۱۴۰۵-۰۴-۰۳ | ۱۳:۵۷
حضرت عباس(ع)؛ آیینه تمام‌نمای وفا در اشعار موسوی گرمارودی

حضرت عباس(ع)؛ آیینه تمام‌نمای وفا در اشعار موسوی گرمارودی

خراسان رضوی (ایسنا) - بی‌تردید یکی از ماندگارترین جلوه‌های ایثار و از خودگذشتگی در فرهنگ تشیع، وجود درخشان حضرت اباالفضل‌العباس(ع) است که بار بلند فداکاری‌اش معرفت را معنا نموده است و بی‌گمان تاریخ از حضرت عباس(ع) در جایگاه زیباترین تجلی عشق برادرانه و سرمشق مانای ایثار یاد خواهد کرد.

همان عطوفت و مهر سرشار بود که وی را بر آن داشت تا دل از عالم ماده بکند و سودای جهان معنا را در پیش بگیرد. به عشق امام حسین(ع) و فرزندان مظلوم، تشنه‌ و بی‌پناهش بدون آه و فغان مسیر معرفت را با مشکی بر دندان و دست‌هایی بی‌امان از حصار دشمن به یکباره و ناگهان بپیماید تا با نجوای حسین، آن امام همام «أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِی وَ قَلَّت حِیلَتِی»  آخرین پیمانه حیات را سر بکشد و شهادت را در آغوش بگیرد.

بدون تردید ایثار بلندپایه حضرت اباالفضل العباس(ع) دنیا را تکان داده است و دلیلی شده تا ستایشگران و مادحینی که دل در گرو محبت خاندان رسالت دارند با بهره‌گیری از قدرت جاودان کلام و هنر وزین شعر دست به سرایش منظومه‌های فکری عمیق و ماندگار بزنند.

سیدعلی موسوی گرمارودی یکی از برجسته‌ترین شاعرانی است که درباره نهضت عاشورا و مقام اباافضل‌العباس(ع) دست به قلم شده است و الحق اشعاری دلنشین و به یادماندنی خلق کرده است.

یکی از شعرهای زیبای وی که عجیب به دل می‌نشیند:

می‌گریم از غمی که فزون‌تر ز عالم است
گر نعره بکشم ز گلوی فلک، کم است
پندارم آن که پشت فلک نیز خم شود
زین غم که پشت عاطفه زان تا ابد خم است
ما مردگان زنده کجا، کربلا کجا!
بی‌تشنگی چه سود گر آبی فراهم است
اما دلی که خیمه به دشت وفا زند
آیینه تمام‌نمای محرم است

در این جا، شاعر غم شهادت امام حسین(ع) را افزون‌تر از تمام عالم می‌شمرد و اشاره می‌کند از شدت این غم چنانچه نعره نیز سر دهد، گلوی روزگار را قدرت تحمل و یارای آن نخواهد بود؛ چراکه این غصه‌ای است سترگ تا آن جا که تا همیشه‌ تاریخ پشت احساس و عاطفه از آن خم خواهد بود.

 وی در ادامه حضرت عباس(ع) را آیینه تمام‌نمای محرم می‌داند و از وی به عنوان شخصی یاد می‌کند که به دشت وفا زده است.

موسوی گرمارودی، در یکی دیگر از اشعارش از اباالفضل‌العباس (ع) با تعبیر «از آب عشق سیراب‌گشته» یاد می‌کند و می‌نویسد:

ای خوب‌ترین، به گاه سختی
ای شهره به شرم و شوربختی
رفتی که به تشنگان دهی آب
خود گشتی از آب عشق سیراب
آبی ز فرات، تا لب رود
آه از دل آتشین، برآورد
بر اسب نشست و بود بی‌تاب
دل در گرو رساندن آب
ناگاه، یکی دو روبه خرد
دیدند که شیر، آب می‌برد
آن آتش حق، خمید بر  آب
وز دغدغه و تلاش، بیتاب
دستان خدا، ز تن جدا شد
وان قامت حیدری دوتا شد
بگرفت به ناگزیر، چون جان
آن مشک، ز دوش خود، به دندان
چون عمر گل، این نشاط، کوتاه:
تیر آمد و مشک بر درید، آه!
این لحظه چه گویم او چها کرد:
تنها نگهی به خیمه‌ها کرد
ای مرگ! کنون مرا به سر گیر
از دست شدم، کنون ز سر گیر
در حسرت آن کفی که برداشت
از آب فروفکند و بگذاشت
کف بر لب رود و در تکاپوست
هر آب رونده در پی اوست
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ

به گزارش ایسنا، وی این‌گونه نحوه شهادت حضرت عباس(ع) را تفسیر می‌نماید و از دستان قطع‌شده وی با تعبیر دستان خدا یاد می‌کند. موسوی گرمارودی در انتهای نوشته پر از احساس خویش، نگاه حیران حضرت عباس(ع) پس از دریده شدن مشک را توصیف می‌کند؛ وی با نگاهی جانسوز مرگ را فرامی‌خواند و اوج ایثار، فداکاری و غربت در سیمایش متجلی می‌شود.

در بیان بزرگان، حضرت عباس(ع) آیینه تمام‌نمای گذشت بوده است و نامی است که بیش از هر شخصیتی با وفا گره خورده است؛ چراکه در میانه تلاطم عطش و آتش، آرام‌ترین یقین را در دل داشت و آیینه‌ای از حقیقت ولایت بود.

بودن وی نه برای خویش که سراسر برای دیگری بود؛ دستانش اگر چه از پیکر جدا شد اما پرچم وفای وی هرگز در زمین جفا نیفتاد و امروز حضرت عباس(ع) را بیش از آنکه با دست‌هایش بشناسند، با معرفت و دل می‌شناسندش.

آری اکنون نام ایشان نه تنها در یادها و خاطره‌ها بلکه در هر دلی که به وفاداری می‌اندیشد، زنده و جاوید است؛ وی مکتبی است جاری، نوری است ماندگار و ندایی است که همواره در گوش تاریخ طنین می‌افکند و به قول موسوی گرمارودی:

در کربلا دوباره خدا، آدم آفرید
در کربلا حماسه و غم با هم آفرید
در کربلا دوباره جهان، عشق را شناخت
در کربلا جهان دل خود را دوباره ساخت

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان ها