حجت الاسلام و المسلمین جواد رودگر در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت:
نهضت اباعبدالله الحسین(ع) نهضتی معنادار، هدفدار و مبتنی بر یک نقشه راه کاملاً مشخص است، لذا امام با شناخت و تحلیل همه جانبه از شرایط زمان خویش و سرنوشت امت اسلامی با وجود حاکمیت امثال «یزید» راه هجرت، جهاد و شهادت در راه خدا را برگزید و فرمود: «من کان فینا باذلا مهجته موطناً علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانّی راحل مصبحاً ان شاء الله»( مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶) عاشورا یک ضرورت تاریخی و واقعه کربلا یک واقعیت اجتناب ناپذیری بود که باید در عصر یزید رخ میداد تا طومار امویان را برچیند و خط نفاق را روشن سازد زیرا در عصر تنزیل که عصر رسالت و بعثت بود خط حق و باطل، توحید و شرک، ایمان و کفر در برابر هم کاملا روشن قرار گرفتند.
ولیکن در عصر تأویل که عصر پس از ارتحال پیامبر اکرم بود و به عصر تأویل موسوم شده است خط حق در برابر باطل به خط حق در برابر حق نما یا حق در برابر باطل لباس حق پوشیده یا کفر پنهان شده و شرک نقابدار تبدیل شده است و عاشورا پرده از باطل پوشیده و کفر پنهان گشته و شرک نقابدارانه برکشید و مسیر مبارزه را بار دیگر از حق با حق نما و باطل نقابدار به خط حق و باطل کشید تا اسلام امویان رسوا شده و راه روشن گردد به طوری که فلسفه آن هم از جهت «احیا»، در ساحت احیای معرفت اصیل و تفکر ناب اسلامی، چنانکه امام حسین(ع)در نامه رسمی خود به مردم بصره نوشتهاند: «أنا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه، فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت»( پژوهشکده باقرالعلوم، موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۱۵) و هم از جهت «اصلاح»، در ساحت اصلاحگری و اصلاح جامعه اسلامی، کاملاً تبیین شده است.
خود حسین بن علی (ع) این فلسفه را دقیقاً در وصیتنامه الهی و سیاسی خود خطاب به محمد حنفیه، با ذکر این کلمات مرقوم فرمودهاند که: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی»( مجلسی، بحار، ج ۴۴، ص ۳۲۹)؛ و بدین معنا که ایشان در پی اصلاح امت پیامبر (ص) بودند که دچار انحرافهای فکری، انحطاطهای اخلاقی و در واقع گرفتار سلسلهای از مسخ ارزشهای ناب دینی و اسلامی شده بود.
این انحراف به گونهای بود که نه تنها امر به معروف و نهی از منکر ترک شد، بلکه نهی از معروف و امر به منکر در جامعه ترویج یافت و در سطحی بالاترو بدتر، معروف به منکر و منکر به معروف تبدیل گردید؛ پدیدهای عجیب که در طول نیمقرن (از یازدهم هجری تا شصت هجری) رخ داد و حسین بن علی (ع) دقیقاً مشخص میکنند که فلسفه قیام ایشان، رهایی این امت از گردابهای جهل دینی و جهالت عملی است؛ جامعهای که در آن امامت قدسی به خلافت سقیفهای تبدیل گشته و آن خلافت سقیفهای نیز در دستگاه معاویه، به سلطنت اموی و ابوسفیانی بدل شده بود.
لذا ایشان با قرار دادن شیوه و عنصر تهاجمی خود بر پایه امر به معروف و نهی از منکر، روش و منطق کارشان را همان روش و منطق پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) قرار دادهاند که در همان وصیتنامه به این مسئله اشاره شده است؛ چرا که وقتی فلسفه اجتماعی یک نهضت اصلاحگرایانه باشد و حسین بن علی (ع) به عنوان یک مصلح قیام کند، فلسفه معرفتی و فرهنگی آن نیز احیا تفکر ناب اسلامی خواهد بود؛ تفکری که به سوی انحراف و مرز الحاد کشیده شده و بدعتها جایگزین سنتها گشتهاند، همانگونه که فرمودهاند: « فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت».
از این رو، اگر این نهضت با چنین هدفها، انگیزهها، شیوهها، مکانیزمها و منطق عملیاتی و اجرایی و با آن نقشه راه دقیق و مشخصی صورت گرفته است، هر رنج، غم و گرفتاری در این نهضت نه تنها امیدسوز نیست، بلکه امیدساز بوده و نه تنها موجب امیدزدایی نمیشود، بلکه امیدزا نیز هست؛ زیرا این نهضت، جامعه را وارد مرحله جدید تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میکند.
در واقع، در جامعهای که از لحاظ فکری مرده و از لحاظ اجتماعی گرفتار خطاهای عجیب و لغزشهای عملی شده است، حضور انسانی کامل و حجت الهی همچون حسین بن علی (ع) برای بیرون کشیدن جامعه از آن مردگی و ورود آنها به حیات نو و زندگی جدید، این فاصله پنجاه ساله و انحرافی را برمیدارد و جامعه را به همان زمان پیامبر اکرم (ص) و به جریان اصیل نبوت، امامت و ولایت بازمیگرداند که این امر در واقع و بتدریج عامل و موجب ایجاد امید، شور، اشتیاق و هیجان در جامعه میگردد.
در نهایت، این نهضت نیازمند خونی پاک و خالص و مجاهدتی همراه با تحمل رنجها و دردها بود و حسین بن علی (ع)، یاران باوفا و باصفای ایشان و خاندان گرامی، این مسیر را با تمام وجود پذیرفته بودند؛ این بدان معناست که مسئله رنج، درد، مجاهدت و ریاضت در این مسیر، بر اساس یک انگیزه و اندیشه و آنگاه انگیخته بسیار مهم و حاد و حساس صورت گرفته است.
میان «رنج مقدس» و «امید وجودی»، یک رابطه و سنخیت عمیق وجود دارد؛ چرا که در واقعه کربلا، اگرچه با واقعهای بسیار دشوار، پر از غم، حزن و مصیبت روبرو هستیم - از آن جهت که دشمنی سفاک، غدار و مکار توانسته است جنایات بیشماری مرتکب شود و فرزندان و نوادگان پیامبر عظیمالشأن اسلام را در سختترین شرایط به شهادت برساند یا به اسارت بکشد - اما اگر از این زاویه نگاه کنیم، این رنج و درد، رنجی هدفمند است که برای بیدار کردن جامعه صورت گرفته است.
در همین راستا، امام صادق (علیه السلام) در زیارت اربعین به این نکته اشاره فرمودهاند که حسین بن علی (ع) خون پاک و مقدس خود را بذل کرده است تا جامعه را از جهل علمی و جهالت عملی برهاند وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»( مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۶)(شهادت می دهم-امام حسین علیه السلام- جانش را در راه تو بذل و بخشش نمود تا بندگانت را از جهالت و نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد). و از همین رهگذر نظام حاکم سیاسی انحرافی را که ناشی از لغزشهای تاریخی است، از پای درآورده و به زوال بکشاند؛ هدفی که در آن، نظام امامت و ولایت غدری به جای خلافت سقیفهای وسپس در زمان معاویه بن ابی سفیان به سلطنت اموی تبدیل و در جامعه مستقر گردد.
همانگونه که امام باقر علیه السلام با نگاه نافذ و تحلیل عمیق فلسفی و فراتاریخی فرمودند:" به خدا سوگند! هر بلایی که بر ما اهل البیت پایه ریزی شود و هر حادثهای که بر ما پیش آید، اساس و بنیان اولیهاش را آن دو گذاشتهاند؛ پس لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر آنها باد! وَ اَللَّهِ مَا أُسِّسَتْ مِنْ بَلِیَّةٍ وَ لاَ قَضِیَّةٍ تَجْرِی عَلَیْنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ إِلاَّ هُمَا أَسَّسَا أَوَّلَهَا فَعَلَیْهِمَا لَعْنَةُ اَللّهِ وَ اَلْمَلائِکَةِ وَ اَلنّاسِ أَجْمَعِینَ.(کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۴۵) و یا مهیار دیلمی آن شاعر شیعی چه زیبا با تحلیل عقلانی و ریشه شناسانهاش خطاب به امام حسین میگوید: «فیوم السقیفة یا ابنالنبی طرق یومک فی کربلا و غصب ابیک علی حقه و امک حسّن ان تقتلا»(مهیار دیلمی، دیوان مهیار(غدیریه)،ج۳ ، ص ۴۸)
صدرالمتألهین شیرازی معروف به ملاصدرا نیز در خصوص تحلیل نهضت اباعبدالله(ع) و شهادت سیدالشهدا می نویسد: «امام حسین(ع) نه به خنجر بیداد شمر ذی الجوشن، بلکه به معجون افیون پر سمّ مکر و افسون و تریاق پرزهر اتفاق اهل نفاق خونش با خاک کربلا آمیخته شد، که "قتل الحسین یوم السقیفة".»(محمدبن ابراهیم،رساله سه اصل، ج ۱، ص ۱۲۲) یعنی ریشه واقعه کربلا در واقعه تلخ سقیفه بنی ساعده نهفته است و روز سقیفه، راه کربلا را هموار ساخت و اسلام سقیفه ای جای اسلام غدیری را گرفت و شد آنچه نباید می شد.
بنابراین، در مبارزه علیه اسلام انحرافی و بدلی با هدف احیای اسلام ناب محمدی و اصیل تحمل هر درد و رنجی، رنجی مقدس و قدسی خواهد بود؛ همانگونه که تمام پیامبران و ربیون (کسانی که در رکاب پیامبر بودند) از این رنجها برخوردار بودند، چنانکه در قرآن کریم آمده است: «وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ»(چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندانِ الهی مسلک [و کاملان در دین] به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد) و این در حالی که در یکی از زیارات با دو تعبیر:" الرَّبَّانِیُّونَ" و "رِبِّیُّونَ" در خصوص شخصیت اصحاب اباعبدالله الحسین(ع) مواجه هستیم، تعابیری که نسبت وجودی آن اصحاب نورانی را در دو مقام علم و عمل با ذات حق تعالی، خلیفه خدا و حجه بالغه حق و امام زمانشان نشان داده و می شناساند: "السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الرَّبَّانِیُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ سَلَفٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ أَتْبَاعٌ وَ أَنْصَارٌ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا فَمَا وَهَنْتُمْ وَ مَا ضَعُفْتُمْ وَ مَا اسْتَکَنْتُمْ حَتَّی لَقِیتُمُ اللَّه(محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج۹۸، ص۱۵۹ و ۱۷۰ و ۲۷۱ و۳۴)
حسین بن علی (ع)، اصحاب، یاران و خاندان او نیز در واقعه کربلا این رنج و درد را تحمل کردند تا جامعه را از رنجهای فکری و روحی برهانند و او را از اسارتهای ذهنی به سوی آزادیهای واقعی معنوی، درونی و حریتهای اجتماعی و سیاسی سوق دهند. و به تعبیر یکی از متفکران عاشورا حلقه وصل بعثت و غدیر با ظهور و مهدویت گشته است(حکیمـی، محمدرضـا، قیام جـاودانـه، ص ۸۱ـ۸۲). و به تعبیر استاد شهید مطهری: «حسین شخصیت اسلامی مسلمین را زنده کرد، عشق و ایدهآلهایی داد که همیشه زنده است.»(مطهری، م.آ، ج ۱۷، ص ۵۷.)
آری اگرچه در ظاهر، با رنج و درد قدسی روبرو هستیم، اما در باطن، امیدی در متن جامعه آفریده شده است؛ واقعه کربلا چنان است که امیدها را در دلها زنده کرده، عقلها را بیدار و دلها را بینا ساخته و همچون خورشیدی بر تارک تاریخ، با پرتو افشانی خود، جامعه را از ظلمات به سوی نور هدایت کرده است. این همان هنری است که واقعه کربلا در ایجاد «امید وجودی» از خود نشان داده است؛ لذا بر اساس آن اندیشه الهی، توحیدی و عدالتخواهانه و انگیزههای خالصانه و الهی که در واقعه کربلا ایجاد شده است، میان آن رنج قدسی و این امید وجودی، رابطهای عمیق برقرار است که در حوزههای معرفتی، معنوی، اجتماعی و سیاسی کاملاً متجلی و ملموس میباشد.
در خصوص چرایی امیدآفرینی به جای تولید پوچی و پوچگرایی، باید به این مسئله توجه داشت که اساساً عاشورا یک تحول بنیادین فکری، فرهنگی، روحی، روانی، اجتماعی و سیاسی است؛ به این معنا که عاشورا در برابر جامعهای قرار گرفت که اگرچه در ظاهر مذهبی و دینی بود، اما در واقعیت دچار پوچانگاری پنهان شده بود. این وضعیت دقیقاً مصداق همان تعبیر پیامبر اکرم (ص) است که فرمودند: « سَیأتی علی اُمَّتِی زَمانٌ لا یَبقی مِن القرآنِ إلاّ رَسمُهُ، و لا مِنَ الإسلامِ إلاّ اسمُهُ، یُسَمَّونَ بهِ و هُم أبعَدُ الناسِ مِنهُ، مَساجِدُهُم عامِرَةٌ و هِی خَرابٌ مِن الهُدی، فُقَهاءُ ذلکَ الزَّمانِ شَرُّ فُقَهاءَ تحتَ ظِلِّ السماءِ، مِنهُم خَرَجَتِ الفِتنَةُ و إلَیهِم تَعُودُ»( به زودی روزگاری بر امّت من فرا میرسد که از قرآن جز نوشته هایش و از اسلام جز نامش باقی نمی ماند. خود را مسلمان می نامند در حالی که دورترین مردم از اسلامند؛ مسجدهایشان [از بنا ]آباد است، اما از هدایت خراب (تُهی) می باشد. فقیهان (دین شناسان) آن روزگار بدترین فقیهانِ زیر این آسمان کبودند، فتنه و گمراهی از آنها بر می خیزد و [باز ]به آنها بر میگردد.(مجلسی،بحارالانوار،ج۱۴،ص۱۰۹)
همچنین همانگونه که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند، زمانی خواهد رسید که دین وارونه گشته و حقایق، معارف و دقایق دینی کنار گذاشته شده و تنها پوستهای از دین بر جای میماند :"سَیأتی علَیکُم زَمانٌ یُکفَأُ فیهِ الإسلامُ کما یُکفَأُ الإناءُ بما فیهِ"(نهج البلاغه:خ۱۰۳).( به زودی زمانی بر شما فرا می رسد که در آن زمان اسلام واژگون می شود، همچنان که ظرف واژگون می شود و آنچه در آن است می ریزد). این است حال و روز جامعهای که در آن نماز میخواندند، روزه میگرفتند و حج انجام میدادند، در واقع زمانی که حسین بن علی (ع) از مدینه به مکه آمد و در آستانه انجام مناسک حج بود، حرکت خود را به سوی عراق و کوفه آغاز کرد تا به جامعه تفهیم کند که این چه گونه گرد آمدنی به خانه خداست که در آن امامت در جامعهای مظلوم و مهجورهست، احقاق حق و اقامه عدالت نمیشود و به تعبیر امام حسین(ع):«أَلا ترون الی الحق لا یعمل به و الی الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء ربّه حقاً حقاً فَاِنّی لا أری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الّا برما»( پژوهشکده باقرالعلوم، موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)، ص ۳۵۶) (آیا نمیبینید که از باطل پرهیز نمیشود و به حق عمل نمیگردد، چنین میبینم که زندگی با ستمکاران انسان را به ستوه میآورد ...).
در واقع، آن جامعه از نظر ظاهری دارای مناسک مذهبی بود، اما باطن آن فاقد حقایق، معارف دینی و ارزشهای وجودی بود؛ حتی کسانی که به نام دین حکومت میکردند، هیچ اعتقادی به وحی، نبوت، رسالت، امامت و ولایت نداشتند. نشانه اش عبارت «لَعِبَت هاشمُ بالمُلک» بخشی از اشعاری است که یزید بن معاویه در مجلس خود پس از شهادت امام حسین علیه السلام، هنگامی که اهل بیت او را به اسارت به شام آورده بودند، با غرور و سرمستی خواند و آرزو کرد کاش نیاکانش که در جنگ بدر کشته شدند، زنده بودند و خونخواهی و انتقام یزید را میدیدند.
این سخنان نشان دهنده کفر باطنی و کینه او نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است. البته اصل شعر از "ابن زبعری" است، ولی خواندن آن توسط یزید در چنان موقعیتی، همعقیده بودنش را با مضمون آن نشان میدهد: لیتَ اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل... لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل(حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج۲، ص۱۸۷)(بنی هاشم با حکومت بازی میکردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است). واینکه توحید، عدالت و مسئله قیامت در متن جامعه و زندگی مردم معنایی نداشت. در آن جامعه، جایگزینی منکرات به جای معروف و استحاله فرهنگی، منجر به وارونگی شده بود که این وضعیت، ریشه اصلی پوچانگاری پنهان محسوب میشد.
قیام حسین بن علی (ع) در کربلا و عاشورا، در برابر این پوچانگاری، ناامیدی، یأس، اضطراب، دلهره، استرس و خودوانهادگی قرار گرفت تا جامعه اسلامی را به خویشتنِ واقعی خود، یعنی به اسلام ناب محمدی (ص) بازگرداند. عاشورا توانست با بردن پرده از چهره نفاق و حقنماها، جنگ میان حق و باطل و میان توحید و شرک را کاملاً شفاف کند.
ایجاد این شفافیتزایی، موجب امیدآفرینی و معنابخشی شد و جامعه اسلامی را متوجه این حقیقت ساخت که چگونه «تروریسم فرهنگی» از دل سقیفه و در جریان امویان و یزیدیان، به حقایق و معارف اسلامی از یک سو و ارزش های ناب دینی از دیگر سو لطمه زده است و در نهایت، قیام عاشورا با کنار زدن نقابها و پرده های نفاق، «اسلام ناب» را در برابر«اسلام نقابدار» قرار داد و از طریق این احیاگری و اصلاحگری، امید و معنا را در متن جامعه احیا کرد.
این نهضت با از میان برداشتن پوچی، به جامعه دوباره روح، حیات، معنا و شورانگیزی بخشید؛ لذا قیام حسین بن علی (ع) بعدها به منشأ بسیاری از قیامها، انقلابها و حرکتهای مثبت اجتماعی تبدیل شد که البته این مسئله خود جای بحث بیشتری دارد.
در خصوص بازتعریف مفهوم «پیروزی در شکست»، باید گفت که به تعبیر قرآن کریم می فرماید:" هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ"(توبه:۵۲) ، انسان مؤمن و مجاهدی که بر اساس جهانبینی الهی، توحیدی و ایدئولوژی اسلامی به مجاهدت میپردازد، اگر به شهادت برسد، به فیض و فوز شهادت دست مییابد؛ چرا که جهاد او «فی سبیل الله» و برای احیای دین خدا و ارزشهای الهی است. حتی اگر وی در میدان نبرد پیروز شود و دشمن را منکوب و سرکوب نماید، باز هم به فوز الهی و فلاح رسیده است؛ و از این منظر، کسی که از چنین فلسفه حیاتی برخوردار است، هرگز دچار شکست یا بنبست نخواهد شد.
بنابر این، پیروز واقعی و حقیقی در میدان کربلا و قیام عاشورا، حسین بن علی (ع)، یاران، اصحاب و خاندان ایشان هستند، نه یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذی الجوشن و دیگرانی که در واقع شکست خوردهاند. در حقیقت، در دل آن شکست ظاهری، یک پیروزی واقعی شکل گرفت که توانست انسانهای آگاه، بیدار و هوشیار را از ورطه ناامیدی، یأس و درکهای فلسفی، اخلاقی، روحی، روانی و اجتماعی-سیاسی نجات دهد و آنها را از هبوط و سقوط، به سوی صعود و عروج در درجات بالاتر هدایت کند.
اگر بخواهیم قیام کربلا و واقعه عاشورا را دقیق تحلیل کنیم، در مییابیم که پیروزی، پیچیده و مستور در دل این شکست است؛ و واقعیتهای پس از عصر عاشورا، از جمله جریاناتی که در کوفه و شام رخ داد و نیز سفر اهل بیت (ع) از کوفه به شام و بازگشت از شام به سمت مدینه، کاملاً این مسئله را شفاف و روشن کرده است که پیروز واقعی میدان، نه یزید، بلکه نهضت عاشورا و حسین بن علی (ع) بود. اگرچه در ظاهر، حسین بن علی (ع) به شهادت رسید، ۷۲ تن از شخصیتهای برجسته از جمله اصحاب خاص(بنیهاشم)، اصحاب عام( غیر بنیهاشم) به شهادت رسیدند و خاندان اباعبدالله (ع) به اسارت برده شدند، اما در واقعیت و حقیقت، آن کسی که پیروز میدان بود، حسین و یاران، اصحاب و خاندان او بودند.
لذا با تحلیل درست واقعه کربلا، در مییابیم که پیروزی در دل این شکست، کاملاً درخشان بوده و توانسته است پایهها و بنیادهای باطل، شرک، ظلم، فساد و تباهی را به لرزه درآورده و از جای برکند؛ تا در نهایت، مکتب اصیل پیامبر عظیمالشأن اسلام یا همان اسلام ناب محمدی، پیروز شود. چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمودهاند: ««حسین منّی و انا من حسین»( مجلسی، بحار، ج ۴۳، ص ۲۶۱) ؛ و معنای «انا من حسین» آن است که مکتب من و دین و منطق وحیانی من، توسط حسین بن علی (ع) احیا میشود.
در واقع، اسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاء شد؛ به این معنا که خون حسین بن علی (ع) عامل احیای اسلام ناب محمدی و ابقای آن بود و اسلام ابوسفیانی و اموی را به زوال رساند. این همان پیروزی در شکست است که در نهایت منجر به این شد که جامعه اسلامی به خودآگاهی دینی، مذهبی و تاریخی دست یابد و بتواند حیات، زنده بودن و امید دیگری را تجربه کند.
اگر ما قیام کربلا و فلسفه این قیام را به درستی تبیین و تحلیل کنیم، یعنی اگر تمامی اقشار و طبقات علمی جامعه، از جمله اندیشمندان، خواص، محققان، پژوهشگران، تاریخدانان، تاریخشناسان، تحلیلگران اجتماعی و سیاسی، فیلسوفان، جامعهشناسان و روانشناسان به رسالت خود عمل کرده و تحلیلی جامع از نهضت حسین بن علی (ع) ارائه دهند، در واقع گام بسیار مهم و سرنوشتسازی در تبدیل امید فردی به امید کنشگر اجتماعی برداشته خواهد شد.
اما نکته تعیینکننده این است که ما چه نوع مواجههای با نهضت حسین بن علی (ع) داشته باشیم؛ چرا که اگر مواجهه ما مبهم، مجهول، تحریفشده، نادرست یا صرفاً مبتنی بر تقدیر باشد، نهضت حسینی ثمرات و آثار مورد انتظار خود را نشان نخواهد داد، اما اگر این مواجهه، برخوردی عالمانه، عاقلانه، عاشقانه و حسابشده باشد، اثرات بسیار مهمی خواهد داشت. نهضت حسینی در طول تاریخ، به دلیل نقشآفرینی عالمان اسلامی در طیفهای مختلف اجتماعی، همواره عامل تحرک، قیام، سرزندگی و احیاگری در حوزه فرهنگ و معرفت دینی و همچنین عامل اصلاحگری در حوزه اصلاحات اجتماعی بوده است؛ به گونهای که تمامی نهضتهای احیاگرانه و اصلاحگرانه از جمله انقلاب شکوهمند اسلامی به نوعی به نهضت حسین بن علی (ع) متصل هستند.
این نقشآفرینی حتی در سطح جهانی نیز مشهود است؛ چنانکه در برخی از قیامها و جنبشها، از بحثهای گاندی و جواهر لعل نهرو گرفته تا دیدگاه برخی مستشرقانی که در باب قیام حسین بن علی (ع) تحقیق و تحلیل کردهاند، به این مسئله اشاره شده است که نهضت حسینی عاملی برای بسیاری از نهضتهای آزادیبخش و رهاییبخش در جهان در برابر ظلم، استبداد، استعمار و استثمار بوده است.
این نهضت از چنان عظمت و ظرفیتی برخوردار است که هر انسان آزاده و آزاداندیشی را متوجه خود ساخته و تحت تأثیر خویش قرار میدهد. «مهاتما گاندی» آن را سرمشق نهضت رهایی بخش و استقلال طلبانه خویش در هندوستان قرار میدهد، «محمدعلی جناح» قاعد اعظم استقلال پاکستان نیز آن را الگوی آزادیخواهی و استقلالطلبی معرفی مینماید، «توماس کارلایل» فیلسوف و مورخ انگلیسی آن را نماد و سمبل پیروزی حق بر باطل در عین اقلیت عددی شمرده، ادوارد براون مستشرق انگلیسی نیز از پاکی روحی که در این جنگ اسلامی ظهور یافت سخن به میان آورده است.
«عباس محمود عقّاد» نویسنده و ادیب مصری آن را یکی از بی نظیرترین «جنبشهای تاریخی» در زمینه دعوتهای دین و نهضتهای سیاسی قلمداد کرد، «علامه طنطاوی» دانشمند مصری داستان حسینی را برانگیزاننده عشق آزادگان به فداکاری در راه خدا دانسته و «طه حسین» دانشمند ادیب مصری آن را ادامه جهاد رهایی بخش و عدالت طلبانه علی شمرده است(ر.ک: هاشمینژاد، حسین، درسی که حسین به انسانها آموخت) و یا «آنتوان بارا» به عنوان اندیشمند مسیحی شیفته ابعاد وجودی حسین بن علی شده و کتابی تطبیقی با رویکردی پژوهشی، ادبی و عاطفی تحت عنوان «حسین در اندیشه مسیحیت» مینویسد به گونهای که او را «مسیحی شیعی» خواندهاند و او نیز در ردیف امثال جرجی زیدان و جرج جرداق شیفته انسانهای کاملی چون پیامبر، علی و حسین میشود(نک: مصاحبه با آنتوان بارا، روزنامه کیهان ۴/۱۱/۸۵ و ۵/۱۱/۸۵، ش ۱۸۷۲۳ و ۱۸۷۲۴(روز چهارشنبه و پنج شنبه). از این رو، بسیار مهم است که مواجهه ما با این نهضت، منطقی و فعال باشد و نه غیرمنطقی و انفعالی؛ زیرا در صورت مواجهه انفعالی، نتایج لازم از این نهضت حاصل نخواهد شد.
با این حال، تبدیل امیدهای فردی به امیدهای اجتماعی و کنشگری اجتماعی همواره در طول تاریخ وجود داشته است؛ همانگونه که در آثاری همچون کتاب «حماسه حسینی» اثر استاد شهید مطهری، تحلیلهای قائد شهید امت اسلامی حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای(رض)، و همچنین در آثار بسیاری از شخصیتهای برجسته دیگر، شاهد هستیم که ما را به سوی کنشگریهای اجتماعی فراخواندهاند.
همچنین برخی از جامعهشناسان، از جمله دکتر علی شریعتی در تحلیل نهضت حسین بن علی (ع) و همچنین اندیشمندانی نظیر آیتالله شهید دکتر بهشتی و دیگر عالمان و اندیشمندان در میان متقدمین، متأخرین و معاصرین، همگی توانستهاند از این زاویه، این نهضت را به یک امید کنشگر اجتماعی تبدیل کنند. نهضت حسین بن علی (ع) همواره نهضتی بوده است که جوامع انسانی را زنده و سرپا نگه داشته است و اگر اکنون این نهضت به درستی ارزیابی و به جامعه جهانی و بشریت ارائه شود، میتواند همچون یک الگو و مدل حیاتبخش و کنشگر اجتماعی در برابر تمامی انحرافها، انحطاطها، ظلمها، تبعیضها و فسادها در عرصههای مختلف عمل کرده و جامعه انسانی و جهانی را بسوی عدالت اجتماعی سوق و سیر دهد. همانگونه که امام حسین(ع) در نامهای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیّب و... نوشت: «فَلَکُمْ فِیَّ اُسْوَهٌ؛"(برای شما در رفتار من الگو است)(مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۴؛ مفید الارشاد، ج ۲، ص ۳۲).
انتهای پیام
