فرش ایرانی را نمیتوان تنها از تاروپود شناخت؛ فرش، جغرافیای خیال مردمانی است که قرنها رنگ را از دامنه کوهها، گل را از باغهای بهاری، پیچوتاب نقش را از شاخههای درختان و راز زیبایی را از طبیعت وام گرفتهاند. هر ترنج در میانه فرش، خورشیدی است که از دل ذوق هنرمند طلوع کرده و هر گلوبوته، روایتی از باغهای گمشدهای است که در ذهن بافندگان جان گرفتهاند.
پیش از آنکه نخستین گره بر تارهای سپید بنشیند، فرش در ذهن طراح متولد میشود؛ جایی که رنگها با رؤیاها در هم میآمیزند و نقشها از میان خاطرات، باورها و زیباییهای سرزمین ایران سر برمیآورند. آنگاه این خیال رنگین، آرامآرام راه خود را به کاغذهای شطرنجی و نقشههای پر رمز و راز باز میکند تا سرانجام در دستان بافندگان به حقیقتی ملموس بدل شود. فرش دستباف ایرانی، دفتر نانوشتهای از فرهنگ و تاریخ این سرزمین است؛ کتابی که واژههایش نه با جوهر که با هزاران گره رنگین نگاشته شدهاند. در هر گوشه آن میتوان ردپای زندگی را دید؛ از سرخی انارهای پاییزی و آبی آسمان کویر گرفته تا شکوه باغهای ایرانی و لطافت گلهای بهاری. گویی هر فرش، قطعهای از طبیعت را در قاب خود جاودانه کرده است.
در روزگار شتاب و فناوری، هنوز هم در گوشهای از این سرزمین، زنانی پشتدارهای بلند قالی مینشینند و مردانی که معروف به اوستاکار هستند، نقشهها را با نوایی آهنگین میخوانند تا رنگها جان بگیرند و رؤیاها گره بخورند. اینجا، در دل یک کارگاه قالیبافی، هنر کهن ایرانی همچنان نفس میکشد؛ هنری که از ذهن آغاز میشود، از دل میگذرد و بر تاروپود مینشیند.
«یه لاکی جاخو... دوغی دوتا... سرمهای یکی... فیروزهای جاخو...» دوتا زیر، بالا راست سه تا صدای نقشهخوان با آهنگی دلنشین در فضای کارگاه میپیچد. بانوان قالیباف بیآنکه نگاهشان را از دار قالی بردارند، گرهها را یکی پس از دیگری بر جای خود مینشانند. هر واژهای که خوانده میشود، رنگی را زنده میکند و هر رنگ، بخشی از نقشی میشود که ماهها بعد بر کف خانهای یا دیوار موزهای خواهد نشست.
در امتداد سالن، دارهای بلند قالی چون دیوارهایی رنگین قد برافراشتهاند. نیمههای بافتهشده فرش از بالای دارها آویزان است و نقشهای اسلیمی، ترنجها و گلهای شاهعباسی آرامآرام از دل تارها سر برآوردهاند. کلافهای پشم رنگارنگ از میخهای چوبی کنار دارها آویزان است؛ لاکی، سرمهای، فیروزهای، کرم، عنابی و سبز یشمی. هر کدام رنگی از طبیعت و تاریخ را با خود حمل میکنند.
ریتم یکنواخت دفتینها نیز به موسیقی کارگاه افزوده میشود. پس از هر رج بافت، صدای کوبش دفتینها بر تارها بلند میشود؛ ضرباهنگی منظم که گویی ساز همراه نقشهخوانی است. دستان بانوان با سرعتی شگفتانگیز میان تارها حرکت میکند. انگشتانی که سالها گره زدهاند، اکنون پهن و زبر شدهاند، اما همچنان با ظرافتی مثالزدنی رنگها را انتخاب میکنند.
زنی که تاروپود عمرش را بر فرش زندگی گره زد
کنار یکی از دارهای بزرگ قالی در کارگاهی واقع در خورزوق اصفهان، زنی سالخورده با روسری گلدار مشغول بافت است. چینهای صورتش از سالها تجربه حکایت دارد. مسنترین بافنده کارگاه که بیش از چهار دهه از عمر خود را پای دار قالی گذرانده است.
جمیله کریمی به ایسنا اظهار میکند: نخستینبار وقتی ۱۰ساله بودم پشتدار قالی نشستم. آن روزها در خانههای روستایی بیشتر دخترها قالیبافی یاد میگرفتند. مادرم میگفت دختر باید هنری داشته باشد که هر جا رفت روی پای خودش بایستد. از همان روزها فرش با زندگی من گره خورد.
وی با لبخندی که گوشه صورتش را روشن میکند، میافزاید: سالهای جوانی گاهی روزی ۱۰ ساعت پای دار مینشستیم. برق و امکانات امروزی نبود. زمستانها کنار چراغنفتی و تابستانها در گرمای طاقتفرسا زیر پنکه سقفی کار میکردیم، اما عشق به نقشها خستگی را کم میکرد. وقتی بخشی از گل و بوتههای فرش کامل میشد، انگار فرزند خودمان را بزرگ کرده بودیم.
این بافنده پیشکسوت بیان میکند: قدیمترها بیشتر فرشها برای خانههای مردم بافته میشد، اما حالا بسیاری از آنها راهی کشورهای دیگر میشوند. بارها با خودم فکر کردهام فرشی که با دست من بافته شده اکنون زیر پای چه کسی در آنسوی دنیا پهن شده است. این حس عجیبی است که بخشی از هنر و فرهنگ سرزمینت را به دورترین نقاط جهان بفرستی.
کریمی ادامه میدهد: قالیبافی صبر میخواهد. اگر کسی عجول باشد نمیتواند بافنده خوبی شود. هر فرش هزاران گره دارد و هر گره باید درست در جای خودش بنشیند. ما با هر گره دعا میکنیم، فکر میکنیم و زندگی میکنیم. برای همین است که میگویند فرش دستباف روح دارد.
وی تصریح میکند: حدود ۱۵ سال پیش بود؛ سفارشی ویژه از یکی از شیخنشینان قطر داشتیم. یک فرش دستباف با نقش اصیل لچک و ترنج ایرانی که ازهرجهت، از زیبایی خیرهکننده تا هزینهاش، یکی از بهترین خاطرات کاریام شد. ما بافندهها با این سفارشها جان میگیریم؛ وقتی میبینیم به هنر دستهایمان اینطور بها داده میشود و باری از روی دوشمان برمیدارد، خستگی ساعتها نشستن پشت دار، به شیرینترین شکل ممکن از تن ما بیرون میرود.
در آنسوی کارگاه، دختر جوانی پشت دار قالی نشسته است. حلقهای ظریف در انگشتش برق میزند. همکارانش میگویند چند هفته بیشتر از عقدش نمیگذرد. او یکی از جوانترین بافندگان کارگاه است.
عروس جوانی که آیندهاش را در تاروپود میبیند
زهرا رحیمی نیز اظهار میکند: خیلیها فکر میکنند نسل جوان دیگر علاقهای به قالیبافی ندارد، اما من از کودکی به این هنر علاقه داشتم. مادرم و خاله هایم قالیباف و برادر بزرگم نقشه خوان هستند. من همیشه کنار مادرم مینشستم و با شگفتی به شکلگرفتن نقشها نگاه میکردم. همان روزها تصمیم گرفتم این هنر را یاد بگیرم.
وی میافزاید: چند هفته قبل ازدواج کردم، اما حتی در روزهای شلوغ مراسم هم دلم برای کارگاه تنگ میشد. قالیبافی برای من فقط یک شغل نیست. احساس میکنم بخشی از هویت خانوادگی ما است و دلم نمیخواهد این زنجیره قطع شود.
این نوعروس بیان میکند: امروز نسل ما با فضای مجازی و فناوری آشنا است و میتواند به معرفی بهتر فرش ایرانی کمک کند. بسیاری از دوستانم وقتی تصاویر مراحل بافت فرش را میبینند، تازه متوجه میشوند پشت هر متر فرش چه میزان زحمت و هنر نهفته است.
رحیمی خاطرنشان میکند: دوست دارم فرزندانم هم این هنر را بشناسند؛ حتی اگر شغل دیگری داشته باشند. قالیبافی بخشی از فرهنگ ما است. همانطور که زبان و موسیقیمان را حفظ میکنیم، باید از فرش دستباف هم مراقبت کنیم؛ چون هر فرش داستانی از زندگی مردم این سرزمین را روایت میکند.
نوایی که رنگها را زنده میکند
در میانه گفتوگوها، بار دیگر صدای نقشهخوان در فضای کارگاه طنین میاندازد؛ یه لاکی جاخو... دوغی دوتا... سرمهای یکی... فیروزهای جاخو...» دوتا زیر، بالا راست سه تا چپ برو
بانوان قالیباف بیدرنگ به نقشه ذهنی خود رجوع میکنند و رنگها را از میان کلافهای آویزان برمیدارند. نقشهخوانی در بسیاری از کارگاههای سنتی فرش، تنها خواندن یک نقشه نیست؛ موسیقی کار است، زبانی مشترک میان ذهن طراح و دستان بافنده.
احمدرضا رحیمی، برادر زهرا نوعروس کارگاه نقشهخوان این کارگاه که بیش از ۲۰ سال تجربه دارد، اظهار میکند: نقشهخوانی یکی از قدیمیترین سنتهای قالیبافی ایران است. در گذشته بسیاری از بافندگان سواد خواندن نقشه نداشتند و نقشهخوان با صدایی آهنگین، رنگها و تعداد گرهها را اعلام میکرد. همین شیوه باعث میشد چند نفر بهصورت همزمان روی یک دار قالی کار کنند و کوچکترین اختلافی در اجرای نقشه به وجود نیاید.

وی میافزاید: هر منطقه سبک خاص خودش را در نقشهخوانی دارد. در برخی شهرها لحنها آرامتر است و در برخی مناطق، نقشهخوانی به آوازهای محلی شباهت دارد. حتی اصطلاحات و واژههایی که برای اعلام رنگها و تعداد گرهها استفاده میشود از منطقهای به منطقه دیگر تفاوت دارد. این تنوع، بخشی از میراثفرهنگی ناملموس فرش ایران محسوب میشود.
این نقشهخوان بیان میکند: گاهی ساعتها بدون وقفه نقشه میخوانیم. اگر صدا خسته شود یا تمرکز از بین برود، احتمال اشتباه در بافت بالا میرود. به همین دلیل نقشهخوان باید علاوه بر آشنایی کامل با نقشه، از حافظه و دقت بالایی نیز برخوردار باشد. در واقع او حلقه اتصال میان طراح و بافنده است.
رحیمی ادامه میدهد: هر زمان که صدای نقشهخوانی در کارگاهی خاموش شود، بخشی از روح قالیبافی سنتی نیز کمرنگ میشود. امیدوارم نسل جدید این هنر را تنها بهعنوان یک روش کار نبینند، بلکه آن را بهعنوان بخشی از فرهنگ و هویت فرش ایرانی حفظ کنند.
وی توضیح میدهد: در سالهای اخیر، فناوری ردپای پررنگی در صنعت قالیبافی گذاشته است.امروز بسیاری از کارگاهها از نقشههای دیجیتال، نرمافزارهای طراحی و سیستمهای برخط برای هماهنگی میان بافندگان استفاده میکنند؛ تحولاتی که سرعت کار را بالا برده و خطا را کاهش داده است. با این حال این تغییرات هرچند سودمند هستند، اما بخشی از روح و هویت قالیبافی اصیل ایرانی را دستخوش دگرگونی کردهاند.
این نقشهخوان خاطر نشان میکند: کارگاههایی مثل کارگاه ما هنوز به روش سنتی نفس میکشند. ما نقشهها را نه با صفحهنمایش و دستگاه، بلکه بهصورت شطرنجی، با عدد و رنگ و جدول کشی دنبال میکنیم. همین روش است که به کار ما اصالت میدهد و ارتباط مستقیم میان نقشهخوان و بافنده را زنده نگه میدارد. شاید فناوری همه چیز را بهروز کرده باشد، اما اینجا هنوز صدای نقشهخوان است که ریتم بافت را تعیین میکند، نه نرمافزارها.
از پشت دار قالی تا حجرههای بازار
چند ساعت بعد از ترک کارگاه، راهی بازار فرش میشوم. در راستهای قدیمی، در میدان نقشجهان، حجرههای فرش دستباف با ردیفهایی از قالیهای نفیس خودنمایی میکنند. فرشهایی که برخی از آنها ماهها و حتی سالها زمان برده تا از دار پایین بیایند. بوی پشم، ابریشم و چوب کهنه حجرهها در فضای بازار پیچیده است.
در یکی از حجرههای قدیمی بازار، استادکار و فروشنده فرش دستباف مشغول بررسی یکتخته فرش است. او بیش از شش دهه در بازار فرش فعالیت کرده و از نزدیک فرازوفرود این هنر را دیده است.
فرش دستباف شناسنامه فرهنگ ایران است
اکبر پاکدل اظهار میکند: فرش دستباف تنها یک کفپوش نیست. هر فرش شناسنامهای از فرهنگ، تاریخ، اقلیم و هنر منطقهای است که در آن بافته شده است. از روی نقشه، رنگبندی و نوع بافت میتوان محل تولید بسیاری از فرشها را تشخیص داد.
وی میافزاید: درگذشته خانوادهها هنگام خرید فرش بیشتر به اصالت و کیفیت توجه میکردند، اما امروز شرایط اقتصادی باعث شده قدرت خرید مردم کاهش پیدا کند. با این حال هنوز هم افرادی هستند که ارزش واقعی فرش دستباف را میشناسند و آن را به چشم یک سرمایه فرهنگی و اقتصادی میبینند.
این فروشنده و فعال بازار فرش بیان میکند: یکی از ویژگیهای مهم فرش دستباف، ماندگاری آن است. فرش ماشینی ممکن است پس از چند سال کیفیت اولیه خود را از دست بدهد، اما بسیاری از فرشهای دستباف نهتنها ارزش خود را حفظ میکنند؛ بلکه با گذشت زمان ارزشمندتر نیز میشوند.
پاکدل خاطرنشان میکند: فرش ایرانی سالها در بازارهای جهانی جایگاه ممتازی داشت. هنوز هم بسیاری از مجموعهداران و علاقهمندان هنر در کشورهای مختلف به دنبال فرشهای اصیل ایرانی هستند. آنچه امروز اهمیت دارد، حفظ کیفیت، حمایت از بافندگان و معرفی بهتر این هنر در بازارهای جهانی است.
وی میگوید: در بسیاری از موارد مشتریان خارجی هنگام خرید فرش، تنها یک کالا نمیخرند، بلکه بخشی از فرهنگ ایران را با خود میبرند. آنها درباره طرح، داستان نقشها و شیوه بافت سؤال میکنند و همین موضوع نشان میدهد فرش ایرانی فراتر از یک محصول تجاری است.
این فروشنده فرش تأکید میکند: اگر حمایتهای لازم از تولیدکنندگان، طراحان و بافندگان صورت گیرد، فرش دستباف همچنان میتواند یکی از مهمترین نمادهای فرهنگی و اقتصادی کشور باشد؛ نمادی که قرنها است نام ایران را در جهان زنده نگه داشته است.
جستوجوی فرش اصیل در بازار جهانی
در یکی از نمایشگاههای فرش، با تاجری روبهرو میشوم که سالها در زمینه خریدوفروش فرشهای نفیس فعالیت کرده است. او در میان چندتخته فرش دستباف مشغول بررسی رجشمار و کیفیت بافت است.
امیرحسین کرامتیان تاجر فرش اظهار میکند: مشتریان حرفهای به دنبال فرش اصیل هستند. برای آنها تنها زیبایی ظاهری مهم نیست؛ کیفیت بافت، اصالت طرح، نوع رنگرزی، مواد اولیه و حتی سابقه بافنده نیز اهمیت دارد.
وی میافزاید: فرش ایرانی همچنان در میان مجموعهداران و خریداران جدی جهان جایگاه ویژهای دارد. بسیاری از خریداران خارجی هنگام انتخاب فرش، به دنبال نمونههایی هستند که هویت مشخص و داستانی پشت خود داشته باشند. همین ویژگی فرش ایرانی را از بسیاری از تولیدات مشابه متمایز میکند.
این فعال حوزه تجارت فرش بیان میکند: فرش دستباف را میتوان یکی از معدود کالاهایی دانست که هنر، فرهنگ و اقتصاد را به هم پیوند میدهد. هر تخته فرش نتیجه همکاری طراح، رنگرز، نقشهخوانی، بافنده و فروشنده است و همین زنجیره ارزش، آن را به محصولی منحصربهفرد تبدیل میکند.
کرامتیان خاطرنشان میکند: در سالهای اخیر رقابت در بازار جهانی افزایشیافته، اما همچنان کیفیت و اصالت فرش ایرانی مهمترین مزیت آن محسوب میشود. هیچ فناوری نمیتواند جای دست هنرمندی را بگیرد که ماهها با عشق و دقت پای دار قالی نشسته است.
وی میگوید: هر بار که یک فرش اصیل ایرانی فروخته میشود، احساس میکنم بخشی از فرهنگ کشورمان راهی خانهای در گوشه دیگری از جهان شده است. این همان ارزشی است که فرش دستباف را ماندگار کرده و خواهد کرد.
گرههایی که تاریخ را روایت میکنند
آرامآرام ، روز به پایان میرسد، درب کارگاه قالی بافی بسته میشود،اما صدای نقشهخوانی و صدای کوبیدن دفتینها هنوز در ذهنم جاری است. از کارگاه قالیبافی تا حجرههای بازار، یک حقیقت مشترک دیده میشود؛ فرش ایرانی حاصل هزاران گرهای است که هر کدام داستانی از صبر، هنر و زندگی را در خود نهفته دارند و هنوز صدای نقشهخوان در ضمیر ناخودآگاه من طنین انداز است؛ یه لاکی جاخو... دوغی دوتا... سرمهای یکی... فیروزهای جاخو...» دوتا زیر، بالا راست سه تا
به گزارش ایسنا، بانوی سالخورده با دستان پینهبستهاش، نوعروس با آرزوهای جوانیاش، نقشهخوانی که رنگها را با آواز زنده میکند، استادکاری که سالها از اصالت فرش پاسداری کرده و تاجری که به دنبال فرشهای ناب ایرانی است، همگی حلقههای زنجیرهای هستند که این میراث چندصدساله را زنده نگه داشتهاند.
روز ملی فرش تنها یک مناسبت در تقویم نیست، بلکه یادآور هنری است که در هر تاروپود آن بخشی از هویت ایرانی تنیده شده است. هنری که از میان صدای دفتینها، نوای نقشهخوانی و دستان خسته و پینهبسته، اما امیدوار بافندگان، همچنان راه خود را به خانههای مردم جهان باز میکند و روایتگر فرهنگ و تمدن ایران باقی میماند.
انتهای پیام
