صنعت فرش دستباف در خراسان رضوی که نه تنها یک فعالیت اقتصادی، بلکه شناسنامهای فرهنگی و میراثی دیرینه از تمدن ایرانی است، اکنون در گذرای دردناک از شکوه به افول قرار دارد. استانی که روزگاری با تولید میلیونها متر مربع قالی در سال، نبض اقتصاد روستایی و عشایری شرق ایران را در دست داشت و با افتخار عنوان قطب فرش دستباف را یدک میکشید، امروز شاهد خاموشی یکی پس از دیگری دستگاههای بافندگی است.
این افول، تنها یک تغییر در معادلات بازار نیست، بلکه روایتی است از گسستن پیوندهای دیرین میان هنرمند و اثرش. بافندگان خراسان امروز در میان دو سنگ آسیاب گرفتار شدهاند؛ از یک سو، فشار مدرنیته و تغییر ذائقه جهانی که اصالت هنر دست را در معرض تهدید قرار داده و از سوی دیگر، بحرانی معیشتی که در آن، قیمت تمام شده هر گره، بسیار بیشتر از بهای فروش آن در بازارهای اشباع شده است. رقابت ناعادلانه با کالاهای ماشینی و نبود سازوکارهای حمایتی کارآمد، باعث شده است تا هنر بافندگی از یک منبع درآمد پایدار به فعالیتی زیانده تبدیل شود که در آن، دستهای پینه بسته بافندگان، بیش از آنکه گره بزنند، از شدت استیصال میلرزند.
چالشهای زنجیره تأمین و بیتوجهی به صادرات
وقتی دستگاههای بافندگی در خانههای روستایی گرد میگیرند و تارها رها میشوند، تنها یک شغل از بین نمیرود، بلکه بخشی از حافظه جمعی و هویت بصری این دیار در حال محو شدن است. شکاف عمیقی میان ارزش هنری این میراث و واقعیتهای تلخ اقتصادی ایجاد شده است؛ شکافی که اگر با نگاهی ساختاری و راهکارهای نجات ترمیم نشود، صدای گریستن گرهها به سکوت ابدی صنعت فرش در خراسان منجر خواهد شد.
یک پژوهشگر فرش دستباف، با بازخوانی نقشه تاریخی تولید قالی در خراسان رضوی توضیح داد: در دهههای گذشته، الگوی توزیع جغرافیایی این صنعت بسیار متنوع و متوازن بود.
احمد شجاعی، در گفت و گو با ایسنا خاطرنشان کرد: شهرهایی مانند کاشمر، تربت حیدریه، قوچان، گناباد، خواف، نیشابور، درگز و فریمان در دوران اوج خود، قطبهای اصلی و زنده تولید بودند. به ویژه در منطقه تربتحیدریه و مناطق شرقی آن، بافت عشایری بلوچهای ساکن در این خطه، هنری منحصربهفرد با ارزش کلکسیونی بالا خلق میکرد.
وی تأکید کرد: در گذشته، تقریباً در هر روستای استان خراسان، حتی روستاهایی با جمعیت کم، چندین دار فرش فعال بود. زنان روستایی به عنوان نیروی کار اصلی، ضمن انجام امور خانه، با بافت فرش بخشی قابل توجهی از هزینههای زندگی و تحصیلات فرزندان را تأمین میکردند. این صنعت نه تنها درآمدزا بود، بلکه ساختار اجتماعی روستاها را حفظ میکرد و مانع مهاجرت نسل جوان به کلانشهرها میشد.

این پژوهشگر فرش دستباف با اشاره به تنوع طرحها در این مناطق بیان کرد: هر شهر به دلیل تفاوت در طوایف ساکن و ذائقه محلی، سبک خاصی داشت. مثلاٌ فرشهای گناباد به خاطر طرحهای کرمچینی، نقشنگارها و رنگهای گرم و پرشور شناخته میشدند. فرشهای قوچان و چناران به دلیل تراکم بافت بالا (گرههای ریز و منظم) و استفاده از پشم درجهیک و گندمبافت، شهرت جهانی داشتند. فرشهای تربتحیدریه و مناطق بلوچنشین نیز به خاطر نقوش ذهنیباف، طرحهای اسلیمی و قلمکاری و رنگبندیهای تیره و اصیل که بازتاب دهنده محیطزیست و فرهنگ بومی بود، شناخته میشدند.
شجاعی اضافه کرد: آن زمان، بازار مصرف هم داخلی بود و هم خارجی. تاجران اصفهانی، یزدی و تهران مستقیماً با بافندگان خراسانی در ارتباط بودند. کالای تولیدی به سرعت خریداری و به اروپا و آمریکا صادر میشد. هیچگاه انباری از فرشهای بیفروش در انبارها باقی نمیماند و نقدشوندگی کالا بسیار بالا بود.
اما امروز، طبق آمارهای میدانی و مشاهدات کارشناسان، این توزیع متوازن دچار برهمخوردگی شدیدی شده است.
شجاعی با تأسف اظهار کرد: اگر به شهرهای ذکر شده سر بزنید، تعداد دارهای فعال در روستاهای اطراف درگز، قوچان و بخشهایی از نیشابور و خواف به شدت کاهش یافته است. بسیاری از خانههایی که روزگاری محل بافت فرش و شورش زندگی بودند، اکنون به مسکنهای راکد، خانههای مسافر روستایی یا حتی تخریب شده تبدیل شدهاند.
وی بیان کرد: تنها مناطقی مانند تربتحیدریه و حاشیه قوچان به دلیل وجود عشایر بلوچ که هنوز هویت قومی خود را با هنر گره زدهاند و برنامههای حمایتی نسبی اخیر، هنوز هستههای فعالی دارند؛ اما حتی در این مناطق نیز آن رونق سراسری و اشتغالزایی گستردهی سابق دیده نمیشود.
این پژوهشگر فرش دستباف در ادامه به زنجیره تأمین و چالشهای صادراتی اشاره کرد و گفت: تولیدکنندگان اکنون با چالش تأمین مواد اولیه روبهرو هستند. گرانی نخ ابریشم، پشم و رنگهای طبیعی، حاشیه سود را به شدت کاهش داده است.
اما مشکل به اینجا ختم نمیشود؛ اگر بخواهیم فرش دستباف ایران حرف اول را در دنیا بزند، باید بر روی تقویت ارتباطات تجاری و صادرات کار شود. این صنعت همواره مورد توجه صادرکنندگان بوده و یکی از منابع مهم تأمین ارز غیرنفتی کشور محسوب میشد، اما متأسفانه کمتوجهی دولت به این حوزه، موجب بروز خسارتهای جدی در صادرات شده است.
وی تأکید کرد: تحریمهای بانکی و اتکای بیش از حد به بازارهای سنتی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس یا اروپا که دیگر مثل قبل خریدار نیستند، ما را فلج کرده است. ما نیاز داریم بازارهای جدید در آسیا، آمریکا و کشورهای اروپایی ایجاد کنیم؛ اما برای این کار، نیاز به بستهبندی مدرن، بازاریابی دیجیتال و حضور در نمایشگاههای بینالمللی با برند قوی داریم. همچنین، باید زنجیره ارزش فرش دستباف تکمیل شود؛ یعنی از تولید تا فروش، همه چیز شفاف و بهینه باشد.
شجاعی همچنین بر لزوم مدرنسازی در حفظ اصالت تأکید کرد و افزود: باید در ثبت نقشه قالی و با حفظ اصالت و هنر خودش در نقشهها تغییراتی داده شود، تولیدات باید بر اساس ذائقه روز باشد، البته باید اصالت خودش را هم حفظ کند. ما نمیتوانیم فقط به طرحهای سنتی دهه ۶۰ چنگ بزنیم. طراحان فرش باید با گرافیستها و روانشناسان محیطزیست همکاری کنند تا طرحهایی خلق شود که هم ریشه در فرهنگ بلوچ یا خراسان داشته باشد و هم با دکوراسیون مدرن خانههای امروزی همخوانی داشته باشد.
بحران معیشتی و گسست نسلها؛ روایت مستقیم از پشت دار
در حالی که در متون رسمی و توصیفات تاریخی، از شکوه و جایگاه استراتژیک فرش دستباف خراسان سخن به میان میآید، واقعیتهای میدانی روایت دیگری از زوال و بحران را بازگو میکند. امروز صنعت فرش دستباف در این استان نه با چالشهای فنی، بلکه با یک بحران ساختاری عمیق در حوزه معیشت و تامین اجتماعی دست و پنجه نرم میکند. از نبود پوشش بیمهای برای ۹۰ درصد بافندگان تا حبس سرمایه در انبارهای شهرها و رقابت ناعادلانه با فرشهای ماشینی، همگی زنجیرهای از مشکلات هستند که بافنده را به حاشیه راندهاند.
فعال عرصه صنفی و بافنده پیشکسوت فرش دستباف، با اشاره به مشکلات روزمره صنف، گفت: از رونق افتادن فرش دستباف صرفاً یک آمار نیست، بلکه نتیجه مستقیم فشارهای اقتصادی، روانی و اجتماعی است که بافنده روزانه با آن دستوپنج نرم میکند.
مصطفی زابلی، بیان کرد: من خودم بیش از ۵۰ سال است که پشت دار نشستهام. زمانی که ما شروع به بافت کردیم، درآمد حاصل از بافت یک قالی متوسط میتوانست هزینههای یک سال زندگی یک خانواده روستایی، حتی با وجود تورم را تأمین کند؛ اما امروز، با وجود افزایش چندین برابری قیمت نخ، رنگ، اجاره خانه و انرژی، درآمد بافنده رشد متناسبی نداشته است. سود خالص بافنده بسیار ناچیز است. بسیاری از همکاران من به دلیل عدم سودآوری، دست از بافت کشیدهاند و به کارهای دیگری مانند کشاورزی، کارگری ساده در شهرها یا حتی اجاره دادن خانههای روستایی روی آوردهاند.
وی با اشاره به آمارهای تلخ صنفی و ساختار غیرمتمرکز تولید، مشکلات را تشریح کرد و گفت: در خراسان رضوی کمتر از ۶۰ هزار بافنده داریم، اما واقعیت این است که بسیاری از این افراد پراکنده و بدون حمایت هستند. حدود ۶۰ تا ۸۰ درصد بافندگان به صورت خانگی و در شرایطی حاشیهای فعالیت میکنند. این پراکندگی باعث شده تا هیچ قدرت چانهزنیای در برابر تاجران و واسطهها نداشته باشیم.
زابلی بیان کرد: تاجر نخ و رنگ را گران میفروشد، فرش را به قیمت دستکم و با فشار میخرد و بافنده در این میان، تنها زحمت و استرس را متحمل میشود. این چرخه معیوب، باعث شده است که بسیاری از بافندگان جوان، حتی اگر استعداد و علاقه هم داشته باشند، از ورود به این شغل صرفنظر کنند. جوان امروز به شغلی نیاز دارد که امنیت داشته باشد، حقوق ثابت داشته باشد و آیندهاش مبهم نباشد. پشت دار نشستن، در شرایط فعلی، هیچکدام از این شرایط را ندارد.
وی در ادامه بر مسئله بیمه به عنوان یکی از اصلیترین و دردناکترین چالشهای این حوزه تأکید کرد و افزود: از میان ۶۸ هزار بافنده استان، تنها نزدیک به ۱۰ درصد آنها تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی یا سایر صندوقهای بازنشستگی قرار دارند. بقیه، یعنی ۹۰ درصد بافندگان، قهرمانان خاموش اقتصاد هستند که در پیری، بیماری یا ناتوانی، هیچ پشتوانهای ندارند.

این فعال صنعت فرش خاطرنشان کرد: این بیتوجهی ساختاری، باعث میشود بسیاری از بافندگان سالمند که سالها جوانی خود را فدای این هنر کردهاند، در دوران کهنسالی با فقر و بیماری دستوپنجه نرم کنند. این ترس از آینده، یکی از دلایل اصلی عدم استقبال جوانان است.
یکی دیگر از نکات مهم و آسیبزایی که کارشناسان صنعت فرش دستباف بر آن تأکید دارند، مسئله بازار و رقابت ناعادلانه با کالای ماشینی است. بازار فرش دستباف ایران به شدت تحت تأثیر فرشهای ماشینی، به ویژه وارداتی از برخی کشورها قرار گرفته است. این فرشها با قیمتهای بسیار پایینتر، تنوع رنگی بالا و ظاهری که برای مصرف کننده غیرحرفهای جذاب است، بخش عمدهای از بازار داخلی، به ویژه بازارهای لوکس و نیمهلوکس را اشباع کردهاند. مصرفکننده ایرانی معمولاً تفاوت کیفیت، دوام ۱۰۰ ساله و ارزش هنری فرش دستباف را درک نمیکند یا تمایلی به پرداخت قیمت واقعی که هزینه تمام شده واقعیت را پوشش دهد ندارد و فرش را به قیمت ماشینی میخواهد.
زابلی ادامه داد: مشکل بعدی، حبس سرمایه است. من شخصاً در انبارهای تبریز، اصفهان و حتی مشهد شاهد بودهام که فرشهای دستباف باارزش، خارقالعاده و با گرههای بسیار ریز، سالها خاک میخورند؛ زیرا نقدشوندگی فرش دستباف بسیار پایین است.
وی اظهار کرد: بافنده ماهها یا حتی یک سال روی یک فرش کار میکند، اما برای فروش آن ماهها یا سالها منتظر میماند. این تأخیر در بازگشت سرمایه، باعث میشود که بافندههای کوچک که دسترسی به منابع مالی ندارند، توان ادامه کار را از دست بدهند. در مقابل، تولید کننده فرش ماشینی سریع تولید میکند، سریع میفروشد و نقدینگی خود را بازیافت میکند. این عدم توازن در سرعت گردش مالی، کمر صنعت دستباف را شکسته است. تاجران ترجیح میدهند فرش ماشینی بخرند چون ریسک کمتری دارد، نه اینکه فرش دستباف تولید کنند.
زابلی نیز بر حمایتهای معیشتی تأکید کرد و گفت: اولین گام، بیمه کردن تمام بافندگان است. دولت باید بخشی از مالیات تاجران فرش ماشینی و وارداتی را به صندوق حمایت از بافندگان فرش دستباف اختصاص دهد. دوم، تسهیلات کمبهره برای تأمین مواد اولیه و سوم، ایجاد گالریهای رسمی و فروشگاههای اینترنتی معتبر که مستقیماً بافنده را به مصرفکننده جهانی متصل کند تا واسطهها حذف شوند.
صنعت فرش دستباف در خراسان رضوی، تنها یک صنعت نیست؛ روح شهرهای تاریخی است. افروختن دوباره آتش این دارها، نیازمند تغییر نگرش از کالا محوری به انسانمحوری و هنر محوری است. تا زمانی که بافنده، قهرمان این عرصه، در سایه فراموشی و فقر باقی بماند، تاریخچهای که هزاران ساله با گرههای مهربانی بافته شده، ممکن است برای همیشه گرهخورده و رها شود.
ثبت نشان جغرافیایی، تنها جرقهای بود؛ شعلهای که باید با حمایت، دانش و عدالت اقتصادی، به آتشی زاینده تبدیل شود که نه تنها فرهنگ را زنده نگه دارد، بلکه معیشت نسلها را تأمین کند.
انتهای پیام
