جواد کاربخش در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: «این مسئله نشانهای از تلاقی چند بحران پنهان در جامعه ایران است؛ از خشونتهای انباشتهشده در روابط خانوادگی، ضعف مهارتهای گفتوگو و حل تعارض گرفته تا خلأ ارزیابی سلامت روان در مسیر ورود به حرفههای حساس.
چنین رخدادهایی زمانی شکل میگیرند که تعارضهای حلنشده، آسیبهای روانی و ناتوانی در مدیریت خشم، در غیاب آموزش مهارتهای زندگی و مداخلات تخصصی، به نقطه انفجار میرسند و یک بحران فردی را به فاجعهای اجتماعی تبدیل میکنند.
در بسیاری از پروندههای موسوم به همسرکشی، الگوی مشترکی دیده میشود: رابطهای که در آن تعارضها بهجای گفتوگو و حل مسئله، به مرور سرکوب شده و به شکل خشم، بدبینی، حس مالکیت یا ناامیدی انباشته میشوند. وقتی افراد فاقد مهارتهای تنظیم هیجان، گفتوگوی مؤثر و مراجعه به کمک حرفهای باشند، این تعارضها میتوانند به رفتارهای تکانشی و خشونتآمیز منتهی شوند.
از منظر روانشناسی اجتماعی، چنین رویدادهایی اغلب محصول یک عامل واحد نیستند؛ بلکه حاصل همزمان چندین فشار روانی هستند: تنشهای عاطفی در رابطه، احساس شکست یا تحقیر، اضطرابهای اقتصادی یا تحصیلی و گاه اختلالات روانی تشخیصدادهنشده. در چنین شرایطی، ذهن فرد ممکن است به سمت تفکرهای دوگانه و فاجعهساز حرکت کند؛ یعنی وضعیتی که فرد تصور میکند راهی جز حذف مسئله باقی نمانده است.
نکته قابل تأمل در این حادثه، وقوع آن در محیط دانشگاهی و در میان افرادی است که در مسیر ورود به حرفههای درمانی قرار دارند. این موضوع بار دیگر ضرورت توجه به سلامت روان در محیطهای دانشگاهی را برجسته میکند. دانشجویان علوم پزشکی، بهویژه در رشتههایی مانند پزشکی و دندانپزشکی، در معرض فشارهای شدید تحصیلی، رقابتهای سنگین و استرسهای طولانیمدت قرار دارند. اگر این فشارها با مشکلات عاطفی یا خانوادگی همراه شود و سازوکارهای حمایتی مؤثری وجود نداشته باشد، خطر بروز بحرانهای روانی افزایش مییابد.
در بسیاری از دانشگاههای پیشرفته جهان، نظامهای غربالگری و حمایت روانشناختی برای دانشجویان وجود دارد؛ از مشاورههای دورهای گرفته تا مراکز مداخله در بحران. چنین سازوکارهایی کمک میکنند تا نشانههای خطر، پیش از تبدیل شدن به بحران، شناسایی شوند. در جامعهای که مراجعه به روانشناس هنوز با انگ اجتماعی همراه است، بسیاری از افراد ترجیح میدهند مشکلات عاطفی یا روانی خود را پنهان کنند و همین پنهانکاری میتواند مسیر مداخله و پیشگیری را دشوارتر کند.
از سوی دیگر، مسئله مهارتهای زندگی نیز نقش تعیینکنندهای دارد. مهارتهایی مانند گفتوگوی مؤثر، مدیریت خشم، حل تعارض و تنظیم هیجان، بخش مهمی از سلامت روان در روابط انسانی هستند. در حالی که بسیاری از افراد در طول زندگی مشترک با چالشهای جدی مواجه میشوند، اما آموزش نظاممند و گستردهای برای مواجهه سالم با این تعارضها دریافت نکردهاند.
نکته مهم دیگر، نگاه جامعه به خشونت در روابط عاطفی است. در بسیاری از موارد، نشانههای اولیه خشونت ــ مانند کنترلگری، تهدید، تحقیر یا حس مالکیت افراطی ــ جدی گرفته نمیشوند. در حالی که پژوهشهای روانشناختی نشان میدهد این نشانهها میتوانند پیشدرآمد رفتارهای خشونتآمیز شدیدتر باشند. شناسایی و مداخله زودهنگام در چنین روابطی، یکی از مهمترین راههای پیشگیری از فجایع مشابه است.
حادثه تلخ دانشگاه علوم پزشکی قزوین، فارغ از جزئیات قضایی آن، هشداری جدی درباره وضعیت سلامت روان، آموزش مهارتهای ارتباطی و نظامهای حمایتی در جامعه است. برخورد صرفاً قضایی با چنین رخدادهایی، هرچند ضروری است، اما برای پیشگیری از تکرار آنها کافی نیست. آنچه بیش از هر چیز نیاز داریم، تقویت زیرساختهای پیشگیری است؛ از آموزش مهارتهای زندگی در مدارس و دانشگاهها گرفته تا گسترش خدمات مشاوره و سلامت روان در دسترس و بدون انگ اجتماعی.
در نهایت، هر حادثه خشونتآمیز در یک رابطه عاطفی، یادآور این واقعیت است که روابط انسانی بدون مهارت، حمایت و سلامت روان پایدار نمیمانند. پیشگیری از چنین فجایعی، نه فقط وظیفه نظام قضایی یا نهادهای درمانی، بلکه مسئولیتی جمعی برای جامعه، نظام آموزشی و نهادهای فرهنگی است. تنها با نگاه پیشگیرانه و تقویت فرهنگ گفتوگو و مراجعه به کمک تخصصی میتوان امیدوار بود که بحرانهای فردی پیش از آنکه به تراژدیهای اجتماعی تبدیل شوند، مهار شوند.»
انتهای پیام

