نوروز رجبی ـ باستانشناس ـ در یادداشتی با عنوان «چرا سیاستمداران باید تاریخ بدانند» با نگاهی به رویکردهای تاریخی اسماعیل بقائی - سخنگوی وزارت امور خارجه ـ نوشت: «تاریخ امری کاربردی، پیچیده و چندوجهی بودن است که آگاهی و کاربست آن برای شناخت و حل مسائل و غنیسازی تصمیمات یک ضرورت است. آنگونه که یک فیلسوف، هنرمند، جغرافیدان، ادیب، انسانشناس، باستانشناس، زبانشناس، مردمشناس و دیگر متخصصان و حتی عموم باید تاریخ بدانند، یک سیاستمدار نیز باید تاریخ بداند و نقصان بیاطلاعی یا کماطلاعی از تاریخ بر بینش، منش و کنش او مستقیماً اثرگذار است. بویژه برای کشوری چون ایران که از تمدنی کهن برخوردار است، ضرورت دارد کارگزاران و سیاستمدارانش از تاریخ جهان و بویژه تاریخ سرزمینشان آگاهی درست داشته باشند و به آن بهمثابۀ یک زیرساخت بنگرند؛ زیرا مسائل دارای ریشههای تاریخی هستند و راهحل آنها، از شناخت عاملان و ساختارهای شکلدهندهشان بیرون میآید.
بهدرستی غرب آسیا را گهوارۀ تمدن جهانی میدانند؛ زیرا در این پهنه، انسان هوشمند نخستینبار از معیشت مبتنی بر شکار و گردآوری غذا، سکونت در غارها و پناهگاههای طبیعی و فناوری استفاده از دستافزارهای سنگی و چوبی، به معیشت مبتنی بر تولید غذا (اهلیکردن گیاهان و درختان و کشاورزی) و اهلیکردن حیوانات (سگ، بز، گوسفند، گاو، اسب و ...)، سکونت مبتنی بر خانهسازی و ساختن روستاها و فناوری استفاده از دستافزارهای سفالی روی آورد. فلزات (مس، مفرغ، آهن و ...) را شناخت، بهکار گرفت و با اختراع کورۀ ذوب (کورههای بسته) تولید انواع دستافزارهای جنگی و ابزارها کشاورزی (خیش، داس و ...) و ظروف را آغاز کرد و بویژه با اختراع چرخ در هزارۀ پنجم پیش از میلاد، روند تحولات زندگی انسان را شتاب گرفت.
آنگونه که گذار از غار به روستانشینی محصول اجتماعی و فناورانۀ غرب آسیا است، شهر بهعنوان پدیدهای اجتماعی، هممحصول غرب آسیاست و از دل آنها حکومت برخاست. نخستینبار حکومتها (عیلام، سومر و سلسههای فراعنه قدیم) در آغاز هزارۀ سوم پیش از میلاد در کرانۀ رودها و پهنۀ دشتهای سه منطقۀ فلات ایران، میانرودان (عراق) و دلتای نیل شکل گرفتند. اساساً از دل همین شهرها و حکومتها، آنچه «تمدن» مینامیم جلوه کرد؛ زیرا شهرها کانون اختراع خط، تخصصگرایی و تقسیم کار، تشکیلات دینی و نیایشگاهها، ابداعات علمی چون نجوم و ریاضی، مدیریت جامعه و تشکیل حکومتهای نخستین بودند. یکتاپرستی از این پهنه به دیگر نقاط جهان اشاعه یافت و غرب آسیا، چشمۀ جوشان یکتاپرستی و خاستگاه تمدنهای نبوی است.
با تشکیل حکومت عیلام در جنوب فلات ایران و جلگۀ خوزستان، درازناترین حکومت تاریخ جهان از آغاز هزارۀ سوم تا نیمۀ هزارۀ نخست پیش از میلاد (۵۵۰-۳۰۰۰ پیش از میلاد) را ایرانیان شکل دادند و زانپس با حکومتهای ماد (۵۵۰-۷۵۰ پیش از میلاد)، هخامنشی (۳۳۰-۵۵۰ پیش از میلاد)، اشکانی (۲۴۸ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی) و ساسانی(۵۷۱-۲۲۴ میلادی)، دستکم برای هزار سال، نبض قدرت و کانون جریانهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غرب آسیا را در اختیار داشتند و شهریاری کردند. در این زمان ایران، تنها کانون یا یکی از دو کانون اصلی قدرت جهان بود. یا در رویارویی و تعامل یا یونان بود یا با روم و بیزانس مواجه میشد.
گرچه با سقوط ساسانیان، ایرانیان از اریکه قدرت در غرب آسیا پایین کشیده شدند اما در دوران اسلامی و بویژه خلافت عباسی (۱۳۲-۶۵۶ هجری قمری) دستگاه و دیوان خلافت عباسی را از حیث سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اداره میکردند و در شکلگیری تمدن اسلامی در پهنۀ آسیا و شمال آفریقا نقشی چشمگیر داشتند، آنگونه که خلفای اموی و عباسی بارها گفتهاند، پارسیان هزاران سال بر ما حکومت کردند و یک روز به ما اعراب نیاز نداشتند و ما دو قرن است بر آنان حکومت میکنیم و یک روز بینیاز از آنها نیستیم. چنین سطحی از توانایی ایرانیان ریشهها و پیشهها، اسباب و لوازمی داشته است.
آنچه توانست ایران را از دو موج سهمگین حملۀ مقدونی و تازیان نجات دهد و در موج سهمگین سوم، شر تاتارها و مغولان بیابانگرد را در سدههای میانی اسلامی از سر ایران کم کند، یکی همین پیشینۀ فرهنگی و تمدنی با محوریت دستگاه دیوانی و وزرای تاریخدار و تاریخدان ایرانی بود که استمرار حیات سیاسی ایران به آنان بسته بود. امتیازی که بسیاری از ملل و سرزمینها از آن بیبهره بودهاند. سیاق بزرگمهر ساسانی (سدۀ ششم میلادی) بر ویندهفرنه هخامنشی (سدۀ پنجم پیش از میلاد) بود و خواجه نصیر توسی (سدۀ هفتم هجری) و خواجه نظامالملک(سدۀ پنجم هجری)، بر مدار ابوعلی بلعمی (سدۀ چهارم هجری) و وزرای برمکی (سدۀ دوم هجری) سیاستورزی و تدبیر کردند. توان و توشۀ فرهنگی و سیاسی هزار ساله ایران در پهنۀ غرب آسیا، با شکلگیری دولت صفوی بار دیگر احیاء شد و یکپارپگی سرزمینی از دسترفتۀ ایران دگربار حاصل شد. با پایان صفوی و با وجود تلاشهای نادرشاه، ایران نتوانست شکوه و گستردگی پیشین خود را باز یابد و در مسیر افول افتاد.
در تاریخ رو به افول سیصدساله ایران، نقش استعمار پرتغال و بویژه انگلیس و کشورگشایی روسها، ویرانگر بود و آسیبهای زیادی به تمامیت ارضی و حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی ایرانیان وارد کرد. در صد سال گذشته بیش از همه آمریکا مسبب چنین لطماتی بوده است.
طُرفه آنکه، از نگاه نویسنده، آشنایی با تاریخ، فرهنگ، ادبیات و جغرافیای سیاسی چنین سرزمینی برای همۀ کارگزاران و بویژه سیاستمداران یک ضرورت و از حیث دینی یک «فضیلت» است. مادامیکه سیاستمداران از توجه به تاریخ غفلت میورزند، در کار خود ناموفق خواهند بود. توئیتها، نوشتهها و سخنان دکتر اسماعیل بقایی در یکسالواندی قرار گرفتن در منصب سخنگوی وزارت خارجه و بویژه در سه ماه گذشته را مرور کنید. توانایی او در بهرهبردن از تاریخ، مؤثر و جدی است. بقایی، نشان داد علاوهبر آشنایی کافی با تاریخ بلند ایران با ادبیات مایهور پارسی نیز مأنوس است یا دستکم مشاوران خردمندی دارد که از آن بهرۀ کافی دارند.
گویند، زبان مهمترین مؤلفه هر فرهنگ است و انسانها با زبان میاندیشند. عینیت مقاومت ملی ایرانیان چه در گذشته و چه حال را با سلطهگری و زورگویی بیگانگان، در سخن منسوب به اقبال لاهوری، که زبان فارسی ماهیت ضداستعماری دارد، جستوجو کنید. بقایی قدر و اعتبار ادبیات پارسی و «رشتۀ تسبیح هویت ایرانی» را چونان تاریخ ایران میداند و نگاهی کاربردی به آنها دارد. آنگونه که خودش گفت: «زبان فارسی برای ما صرفاً ابزار گفتوگو نیست بلکه برای ما وطن و عین ایران است. برای او تاریخ نیز ریشۀ شناخت و راهحل مسائل است. توجه به تاریخ و ادبیات در سیاستگذاری را کارگزاران دستکم از بقایی بیاموزند.»
انتهای پیام
