به گزارش ایسنا، روزنامه انگلیسی «آیپیپر» (The i Paper) در تازهترین شماره از سلسله گزارشهای تحلیلی خود با عنوان «چرا آمریکا مدام جنگها را میبازد؟» به قلم دومینیک اردوزین، با استناد به اعترافات مقامهای آمریکایی و گزارشهای رسمی پنتاگون، تصویری از ناتوانی راهبردی واشنگتن در میدان جنگ تحمیلی علیه ایران ارائه کرده است.
جنگ ایران و آمریکا؛ واقعیتی که کاخ سفید انکار میکند
این گزارش با صراحت مینویسد: «ایالات متحده در جنگ ایران در حال شکست خوردن است و کاخ سفید از پذیرش آن امتناع میکند.» بر اساس این تحلیل، روند این جنگ تجاوزکارانه مطابق برنامه پیش نمیرود و تهدید شکست حزب جمهوریخواه را در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر کنگره به وجود آورده چرا که اکثریت آمریکاییها نحوه مدیریت جنگ توسط رئیس جمهور کشورشان را رد میکنند و افزایش هزینههای زندگی و قیمت سوخت که در نتیجه این جنگ بروز پیدا کرده را از نگرانیهای اصلی خود میدانند.
روند جنگ ایران چنان در حال انحراف از مسیر خود است که اخیرا یک مقام آمریکایی که نامش را فاش نساخت در گفتگو با نیک تورس، خبرنگار تحقیقی رسانه «اینترسپت»، وضعیت پایگاههای آمریکایی را «دشوار و در نهایت غیرقابل دوام» توصیف کرده است.
«آیپیپر» با اشاره به گزارشهای رسمی پنتاگون میافزاید: در سپتامبر گذشته، پنج ماه پس از آنکه ترامپ مدعی «پیروزی کامل و تمامعیار» بر ایران شد، یک گزارش پنتاگون اعتراف کرد که حملات ایران به «صدها ساختمان و سازه در پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان سعودی، عراق، عمان و اردن خسارت وارد کرده یا آنها را ویران کرده است.»
افسانه ابرقدرتی و تنگه هرمز
در بخش دیگری از این گزارش، به تناقض میان ادعاهای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) و واقعیتهای میدانی اشاره شده است. در ۱۶ اکتبر، سنتکام با انتشار ویدیویی مدعی شد که عملیات «خشم حماسی» موفقیتآمیز بوده و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نشانههای «یأس» را نشان میدهد و آمریکا کنترل تنگه هرمز را در دست دارد که «برای تجارت باز است». اما در همان روز، سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا از ۱۲ حمله به کشتیهای تجاری در هفته گذشته خبر داد که ۱۰ مورد آن در تنگه هرمز رخ داده بود. روزنامه واشنگتنپست نیز گزارش داد که اکتبر یکی از خشونتبارترین ماهها در این آبراه از زمان آغاز جنگ بوده است.
درسهای فرا نگرفته از جنگ ویتنام
نویسنده در ادامه با مروری بر تاریخچه مداخلات نظامی آمریکا در دهههای گذشته، از ویتنام تا عراق و افغانستان تاکید میکند:« در ویتنام بود که توهم قدرت مطلق آمریکا فروپاشید و درسهای آن دوره واقعاً باید بر وضعیت خود ما نیز اعمال شود. والتر لیپمن، روزنامهنگار فقید، زمانی آه کشید و گفت که اگر قرار بود از کارزار بمباران ۴۳ ماهه در شمال ویتنام در فاصله سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸ با اسم رمز رعد غلتان (Rolling Thunder) فایدهای حاصل شود، همانا فرصتی برای بازاندیشی درباره قدرت آمریکا بود.»
طبق این گزارش والتر لیپمن تصریح داشته است: «درس ویتنام این بود که آتش قدرت سلاحهای مدرن میتواند دشمن را نابود یا بیاثر کند، اما نمیتواند او را تسلیم اراده ما کند.» به نوشته آی پیپر، پیتر برگن، تحلیلگر امنیتی، تأکید میکند که آمریکا در ۲۵ سال گذشته نتوانسته در هیچ یک از کشورهایی که به آنها حمله کرده، صلح، ثبات یا آزادی بیاورد و در عوض باعث گسترش تروریسم و کشته شدن بیش از ۴.۵ میلیون نفر شده است.
بمباران ویتنام نه اراده هانوی را در هم شکست و نه هوشیمین را به میز مذاکره کشاند، بلکه عزم آنان را راسختر کرد. جنگ هشت سال دیگر ادامه یافت و در نهایت به صحنه دلخراشِ به دریا ریختن هلیکوپترها در جریان تخلیه وحشتزده سایگون ختم شد.
واشنگتن در زمان رونمایی از بمب اتم خود نیز متوهمانه به دنبال استثنایی و برتر نشان دادن خود بوده است. از زمانی که هری ترومن، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۴۵ بمب اتمی را با اطمینان توخالی مبنی بر اینکه دشمنان ما هرگز چنین سلاحی نخواهند داشت، رونمایی کرد، آمریکاییها مسحور فناوری شده بودند و آن را نشانه جایگاه استثنایی خود میدانستند، نه اینکه محدودیتهایش را ببینند.
این در حالی است که سی. رایت میلز، جامعهشناس، در سال ۱۹۵۶ در توصیف از دیدگاههای جنگطلبان تحت عنوان «واقعگرایی احمقانه» هشدار داد آنها کسانی هستند که هیچ راهحلی برای تناقضهای آسیا یا خاورمیانه «جز اعزام تفنگداران دریایی» نمیشناسند و پاسخشان به هر پرسشی، بیرون کشیدن دوباره یک تفنگ است.
آمریکا به توهم یک پیروزی نیاز داشت
به گفته دومنیک اردوزین، بعد از تجربه ناگوار جنگ ویتنام، آمریکا به «سندروم ویتنام» — بیمیلی ایالات متحده برای اعزام نیروی نظامی به خارج پس از شکستش در ویتنام — دچار شد و چند دهه این به اصطلاح سندروم ادامه یافت اما طولی نکشید که عطش جنگطلبی آمریکا بار دیگر بیرون زده و به عقیده این تحلیلگر «بهزودی به یک پیروزی نیاز پیدا کرد.» «عملیات خشم فوری» رونالد ریگان در گرانادا و جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۰، در راستای فراموش کردن شکست خجالت آور در ویتنام به اجرا در آمدند و این بار سیاستمداران آمریکایی افسانه «جنگ جراحی» را با خوشحالی ساختند. جورج اچ. دبلیو. بوش در سال ۱۹۹۱ با خوشحالی مدعی شد: «به خدا سوگند، ما سندروم ویتنام را یک بار برای همیشه از میان برداشتیم.»
پس از شوک و بهت حملات ۱۱ سپتامبر، سیاستمداران جنگطلب آمریکایی ایده قدیمی تحت عنوان «حق، قدرت میآورد» و «این باور که این ملت مقدس نمیتواند ببازد» را بهانه جنگطلبیهای ناکام خود در طی دهههای بعد از آن قرار دادند. از کاخ سفید تا نیویورک تایمز، مفهوم موهوم «جنگ جهانی علیه تروریسم بهعنوان پروژه ملتسازی» فروخته شد و فروپاشی متعاقب این مأموریت، به راهبرد و برنامهریزی نسبت داده شد نه به خودِ مفهوم. برگن ۲۵ سال شکست را با این گفته سونتزو، فرمانده ماهر چینی و نویسنده کتاب «هنر جنگ» خلاصه کرد: «تاکتیک بدون راهبرد، هیاهویی پیش از شکست است.»
پایان جنگ؛ رویای پیروزی
جان اف کندی، رئیسجمهور اسبق آمریکا در سازمان ملل در سال ۱۹۶۳، «صلح» را به عنوان جایگزین منطق بیفایده جنگ مطرح کرد و گفت که کشورها به «سلاحی بهتر از بمب هیدروژنی» نیاز دارند و آن سلاح «همکاری صلحآمیز» است. به گفته او دیپلماسی، نه جنگ، اهرمی بود که میتوانست «جهان را حرکت دهد». کندی حتی پیشنهاد یک سفر مشترک آمریکایی-شوروی به ماه را مطرح کرد. دو ماه بعد، او مرده بود. آیا آمریکا میتواند آن چشمانداز را بازیابد؟ حالا زمان خوبی برای این کار است.
روایت رسانههای غربی از شکست آمریکا
این گزارش در شرایطی منتشر میشود که پیش از این نیز رسانههای غربی و مقامات پیشین آمریکایی به ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهدافش در جنگ تحمیلی علیه ایران اعتراف کرده بودند. جوزف وستفال، سفیر اسبق آمریکا در عربستان سعودی، چندی پیش در این باره گفته بود: «من فکر میکنم آمریکا هیچ راهی برای برونرفت از این جنگ ندارد... موشکها و پهپادهای ایران کماکان شلیک میشوند، هنوز بر تنگه هرمز مسلطاند و هنوز با قدرت عمل میکنند.»
مقامهای جمهوری اسلامی ایران بارها تأکید کردهاند که تنگه هرمز تحت حاکمیت ایران است و تا زمانی که تجاوز و محاصره نظامی آمریکا ادامه داشته باشد، امنیت به این آبراه راهبردی باز نخواهد گشت.
انتهای پیام