به گزارش ایسنا، کار، بخش مهمی از زندگی بسیاری از افراد است، اما دشواریهای شغلی همیشه به محل کار محدود نمیماند. از دست دادن شغل یا روبهروشدن با آیندهای نامطمئن ممکن است نگرانی و فشار روانی ایجاد کند. فرسودگی شغلی، نارضایتی از کار، دشواری در تصمیمگیری درباره مسیر حرفهای یا پیدا نکردن شغل نیز میتوانند فرد را با پرسشهایی درباره تواناییها و آیندهاش روبهرو کنند. بنابراین، حمایت از افرادی که در چنین موقعیتهایی قرار دارند، تنها به پیدا کردن شغل تازه محدود نمیشود؛ توجه به حال روانی و اینکه فرد در زندگی چه چیزهایی را ارزشمند میداند نیز اهمیت دارد.
بخش زیادی از پژوهشهای پیشین درباره درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد که به اختصار «ACT» نامیده میشود، به کارکنان تماموقت و مشاغل پراسترس پرداخته بود. اما بسیاری از افراد در وضعیتهای شغلی کمثباتتری هستند؛ برای مثال، موقت کار میکنند، خوداشتغالاند، بیکارند یا به مرخصی استعلاجی رفتهاند. شرایط این گروهها کمتر بررسی شده، با اینکه ممکن است با فشارهای ویژهای روبهرو باشند. پژوهش درباره این افراد میتواند روشن کند که آیا رویکردهای روانشناختی، علاوه بر کمک به کارکنان دارای شغل پایدار، برای کسانی که با تغییر مسیر، بیکاری یا نااطمینانی شغلی مواجهاند نیز سودمند است یا نه.
پژوهشگرانی از دانشگاه کبک در مونترال کانادا در همین رابطه تحقیقی را درباره یک برنامه گروهی مبتنی بر اصول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد انجام دادهاند. هدف این بود که بررسی کنند آیا این برنامه میتواند به افرادی که با دشواریهای کاری یا تصمیمهای مربوط به مسیر شغلی روبهرو هستند، کمک کند تا با تجربههای دشوار خود کنار بیایند و زندگی حرفهای معنادارتری داشته باشند. شرکتکنندگان فقط افرادی با شغل دائمی نبودند و بخشی از آنها در شرایط شغلی ناپایدار قرار داشتند.
در این پژوهش ۱۶۴ بزرگسال فرانسویزبان در استان کبک شرکت کردند. میانگین سن آنها ۴۲ سال بود و حدود ۸۱ درصدشان زن بودند. گروهی در حال گذار شغلی بودند یا از فرسودگی و نارضایتی در محل کار میگفتند؛ عدهای هم برای تصمیمگیری درباره شغل یا یافتن کار با مشکل روبهرو بودند. پژوهشگران شرکتکنندگان را بهطور تصادفی در دو گروه قرار دادند: گروهی برنامه را دریافت کرد و گروه دیگر در هفت هفته نخست در فهرست انتظار ماند و مداخلهای دریافت نکرد. سپس برنامه به افراد گروه انتظار نیز ارائه شد. جلسات برنامه بهصورت آنلاین برگزار میشد و هفت هفته ادامه داشت؛ هر جلسه دو ساعت و نیم طول میکشید.
در جلسات، شرکتکنندگان درباره افکار و احساسات دشوار مرتبط با وضعیت کاری خود صحبت میکردند، ارزشهای شخصی و حرفهایشان را مشخص میکردند و برای دنبالکردن هدفهایی که با آن ارزشها هماهنگ بود، برنامه میریختند. گفتوگوهای گروهی، تمرینهای ذهنآگاهی، آموزش و فعالیتهایی برای انجام در خانه نیز بخشی از برنامه بود. منظور از انعطافپذیری روانشناختی در اینجا، توانایی روبهروشدن با افکار و احساسات دشوار بدون گرفتارشدن در جنگیدن با آنها یا فرار از آنها است، بهگونهای که فرد همچنان بتواند در جهت چیزهایی که برایش اهمیت دارند، عمل کند.
در مقایسه با افراد گروه انتظار، کسانی که در برنامه شرکت کردند، انعطافپذیری روانشناختی و احساس بهزیستی بیشتری گزارش کردند. آنها همچنین در زندگی حرفهای خود معنای بیشتری احساس میکردند و فشار روانی و انعطافناپذیری روانشناختی کمتری داشتند. به بیان ساده، به نظر میرسید شرکتکنندگان بهتر میتوانستند تجربههای دشوار را بپذیرند و در عین حال درباره مسیر کاری و آنچه برایشان مهم است، فکر کنند. این بهبودها در هفته هفدهم، یعنی حدود ۹ هفته پس از پایان برنامه نیز حفظ شده بود.
بر اساس این تحقیق، حال روانی بهتر یا روشنترشدن ارزشهای فردی، الزاماً به معنای علاقه بیشتر به شغل فعلی یا تمرکز بیشتر بر پیشرفت در آن نیست. ممکن است فرد پس از بازنگری دریابد که شغل کنونی با ارزشهایش سازگار نیست، یا معنا و رضایت را در فعالیتهایی بیرون از کار پیدا کند.
مجریان پژوهش اشاره میکنند که مداخلههای مبتنی بر ACT میتوانند به افراد کمک کنند روشنتر ببینند چه چیزهایی برایشان اهمیت دارد؛ اما این روشنشدن همیشه به ادامهدادن شغل فعلی منتهی نمیشود. ممکن است بعضی افراد به این نتیجه برسند که کارشان با ارزشهای شخصیشان جور نیست. برخی دیگر شاید آنچه را دنبالش بودهاند در سرگرمیها، فعالیت داوطلبانه یا گذراندن وقت با خانواده پیدا کنند.
گزارش علمی این پژوهش در نشریه «روانشناسی مشاوره» (Journal of Counseling Psychology) منتشر شده است. این نشریه از سوی انجمن روانشناسی آمریکا (American Psychological Association) منتشر میشود.
انتهای پیام