۱۴۰۵-۰۴-۱۵ | ۱۱:۰۹
منبع: نمایندگی قزوین
در سوگ آنکه با رفتنش «ما» شدیم

در سوگ آنکه با رفتنش «ما» شدیم

قزوین (ایسنا) - تهران نفس حبس کرده است. گرمای هوا و هُرم نفس‌هایی که از هر کوی و برزن به سمت مصلای امام خمینی(ره) می‌روند، فضای محزون و اندوهناک شهر را به آتش می‌کشد، گویی قیامت بر پا شده است. 

معصومه امینی، خبرنگار ایسنا طی یادداشتی نوشته است: «چهار ماه از آن شب پرآشوب گذشته است، شبی که در میان رگبار ناجوانمردانه دشمن صهیونی_آمریکایی، نور چشمان مستضعفان جهان خاموش شد و ماه یک بار دیگر در رمضان به خون نشست.

امروز اما مصلی دیگر یک مکان نیست، دریای خونخواهی‌ست؛ امواجی از سیاه‌پوشان و عزاداران از دامنه‌های البرز تا کرانه‌های خلیج‌فارس، از خراسان تا خوزستان، از کویر یزد تا جنگل‌های مازندران خود را به این دریای خروشان رسانده‌اند. پیرمردهایی که عصا به دست گرفته‌اند و جوانانی که پرچم‌های سرخ بر دوش، کوهی را در میانه تابوت بر دوش کشیده و همگی یک‌صدا فریاد می‌زنند «ما ایستاده‌ایم»! 

دشمن گمان می‌کرد در ظلمت نیمه‌شب می‌تواند خورشید این سرزمین را برای همیشه به‌سوی غروب ببرد، دشمن به گمان باطل خود تصور می‌کرد ضربه‌ای که بر پیکر پیر فرزانه ما فرود می‌آورد، پیکره این امت را فرو خواهد پاشید. نقشه‌اش ایجاد تفرقه و یأس‌پراکنی بود، نقشه‌اش این بود که پس از آن ضربه کاری، شیعه و سنی، فارس و لر و کرد و ترک و بلوچ، هر کدام به گوشه‌ای بروند و در غم خود، دیگری را فراموش کنند، اما عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

در این چهار ماه، آنچه در خاک و خون غلتید، کینه و نیرنگ دشمن بود و آنچه از دل خاک برخاست، درخت تنومند وحدت و مقاومت بود. امروز در صفوف به هم تنیده نمازگزاران، آنقدر فاصله‌ها تنگ است که حتی نگاه‌های شوم دشمن هم نمی‌تواند از لابه‌لای آن‌ها عبور کند. امروز زیر یک بیرق، دست‌های کرد و بلوچ بر شانه‌های عرب و فارس است و همه با یک ذکر، پیکر مطهر آن پیر سفر کرده را با مشت‌هایی گره کرده بدرقه می‌کنند. دشمن می‌خواست ما را از هم جدا کند، اما زهی خیال باطل، زهی تصور محال؛ چرا که شهادت امام امت، ما را به وصال یکدیگر رساند، وصالی که در آن مرزهای جغرافیایی و قومیتی در برابر مرزهای ایمانی رنگ باختند.

این مراسم، تنها تشییع یک پیکر نیست؛ این یک بیعت تاریخی است، هر قطره اشکی که بر گونه‌های عزاداران جاری می‌شود، شعله‌ورتر از بمب‌ها و موشک‌های دشمنان این مرز پر گهر است و هر حلقه‌ای از این زنجیر انسانی که دور تابوت کوه می‌چرخد، محکم‌تر از زنجیره تانک‌های آمریکایی در حومه خلیج فارس‌ است.

این خیل عظیم که با ناله‌های سوزناک «لبیک یا خامنه‌ای» آسمان را می‌لرزانند، بر سر دشمن صهیونی_آمریکایی فریاد می‌زنند: شما رهبرمان را از ما گرفتید، اما خون او در رگ‌های تک‌تک ما جاری است. شما رهبرمان را از ما گرفتید، اما رهبری جوان‌تر را در دل‌های ما جای دادید، شما امنیت ما را نشانه گرفتید، اما امروز این جمعیت، همه جانفداری ایران مقتدرند.

و حالا، پس از بدرقه میلیونیِ کوهی باصلابت بر شانه‌های جانفدایان در تهران، پیکر مطهر امام جامعه از میان این دریای بی‌قرار، راهی مشهدالرضاست. آغوش ملکوتی امام هشتم سال‌هاست منتظر این مهمان عزیز بود. در جوار آن ثامن‌الحجج، این روح بلند در میان خاکستر جنگ و فتنه، خواهد آرمید، اما حرمت خون او در رگ‌های این نسل و نسل‌های آینده جاری خواهد ماند.

اینجا، در روز بدرقه، دیگر ماتم، معنا و ماهیت اولیه خود را از دست داده است. ماتم ما تجدید میثاق با امام جوانمان بوده و حماسه‌ای برای استمرار مسیری است که به قله نزدیک شده است.
دشمن می‌خواست پرچم مقدس ما را بر زمین بیفکند، اما امروز این پرچم سرافراز بر فراز شانه‌های این جمعیت عظیم، اوج گرفته‌ و به اهتزاز در آمده و همه یکصدا فریاد خونخواهی سر داده‌اند. پیکر مطهر امام شهید می‌رود، اما اراده ملت، اینجا در میان  انبوه یتیمی و بغض‌های فرو خورده و مشت‌های گره کرده، ماندگارترین وصیت‌نامه تاریخ را رقم می‌زند: راه، همان راه است، و ما تا ظهور حقیقت، بر همان پیمان، متحد و استوار خواهیم ماند.

خداحافظ ای پیر فرزانه و تاریخ‌ساز! بدرود ای مرد باشکوه و تکرار نشدنی! ما چقدر خوش‌سعادت و خوش‌روزی بودیم که با تو معاصر شدیم. ما را ببخش که نشد فدای شما بشویم. ما را حلال کن، قرار بود خونِ جاری در رگ‌هایمان، پیشکش و هدیه‌ای ناقابل به شما باشد، اما درست در صبح نهمین روز از اسفند ماه، همه‌چیز رنگ دیگری به خود گرفت!

ما امروز آمده‌ایم در محضر مبارکت حاضری بزنیم، چرا که تو نه تنها بودنت سراسر خیر و برکت و مایه مباهات بود، بلکه با رفتنت هم ما را از قید تنهایی رهاندی و در سوگت، امت واحدی شدیم که حتی مرگ، یارای جدایی‌اش را ندارد! 

درست در ثانیه‌های پایانیِ آخرین دیدار، دارم اشک‌های مزاحم را از چشمان و گونه‌هایم پاک می‌کنم و یتیمانه نوحه سر می‌دهم «چه روزهای قشنگی که رفت و خاطره شد/ چه سروهای بلندی ز باغمان رفته... »

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها