دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۲:۲۸
منبع: مطبوعات
چرا می‌خواهید آدمها کاملا همانی باشند که شما می‌خواهید؟

چرا می‌خواهید آدمها کاملا همانی باشند که شما می‌خواهید؟

در این روزگار، کافی است یک قدم خلاف انتظار قبیله خود برداری. فرقی ندارد سیاست باشد یا اقتصاد، ورزش باشد یا هنر. افراد در دو سوی این دعوا، وفاداری مطلق را می‌طلبند و اگر لحظه‌ای سرپیچی کردی، دیگر نه گذشته‌ات اهمیتی دارد و نه سال‌ها اعتمادی که ساخته‌ای.

به گزارش ایسنا، روزنامه اطلاعات نوشت: ۲۰سال برنامه ساخت و از قاب تلویزیون حذف شد، اما از ذهن و قلب مردم، نه. با یک پخش زنده در شبکه اجتماعی اینستاگرام نشان داد که هنوز هم، هزاران نفر گوشی به دست نشسته‌اند تا گوش به صدای گرم و آشنای او بسپارند. به شبکه‌های خصوصی رفت و ۳۶۰درجه(!) چرخید تا همانجایی بایستد که همیشه بود، همان کسی باشد که همیشه بود؛ صادق، زحمتکش و واقعی. با یک داور هموطن که ترک وطن کرده درمورد فوتبال مصاحبه کرد و به او حمله شد. چندی بعد در مراسمی با یکی از مسئولین کشوری، خوش‌وبش گرمی کرد و به او حمله شد.

چون در این روزگار، کافی است یک قدم خلاف انتظار قبیله خود در هر زمینه‌ای برداری. فرقی ندارد سیاست باشد یا اقتصاد، ورزش باشد یا هنر و فضای مجازی باشد یا واقعی! افراد در دو سوی این دعوا، با همه اختلاف‌نظرهایشان، یک نقطه مشترک دارند: هر دو وفاداری مطلق را می‌طلبند؛ بدون هیچ ‌سرپیچی، عاری از شک و تردید و بدون هیچ اعتراضی. هر دو انتظار دارند تا آخرین لحظه در سنگر خودی بمانی و اگر لحظه‌ای از دستورات سرپیچی کردی، دیگر نه گذشته تو اهمیتی دارد، نه مبارزاتی که از سر گذراندی و نه سال‌ها اعتمادی که ساخته‌ای. گویی انسان، نه موجودی پیچیده، که سربازی است در این شطرنج اجباری.

این یادداشت، فقط قصه عادل فردوسی‌پور نیست. داستان بسیاری از هنرمندان، روزنامه‌نگاران، ورزشکاران و حتی آدم‌های عادی است؛ الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، عاشقان خشمند، نه گفتگو. عاشقان دوگانه‌اند، نه میانه. هرچه رادیکال‌تر، «بهتر» و هرچه منصف‌تر، «بدتر». باورتان نمی‌شود و باورمان نمی‌گردد که این روزها در کشورما، رادیکالیسم، محبوب‌ترین کالاهاست؛ کالایی که کم خریدار ندارد و هزینه آن را جامعه می‌پردازد، جامعه‌ای که در آن هر صدای مستقلی، دیر یا زود زیر فشار دو قطب متضاد خرد می‌شود و توان شنیدن صدای متفاوت را از دست می‌دهد.

دیگر نه میانه‌ای وجود دارد و نه فضایی برای میانه‌روی. حقی برای حیات رنگی نیست جز سیاه و سپید. یا ایستاده کف می‌زنی، تشویق می‌کنی و مجیز می‌گویی یا تمام‌قد و با فریاد، ناسزا. مهم نیست مسأله چیست، خواه هنر و هنرمند، خواه ورزش و ورزشکار، خواه کتاب و نویسنده، خواه فیلم و فیلمساز، خواه هرچه دگر. مهم این است که چپ نمی‌فهمد، راست نیز؛ مخالف نمی‌فهمد و موافق، هم. در دورترین نقطه ممکن از دموکراسی، گویی تنها و تنها من می‌فهمم و  تو یا با منی و دوست، یا نیستی و دشمن. در این زمین بازی، تعادل و عدالتی وجود ندارد، حتی برای عادل!

انتهای پیام

# ایسنا+

آخرین اخبار ایسنا+