دومین نشست از سلسله نشستهای کتابگردی با حضور علاقهمندان در جهاددانشگاهی قزوین برگزار شد. محمدعلی حضرتی در این نشست اظهار کرد: بسیاری از جزئیاتی که ما آنها را «دادههای تاریخی» میپنداریم، در یک محدوده جغرافیایی مشخص رخ دادهاند و به آن سرزمین منسوب میشوند. اگر جنگ کره شمالی و جنوبی به اندازه هجوم اسکندر مقدونی و سقوط هخامنشیان برای ما اهمیت ندارد، به این دلیل است که ما در محدوده جغرافیایی ایران زندگی میکنیم. مکانهای جغرافیایی برای ما دلبستگیهای تاریخی ایجاد میکنند و ذهن را به خود معطوف میسازند. در جلسه گذشته، مروری بر قلمرو سرزمینی ایران در ادوار مختلف داشتیم.
وی در ادامه گفت: باید میان «کلانروایتها» و «دادههای جزئی» تمایز قائل شد. کلانروایتها، دادهها و اطلاعاتی هستند که بیشتر برآمدن یا زوال و برافتادن یک سلسله یا حکومت را توضیح میدهند. پرسش اصلی این است که چگونه کشوری مثل ایران توانسته است چند هزار سال بقا پیدا کند و مردمش، علیرغم شکستهای فاحش، چارچوبهای زیستی و فرهنگی خود را حفظ کنند؟ برای پاسخ به این پرسش میتوان از دادههای جزئی بخصوص متون ادبی نیز بهره جست.
این نویسنده تصریح کرد: وقتی به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم نیاکان ما که در این جغرافیا زندگی میکردند، چگونه توانستند چند هزار سال زیست اجتماعی مشترک و فرهنگ واحد داشته باشند. تاریخهای رسمی بیشتر بر کلانروایتها اتکا میکنند، اما مدنظر ما، دادههای جزئیتر است؛ اینکه پدران ما در آن سالها چه اقداماتی انجام دادند که ایران توانست هویت خود را در طول سه هزار سال حفظ کند، در حالی که بسیاری از کشورها این توانایی را نداشتند.
وی بیان کرد: هخامنشیان برای حفظ امنیت سرزمینی خود، قلمروشان را تا دریای مدیترانه گسترش دادند. یکی از استحکامات هخامنشیان در کنار دریای مدیترانه که هنوز باقی مانده، دژ «صیدون» است که ویژگیهای معماری کهن ایرانی را نشان میدهد.
حضرتی اشاره کرد: ایرانیان کوشیدند پس از بیرون راندن سلوکیان قلمرو هخامنشی را احیا کنند، اما پهنهٔ غرب رود فرات تا دریای مدیترانه، در تمام دوران اشکانیان و ساسانیان، محل جنگهای متعدد میان ایران، روم و بیزانس بود. در دوره ساسانی، ما به مرزهای شرقی که داریوش و کوروش بزرگ و داریوش اول برای ایران رقم زده بودند نزدیک شدیم؛ اما صحرای شرق سوریه، مانع دسترسی ایران به مدیترانه و مناطق ساحلی و استراتژیک آن شد.
وی در ادامه گفت: پس از تهاجم اعراب و زوال ساسانیان، بخش عمده ایرانِ امروزی در زمان خلیفه دوم تصرف شد؛ خراسان بزرگ و بخشهایی از شمال میانرودان، آسیای صغیر و قفقاز نیز در دوره خلافت عثمان به تصرف اعراب درآمد. امپراتوری بسیار بزرگ دیگری که پس از هخامنشیان و اسکندر و جانشینانش سر برآورد، امپراتوری اسلامی بود که از شرق ایرانِ هخامنشی نیز فراتر رفت و به پشت مرزهای چین رسید و سراسر آسیای میانه را تصرف کرد. در غرب نیز تا شمال آفریقا و سواحل جنوبی مدیترانه پیش رفت و متعاقباً فتح اسپانیا و بخشهایی از فرانسه و پرتغال امروزی نیز به دایره متصرفات آنان افزوده شد.
این پژوهشگر درباره دوره آلبویه عنوان کرد: آلبویه در شکلگیری آنچه امروز به عنوان ایران میشناسیم، نقش بسیار مهمی داشتند. آنها به سمت شرق نرفتند، زیرا سامانیان و غزنویان در آنجا بودند و آنها را ایرانی تلقی میکردند، هرچند بهدرستی غزنویان را غلامان سامانیان میدانستند. کار مهمی که آلبویه انجام دادند این بود که بغداد را در اوج قدرت خلافت عباسی فتح کردند؛ این کار توسط ایرانیان انجام شد. در حالی که در مصر، شامات و شمال آفریقا مردمان بومی هویت خود را از دست دادند و آن مناطق به کشورهای عرب تبدیل شد، اما ایرانیان تنها کسانی بودند که مفهوم «ملت» را برای خود حفظ کردند.
وی تشریح کرد: ایران در سالهای ۲۰ تا ۳۵ هجری، تحت قلمرو گسترده خلافت اموی بود. سپس ابومسلم در سال ۱۳۲ هجری توانست کوفه و پس از آن شام را به تصرف خود درآورد و خلافت اموی را پایین بکشد و خلیفه نصب کند، در واقع ایرانیان بودند که خلیفه را منصوب کردند. سلجوقیان نیز امپراتوری نسبتاً بزرگی بودند که پس از تصرف قسمتهای شرقی ایران، به سمت غرب گسترش یافتند و تمام ایران امروزی به همراه بخشهایی از قفقاز، عراق، ترکیه و ارمنستان را تصرف کردند و توانستند قلمرو خود را تا نزدیکی مصر پیش ببرند.
حضرتی توضیح داد: در طول تاریخ چندین حمله به ایران صورت گرفته که در آنها سرزمین ایران سقوط کرده و به اشغال متجاوزان درآمده است. اسکندر همه ایرانِ زمان خود را فتح کرد، اعراب و امویان نیز تمام ایرانِ ساسانی را گرفتند و به اشغال خود درآوردند. اما سلجوقیان علیرغم تصرف کامل ایران و وابستگی دینی و سیاسی به دستگاه خلافت عباسی با درایت و هوشمندی وزیران ایرانی خویش با سرعت بهرنگ ایرانیها درآمدند و در برابر عظمت فرهنگ و هنر ایران کهن سر تعظیم فرود آوردند و از سوی نخبگان کشور، بیگانه تلقی نشدند و تنها کسی که آنها را بیگانه میدانست ناصرخسرو بود.
وی اضافه کرد: مغول و ایلخانان نیز نهتنها سراسر ایران را مطیع خود کردند، بلکه با تصرف سرزمینهای شمال دریای کاسپین به سمت اروپا و بالکان رفتند و میتوان گفت یکی از بزرگترین امپراتوریهای تاریخ، امپراتوری مغول و ایلخانان است.
این پژوهشگر مطرح کرد: جهانگشای دیگر تیمور است که تمام ایرانِ آن زمان را با خشونت تاتاری تصرف کرد و توانست در بخشهای زیادی از قلمرو غربی هم پیشروی کند. چون این تهاجمها پیاپی و در فواصل کوتاه زمانی انجام میشد از سوی نخبگان و سرآمدان فرهنگی کشور، بازسازی هویتی ایران گسترش و ژرفای افزونتری یافت. در ادوار سلجوقی و ایلخانی جامعه ایرانی خود را صاحب اصلی میهن و دارای استقلال ملی و فرهنگی میدانست. مثلا نظامی گنجوی میگفت: «همه عالم تن است و ایران دل/ نیست گوینده زین قیاس خجل». و به ایرانی بودن خویش مباهات میکرد. همین رویکرد را حمدالله مستوفی قزوینی در عصر ایلخانی داشت.
وی گفت: در کشورهای دیگر وقتی عربها یا اسکندر رفتند، هویتشان متلاشی شد؛ اما ایرانیها توانستند هویت ملی خود را حفظ کنند. سپس صفویان آمدند و به لحاظ فرهنگی و آیینی حساب خود را از جهان خلافتمحور اسلامی کاملاً جدا کردند. پیشتر هم آلبویه این کار را انجام داده بودند، ولی قلمرو آنان زیاد نبود و به لحاظ زبان و فرهنگ، وزیرانی داشتند که تحت سیطره زبان عرب بودند؛ اما کاری که در روزگار صفوی اتفاق افتاد، زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور انتخاب شد که با زبان شرق و غرب ایران و مذاهب متداول خانات ازبک و امپراتوری عثمانی متفاوت بود.
حضرتی خاطرنشان کرد: در دوره شاه اسماعیل اول تلاش شد که قلمرو سرزمینی ایران به قبل از دوره ساسانی بازگردد و شوکت و کیان ملی ایران نیز بازسازی شود. پس از اسلام، تنها سلسله صفویان و آقامحمدخان قاجار موفق به این کار شدند.
وی گفت: در آن روزگار عراق، کویت، قطیف، الاحسا، قطر، امارات و بحرین و بخشی از عمان به سرزمین ایران تعلق داشتند و در عین حال اختلافات مرزی با عثمانی، ازبکها و جانشینان بابریان هند در دوره طهماسبی تا شاه عباس دوم تداوم داشت. و بعد از شورش افغانها و تصرف بخشهایی از ایران، نادر سعی کرد قلمرو ایران ساسانی را احیا کند اما کار بزرگ نادر تشکیل نیروی دریایی برای ایران و اعمال حاکمیت بر پهنهٔ کامل خلیج فارس و دریای عمان بود.
این پژوهشگر اظهار کرد: آقامحمدخان نیز نشان داد که مردی بسیار توانمند، شجاع و دارای یک نگاه استراتژیک است اما جانشینان او موفق نبودند. بخشهایی از ازبکستان و ترکمنستان با پیمان آخال جدا شد. با قرارداد پاریس، تمام افغانستانِ امروز و قسمتهایی از پاکستان جدا شد. باقیمانده پاکستانِ امروز هم با قرارداد اسمیت از ایران جدا شد. پیمان گلستان حکم به انتزاع سرزمینهای اران و قفقاز، گرجستان و داغستان از ایران داد و ارمنستان، نخجوان و شهرهای آنسوی ارس با قرارداد ترکمانچای جدا شدند. همانگونه که با قرارداد ارضروم بخشهایی از کردستان از ایران را از دست دادیم. با قرارداد ذهاب در زمان شاه صفی نیز میانرودان تا بصره به متصرفات عثمانی پیوست. در جنگ هشتساله هم بخشهایی از نوار مرزی غرب کشور و از قصرشیرین تا خوزستان به تصرف ارتش نیرومند حزب بعث درآمد اما رزمندگان آن را بازگرداندند و شاید بتوان گفت دفاع مقدس در ۵۰۰سال گذشته تنها جنگی بود که خاکی از ایران جدا نشد.
چرا ایران کانون جنگها بوده است؟
وی در خصوص علل شکلگیری جنگها در طول تاریخ بیان کرد: جنگها حداقل برای چهار انگیزه شکل میگیرند. کسانی که جنگها را به وجود میآورند حداقل یکی از این چهار دستاویز را مبنای شروع جنگها قرار میدهند: ۱- عنوان میکنند فلان کشور، امنیت حاکمیت ما و شهروندان ما را مخدوش یا تهدید کرده است؛ اسرائیل از سال ۱۹۴۸ که دولت صهیونیستی را تشکیل داد و خاک فلسطین را اشغال کرد هر حملهای که انجام داده به بهانه امنیت بوده است. جنگهای ۱۹۵۶و جنگ ۶ روزه ۱۹۶۳ ، جنگ رمضان ۱۹۷۳ با مصر و سوریه، و حمله ۱۹۸۲ به لبنان و پیشروی تا بیروت، با این بهانه بوده که امنیت شهروندان اسرائیل سلب یا تهدید شده است.
حضرتی ادامه داد: دستاویز دیگری که جنگ افروزان مطرح میکنند قدرت است که بهموجب برخی توانمندیهایشان خود را محق میدانند سرزمینهای مجاور را تصرف و اشغال کنند؛ نمونههای آن هیتلر با همهٔ متصرفاتش و شوروی استالینی هستند که خود را مجاز به اشغال اروپای شرقی و حتی افغانستان میدانستند. نمونهٔ نزدیکتر و آشناتر برای ما صدامحسین و بعث عراق است که حمله و تجاوزش به ایران ۱۳۵۹ و کویت ۱۳۶۹ بر اساس سودای قدرت بود.
وی اضافه کرد: در کنار بهانههای امنیت و قدرت در جنگافروزیها باید به موضوع منابع نیز توجه کرد. بخش مهمی از آنچه برای الزام ایران به قراردادهای ترکمنچای ، گلستان، آخال، پاریس و… رخ داد، در واقع طمعورزی نسبت «منابع» بود. زمینهای برخوردار از خاک حاصلخیز و آب، نفت و گاز، کانیها و نیروی کاراز جمله منابع حیاتی هستند.
وی افزود: جنگهای طالوت و جالوت( داستان داود در کتابهای مقدس) نیز بر سر منابع بود. یکی از منابع مهم در گذشته، «بردهداری» بود. آنها برای آوردن نیروی کار میجنگیدند؛ این نیروی کار اعم از زن و مرد بود و حتی زنان به عنوان عامل باروری، برای افزایش جمعیت کشور مهاجم و تکثیر ژنهای آنان مورد استفاده قرار میگرفتند. وقتی برده میآوردند، این کار با تحقیری همراه بود که باعث میشد فرد هویت خود را از دست بدهد.
حضرتی اشاره کرد: در قلعه سمیران طارم، خاندانی ایرانی حکومت میکردند که یک شهر صنعتی ایجاد و هزار صنعتگر و هنرمند درجهٔ یک را از سراسر ایران فراخوانده، در آنجا مستقر کرده بودند. هنرهای بومآورد و صنایع مستظزفه از آیتمهای هویتبخش هستند و هر جهانگردی مثل ابودلف و ناصرخسرو که از آنجا میگذشته، به اهمیت آن حکومت و حمایتش از هنرمندان اشاره کرده است. در روایتهای جزئی که در دلِ کلانروایتها وجود دارند نوع مواجهه جامعه ایرانی با نیروهای غالب و اشغالگر تشریح میشود که به ما زاویه دید میدهد.
وی مطرح کرد: عامل چهارم نیز «ایدئولوژی» است؛ البته گفته میشود که ایدئولوژی تنها یک «پوشش» است و علت اصلی، «منابع» هستند و «امنیت» نیز در خدمت تأمین منابع قرار میگیرد. در واقع، ایدئولوژی اعم از الهی، مارکسیستی و… نیتِ جنگافروزی برای تصرف سرزمین و منابعشان را میپوشاند.
این پژوهشگر گفت: برای نمونه، اعراب در دوره خلیفهٔ دوم و سوم، با سرزمینهایی نظیر مصر، شام و ایران برخورد کردند و گفتند: «میخواهیم به شما دین عرضه کنیم»، اما ظاهراً آنها ایدئولوژی را پیش میکشیدند، در حالی که در حقیقت، هدفشان ثروتهای انبوهی بود که مردم مصر، شام و ایران داشتند. پس از آن، حتی نوع زیست و حتی فقه آنان تغییر کرد.
به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی جهاددانشگاهی قزوین، در روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه، در جنگ اخیر آمریکا با ایران نیز بارها و بارها قصد دونالد ترامپ از تجاوز به کشورمان صراحتاً دسترسی و تامین اهداف اقتصادی بهویژه نفت و گاز ایران اعلام شده است، هر چند گاهی آن را در پوشش مقاصد بشردوستانه پنهان کردهاند.
انتهای پیام
