به گزارش ایسنا، روزنامه هفت صبح نوشت: قیصر یا بینش بلور، خواننده موسیقی پاپ، پنجشنبه شب همزمان با عید غدیر در اجتماع «ایران؛ ذوالفقار علی» و مهمانی ۱۰ کیلومتری غدیر در میدان آیینی امام حسین(ع) حضور پیدا کرد. جمعیت حاضر با شعارهای «زنده باد ایران» از او استقبال کردند. او نیز چند قطعه با مضمون ایران اجرا کرد و آهنگ «تهران» را برای نخستین بار به مردم پایتخت تقدیم کرد.
حضور این خواننده در یک مراسم رسمی از آن اتفاقهایی بود که بسیاری را غافلگیر کرد. برای نخستین بار از ابتدای انقلاب تاکنون، یکی از چهرههای شناختهشده موسیقی مهاجر که سالها با عنوان «خواننده لسآنجلسی» شناخته میشد، در یک برنامه عمومی در تهران حضور پیدا کرد، روی صحنه رفت، برای مردم خواند و حضور در وطن را بهترین هدیه تولد خود نامید.
حضور قیصر در تهران و اجرای برنامه را باید اتفاقی مهم با ابعادی فراتر از یک رویداد هنری بدانیم. این شکل از حضور در یک مراسم رسمی میتواند نمادی از شکسته شدن یکی از مرزهای فرهنگی چهار دهه گذشته باشد. و درکنار آن میتوانیم امیدوار باشیم که این اتفاق، سرآغاز گفتوگویی تازه درباره بازگشت هنرمندان مهاجر به ایران باشد. جای خالی این مدل گفتوگوها درحوزه فرهنگی کشور به شدت حس میشود.
به هر حال بازگشت قیصر، شکسته شدن چند تابو در چند دهه اخیر است. چون قیصر هم به کشور بازگشت و هم در یک مراسم رسمی حضور یافت و برای مردم برنامه اجرا کرد. همین اجرای برنامه دومین تابویی است که شکسته شد. به هر حال رسیدن به تصمیم هوشمندانه بازگشت قیصر مصداق «یک تیر و چند نشان» است. چون جمهوری اسلامی ایران از یک مرز فرهنگی و ذهنی قدیمی عبور کرده است. مرزی که سالها عبور از آن ناممکن یا دستکم بسیار دور از ذهن به نظر میرسید را با این تصمیم پشت سرگذاشت.
چرا یک تیر و چند نشان؟ چون خوانندگان ایرانی که پس از انقلاب مهاجرت کردند و در کشورهای دیگر به فعالیت ادامه دادند، بخشی از حافظه جمعی چند نسل از ایرانیان به شمار میآیند. میلیونها نفر در ایران با صدای آنها خاطره دارند. بسیاری از ترانههایشان در جشنها، سفرها، مهمانیهای خانوادگی و لحظههای مهم زندگی مردم شنیده شده است. به همین دلیل بازگشت یک خواننده مهاجر را باید نوعی آشتی با بخشی از حافظه فرهنگی جامعه نیز دانست.
همچنین بازگشت قیصر را میتوان نشانهای از تغییر نگاه نسبت به ایرانیان خارج از کشور نیز تلقی کرد. سالهاست که در نشستها و همایشها از ضرورت استفاده از ظرفیت ایرانیان مهاجر صحبت میشود. بارها شنیدهایم که مسئولان از لزوم بازگشت ایرانیان به کشور سخن گفتهاند، اما در عمل کمتر شاهد نتایج ملموس بودهایم. البته به این معنی نیست که هیچ اتفاقی رخ نداده باشد، اما خروجی این سیاستها در حوزه بازگشت مؤثر دانشمندان، کارآفرینان، ورزشکاران و هنرمندان چندان چشمگیر نبوده است. حالا باید ببینیم که آیا بازگشت قیصر میتواند آغاز دورهای باشد که در آن سرمایه فرهنگی ایرانیان خارج از کشور بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد؟ هنوز ابهاماتی وجود دارد، اما اهمیت این اتفاق در آینده آن نهفته است.
به هر حال بسیاری ایرانیان خارج از کشور، علاقهمندی خودشان برای بازگشت به ایران را پنهان نکردهاند و بارها از دلتنگی برای وطن گفتهاند. اما فضای سیاسی و فرهنگی کشور به گونهای شکل گرفته بود که بازگشت برخی از چهرههای شناختهشده تقریباً غیرممکن به نظر میرسید. عارف، خواننده محبوب ایرانی سالها از علاقه خود برای بازگشت به کشور سخن گفت اما هرگز موفق به تحقق این آرزو نشد. معین، خواننده سرشناس و محبوب دیگری است که سالها نامش در فهرست افرادی قرار داشت که احتمال بازگشتشان به ایران مطرح میشد. شهرام شبپره نیز همین وضعیت را داشت.
البته فهرست ایرانیان مهاجری که میتوان از آنها نام برد بسیار طولانیتر از این چند نفر است. درواقع نسلی از خوانندگان ایرانی پس از انقلاب سالهای طولانی است که از ایران دور ماندهاند. در عین حال بخش بزرگی از مخاطبانشان همچنان در داخل کشور زندگی میکنند. اما به هر دلیل، حدود ۴۷ سال است که فاصلهای میان این هنرمندان و سرزمین مادریشان شکل گرفته است. تابویی که تا چند روز پیش نیز شکسته شدن آن تقریباً ناممکن به نظر میرسید. حالا اما این دیوار ترک برداشته و امیدهای تازهای شکل گرفته است. شاید عدهای درباره جایگاه هنری قیصر بحث کنند. شاید برخی او را در ردیف مشهورترین خوانندگان موسیقی مهاجر قرار ندهند. اما اهمیت این اتفاق شکسته شدن یک قفل قدیمی است؛ قفل بازگشت.
جامعه ایران جامعهای بزرگ و پر ظرفیت است و ظرفیت آشتی و بازگشت دارد. این ظرفیت را باید از حوزه سیاست به عرصه فرهنگ و هنر نیز گستراند. چون در این حوزهها امکان گفتوگو بسیار بیشتر است و بازگشت هنرمندان میتواند دایره این گفتوگو را وسیعتر کند. هر اندازه این دایره گستردهتر شود، امکان بازگشت افراد بیشتری نیز فراهم خواهد شد.
همه ایرانیان مهاجر سرمایه این کشور هستند. ممکن است درباره عملکرد یا دیدگاههای برخی از آنها اختلاف نظر وجود داشته باشد و نقدهای جدی مطرح شود، اما اصل بازگشت ایرانیان مهاجر، اصلی مثبت است. اصلی که میتواند فاصلهها را کاهش دهد، مردم را به یکدیگر نزدیکتر کند و حتی مسئولان را نیز به مردم نزدیکتر سازد. به همین دلیل نباید از کنار بازگشت قیصر به تهران عبور کنیم. چون مسیری باز شد که سالها بسته به نظر میرسید. البته باید پذیرفت که این مسیر میتوانست سالها پیش آغاز شود. شاید اگر چنین فضایی زودتر شکل میگرفت، امروز تعداد بیشتری از هنرمندان ایرانی در کشور حضور داشتند. بسیاری از آنها اکنون سالخورده شدهاند و برخی حتی فرصت بازگشت را از دست دادهاند. با این حال حتی یک گام دیرهنگام نیز ارزش خود را دارد و میتواند سرآغاز اتفاقهای بزرگتر باشد.
نکته دیگری را نیز نباید نادیده گرفت. بخشی از توجه رسانهها به قیصر در ماههای اخیر به مواضع او در جریان جنگ اخیر بازمیگردد. زمانی که کشور زیر فشار و تهدید قرار داشت، او مواضعی متفاوت از بخش قابل توجهی از فضای رسانهای خارج از کشور اتخاذ کرد. ویدئوهای متعددی منتشر کرد، درباره ایران سخن گفت و از مردم ایران حمایت کرد. در پیامهایش بر هویت ملی تأکید داشت و تلاش میکرد مخاطبان خود را به همبستگی دعوت کند.
بیتردید این موضعگیریها در بازگشت او به ایران و حضورش در یک مراسم رسمی بیتأثیر نبوده است. در واقع در آن روزها صدای قیصر برای بخشی از افکار عمومی معنای دیگری نیز پیدا کرد. مخاطبانش او را یک خواننده شاد و عامهپسند نمیدیدند. او به صدایی برای حمایت از مردم ایران در روزهای سخت تبدیل شده بود.قیصر در روزهای جنگ نیز قطعه «کفشهای کتونی» را برای ادای احترام به دختران شهید مدرسه شجره طیبه میناب اجرا کرد. اثری که با همکاری مرکز موسیقی مأوا منتشر شد و بازتاب گستردهای یافت. مجموعه این اتفاقات باعث شد فاصله میان او و فضای رسمی فرهنگی کشور کمتر شود.
حالا باید منتظر بمانیم و ببینیم که بازگشت قیصر یک استثناست یا قرار است این مسیر برای دیگر هنرمندان نیز باز شود؟ و آیا این اتفاق تنها به یک نفر محدود خواهد ماند یا میتواند به الگویی برای آینده تبدیل شود؟
میدانیم که میلیونها ایرانی در خارج از مرزهای کشور زندگی میکنند. برخی از آنها سالهاست امکان حضور در ایران را نداشتهاند. برخی دیگر هنوز آرزوی بازگشت را در سر دارند. اکنون یک تابو شکسته شده است و هر تابویی از نقطهای آغاز به فرو ریختن میکند. آن نقطه در این ماجرا، بازگشت قیصر به ایران بود.
در تحلیل این اتفاق باید یک نکته مهم را نیز در نظر گرفت. جامعه امروز ایران با جامعه دهه شصت و هفتاد تفاوتهای فراوانی دارد. نسلهای جدید نگاههای متنوعتری دارند و فضای فرهنگی کشور نیز تغییرات بسیاری را تجربه کرده است. به همین دلیل سیاست حذف و طرد، کمتر از هر زمان دیگری کارآمد به نظر میرسد. در مقابل موضوع بازگشت، گفتوگو و آشتی اجتماعی مفاهیمی هستند که میتوانند هزینه اختلافها را کاهش دهند و زمینه تفاهم بیشتری را فراهم کنند.
شاید هنوز برای قضاوت درباره آینده زود باشد. هنوز نمیدانیم آیا چهرههای دیگری نیز چنین مسیری را طی خواهند کرد یا نه. اما هر چه باشد، یک تابوی مهم پشت سر گذاشته شده است. همین موضوع به اندازه کافی ارزشمند و قابل توجه است.
انتهای پیام

