به گزارش ایسنا، در حالی که پایبندی به قواعد و تعهدات بینالمللی یکی از ارکان اصلی نظم جهانی محسوب میشود، رفتار ایالات متحده در نقض تعهدات بینالمللی، پرسشهای جدی درباره جایگاه حقوق بینالملل در سیاست خارجی این کشور ایجاد کرده است.
«سارا قاسمی» کارشناس مسائل بینالملل در یادداشتی با عنوان «عادیسازی نقض و نقض خاکستری؛ آمریکا و بازتولید الگوی بیتعهدی به قوانین بینالمللی» به مرور نمونههایی از بیتعهدی آمریکا، از مفهوم «عادیسازی نقض» و «نقض خاکستری» بهعنوان دو مؤلفه اصلی این الگو یاد میکند و معتقد است تداوم این روند، اعتبار دیپلماسی و نظم مبتنی بر قواعد را با چالش مواجه کرده است.
متن این یادداشت که در اختیار ایسنا قرار گرفته، به شرح زیر است:
«در سالهای اخیر، الگوی رفتاری ایالات متحده در عرصه بینالملل، نشاندهنده روندی نظاممند در عادیسازی نقض قوانین بینالمللی، قطعنامههای سازمان ملل و تعهدات دوجانبه بوده است. آنچه این الگو را از تخلفهای موردی متمایز میکند، تبدیل نقض به فرایندی ساختاریافته است که در آن، بیاعتنایی به هنجارهای حقوقی، بهتدریج به رفتاری قابلقبول در گفتمان سیاسی و نظامی آمریکا تبدیل میشود.
نگاهی به سابقه اقدامات آمریکا در دو دهه اخیر، تصویری روشن از الگویی تکرارشونده ارائه میدهد؛ الگویی که در آن، قدرت آشکار بهطور مؤثر جایگزین هنجارهای حقوق بینالملل شده است. حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ بدون مجوز شورای امنیت و بر پایه ادعاهای اثباتنشده درباره وجود سلاحهای کشتار جمعی، جامعه بینالمللی را وارد جنگی کرد که پیامدهای آن همچنان ادامه دارد و از منظر حقوقی، نقض آشکار منشور ملل متحد محسوب میشود.
خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، با وجود پایبندی ایران به تعهدات خود و تأییدهای مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی، و همچنین بازگرداندن تحریمها، نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت بود و بیاعتمادی عمیقی نسبت به توانایی آمریکا در پایبندی به تعهدات بینالمللی ایجاد کرد.
در ژانویه ۲۰۲۶، آمریکا با حمله به شبانه به برخی مناطق کاراکاس و دستگیری نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، نمونه دیگری از مداخله غیرقانونی را به نمایش گذاشت و ایران این اقدام را «نمونه بارز نقض منشور ملل متحد» توصیف کرد.
همچنین تمدید یکجانبه تحریمهای تسلیحاتی علیه ایران، با وجود مخالفت اعضای شورای امنیت، ناقض برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ بود. تحلیلگران این روند را «الگوی خودشکن آمریکا در بیاعتنایی به قوانین بینالمللی» نامیدهاند.
جدیدترین نمونه از این روند، تفاهمنامه آتشبس ۶۰ روزهای است که در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ میان ایران و آمریکا با هدف پایان دادن به درگیریها و بازگشایی تنگه هرمز امضا شد. بر اساس گزارشهای موجود و اعلام رسمی ایران، ایالات متحده با انجام اقداماتی، تعهدات خود در این تفاهمنامه را نقض کرد.
در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶، ارتش آمریکا حملات هوایی علیه تأسیسات ایران، از جمله انبارهای موشکی و پهپادی و سایتهای رادار ساحلی انجام داد. این اقدام که با دستور مستقیم رئیسجمهور وقت آمریکا صورت گرفت، بهصراحت بند نخست تفاهمنامه، مبنی بر «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی» را نقض کرد. وزارت امور خارجه ایران نیز این حملات را «نقض آشکار» تفاهمنامه دانست و اعلام کرد که آمریکا هیچ تعهدی به اصول مذاکره یا آتشبس ندارد.
علاوه بر این، تفاهمنامه بهصراحت به ایران حق مذاکره با عمان برای تعیین مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را داده بود، اما آمریکا با تفسیر یکجانبه از این بند و اعمال فشار نظامی به جای مذاکره، این تعهد را نیز نادیده گرفت.
همچنین آنچه در این تفاهمنامه رخ داد، صرفاً نقض صریح بندهای ۱ و ۵ نبود، بلکه ادامه منازعه در «منطقه خاکستری» بود؛ جایی که حملات نیابتی، عملیات سایبری، تحریمهای اقتصادی و تشدیدهای دورهای نظامی، اگرچه بهتنهایی جنگ تمامعیار محسوب نمیشوند، اما در مجموع، آتشبس را به شکلی مستمر تضعیف میکنند.
کارشناسان امنیتی هشدار دادهاند که جهان در مرحلهای بسیار ناپایدار، میان جنگ و صلح قرار گرفته است؛ منطقهای خاکستری که در آن، پارامترها و مرزهای رفتار قابل قبول بهروشنی تعریف نشدهاند. این ابهام، دقیقاً همان بستری است که «نقض خاکستری» را ممکن میسازد؛ نقضهایی که بهگونهای مبهم و انکارپذیر طراحی میشوند و تشخیص آنها بهعنوان نقض آشکار قوانین بینالمللی را دشوار میکنند.
آمریکا با بازتعریف راهبردی کنوانسیونهای ژنو پس از ۱۱ سپتامبر، مناطق خاکستری حقوقی ایجاد کرد که در آن، زندانیان از حقوق اساسی خود محروم میشدند. تحریمهای یکجانبه فراسرزمینی، توقیف کشتیها در آبهای بینالمللی با استناد به قوانین داخلی و حملات پهپادی در کشورهای ثالث نیز از دیگر مصادیق نقض خاکستری هستند که مرز میان رفتار قانونی و مداخله غیرقانونی را تضعیف میکنند. این نقضها، در تعامل با فرایند عادیسازی نقض، بهتدریج هنجارهای بینالمللی را فرسایش داده و منطقهای مبهم ایجاد میکنند که در آن، تشخیص رفتار مشروع از رفتار ناقض حقوق بینالملل دشوار میشود.
عادیسازی نقض و نقض خاکستری، پیامدهایی عمیقتر از یک درگیری خاص دارند. هنگامی که یک قدرت بزرگ، بهویژه یکی از اعضای دائم شورای امنیت، بهصورت نظاممند قواعد بینالمللی را نادیده میگیرد، نظم مبتنی بر قوانین جای خود را به پارادایم زور میدهد. در چنین شرایطی، دیپلماسی اعتبار خود را از دست میدهد و اگرچه ممکن است تنشها موقتاً کاهش یابند، اما ریشههای اصلی منازعه همچنان پابرجا میمانند.
تفاهمنامه آتشبس با ایران در ژوئن ۲۰۲۶، آخرین نمونه از این الگو بود. آمریکا با نقض صریح بندهای ۱ و ۵ این تفاهمنامه، یعنی پایان عملیات نظامی و احترام به مدیریت تنگه هرمز، نشان داد که تعهدات بینالمللی برای این کشور تنها تا زمانی معتبر هستند که با منافع آن همخوانی داشته باشند.
عادیسازی نقض، بزرگترین تهدید برای نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد است؛ نظمی که اگرچه کامل نیست و نیازمند اصلاح است، اما همچنان تنها جایگزین موجود برای «قانون جنگل» و هرجومرج در نظام بینالملل به شمار میرود. تا زمانی که نقضهای مکرر، بدون پاسخ و هزینه باقی بمانند، این روند ساختاریافته ادامه خواهد یافت و اعتماد به دیپلماسی بهعنوان ابزار حلوفصل اختلافات بینالمللی بیش از پیش تضعیف خواهد شد. چنانکه یکی از تحلیلگران بهدرستی گفته است: «صلح واقعی مستلزم ایجاد نظمی مبتنی بر قواعد مورد قبول دو طرف است و منطقه خاکستری صلح، تنها صدای جنگ را کمتر کرده است، نه اینکه به آن پایان داده باشد.»
انتهای پیام
