت تا تقویت قدرت تشخیص

جنگ شناختی را نمی‌توان صرفاً رقابتی بر سر تعداد پیام‌ها، سرعت انتشار اخبار یا میزان حضور در شبکه‌های اجتماعی دانست. مسئله اصلی، چگونگی شکل‌گیری ادراک، اعتماد و تصمیم‌گیری در محیطی است که اطلاعات فراوان، سرعت انتشار بالا و امکان دست‌کاری محتوا در آن افزایش یافته است. در چنین شرایطی، قدرت رسانه‌ای تنها به توانایی تولید و انتشار پیام وابسته نیست؛ اعتبار منبع، کیفیت شواهد، شفافیت و توانایی مخاطب برای ارزیابی مستقل اطلاعات نیز اهمیت دارد.

مقابله پایدار با جنگ شناختی نه فقط به توانایی روایت‌سازی، بلکه به ارائه اطلاعات مستند، پاسخ‌گویی به پرسش‌های جامعه، حفظ اعتماد عمومی و تقویت سواد رسانه‌ای وابسته است. در این میدان، هدف نباید صرفاً جایگزین‌ کردن یک روایت با روایتی دیگر باشد؛ بلکه فراهم‌کردن شرایطی است که مخاطب بتواند میان خبر معتبر، ادعای تأییدنشده و محتوای گمراه‌کننده تمایز بگذارد.

در جنگ شناختی، رقابت بر سر فهم واقعیت جریان دارد؛ اما برتری پایدار زمانی شکل می‌گیرد که روایت‌ها بر شواهد قابل اتکا تکیه داشته باشند و اعتماد عمومی، به‌جای آنکه صرفاً هدف عملیات رسانه‌ای باشد، به سرمایه‌ای برای مواجهه آگاهانه با بحران تبدیل شود.

انتهای پیام

# سیاسی

آخرین اخبار سیاسی