به گزارش ایسنا، موضوع محیط زیست در دهههای اخیر از یک نگرانی محدود علمی فراتر رفته و به یکی از مهمترین مسائل جهان تبدیل شده است. از حدود نیمه قرن بیستم، توجه اندیشمندان و سیاستگذاران بیشتر به این سمت رفت که ریشه بحرانهای زیستمحیطی را عمیقتر بررسی کنند. نگاه فوق بر این پایه استوار بود که بحران فقط یک حادثه ناگهانی نیست، بلکه نتیجه نوع رفتار انسان با طبیعت است. در همین چارچوب، وضع قوانین، تنظیم الگوهای بهرهبرداری از منابع طبیعی و اصلاح رابطه انسان با محیط اطراف، به ضرورتی جدی تبدیل شد. ادامه روند کنونی میتواند زندگی ساکنان زمین را با خطرهای گسترده روبهرو کند؛ از گرمتر شدن هوا و کاهش تنوع زیستی گرفته تا افزایش آسیبپذیری جوامع در برابر بحرانهای طبیعی و انسانی.
در ایران نیز این مسئله تنها یک بحث نظری یا آیندهنگرانه نیست، بلکه نشانههای آن در زندگی روزمره قابل مشاهده است. کاهش دسترسی به هوای پاک، افزایش گرمای هوا نسبت به سالهای گذشته، کاهش برخی گونههای جانوری و فشار فزاینده بر منابع طبیعی، بخشی از این نشانههاست. ایران با چالشهای گوناگونی در حوزه محیط زیست روبهرو است و در صورت نبود مدیریت درست، این مشکلات میتوانند به بحرانهایی بزرگتر تبدیل شوند. از سوی دیگر، گزارشهای رسمی درباره استفاده بیرویه از منابع طبیعی نیز هشدار دادهاند که محدود بودن این منابع، لزوم کنترل بهرهبرداری را دوچندان میکند. به همین دلیل، بررسی علمی چالشهای محیط زیستی و یافتن راهکارهای عملی برای کاهش آنها، اهمیتی فوری و ملی دارد.
در پژوهشی با همین موضوعیت، قربانعلی قربانزاده سوار، دانشیار گروه علوم سیاسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) قزوین، همراه با یک همکار همدانشگاهی، سعی در شناسایی چالشهای محیط زیست ایران و بررسی راههای بهبود آنها کردهاند. اهمیت این مطالعه در آن است که مسئله محیط زیست را فقط بهعنوان یک مشکل طبیعی یا فنی نمیبیند، بلکه آن را در پیوند با سیاستگذاری، مدیریت، ساختارهای اجرایی و نوع تصمیمگیری در کشور تحلیل میکند.
روش انجام پژوهش بر یک پرسش اصلی استوار بوده است: چالشها و راهکارهای محیط زیستی در ایران چیست؟ پژوهشگران برای پاسخ به این پرسش، از روشی موسوم به «مدل فینک» استفاده کردهاند؛ مدلی که در مدیریت بحران به کار میرود و به شناسایی مراحل شکلگیری، اوجگیری و تداوم بحران کمک میکند. در این چارچوب، مسئله محیط زیست نه بهصورت یک رویداد مقطعی، بلکه بهعنوان بحرانی در حال گسترش بررسی شده است.
همچنین در فرضیه پژوهش تأکید شده که سرانه آب در ایران بهشدت کاهش یافته و بیش از ۹۰ درصد آب مصرفی در بخش کشاورزی بدون برنامهریزی مناسب استفاده میشود. همین موضوع نشان میدهد که پژوهش، بهویژه به مدیریت منابع آب و پیامدهای الگوی مصرف فعلی توجه داشته است.
یافتههای این مطالعه نشان میدهند که آلودگی هوا در ایران یک بحران مزمن است و هر سال خسارات اقتصادی قابلتوجهی به کشور وارد میکند. بر اساس نتایج پژوهش، مهمترین عوامل بحرانزای محیط زیستی در ایران شامل تحریمهای اقتصادی، سیاستهای متناقض دولتی، فساد زیستمحیطی و تصمیمگیریهای سلیقهای است. این نتیجه اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد مشکلات محیط زیست فقط از کمبود منابع یا شرایط طبیعی ناشی نمیشوند، بلکه شیوه حکمرانی و کیفیت تصمیمها نیز نقش تعیینکنندهای در تشدید بحران دارند.
پژوهش همچنین تأکید میکند که برای کاهش آلودگی هوا و کنترل بحرانهای محیط زیستی، باید از ابزارهایی مانند مالیات سبز، استفاده از تجربههای جهانی و بازنگری در ساختار سازمان حفاظت از محیط زیست بهره گرفت. مالیات سبز به زبان ساده، نوعی سیاست اقتصادی است که فعالیتهای آلاینده را پرهزینهتر میکند تا افراد و بنگاهها به رفتارهای کمضررتر برای طبیعت روی بیاورند.
نتایج این تحقیق نشان میدهند که بدون سیاستگذاری بلندمدت و هماهنگ، بحرانهای محیط زیستی میتوانند به بحرانهای اجتماعی و اقتصادی گستردهتری تبدیل شوند. به بیان دیگر، مسئله فقط طبیعت نیست؛ سلامت مردم، ثبات اجتماعی و مسیر توسعه کشور نیز درگیر این بحرانها میشود.
طبق اطلاعات تکمیلی ارائهشده در این پژوهش، بحران محیط زیست دیگر موضوعی نیست که بتوان آن را به آینده موکول کرد یا با اقدامهای محدود و مقطعی نادیده گرفت. در این مطالعه تأکید شده که مسئله فقط تغییر چند روش صنعتی نیست، بلکه باید نوع رفتار با طبیعت تغییر کند. بر پایه تحلیل انجامشده، وضعیت محیط زیست ایران نهتنها نشانههای یک بحران حاد را دارد، بلکه به سمت مرحله بحران مزمن نیز حرکت کرده است؛ یعنی شرایطی که در آن مشکل، پایدار میشود و آثار آن در درازمدت ادامه مییابد. این موضوع برای سیاستگذاران یک هشدار مهم است، زیرا بحران مزمن معمولا دشوارتر و پرهزینهتر از بحرانهای کوتاهمدت مهار میشود.
پژوهش فوق مجموعهای از عوامل تشدیدکننده را نیز برمیشمارد؛ از کمبود منابع آب، آلودگی هوا و بیابانزایی گرفته تا فساد محیطزیستی، تحریمهای اقتصادی، سیاستهای دوگانه، ضعفهای ساختاری در مدیریت منابع طبیعی و نبود هماهنگی میان دستگاههای اجرایی.
از نگاه پژوهشگران، مقابله با این وضعیت نیازمند برنامهریزی بلندمدت، اجرای دقیق قوانین، تقویت نهادهای نظارتی، اصلاح الگوی مصرف منابع طبیعی، آموزش عمومی و بهرهگیری از فناوریهای نوین و تجربههای بینالمللی است. همچنین توسعه بیوفناوری و تغییر نگرش عمومی نسبت به محیط زیست از دیگر راهکارهای پیشنهادی این مطالعه است.
در مجموع، پیام اصلی پژوهش آن است که حفاظت از محیط زیست تنها با مشارکت همزمان دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی امکانپذیر خواهد بود.
این یافتههای علمی مهم و هشداردهنده در فصلنامه «جامعه و محیط زیست» نشریهای وابسته به دانشگاه مازندران منتشر شدهاند.
انتهای پیام

