لیلا فتحالهی در پنجاه و ششمین نشست از سلسله نشستهای تخصصی «در میدان» که به همت جهاد دانشگاهی واحد استان قم امروز ۴ خرداد برگزار شد، اظهار کرد: پیش از هر چیز لازم است میان فشار طبیعی ناشی از بحران و فرسودگی روانی تفاوت قائل شویم؛ در نگاه عمومی، بحران معمولاً به یک رویداد بیرونی مانند جنگ، ناامنی، بحران اقتصادی یا بلایای طبیعی اشاره دارد؛ اما در روانشناسی، بحران تنها خود آن رویداد نیست، بلکه زمانی شکل میگیرد که یک وضعیت دشوار، منابع معمول فرد را برای سازگاری، تصمیمگیری و مقابله موقتاً ناکافی میسازد.
مشاور و روانشناس بالینی با بیان اینکه بحران نتیجه تعامل میان رویداد بیرونی، نحوه ادراک ما از آن، و تواناییهای روانیمان است، گفت: یک اتفاق زمانی به بحران روانی تبدیل میشود که فرد احساس کند منابع روانی و توانایی لازم برای کنار آمدن با موقعیت را ندارد. به همین دلیل، دو نفر ممکن است با یک رویداد مشابه روبهرو شوند، اما واکنشهای روانی کاملاً متفاوتی نشان دهند.
وی با بیان اینکه احساس پیشبینیپذیری و کنترل در شرایط بحران از بین میرود، ادامه داد: در شرایط عادی، انسانها میتوانند آینده را تا حدی پیشبینی و برای آن برنامهریزی کنند، اما در بحران، این احساس ثبات کاهش مییابد و ممکن است با نوعی نگرانی مبهم و بیثباتی روبهرو شویم، در چنین فضایی، ذهن بهطور طبیعی تلاش میکند خود را با شرایط جدید سازگار کند. اما اگر فشار طولانی شود و منابع حمایتی کافی در دسترس نباشد، رفتهرفته به سمت خستگی روانی و در نهایت فرسودگی پیش میرویم.
فتحالهی بیان کرد: فرسودگی روانی در ظاهر ممکن است شبیه یک خستگی معمولی به نظر برسد، اما در واقع نتیجه فشاری مزمن و چندلایه است که به سیستم هیجانی، عصبی و شناختی ما وارد میشود. این پدیده بهطور ناگهانی ایجاد نمیشود، بلکه فرایندی تدریجی است که طی چند مرحله شکل میگیرد.
وی افزود: در مرحله نخست، فعالشدن مداوم سیستم هشدار را داریم؛ در شرایط بحران، ذهن و بدن بهطور پیوسته در حال پایش خطر هستند و اگر این وضعیت ادامهدار باشد، بدن در حالت برانگیختگی مزمن باقی میماند و فرصتی برای بازگشت به آرامش و بازیابی پیدا نمیکند.
این روانشناس مرحله دوم را مصرف بیش از حد منابع روانی دانست و عنوان کرد: وقتی سیستم هشدار بدن برای مدتی طولانی فعال بماند، بخش چشمگیری از انرژی ذهنی ما صرف پایش اخبار، نگرانی درباره آینده، یا آمادهشدن برای اتفاقات بدتر میشود. در نتیجه، توان کافی برای انجام کارهای عادی باقی نمیماند و فرد با این احساس روبهرو میشود که با وجود انجام ندادن کار سنگین، دائماً خسته است و تمرکزش را از دست داده است.
وی با بیان اینکه مرحله سوم، کاهش آستانه تحمل هیجانی است، افزود: وقتی منابع روانی بهتدریج کاهش پیدا میکنند، آستانه تحمل فرد نیز پایین میآید. در این حالت، حتی محرکهای کوچک میتوانند واکنشهای هیجانی بسیار شدیدی ایجاد کنند؛ مرحله چهارم، فرسودگی عاطفی و شناختی است که در آن انرژی هیجانی کاهش یافته و انگیزه از بین میرود.
فتحالهی با بیان اینکه اگر این چرخه ادامه یابد، تمرکز افت میکند، تصمیمگیری با تردید همراه میشود و نوعی بیتفاوتی یا فاصلهگیری عاطفی در فرد شکل میگیرد، تاکید کرد: فرسودگی بر روابط، عملکرد و تصمیمگیری تأثیر میگذارد و محدود به یک یا دو حوزه از زندگی نیست، بلکه کیفیت روابط، تعاملات با دیگران، دقت کاری و حتی توان مدیریتی را تحتالشعاع قرار میدهد.
وی ادامه داد: نکته مهم این است که فرسودگی با یک علامت مشخص ظاهر نمیشود، بلکه مجموعهای از تغییرات هیجانی، شناختی، جسمی و رفتاری در کنار هم قرار میگیرند و آن را شکل میدهند؛ در حوزه هیجانی، فرد ممکن است احساس خستگی و تهیشدگی مداوم، تحریکپذیری، زودرنجی، اضطراب، نگرانی، ناامیدی و کاهش لذت از فعالیتهایی را تجربه کند که پیش از این برایش خوشایند بودند.
این روانشناس بالینی تصریح کرد: در حوزه شناختی، فشار مزمن علاوه بر احساسات، عملکرد شناختی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ کاهش تمرکز، حواسپرتی، فراموشکاری در انجام کارهای ساده و روزمره، درگیری ذهنی مداوم با اخبار و سناریوهای تهدیدکننده، و احساس خستگی ذهنی بدون انجام فعالیت سنگین از نشانههای این حوزه هستند.
وی ادامه داد: نشانههای جسمانی نیز به دلیل ارتباط نزدیک میان سیستم عصبی و بدن بروز میکنند؛ اختلال در خواب، خستگی مداوم، سردردها و تنشهای عضلانی، احساس کوفتگی، تغییر اشتها، تپش قلب و بیقراری نمونههایی از این علائم هستند.
فتحالهی یادآور شد: در حوزه رفتاری و ارتباطی نیز ممکن است تمایل فرد برای ارتباط با دیگران کاهش یابد، زودتر وارد تعارض و تنش شود، از فعالیتهای اجتماعی و سرگرمیهای قبلی فاصله بگیرد، کارهای روزمره را به تعویق بیندازد و مدیریت زندگی روزانه را از دست بدهد. برخی در این وضعیت به گوشهگیری و سکوت پناه میبرند و برخی دیگر بیقرارتر و پرخاشگرتر میشوند. لازم است تأکید کنم که وجود این نشانهها به معنای ضعف یا وجود یک اختلال روانپزشکی شدید نیست.
وی افزود: بسیاری از این واکنشها پاسخهایی طبیعی و قابل انتظار به فشار و تنش هستند، اما زمانی که مداوم و شدید باشند و عملکرد روزمره، روابط و کیفیت زندگی را مختل کنند، باید به آنها توجه ویژهای داشته باشیم. هرچه این نشانهها زودتر شناسایی شوند، احتمال پیشگیری از فرسودگی شدیدتر بیشتر میشود و میتوان ظرفیت روانی ازدسترفته را زودتر بازیابی کرد.
این روانشناس بالینی بیان کرد: فرسودگی روانی صرفاً به خود بحران وابسته نیست، بلکه به نحوه تجربه ما، شدت و تداوم آن، و میزان حمایتی که در اختیار داریم بستگی دارد. یکی از عوامل تشدیدکننده، تداوم و ابهام بحران است؛ ذهن انسان وقتی بهطور طولانیمدت در معرض فشار قرار میگیرد، در آمادهباش دائمی باقی میماند و این ابهام طولانیمدت، فرسایندهتر از خود تهدید است.
وی عامل دوم را مواجهه مداوم با اخبار و اطلاعات تهدیدکننده دانست و ادامه داد: وقتی پیوسته در معرض اخبار بحران، تصاویر تنشزا و تحلیلهای نگرانکننده فضای مجازی هستیم، سیستم عصبی ما واکنشی نشان میدهد که گویی در معرض تهدیدی واقعی قرار گرفته است. این سیستم نمیتواند میان تهدید واقعی و نشانههای تهدید تمایز قائل شود و با هر بار مواجهه، برانگیختگی و اضطراب تکرار میشود و احساس کنترل بر شرایط کاهش مییابد.
این روانشناس با بیان اینکه عامل سوم، کاهش حمایت روانی و اجتماعی است، گفت: انسانها در بحران بیش از هر زمان دیگری به ارتباط، همدلی و حمایت عاطفی نیاز دارند. احساس تنهایی، درکنشدن از سوی دیگران، یا نداشتن فرصت گفتوگوی امن فرسودگی روانی را افزایش میدهد؛ در مقابل، برخورداری از روابط حمایتی و احساس شنیدهشدن مانند محافظی در برابر فشار روانی عمل میکند.
فتحالهی در پایان عامل چهارم را فشارهای همزمان زندگی دانست و اظهار کرد: بحرانها معمولاً تنها مشکل ما نیستند و ممکن است همزمان با نگرانی از جنگ، فرد درگیر مشکلات مالی، از دست دادن شغل، مراقبت از یک بیمار یا مسئولیتهای شغلی سنگین نیز باشد. مجموعه این فشارها با یکدیگر جمع میشوند و توان روانی فرد را بهطور چشمگیری کاهش میدهند و او را در برابر فرسودگی آسیبپذیرتر میسازند.
انتهای پیام

