۱۴۰۵-۰۴-۰۱ | ۱۹:۴۳
چرا سیاستمداران باید تاریخ بدانند
مرد شِمی، موزه ملی ایران

چرا سیاستمداران باید تاریخ بدانند

یک باستان­شناس گفت: مادامی‌ که سیاستمداران از توجه به تاریخ غفلت می­‌ورزند، در کار خود ناموفق خواهند بود. ضرورت دارد کارگزاران و سیاستمدارانش به تاریخ سرزمینشان به‌مثابۀ یک زیرساخت بنگرند. بویژه برای کشوری چون ایران که از تمدنی کهن برخوردار است.

نوروز رجبی ـ باستان‌­شناس ـ در یادداشتی با عنوان «چرا سیاستمداران باید تاریخ بدانند» با نگاهی به رویکردهای تاریخی اسماعیل بقائی - سخنگوی وزارت امور خارجه ـ نوشت: «تاریخ امری کاربردی، پیچیده و چندوجهی ­بودن است که آگاهی و کاربست آن برای شناخت و حل مسائل و غنی­‌سازی تصمیمات یک ضرورت است. آنگونه که یک فیلسوف، هنرمند، جغرافی‌دان، ادیب، انسان­‌شناس، باستان­‌شناس، زبان­‌شناس، مردم­‌شناس و دیگر متخصصان و حتی عموم باید تاریخ بدانند، یک سیاست­مدار نیز باید تاریخ بداند و نقصان بی­‌اطلاعی یا کم­‌اطلاعی از تاریخ بر بینش، منش و کنش او مستقیماً اثرگذار است. بویژه برای کشوری چون ایران که از تمدنی کهن برخوردار است، ضرورت دارد کارگزاران و سیاستمدارانش از تاریخ جهان و بویژه تاریخ سرزمین­شان آگاهی درست داشته باشند و به آن به‌مثابۀ یک زیرساخت بنگرند؛ زیرا مسائل دارای ریشه­‌های تاریخی هستند و راه­‌حل آنها، از شناخت عاملان و ساختارهای شکل­‌دهنده­‌شان بیرون می­‌آید.

به‌درستی غرب آسیا را گهوارۀ تمدن جهانی می­‌دانند؛ زیرا در این پهنه، انسان هوشمند نخستین­‌بار از معیشت مبتنی بر شکار و گردآوری غذا، سکونت در غارها و پناهگاه­‌های طبیعی و فناوری استفاده از دست­‌افزارهای سنگی و چوبی، به معیشت مبتنی بر تولید غذا (اهلی­‌کردن گیاهان و درختان و کشاورزی) و اهلی­‌کردن حیوانات (سگ، بز، گوسفند، گاو، اسب و ...)، سکونت مبتنی بر خانه­‌سازی و ساختن روستاها و فناوری استفاده از دست­‌افزارهای سفالی روی آورد. فلزات (مس، مفرغ، آهن و ...) را شناخت، به‌کار گرفت و با اختراع کورۀ ذوب (کور­ه­‌های بسته) تولید انواع دست­‌افزارهای جنگی و ابزارها کشاورزی (خیش، داس و ...) و ظروف را آغاز کرد و بویژه با اختراع چرخ در هزارۀ پنجم پیش از میلاد، روند تحولات زندگی انسان را شتاب گرفت.

آنگونه که گذار از غار به روستانشینی محصول اجتماعی و فناورانۀ غرب آسیا است، شهر به­‌عنوان پدیده­‌ای اجتماعی، هم‌محصول غرب آسیاست و از دل آن­ها حکومت­ برخاست. نخستین­‌بار حکومت­‌ها (عیلام، سومر و سلسه­‌های فراعنه قدیم) در آغاز هزارۀ سوم پیش از میلاد در کرانۀ رودها و پهنۀ دشت­‌های سه منطقۀ فلات ایران، میان‌رودان (عراق) و دلتای نیل شکل گرفتند. اساساً از دل همین شهرها و حکومت­‌ها، آنچه «تمدن» می­‌نامیم جلوه کرد؛ زیرا شهرها کانون اختراع خط، تخصص­‌گرایی و تقسیم کار، تشکیلات دینی و نیایشگاه­‌ها، ابداعات علمی چون نجوم و ریاضی، مدیریت جامعه و تشکیل حکومت­‌های نخستین بودند. یکتاپرستی از این پهنه به دیگر نقاط جهان اشاعه یافت و غرب آسیا، چشمۀ جوشان یکتاپرستی و خاستگاه تمدن­‌های نبوی است.

با تشکیل حکومت عیلام در جنوب فلات ایران و جلگۀ خوزستان، درازناترین حکومت تاریخ جهان از آغاز هزارۀ سوم تا نیمۀ هزارۀ نخست پیش از میلاد (۵۵۰-۳۰۰۰ پیش از میلاد) را ایرانیان شکل دادند و زان­پس با حکومت­‌های ماد (۵۵۰-۷۵۰ پیش از میلاد)، هخامنشی (۳۳۰-۵۵۰ پیش از میلاد)، اشکانی (۲۴۸ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی) و ساسانی(۵۷۱-۲۲۴ میلادی)، دستکم برای هزار سال، نبض قدرت و کانون جریان­‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غرب آسیا را در اختیار داشتند و شهریاری کردند. در این زمان ایران، تنها کانون یا یکی از دو کانون اصلی قدرت جهان بود. یا در رویارویی و تعامل یا یونان بود یا با روم و بیزانس مواجه می­‌شد.

گرچه با سقوط ساسانیان، ایرانیان از اریکه قدرت در غرب آسیا پایین کشیده شدند اما در دوران اسلامی و بویژه خلافت عباسی (۱۳۲-۶۵۶ هجری قمری) دستگاه و دیوان خلافت عباسی را از حیث سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اداره می­‌کردند و در شکل­‌گیری تمدن اسلامی در پهنۀ آسیا و شمال آفریقا نقشی چشمگیر داشتند، آنگونه که خلفای اموی و عباسی بارها گفته­‌اند، پارسیان هزاران سال بر ما حکومت کردند و  یک روز به ما اعراب نیاز نداشتند و ما دو قرن است بر آنان حکومت می‌کنیم و یک روز بی­‌نیاز از آنها نیستیم. چنین سطحی از توانایی ایرانیان ریشه­‌ها و پیشه­‌ها، اسباب و لوازمی داشته است.

آنچه توانست ایران را از دو موج سهمگین حملۀ مقدونی و تازیان نجات دهد و در موج سهمگین سوم، شر تاتارها و مغولان بیابانگرد را در سده­‌های میانی اسلامی از سر ایران کم کند، یکی همین پیشینۀ فرهنگی و تمدنی با محوریت دستگاه دیوانی و وزرای تاریخ­دار و تاریخ­دان ایرانی بود که استمرار حیات سیاسی ایران به آنان بسته بود. امتیازی که بسیاری از ملل و سرزمین­‌ها از آن بی­‌بهره بوده­‌اند. سیاق بزرگمهر ساسانی (سدۀ ششم میلادی) بر وینده­‌فرنه هخامنشی (سدۀ پنجم پیش از میلاد) بود و خواجه نصیر توسی (سدۀ هفتم هجری) و خواجه نظام­‌الملک(سدۀ پنجم هجری)، بر مدار ابوعلی بلعمی (سدۀ چهارم هجری) و وزرای برمکی (سدۀ دوم هجری) سیاست­‌ورزی و تدبیر کردند. توان و توشۀ فرهنگی و سیاسی هزار ساله ایران در پهنۀ غرب آسیا، با شکل­‌گیری دولت صفوی بار دیگر احیاء شد و یکپارپگی سرزمینی از دست­‌رفتۀ ایران دگربار حاصل شد. با پایان صفوی و با وجود تلاش­‌های نادرشاه، ایران نتوانست شکوه و گستردگی پیشین خود را باز یابد و در مسیر افول افتاد.

در تاریخ رو به افول سیصدساله ایران، نقش استعمار پرتغال و بویژه انگلیس و کشورگشایی روس­‌ها، ویرانگر بود و آسیب­‌های زیادی به تمامیت ارضی و حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی ایرانیان وارد کرد. در صد سال گذشته بیش از همه آمریکا مسبب چنین لطماتی بوده است.  

طُرفه آنکه، از نگاه نویسنده، آشنایی با تاریخ، فرهنگ، ادبیات و جغرافیای سیاسی چنین سرزمینی برای همۀ کارگزاران و بویژه سیاستمداران یک ضرورت و از حیث دینی یک «فضیلت» است. مادامی‌که سیاستمداران از توجه به تاریخ غفلت می­‌ورزند، در کار خود ناموفق خواهند بود. توئیت­‌ها، نوشته­‌ها و سخنان دکتر اسماعیل بقایی در یک‌سال­‌واندی قرار گرفتن در منصب سخنگوی وزارت خارجه و بویژه در سه ماه گذشته را مرور کنید. توانایی او در بهره­‌بردن از تاریخ، مؤثر و جدی است. بقایی، نشان داد علاوه‌بر آشنایی کافی با تاریخ بلند ایران با ادبیات مایه­‌ور پارسی نیز مأنوس است یا دستکم مشاوران خردمندی دارد که از آن بهرۀ کافی دارند.

گویند، زبان مهمترین مؤلفه هر فرهنگ است و انسان­‌ها با زبان می­‌اندیشند. عینیت مقاومت ملی ایرانیان چه در گذشته و چه حال را با سلطه­‌گری و زورگویی بیگانگان، در سخن منسوب به اقبال لاهوری، که زبان فارسی ماهیت ضداستعماری دارد، جست‌وجو کنید. بقایی قدر و اعتبار ادبیات پارسی و «رشتۀ تسبیح هویت ایرانی» را چونان تاریخ ایران می­‌داند و نگاهی کاربردی به آنها دارد. آنگونه که خودش گفت: «زبان فارسی برای ما صرفاً ابزار گفت‌وگو نیست بلکه برای ما وطن و عین ایران است. برای او تاریخ نیز ریشۀ شناخت و راه­حل مسائل است. توجه به تاریخ و ادبیات در سیاستگذاری را کارگزاران دستکم از بقایی بیاموزند.»

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری