دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ | ۱۵:۴۰
منبع: نمایندگی خوزستان
عصر ناتمام چهارشنبه؛ وقتی پسر شجاع و لوسی‌می در دود گم شدند

عصر ناتمام چهارشنبه؛ وقتی پسر شجاع و لوسی‌می در دود گم شدند

خوزستان (ایسنا) - هوای پاییز بهبهان در آن عصرِ چهارشنبه‌ی آبان ۱۳۶۲، بویِ اضطراب می‌داد؛ اما در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر، دل بچه‌ها جای دیگری بود. تلویزیون‌های ۱۴ اینچ سیاه‌وسفید، رفیق محرم خانه‌ها بودند و همه‌ی تقویم یک کودک دهه‌ی شصتی، خلاصه‌می‌شد در یک وعده‌ی مقدس؛ زنگ تفریح زندگی، ساعت پخش «مهاجران» و «پسر شجاع».

در یادداشت فرزاد صدری فعال رسانه‌ای که در اختیار ایسنا قرار داده شده، آمده است:

«آن روزها نه از اینترنت خبری بود، نه از هیاهوی شبکه‌های اجتماعی و گوشی‌های هوشمند. دنیای ما به اندازه‌ی قاب جادویی تلویزیون، کوه‌های سرسبزِ آلپ، استرالیای دوردست لوسی‌می، و جنگلِ مهربانِ پسر شجاع،  بزرگ بود. بچه‌های مدرسه راهنمایی «شهید حمدالله پیروز» بهبهان هم مثل همه‌ی بچه‌های ایران، ساعت‌ها را می‌شمردند تا کلاس تمام شود، کیف‌هایشان را روی دوش بیندازند، دوان‌دوان به خانه برسند و پای کارتون بنشینند. آن‌ها می‌خواستند بدانند سرانجامِ لوسی‌می چه می‌شود؛ آیا خانواده‌اش در آن دشت‌های دور آرام می‌گیرند؟ آیا پسر شجاع بر سختی‌ها غلبه می‌کند؟

اما زنگِ پایانی مدرسه پیروز، به جای صدای خنده‌ی بچه‌ها، با غرشِ یک موشک کور بعثی کوبیده شد. در ساعت ۱۷:۱۰ عصر چهارشنبه، جغرافیای معصومیت ۶۹ دانش‌آموز و چهار معلم فداکار، در یک لحظه در میان دود، آهن و آوار گم شد.

در یک چشم به‌هم‌زدن، کلاس درس شد گورستانِ آرزوها، و تلویزیون‌های خانه‌ها منتظر بچه‌هایی ماندند که دیگر هیچ‌وقت برنگشتند تا بفهمند سرانجامِ کارتون‌ها چه شد. قصه برای آن‌ها نیمه‌تمام ماند؛ دفترهای مشق خونی شدند و مدادهای رنگی در زیر آوار شکستند.

چند دهه بعد، وقتی مدرسه‌ی میناب نیز در آتشِ جنگی دیگر(این بار در تقابل با آمریکا) سوخت، همه‌ی آن زخمِ کهنه، سر باز کرد و قصهٔ تلخِ مدرسه پیروز دوباره زنده شد. جهان عوض شده بود؛ حالا دیگر اینترنت و شبکه‌های اجتماعی پر از تصویر فاجعه بود، اما درد گم شدنِ کودکان در لایه‌های جنگ، همان درد کهنه‌ی بهبهان بود.

تفاوتی نمی‌کند؛ چه در سال ۶۲ با موشک‌های اهدایی به صدام و چه در چرخه‌ی شوم کور تنش‌ها، این ترکش‌های جنگ است که همیشه قلبِ معصوم‌ترین‌ها را نشانه می‌رود.

جنگ، ماشینِ بی‌رحمی است که دلمشغولی‌های ساده‌ی کودکان را می‌بلعد. جنگ، قصه را، کارتون را، خنده را و فردای بچه‌ها را می‌دزدد. آن بچه‌ها هرگز نفهمیدند لوسی‌می به کجا رسید، اما خودشان تبدیل به تراژدی بزرگتری شدند؛ آن‌ها تبدیل به افسانه‌ای از جنس مظلومیت شدند که تا نسل‌ها داغ‌شان بر پیشانی این دیار مانده است.

خدا کند عقلانیت، سایه‌ی شوم جنگ و خشونت را برای همیشه از سر این سرزمین کوتاه کند. خدا کند دیگر هیچ‌گاه، هیچ مدرسه‌ای در هیچ کجای این کره خاکی، سنگر مرگ نشود و هیچ کودکی حسرت دیدن پایان یک کارتون ساده را با خود به خاک نبرد.

یادِ آن ۷۴ فرشته‌ی به خون خفته‌ی مدرسه پیروز بهبهان و تمام کودکان قربانی جنگ در همه‌ی اعصار، تا ابد در حافظه‌ی زخم‌خورده‌ی ما زنده است؛ بچه‌هایی که خود، داستان ناتمام مقاومت این سرزمین شدند.

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان‌ها