دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ | ۱۱:۲۰
اعتراض به کاپیتولاسیون زمینه‌ساز رشد انقلاب اسلامی شد

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی:

اعتراض به کاپیتولاسیون زمینه‌ساز رشد انقلاب اسلامی شد

قم (ایسنا) - عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به پیامدهای اعتراض امام خمینی(ره) به کاپیتولاسیون گفت: شاه تصور می‌کرد با سرکوب قیام سال ۱۳۴۲ و تبعید امام خمینی(ره)، مبارزات انقلابیون مذهبی پایان می‌یابد، اما این جریان در طول ۱۵ سال رشد کرد و در نهایت به تحولات منتهی به انقلاب اسلامی انجامید.

کاپیتولاسیون از جمله موضوعات مهم تاریخ معاصر ایران است که با مسئله استقلال کشور و حاکمیت قضایی ارتباط مستقیم داشت. تصویب این مصوبه در سال ۱۳۴۳ و اعطای مصونیت قضایی به مستشاران آمریکایی، اعتراض امام خمینی(ره) را در پی داشت؛ اعتراضی که فراتر از مخالفت با یک مصوبه حقوقی، به یکی از رویدادهای اثرگذار در روند مبارزات علیه حکومت پهلوی تبدیل شد.

اعتراض امام خمینی(ره) به کاپیتولاسیون و تبعید ایشان پس از این موضع‌گیری، فصل مهمی در تحولات سیاسی آن دوره رقم زد. برای بررسی زمینه‌های تصویب کاپیتولاسیون، دلایل اعتراض امام خمینی(ره) و تأثیر این رویداد بر روند مبارزات انقلابی، با محسن ردادی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه آن را می‌خوانیم:

محسن ردادی به مناسبت ۴ آبان سالروز اعتراض امام خمینی علیه پذیرش کاپیتولاسیون در گفت‌وگو با ایسنا درباره مفهوم کاپیتولاسیون و پیامدهای آن در تاریخ معاصر ایران، اظهار کرد: کاپیتولاسیون به معنای مصونیت قضایی است؛ به این معنا که وقتی می‌گوییم این امتیاز برای آمریکا به تصویب رسید، یعنی ایران نمی‌توانست حق قضایی خودش را در مورد اتباع آمریکا در خاک ایران اعمال کند، در حالی که آمریکا می‌توانست این کار را انجام دهد.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: از لحاظ عدالت، کاملاً نابرابری وجود داشت؛ به این معنا که آمریکایی‌ها در ایران از قوانین خودشان برخوردار باشند، اما ایرانی‌ها در آمریکا اجازه نداشته باشند بر اساس قوانین ایران اقدام کنند. بنابراین، یک بی‌عدالتی و نابرابری وجود داشت و از طرف دیگر، این مسئله با استقلال کشور در تعارض بود.

وی ادامه داد: تمام کشورهای مستقل پذیرفته‌اند که در محدوده خاک خودشان باید اعمال حاکمیت کنند و اگر کسی در خاک یک کشور مرتکب جرم شود، این موضوع درباره همه کشورها صادق است و افراد بر اساس قوانین همان کشور مجازات می‌شوند.

ردادی بیان کرد: حتماً شنیده‌اید افرادی که به عراق، عربستان یا کشورهای دیگر می‌روند، ممکن است به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محکوم شوند. از نظر قوانین ایران، نباید این افراد را اعدام کرد، اما چون در خاک این کشورها مرتکب جرم شده‌اند، باید بر اساس قوانین همان کشورها مجازات شوند. این یک امر پذیرفته‌شده است.  

وی افزود: اما وقتی دولتی خودش با دست خودش این حق را از خود سلب کند و به اتباع یک کشور اجازه دهد که بر اساس قوانین آن کشور محاکمه و مجازات نشوند، به این معناست که کاپیتولاسیون رخ داده است.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به سابقه کاپیتولاسیون در ایران گفت: ما در دوره قاجار نیز متأسفانه با این مسئله مواجه بودیم و کشورهای زیادی، از جمله روسیه و انگلستان، حق کاپیتولاسیون را از ایران گرفته بودند. نکته این است که ما در زمان قاجار از این کشورها شکست خوردیم و آن‌ها بخش‌هایی از خاک ایران را جدا کردند؛ برای مثال، روسیه بخش‌های زیادی از مناطق شمالی ایران را جدا کرد و افغانستان نیز از ایران جدا شد. یکی از کارهایی که کشورهای پیروز در قبال کشورهای شکست‌خورده انجام می‌دادند، تحمیل حق کاپیتولاسیون بود.

این پژوهشگر افزود: بنابراین، می‌خواهم بگویم کشوری که در جنگ شکست می‌خورد، چنین امتیازی را به کشور پیروز می‌دهد. ما نیز متأسفانه این حق را در نهایت تحقیر به این کشورها اعطا کردیم، اما در دوره پهلوی، ایران در هیچ جنگی شکست نخورده بود و با این حال، این حق به‌راحتی به آمریکا اعطا شد.

ردادی با اشاره به مقایسه دوره قاجار و پهلوی اظهار کرد: نکته دیگر این است که طرفداران پهلوی معمولاً قاجار را تحقیر می‌کنند و می‌گویند رضاخان آمد و وضعیت را تغییر داد، اما در همین مورد خاص می‌بینیم همان امتیازهایی که در دوره قاجار اعطا می‌شد و همان رفتار و وضعیت، از سوی محمدرضا پهلوی در رابطه با کشورهای خارجی مانند آمریکا دوباره تکرار شد.

وی ادامه داد: بنابراین، همان چیزی که به خاطر آن قاجار را سرزنش می‌کنند و می‌گویند پهلوی آمد و کشور را نجات داد، خود محمدرضا پهلوی مرتکب شد و انگار همان رسم و رسوم قاجاری را با همان حقارت دوباره بنا نهاد؛ در حالی که پس از دوره قاجار، این امتیاز لغو شده بود و دیگر انگلستان، روسیه و شوروی نیز در آن زمان از این حق برخوردار نبودند.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه با اشاره به موضوع وام ۲۰۰ میلیون دلاری آمریکا گفت: نکته بد ماجرا این است که ظاهراً امام خمینی(ره) نیز در سخنرانی چهارم آبان خود به این موضوع اشاره کرده بودند که تمام این ماجرا برای ۲۰۰ میلیون دلار بود.

ردادی افزود: یکی دیگر از نکاتی که باید به آن پرداخت، این است که بسیاری از طرفداران پهلوی می‌گویند در زمان پهلوی اقتصاد بسیار خوبی بنا نهاده شده بود، اقتصاد ایران جزو اقتصادهای پیشرو بود و نزدیک بود به ژاپن برسد؛ اما واقعیت این است که ایران با همین وام‌ها زنده بود و به وام‌های خارجی وابستگی داشت.

وی تصریح کرد: تمام ماجرا و دلیل اینکه ایران این امتیاز حقارت‌آمیز را به آمریکایی‌ها داد، این بود که بتواند ۲۰۰ میلیون دلار از آمریکا وام بگیرد. ای کاش این وام صرف بهبود معیشت مردم می‌شد؛ مردمی که در فلاکت زندگی می‌کردند. ۲۰۰ میلیون دلار وام گرفتند تا با آن سلاح بخرند؛ سلاحی که آن زمان ایران نه با داعش مواجه بود، نه با اسرائیل و نه با خطر آمریکا. هیچ خطری ایران را تهدید نمی‌کرد، اما ۲۰۰ میلیون دلار دادند و سلاح خریدند و در عوض، قانون کاپیتولاسیون و این امتیاز حقارت‌بار را به آمریکا اعطا کردند. این نهایت تحقیر و نهایت پستی یک حکومت است که استقلال کشور را بفروشد و در عوض آن، ۲۰۰ میلیون دلار پول بگیرد.

ردادی با اشاره به انگیزه‌های شاه از تصویب کاپیتولاسیون گفت: عمده انگیزه شاه این بود که بتواند ۲۰۰ میلیون دلار سلاح از آمریکا دریافت کند. با توجه به اینکه این وام تنها دو هفته پس از تصویب این قانون به ایران داده شد، طبیعی است که میان این دو اتفاق رابطه علت و معلولی برقرار کنیم؛ یعنی دریافت وام منوط به تصویب این قاعده و قانون در مجلس شورای ملی بود. بنابراین، انگیزه شاه از اعطای این امتیاز حقارت‌بار و خسارت‌بار، دریافت آن وام بود.

وی درباره انگیزه آمریکا از تصویب کاپیتولاسیون نیز اظهار کرد: آمریکایی‌ها صراحتاً بیان می‌کردند که مستشاران آمریکایی، که تعدادشان در ایران به ۱۰ هزار نفر و بیشتر می‌رسید، افرادی بودند که برای خوش‌گذرانی به ایران آمده بودند. آن‌ها دکترها، مهندس‌ها و استادان دانشگاهشان را نمی‌فرستادند، بلکه افرادی از طبقات پایین‌تر فرهنگی و اجتماعی را اعزام می‌کردند؛ افرادی شبیه همان سربازانی که امروز به تایلند می‌روند و به آن شکل خوش‌گذرانی می‌کنند.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: آمریکایی‌ها در کشورهایی مانند کامبوج، کره و ژاپن، به‌ویژه در کشورهای مغلوبی که در آن‌ها حضور نظامی داشتند، به تعرض و قانون‌شکنی عادت کرده بودند. آن‌ها کشورهایی را که در آن‌ها پایگاه نظامی داشتند، ملک خودشان می‌دانستند و نسبت به ایران نیز چنین احساسی داشتند؛ گویی ایران در تصرف و اشغال آن‌هاست و نسبت به دختران، خیابان‌ها و شهرهای ایران نوعی احساس مالکیت دارند و می‌توانند هر طور که می‌خواهند رفتار کنند.

ردادی افزود: تعرض‌ها و اقداماتی که آمریکایی‌ها انجام می‌دادند، به ایرانیانی که از این رفتارها آسیب می‌دیدند، صدمه وارد می‌کرد. این آسیب‌ها از ضرب‌وجرح و شرب خمر تا تعرض به دختران ایرانی را شامل می‌شد و طبیعتاً افراد آسیب‌دیده از آن‌ها شکایت می‌کردند. البته دولت ایران حتی در آن زمان نیز جرئت چندانی برای مجازات آمریکایی‌ها نداشت، اما علیه آن‌ها پرونده تشکیل می‌داد. آمریکا تمایلی نداشت این وضعیت ادامه پیدا کند و می‌خواست پرونده‌های قضایی مربوط به اتباع خود را جمع کند تا در صورت ارتکاب خلاف و قانون‌شکنی در ایران، اساساً پرونده‌ای علیه آن‌ها تشکیل نشود. بنابراین، ایران را مجبور کرد این قانون را به تصویب برساند.

وی با اشاره به انگیزه دیگر آمریکا برای تصویب کاپیتولاسیون گفت: وقتی شما حاکمیت حقوقی و قضایی یک کشور را سلب می‌کنید، در واقع به حاکم آن کشور می‌فهمانید که ارباب چه کسی است. شما به او می‌گویید که به هیچ عنوان حق ندارد اتباع ما را در کشور خودش محاکمه کند؛ موضوعی که امام خمینی(ره) نیز در سخنرانی چهارم آبان بر آن تأکید کردند.

این استاد دانشگاه با اشاره به سخنان امام خمینی(ره) در این زمینه تصریح کرد: همان‌طور که امام خمینی(ره) فرمودند، اگر ما به یک سگ آمریکایی بزنیم، مقصریم و باید مجازات شویم؛ اما اگر یک فرد آمریکایی با پایین‌ترین رتبه اجتماعی، شاه ایران را در داخل ایران مورد ضرب‌وشتم قرار دهد، هیچ‌کس حق ندارد به او اعتراض کند و امکان محاکمه او نیز وجود ندارد.

وی با تأکید بر اینکه آمریکا می‌توانست مسئله پرونده‌های قضایی اتباع خود را از راه دیگری حل‌وفصل کند، گفت: همان‌طور که اشاره کردم، انبوهی از پرونده‌های قضایی در ایران وجود داشت که باید تعیین تکلیف می‌شد. آمریکا می‌توانست از طریق گفت‌وگو و توافق‌نامه‌ای که در آن به حق حاکمیت قضایی ایران احترام گذاشته شود، این پرونده‌ها را حل‌وفصل کند؛ اما به‌جای آن، راه سخت را انتخاب کرد و موضوع را به سمتی برد که ایران باید با دست خودش زانو می‌زد و از حاکمیت قضایی خود چشم‌پوشی می‌کرد.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اضافه کرد: این رفتار آمریکا نوعی تحقیر جدی بود. به نظرم، آمریکایی‌ها می‌خواستند زانو زدن ایران را ببینند، بخشی از استقلال کشور را به نفع خودشان سلب کنند و نشان دهند که در ایران حاکمیت دارند. آن‌ها می‌توانستند این موضوع را به‌عنوان سند افتخار خود مطرح کنند که ایران به نفع آمریکا از استقلال و حق حاکمیت خودش چشم‌پوشی کرده است؛ اتفاقی که در قرن بیستم در هیچ جای دیگری از دنیا سابقه نداشت. این مسئله برای آمریکا می‌توانست یک دستاورد باشد، اما برای ایران و حاکمیت کشور، ذلت و تحقیر به شمار می‌رفت.

 ردادی در پاسخ به این پرسش که چرا امام خمینی(ره) به کاپیتولاسیون اعتراض کردند، گفت: وقتی این اتفاق افتاد، امام خمینی(ره) نگران بودند که همان روندی که از اوایل دهه ۴۰ آغاز شده بود، ادامه پیدا کند؛ روندی که در آن ایران قدم‌به‌قدم برنامه‌هایی را به نفع آمریکا اجرا می‌کرد و کاپیتولاسیون نقطه اوج آن بود.

وی ادامه داد: اگر به‌جای تمرکز بر یک نقطه، به حوادث سال‌های ۱۳۴۰، ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، از جمله انقلاب سفید و مسئله انجمن‌های ایالتی و ولایتی، برگردیم، می‌بینیم که همه این اتفاقات در امتداد یک خط به‌هم‌پیوسته قرار داشتند. در آن دوران، رابطه‌ای میان ایران و آمریکا شکل گرفته بود که کاملاً وابسته و شبیه رابطه ارباب و نوکر بود.

ردادی با اشاره به دیدگاه برخی از طرفداران پهلوی اظهار کرد: برخلاف آنچه برخی از طرفداران پهلوی می‌گویند که شاه به دلیل ایستادگی در برابر آمریکا سقوط کرد و چون ایران را به کشوری قدرتمند تبدیل می‌کرد و ممکن بود از ژاپن و آمریکا نیز پیشی بگیرد، آمریکا تصمیم گرفت انقلاب اسلامی را رقم بزند و شاه را کنار بزند، واقعیت این است که شاه تا مغز استخوان در برابر آمریکا وابسته بود. برنامه‌هایی که در دو سه سال ابتدایی دهه ۴۰ اجرا شد، همین مسئله را نشان می‌دهد. البته پیش از آن نیز برنامه‌هایی در ایران اجرا شده بود که کاملاً آمریکایی بودند.

وی افزود: انقلاب سفید تماماً مورد درخواست آمریکا بود و اصلاحات ارضی نیز از جمله مواردی بود که آمریکا از ایران خواسته بود اجرا کند. مجموعه‌ای از برنامه‌های مشخص در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مطرح شده بود که قرار بود ایران آن‌ها را اجرا کند تا کشور رشد کند، وضعیتش بهتر شود و مردم زندگی بهتری داشته باشند؛ اما اگر انقلاب سفید و اصلاحات ارضی را بررسی کنیم، می‌بینیم که گویی اتاق فکر آمریکا الگویی برای کشورهای مختلف، به‌ویژه کشورهای ضعیفی مانند ایران که در معرض سقوط و کمونیستی‌شدن بودند، تهیه کرده بود تا مشخص کند چه اصلاحاتی باید به آن‌ها دیکته شود تا به سمت کمونیسم نروند.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: این اصلاحات در راستای خواسته‌های آمریکایی‌ها بود و هیچ‌کدام به نفع ایران نبود. گاهی قرار است اصلاحاتی در یک کشور انجام شود که بر اساس خواسته‌ها و نیازهای مردم باشد؛ یعنی مردم خواهان بهبود وضعیت زندگی خود باشند، نیازهایشان بررسی شود و دولت متناسب با آن نیازها و خواسته‌ها، اصلاحات لازم را دنبال کند. چنین رویکردی در کشورهای مستقل انجام می‌شود؛ اما وقتی مبنای اصلاحات این باشد که مثلاً چه کنیم تا دهقان‌ها به سمت کمونیسم نروند و ایران از کمونیسم دور بماند، به این معناست که منافع مردم ایران در نظر گرفته نشده است.

ردادی ادامه داد: در چنین شرایطی، به‌جای توجه به منافع مردم، خواسته‌ها و اهداف سیاسی آمریکا در رقابت با شوروی تعیین‌کننده می‌شود. آمریکا برای پیشبرد اهداف خود به مجموعه‌ای از ابزارها و برنامه‌ها نیاز داشت و آن‌ها را به کشورهای دیگر تحمیل می‌کرد. درحالی‌که اختلافی میان آمریکا و شوروی وجود داشت، چرا مردم ایران باید قربانی این اختلاف می‌شدند؟ چرا باید زندگی مردم ایران تغییر می‌کرد تا آمریکا مطمئن شود که ایران به جناح رقیبش نمی‌پیوندد؟

وی با بیان اینکه این روند در اصلاحات ارضی، انقلاب سفید و سایر اقدامات و قوانین سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۳ قابل مشاهده بود، گفت: مجموعه این اقدامات، ایران را به سمت آمریکایی‌شدن و وابستگی بسیار شدید به آمریکا سوق داد. شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد خود را مدیون آمریکا می‌دانست و این موضوع را نیز صراحتاً بیان کرده بود. او در یکی از سخنرانی‌هایش در آمریکا گفته بود که پس از خدا، تخت و تاج خود را مدیون آمریکایی‌هاست. شاه تلاش کرد این احساس دین را با وابستگی هرچه بیشتر به آمریکا جبران کند.

ردادی افزود: شاه به این نتیجه رسیده بود که مردم به کمک او نمی‌آیند و در مقابلش هستند و او را نمی‌خواهند؛ بنابراین، تصور می‌کرد قدرت خارجی به نام آمریکا می‌تواند او را حفظ کند. البته حوادث سال ۱۳۵۷ نشان داد که هیچ قدرت خارجی یا داخلی دیگری نمی‌تواند جای مردم را بگیرد و این مردم هستند که می‌توانند چنین نقشی داشته باشند.

وی با تأکید بر اینکه منظور از آمریکایی‌شدن، صرفاً تغییر سبک زندگی مردم نبود، اظهار کرد: وقتی از آمریکایی‌شدن ایران صحبت می‌کنیم، منظور این نیست که سبک زندگی مردم یا استانداردهای زندگی آن‌ها آمریکایی شود؛ بحث این است که مردم به ابزار و مواد خامی تبدیل شوند که قربانی منافع و مطامع آمریکا می‌شوند. این وضعیت برای امام خمینی(ره) بسیار دردناک بود و اعتراض ایشان نیز به همین موضوع بازمی‌گشت؛ نه صرفاً به کاپیتولاسیون، هرچند خود کاپیتولاسیون نیز به‌تنهایی موضوعی بود که اعتراض بسیار جدی را می‌طلبید. مسئله، فراتر از کاپیتولاسیون بود.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در پاسخ به این پرسش که سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) چه تأثیری بر آگاهی عمومی نسبت به کاپیتولاسیون داشت، گفت: موضوع بسیار سنگین و پیچیده‌ای بود؛ موضوعی که در آن استقلال کشور قربانی یک کشور خارجی می‌شد. افرادی که از ابعاد این مسئله اطلاع داشتند، به‌خوبی می‌دانستند که این موضوع چه پیامدهای سنگینی دارد و تا چه اندازه تحقیرآمیز است؛ اما حقیقتاً می‌ترسیدند. پس از ضرب‌وشتم و کشتاری که شاه در خرداد سال ۱۳۴۲ مرتکب شد، نگران بودند که اگر اعتراض یا اقدامی انجام دهند، با همان برخورد مواجه شوند؛ بنابراین، سکوت را ترجیح دادند.

وی ادامه داد: این یک گروه از افراد بودند که از موضوع اطلاع داشتند، اما می‌ترسیدند و نگران بودند. در مقابل، عموم مردم و حتی بسیاری از نخبگان، از جمله کسانی که ادعای ایران‌دوستی و وطن‌پرستی داشتند، از ابعاد این مسئله آگاه نبودند یا جرئت اعتراض نداشتند. حتی چه‌بسا نمایندگانی که این قانون را تصویب کردند نیز از ماهیت و پیامدهای آن اطلاع دقیقی نداشتند و نمی‌دانستند چه قانون خطرناک و ضدملی‌ای را به تصویب می‌رسانند.

ردادی با اشاره به عنوان این لایحه اظهار کرد: عنوان قانون، «الحاق اتباع آمریکا به کنوانسیون وین» بود. مسئولان جرئت نمی‌کردند این موضوع را با نام واقعی خودش مطرح کنند؛ بلکه آن را در قالب یک کنوانسیون بین‌المللی عرضه می‌کردند. کنوانسیون وین درباره مصونیت دیپلماتیک است و اصل موضوع نیز تا اینجا درست است؛ یعنی همان‌طور که دیپلمات‌های آمریکایی در ایران از مصونیت برخوردارند و نمی‌توان آن‌ها را در ایران مانند افراد عادی محاکمه کرد، دیپلمات‌های ایرانی نیز در آمریکا از چنین مصونیتی برخوردارند و پلیس آمریکا نمی‌تواند صرفاً به دلیل تخلفی مانند عبور از چراغ قرمز، آن‌ها را مانند افراد عادی متوقف و جریمه کند. این موضوع به دلیل جایگاه دیپلماتیک افراد و قواعد مربوط به مصونیت دیپلماتیک است.

وی افزود: نکته‌ای که وجود داشت این بود که تعداد دیپلمات‌های ایران در آمریکا یا دیپلمات‌های آمریکا در ایران، در حد ۱۰، ۲۰ یا ۵۰ نفر بود؛ اما در اینجا قرار بود حدود ۱۰ هزار نفر از اتباع آمریکایی از امتیازاتی برخوردار شوند که برای دیپلمات‌ها در نظر گرفته می‌شود. بنابراین، موضوع صرفاً به دیپلمات‌ها محدود نبود، بلکه تعداد بسیار زیادی از اتباع آمریکایی مشمول این امتیازات می‌شدند و این مسئله ابعاد بسیار مهمی داشت.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تأکید بر نقش سخنرانی امام خمینی(ره) در روشن کردن ماهیت این قانون گفت: به نظر من، یکی از مهم‌ترین کارهایی که امام خمینی(ره) انجام دادند، استفاده از واژه «کاپیتولاسیون» و عمومی کردن این واژه بود. قانونی که با الفاظ پیچیده حقوقی و عنوانی به‌ظاهر زیبا عرضه شده بود، در واقع ماهیتی داشت که با بیان ساده و قابل‌فهم پنهان می‌شد؛ اما نمی‌توان با این عناوین بر ماهیت کاپیتولاسیون سرپوش گذاشت.

ردادی ادامه داد: مهم‌ترین اقدام امام خمینی(ره)، آگاهی‌بخشی به مردم بود. واژه کاپیتولاسیون برای مردم واژه‌ای آشنا و درعین‌حال دردناک بود؛ زیرا مردم با این مفهوم از دوران جنگ‌های ایران و روس و شکست‌های سنگینی که ایران در آن دوران متحمل شد، آشنایی داشتند. امام خمینی(ره) با مطرح کردن این واژه، به مردم نشان دادند قانونی که با عنوان «الحاق اتباع آمریکا به کنوانسیون وین» مطرح شده، در واقع همان کاپیتولاسیون است.

وی گفت: مطرح کردن این موضوع، هم برای شاه آبروریزی بود و هم ماهیت واقعی این قانون را برای مردم آشکار می‌کرد. به این ترتیب، امام خمینی(ره) با کنار زدن عنوان ظاهراً حقوقی قانون، توجه مردم را به معنای واقعی آن و مسئله استقلال و حاکمیت کشور جلب کردند.

 عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در پاسخ به این پرسش که تبعید امام خمینی(ره) پس از اعتراض به کاپیتولاسیون چه تأثیری بر روند مبارزات سیاسی علیه حکومت پهلوی داشت، گفت: تبعید امام خمینی(ره) پس از این ماجرا اتفاق افتاد و در این زمینه دو نکته وجود دارد. نخست اینکه امام خمینی(ره) از سال‌های قبل نیز فعالیت‌های مبارزاتی داشتند؛ اما از سال ۱۳۴۱، مبارزه ایشان به‌طور مشخص با هدف اصلاح رفتار حکومت بود، نه براندازی. ایشان می‌خواستند شاه و حاکمیت او اصلاح شوند و اقداماتی که به تضعیف استقلال ایران و جایگاه مردم منجر می‌شد، متوقف شود.

وی ادامه داد: شاه در سال ۱۳۴۲ امام خمینی(ره) را دستگیر و زندانی کرد و ایشان پس از فشار مردم و علما آزاد شدند. تصور مبارزات امام خمینی(ره) با توجه به همان چند ماهی که در زندان بودند، بسیار عجیب است و سابقه نداشت. شاه با زندانی کردن ایشان می‌خواست پیام خود را به‌اندازه کافی بلند و واضح به گوش امام خمینی(ره) برساند.

ردادی افزود: شاه تصور می‌کرد امام خمینی(ره) پس از دریافت این پیام، دیگر از مبارزه دست خواهند کشید؛ اما امام خمینی(ره) تا زمانی که جان در بدن داشتند، دست از مبارزه برنمی‌داشتند. جمله کلیدی ایشان در زمان تبعید از ایران، خطاب به مأمور فرودگاه، این بود که برای دفاع از وطن خود تبعید می‌شوند.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: این نکته بسیار مهمی است که امام خمینی(ره) برای دفاع از کشور و ایران مبارزه می‌کردند و همین مسئله باعث شده بود ادامه فعالیت‌های ایشان برای شاه دیگر قابل تحمل نباشد.

ردادی در پاسخ به این پرسش که چرا اعتراض به کاپیتولاسیون نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود، گفت: نکته نخست این است که درحالی‌که شاه به‌راحتی حاکمیت ملی و حاکمیت قانونی کشور را در برابر دریافت ۲۰۰ میلیون دلار واگذار می‌کرد، امام خمینی(ره) حاضر شدند برای اعتراض به این وضعیت هزینه بدهند و تبعید را به جان بخرند. ایشان حدود ۱۵ سال در عراق و خارج از کشور در تبعید بودند و در شرایط سختی زندگی کردند؛ اما با وجود این شرایط، به اعتراض خود ادامه دادند.

وی ادامه داد: این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که امام خمینی(ره) برای استقلال کشور مورد توجه مردم قرار گرفتند و حاضر شدند برای این هدف هزینه بدهند. اگر فردی عادی چنین احترامی برای استقلال کشور قائل نبود، طبیعتاً این تفاوت در رفتار و موضع‌گیری نیز به وجود نمی‌آمد.

ردادی با اشاره به تصور شاه از پایان یافتن مبارزات پس از سرکوب قیام سال ۱۳۴۲ و تبعید امام خمینی(ره) اظهار کرد: شاه تصور می‌کرد پس از سرکوب قیام سال ۱۳۴۲ و تبعید امام خمینی(ره)، دیگر نگرانی‌ای از بابت انقلابیون وجود ندارد و این جریان به پایان رسیده است؛ اما اتفاقاً در طول ۱۵ سال بعد، انقلابیون اسلامی رشد کردند و در نهایت نیز به تحولات سیاسی منتهی به انقلاب اسلامی رسیدند.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: یکی از پیامدهای سیاسی این مسئله برای شاه این بود که نشان داد با وجود سرکوب و تبعید، نمی‌تواند به‌سادگی بر جامعه ایران حاکمیت داشته باشد. این رفتار در چارچوب همان رویکرد امپریالیستی قابل بررسی است که در آن، قدرت خارجی برای خود حق اعمال سلطه بر کشورهای دیگر قائل می‌شود.

وی در پایان با اشاره به پیامدهای رفتار حکومت پهلوی گفت: اگر شاه با مردم محترمانه‌تر رفتار می‌کرد، احتمالاً مسیر تحولات و وقوع انقلاب نیز می‌توانست متفاوت باشد. در بررسی منابع آماری و مکتوب مربوط به دوران انقلاب، از جمله شعارهای مطرح‌شده در آن دوران، می‌توان به پیام‌های سیاسی سخنرانی چهارم آبان امام خمینی(ره) و تأثیر آن بر فضای مبارزات توجه کرد.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها