حمیدرضا گلمحمدی تواندشتی، فعال فرهنگ، هنر و رسانه مازندران در یادداشتی بهمناسبت شهادت رهبر انقلاب که در اختیار ایسنا قرار داد، نوشت: بدرقه، تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای، تنها بدرقهٔ پیکر یک انسان نبود؛ آیین وداع نسلی با بخشی از حافظهٔ تاریخی و سیاسی خویش بود. آن روز، خیابانها صرفاً مسیر عبور تابوتها نبودند؛ به صحنهای از همدلی، اندوه، خاطره و بازخوانی سالهای پرحادثهٔ یک ملت بدل شده بودند. هر گام، روایت دلبستگی بود و هر نگاه، بازتاب خاطرهای که در حافظهٔ جمعی مردم نقش بسته بود.
در کنار پیکر رهبر شهید، پیکر یاران و همراهانی نیز تشییع میشد که در همان حادثه، جان خویش را در همان مسیر از دست داده بودند. آنها، هرچند کمتر در مرکز توجه افکار عمومی قرار داشتند، اما در حقیقت، همسرنوشت و همسنگر آن واقعه بودند. تاریخ، تنها نام بزرگان را به خاطر نمیسپارد؛ بلکه ایثار کسانی را نیز ثبت میکند که بیادعا، دوشادوش آنها ایستادند و تا واپسین لحظه همراه ماندند.
در میان انبوه جمعیت، نگاهها گاه به تابوتها دوخته میشد و گاه به چهرههای خانوادههایی که با صبری آمیخته به اندوه، بار سنگین این وداع را بر دوش میکشیدند. در آن لحظه، مرز میان سوگ یک خانواده و اندوه یک ملت از میان برخاسته بود؛ اشک نزدیکان، با اشک مردمی درهم آمیخته بود که خود را در این فقدان شریک میدانستند.
در آیینهای بزرگ وداع، اشک تنها نشانهٔ غم نیست؛ زبان خاموش احترام، قدردانی و پیوند عاطفی است. سکوتهای سنگین، زمزمهٔ دعاها، نگاههای خیره و گامهای آرام تشییعکنندگان، همگی از احساسی سخن میگفت که واژهها توان بیان کامل آن را ندارند.
مرگ، پایان حضور جسمانی انسان است؛ اما دربارهٔ شخصیتهای اثرگذار، سرآغاز فصل تازهای از حضور در حافظهٔ تاریخ است. آنان از صحنهٔ زندگی کنار میروند، اما در روایتها، خاطرهها، اندیشهها و قضاوت نسلهای آینده همچنان حضور دارند.
در فرهنگ ایرانی و اسلامی، تشییع پیکر، تنها آیین بدرقهٔ یک درگذشته نیست؛ تجدید عهد زندگان با آرمانها، ارزشها و باورهایی است که آن شخصیت نمایندگی میکرد. از همین رو، هر گام در مسیر تشییع، تنها حرکت بر سنگفرش خیابان نبود؛ پیمودن راهی در حافظهٔ تاریخی و عاطفی یک ملت بود.
آن روزها، برخی با اشک آمده بودند، برخی با سکوت، برخی با دعا و برخی تنها برای آنکه شاهد ورق خوردن یکی از صفحات تاریخ باشند. اما آنچه بیش از هر تصویر و گزارشی در ذهنها باقی خواهد ماند، نه ازدحام جمعیت، بلکه حس مشترکی است که دلهای بسیاری را به یکدیگر پیوند زد؛ احساسی که در قاب هیچ دوربینی نمیگنجد و در هیچ گزارش خبری به تمامی روایت نمیشود.
تاریخ، رخدادها را ثبت میکند؛ اما این دلهای مردماند که به رخدادها معنا میبخشند. شاید راز ماندگاری مردان بزرگ نیز همین باشد؛ آنها از میان مردم میروند، اما از حافظهٔ مردم نمیروند، و یاران وفادارشان نیز در همان مسیر، سهمی جاودان در روایت تاریخ مییابند.
انتهای پیام
