سنا باتمانی، خبرنگار رسانه در یادداشتی نوشته است:
اگر فردی از دهههای گذشته ناگهان به دنیای امروز قدم بگذارد، احتمالاً تصور میکند انسان معاصر باید اوقات فراغت فراوانی داشته باشد. بسیاری از کارهایی که زمانی ساعتها یا حتی روزها طول میکشید، امروز در چند دقیقه انجام میشود. انتقال پول، خرید کالا، مطالعه اخبار، رزرو بلیت و ارتباط با افراد در دورترین نقاط جهان، همگی تنها با چند لمس ساده امکانپذیر شدهاند.
منطق ساده این است که وقتی انجام کارها سریعتر شده، باید زمان بیشتری برای زندگی باقی مانده باشد. اما واقعیت چیز دیگری است. انسان امروز نه تنها احساس آسودگی بیشتری ندارد، بلکه مدام از کمبود وقت شکایت میکند. تقویمها شلوغتر شدهاند، فهرست کارها طولانیتر شده و حتی اوقات فراغت نیز به برنامهای فشرده تبدیل شده است.
هارتموت روزا، جامعهشناس آلمانی، این وضعیت را «شتاب اجتماعی» مینامد. از نگاه او، مشکل اصلی این نیست که فناوری زمان ما را میبلعد؛ بلکه مسئله آن است که هر بار فناوری بخشی از زمان را آزاد میکند، جامعه آن را با وظایف و انتظارات جدید پر میکند. به بیان دیگر، ما قربانی کمبود زمان نیستیم؛ قربانی افزایش بیپایان خواستهها و انتظارات هستیم.
امروز از یک فرد انتظار میرود هم در کار موفق باشد، هم اخبار را دنبال کند، هم در شبکههای اجتماعی فعال باشد، هم مهارتهای جدید بیاموزد، هم ورزش کند، هم روابط اجتماعی خود را حفظ کند و هم نسخهای جذاب از زندگیاش را به نمایش بگذارد. هر کدام از این فعالیتها به تنهایی ارزشمند هستند، اما مجموع آنها به فشاری دائمی تبدیل میشود که احساس عقبماندگی را در انسان تقویت میکند.
در گذشته، خالی بودن برنامه روزانه میتوانست نشانه آرامش باشد؛ اما در فرهنگ امروز، مشغول بودن به نوعی سرمایه اجتماعی تبدیل شده است. بسیاری از افراد ناخودآگاه ارزش خود را با میزان مشغلهشان میسنجند. گویی هرچه بیشتر خسته باشیم، موفقتر به نظر میرسیم. جمله «این روزها خیلی سرم شلوغ است» دیگر فقط یک توضیح ساده نیست؛ نوعی اعلام اهمیت و درگیر بودن در جریان زندگی محسوب میشود.
شبکههای اجتماعی نیز به این فرهنگ دامن زدهاند. ما نه تنها زندگی میکنیم، بلکه دائماً شاهد زندگی دیگران نیز هستیم. هر روز با تصاویر افرادی مواجه میشویم که در حال سفر، مطالعه، ورزش، کار، یادگیری و موفقیت هستند. نتیجه این مقایسه دائمی آن است که احساس میکنیم از دیگران عقب ماندهایم و باید سرعت خود را بیشتر کنیم. در چنین شرایطی، حتی استراحت نیز گاهی با احساس گناه همراه میشود.
شاید یکی از بزرگترین تناقضهای دوران ما همین باشد که انسان مدرن بیش از هر زمان دیگری ابزار مدیریت زمان در اختیار دارد، اما کمتر از همیشه احساس تسلط بر زمان میکند. ما تقویمهای دیجیتال، یادآورها و برنامههای بهرهوری را به کار میگیریم تا زمان را کنترل کنیم، اما در نهایت خودمان بیش از پیش تحت کنترل زمان قرار میگیریم.
پیامد این شتاب دائمی فقط خستگی جسمی نیست. روابط انسانی سطحیتر میشوند، فرصت تأمل کاهش مییابد، مطالعه عمیق جای خود را به مرور سریع اطلاعات میدهد و گفتوگوهای طولانی به پیامهای کوتاه و پراکنده تبدیل میشوند. انسانی که همواره در حال دویدن است، کمتر فرصت میکند از خود بپرسد که اساساً به کدام سو میرود.
شاید مسئله اصلی این نباشد که زمان کم داریم. همه ما همچنان بیستوچهار ساعت در شبانهروز در اختیار داریم؛ همان مقدار زمانی که نسلهای پیش از ما داشتند. آنچه تغییر کرده، حجم انتظاراتی است که در این بیستوچهار ساعت جای دادهایم. ما تلاش میکنیم در یک روز، زندگی چند نفر را تجربه کنیم و طبیعی است که در پایان روز احساس کنیم چیزی کم مانده است.
در جهانی که سرعت به یک ارزش تبدیل شده، شاید مهمترین شکل مقاومت، آهستهتر زندگی کردن باشد؛ نه به معنای تنبلی یا انفعال، بلکه به معنای بازپس گرفتن حق انتخاب. اینکه گاهی تلفن همراه را کنار بگذاریم، بیهدف قدم بزنیم، کتابی را بدون عجله بخوانیم یا گفتوگویی را بدون نگاه کردن به ساعت ادامه دهیم.
شاید راهحل بحران زمان، پیدا کردن ساعتهای بیشتر نباشد؛ بلکه یاد گرفتن این باشد که همه چیز ارزش شتاب گرفتن ندارد. گاهی زندگی دقیقاً در همان لحظاتی جریان دارد که برای رسیدن به مقصد بعدی از کنارشان عبور میکنیم.
انتهای پیام
