۴۶ سال پیش در بیست و هشتم تیرماه ۱۳۵۹، جلالالدین همایی - ادیب، نویسنده، محقق و استاد دانشگاه - که در شاعری «سنا» تخلص میکرد، از دنیا رفت. به این بهانه محمد حسینی باغسنگانی - پژوهشگر فرهنگ و هنر - در یادداشتی با عنوان «همایی، یادگار و میراث زنده دانایی ...» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است:
«استاد همایی در زندگینامهای خودنوشت مینویسد که «جلالالدین همایی شیرازی، اصفهانی، متخلص به سنا، ابن طرب ابن همای شیرازی، در خانه موروثی جدم همای شیرازی در جلو خان حاج هادی، محله پا قلعه اصفهان، حوالی سحر شب چهارشنبه غره رمضان المبارک سنه ۱۳۱۷ هجری قمری مطابق با دی ماه جلالی سنه ۱۲۷۸ هجری شمسی واقع شده است.»
اول بار نام جلالالدین همایی را پای حرفهای پدرم، محمداکبر حسینی مصحح کتاب مستطاب ابوریحان بیرونی «استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاصطرلاب» که مرکز پژوهشهای آستان قدس رضوی منتشر کرد، شنیدم. اول بار در بحث از عدد تام از پدر شنیدم که «التفهیم» ابوریحان با تصحیح استاد همایی را روی دست داشتند و ورق میزدند در پاسخ گفتند: «آنست که اجزای او جمله کنی، همچند او باشند. چون شش که او را سه نیمه بود و دو سه یک و یکی شش یک. چون جمله کنی شش باشد... » پدر بر این مبنا اشکالاتی بر تصحیح کتابهای ابوریحان و خواجه نصیر داشت که درک دقیقی از نجوم ندارند و غالبا در برآورد و مطابقت اعداد طرح شده در آثار مکتوب این بزرگان اشتباه میکنند و حاضر به پذیرش این بیدانشی هم نیستند. این حقیت را استاد شادروان عبدالله انوار در گفتگویی با نگارنده تأکید و تأیید کردند که سه تن درک درستی از ابوریحان داشتهایم. اول علامه همایی، دیگری من اشاره به خودشان و سوم پدر شما... ما هم اگر بمیریم دیگر کسی نیست که ابوریحان بیرونی را برای شما شرح کند. این بیان استاد انوار ضبط شده و سندی قابل استناد و ارزشمند است.
نگارنده در سه دهه گذشته بیش از چهل قسمت برنامه رادیویی و تلویزیونی درباره علامه همایی ساخته و تمام این ساختهها منابع ارزشمندی برای کتاب زندگی و آثار استاد همایی است که امیدارم روزی منتشر شود؛ چرا که حرفهای ناگفته بسیاری در این کتاب است. نگارنده تا کنون با ۳۸ تن از نامداران روزگار در ایران و خارج از ایران گفتگو کرده ام که در واقع مبنای ساخت چنین برنامههای مستندی نیز بوده است. در این میان دیدگاههای بزرگانی چون سید حسین نصر، احمد مهدوی دامغانی، عبدالله انوار، ساسان سپنتا، مهدی نوریان، ادیب برومند، عبدالحسین حایری، مهدی محقق، بهاءالدین خرمشاهی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، مظاهر مصفا و نیز دختر گرامی استاد بانو مینودخت همایی و ناصرالدین شاه حسینی داماد استاد همایی که این گفتگوها و گفتارها راهنمایی ارزنده، برای پژوهش خلاقه و بیشتر درباره آن استاد فقید است.
دیگر نکته، نامهنگاریهای سیدحسن تقیزاده به جلالالدین همایی است... این نامه منظور، یکی از پاسهایی است که استاد همایی در جواب نامهاش به او دریافت داشته است. یکی از مکاتبات مشهور که در آن، تقیزاده با استفاده از یک تمثیل تاریخی تکاندهنده، مقام علمی و دانش سنتی استاد همایی را ستایش میکند. سید حسن تقیزاده در نامه خود به استاد جلالالدین همایی که از دشواری بر روی متنی گله دارد و از او مشورت میخواهد، نگاشته است:
«... پس از نابودی بومیان آمریکا، آکادمی علوم به دنبال کسی برای آموزش زبان آنها بود. تنها پیرزنی باقی مانده بود که کلمات را به طوطی خود آموخته بود، اما پیش از رسیدن پژوهشگران پیرزن درگذشت و تنها طوطی باقی ماند. «شما همان طوطی هستید و ما از طریق شما میتوانیم به دانشهای پیشینیان راه جوییم!». استاد تقیزاده در ادامه نوشته است «... وقتی کار شما در التفهیم ... را خواندم به فضل شما پی بردم و سجده شکر به جای آوردم که هنوز ایران از دانایان کارآمد تهی نمانده است.»
همایی تنها یک «مدرس و استاد دانشگاه» نیست؛ او یک «حقیقت وجودی» در تاریخ تفکر ماست. در جستجوی روح کلمات و آموزههای علامه فقید در ادامه این بحث دلنشین، به کالبدشکافی مختصات علمی و شگردهای پژوهشی استاد جلالالدین همایی میپردازم تا با هم راز «همهدانی» او را در سالروز درگذشت آن حکیم همهدان در جهان امروز علم بازخوانی کنیم. نکته مهمی که لازم است، اینجا روشنگری کنیم اشتباه وب سایت ویکیپدیا است در انتشار تاریخ درگذشت استاد همایی، چنانکه در تصویر هم آمده روز بیستونهم تیرماه را سالروز درگذشت استاد ذکر کرده است در حالی که اغلب متن نقر شده بر روی سنگ مزار ملاک علمی است. بر سنگ مزار استاد همایی چنان که در تصویر هم مشاهده میکنید، نوشته است:
وفات: ۶ رمضان ۱۴۰۰ هجری قمری که در واقع مصادف است با روز ۲۸ تیرماه ۱۳۵۹ خورشیدی...

بیست سال در «حجرههای زمان»
راز اینکه همایی بدون مدرک رسمی دانشگاهی، به عالیترین کرسی تدریس در دانشگاه تهران رسید و استادِ استادانی چون ذبیحالله صفا و شفیعیکدکنی و مهدی محقق و محجوب و شهیدی و سجادی و مصفا و دیگران شد، در یک «تربیت مکتبیِ سنتی منقرض شده یا منسوخ» نهفته است. او بیست سال تمام در مدرسه «نیمآورد» اصفهان، در فضایی که امروز برای ما غیرقابل تصور است، زیست. او تنها ادبیات نخواند؛ این بیست سال، یک «دانشگاه واقعی» بوده است که به راستی از او یک مجتهد مسلم در فقه و یک ریاضیدان جدی ساخت. همایی گواهینامه مدرن نداشت، اما دانشی داشت که گواهینامهها در برابرش رنگ میباختند... به تعبیر بهتر، همچون دوست گرانقدرش استاد بدیعالزمان فروزانفر: «دکتری نداشت اما کسی بدون امضا و تایید او دکتری نمیگرفت.»
این یک استثنای معنادار است. این موفقیت ریشه در چند عامل کلیدی و ساختاری دارد:
آن دوره بیستساله دقیقاً همان چیزی بود که جایگزین تحصیلات دانشگاهی او شد و از او یک «عالم جامع» ساخت. او در این مدت نه فقط ادبیات، بلکه مجموعهای از علوم از جمله فقه، اصول، تفسیر، نجوم (هیئت)، استخراج تقویم، فنون ریاضی، طب قدیم و فلسفه را به کمال آموخت.
او تحت نظارت استادانی رشد کرد که هر یک در رشته خود یگانه دوران بودند. برای نمونه: نجوم و ریاضیات: نزد حاج آقا رحیم ارباب | طب قدیم: نزد میرزا علیآقا شیرازی | فلسفه و علوم عقلی: نزد حکیم خراسانی | فقه و اصول: نزد آیتالله سید محمدباقر درچهای. این آموزشهای عمیق، بنیهای به او داد که گواهینامههای مدرن در برابر آن کاغذی بیش نیستند...
همایی با سختکوشی مستمر توانست از علمای بزرگ عصر خود چندین فقره اجازه روایت و اجتهاد دریافت کند. در نظام آموزشی آن زمان، داشتن اجازه اجتهاد بالاترین اعتبار علمی محسوب میشد و به او اجازه میداد حتی بدون لباس روحانیت (که خود به اختیار آن را تغییر داد)، به عنوان یک فقیه و دانشمند مسلم شناخته شود.
آثار پژوهشی همایی، بهویژه تصحیح کتاب «التفهیم» ابوریحان بیرونی، مرزهای دانش او را به رخ کشید. او در این کار ثابت کرد که نهتنها یک ادیب، بلکه ریاضیدان و منجمی جدی است که میتواند، محاسبات پیچیده ابوریحان را بازبینی کند. این جامعیت علمی باعث شد بزرگانی چون تقیزاده و علامه قزوینی با دیدن کارهای او «سجده شکر» به جای آورند.
در بدو تأسیس دانشگاه تهران، نیاز مبرمی به استادانی بود که به فرهنگ و سنت کهن ایران احاطه داشته باشند تا میان هویت تاریخی و دانش نوین پیوند ایجاد کنند. همایی تجلی این دوران بود؛ کسی که دانش کلاسیک حجرهها را با متدولوژی مدرن به قالبهای درسی دانشگاهی تبدیل کرد. او ابتدا در دبیرستانهای معتبری چون دارالفنون تدریس کرد و شاگردانی چون ذبیحالله صفا را پروراند که همین موفقیتها راه او را به دانشگاه تهران هموار کرد.
استاد همایی نشسته از چپ نفر سوم
استاد همایی حافظهای غریب داشت و قرآن و الفیه ابنمالک را از حفظ بود. تسلط او بر ظرافتهای زبانی و صناعات ادبی به حدی بود که خود او با لهجه اصفهانی میگفت اگر ایران را در زمینه عروض غربال کنند، تنها دو سه نفر باقی میمانند که به دقایق آن آگاهند و او یکی از آنهاست. این سطح از نبوغ و استغنای روحی باعث شد که او حتی بدون نیاز به پست و مقام، مورد احترام و دعوت محافل دانشگاهی قرار گیرد.
ریاضت فیلولوژیک و اخلاقِ «نمیدانم»
همایی معتقد بود «کار تصحیح به مراتب از تألیف دشوارتر است». شگرد او در این بود که خود را مقید به ذهن مؤلف میکرد، نه سلیقه شخصی خود. او برای تصحیح یک بیت، گاه سه صفحه حاشیه مینوشت که خود به منبعی برای متون دیگر تبدیل میشد. اما راز بزرگ او در «تواضع علمی» بود. نماد روش همایی، علامت سؤال گذاشتن در حواشی و نوشتن این جمله بود که «این نکته بر من معلوم نشد».
عادتی که امروزه اگر استادی داشته باشد، دانشجویانش در کلاس هنگ میکنند و حتی ممکن است، او را به صلابه بکشند. او در حالی که قرآن و الفیه ابنمالک را از حفظ داشت، هر جا که به بنبست میرسید، با شجاعتِ یک عالمِ واقعی میگفت «نمیدانم». آیا شما با کسی این چنین برخورد داشتهاید؟ البته که نه... این همان درک جدیدی است که ما امروز به آن نیاز داریم: دانش نه به مثابه ابزار فخرفروشی، بلکه به مثابه جستجوی بیپایان برای حقیقت. دانشی که از استاد همایی در پی بازشناسیاش هستیم چنین مختصات گیج کنندهای دارد.
«صبر فیلولوژیک» در منظومه فکری و عملی علامه جلالالدین همایی، تنها یک صفت اخلاقی نیست؛ بلکه یک «متدولوژی» بنیادین است که او را از یک مصحح معمولی به یک «معمار متن» تبدیل میکند. این صبوری، معنایی فراتر از بردباری در برابر زمان دارد؛ این صبر، نوعی ریاضتِ علمی برای کشفِ «حقیقتِ متن» است.
ریاضتِ زمان؛ پنج سال برای یک کتاب
نمود عینیِ صبر فیلولوژیک همایی را میتوان در تصحیح کتاب «التفهیم» ابوریحان بیرونی دید. او خود معترف بود که برای این کار، پنج سال متوالی، شبانهروز، ۱۰ تا ۱۵ ساعت غرق در پژوهش بوده است. شاید این ماجرا باید برای شما آشنا باشد که قبلا همینجا به قلم نگارنده خواندهاید که چگونه علامه قزوینی یازده سال از عمرش را صرف تصحیح جهان گشای جوینی کرد. این حجم از تمرکز بر یک متن، آن هم متنی که آمیزهای از نجوم، ریاضی و لغت است، تنها از عهده کسی برمیآید که به «صبر فیلولوژیک» مسلح باشد. جالب اینجاست که او حتی پس از چاپ اول، ۱۶ ماه دیگر وقت صرف کرد تا اصلاحات جدید را در چاپ دوم وارد کند.
گفتیم که همایی معتقد بود «تصحیح به مراتب از تألیف دشوارتر است». چرا؟ چون در تألیف، نویسنده در انتخاب لفظ و معنی آزاد است، اما در تصحیح، مصحح باید خود را مقید به «فکر و انشای مؤلف» کند. صبر فیلولوژیک همایی در اینجا خودش را به رخ میکشد... او آنقدر بر متن درنگ میکرد تا بتواند اغلاط نسخهها را مطابق «ذوق و فهم مؤلف» - و نه سلیقه شخصی خودش - اصلاح کند. این یعنی او نه فقط نسخهها را مقابله میکرد، بلکه در روحِ مؤلف حلول میکرد تا بفهمد او در آن لحظهی خاص چه میتوانسته بگوید. برای شرح بیشتر این کدها، به اوراق و مجال بیشتری نیاز است. این همان کاری نیست که علامه قزوینی در تصحیح جهانگشای جوینی کرده است؟
در تصحیح «دیوان عثمان مختاری غزنوی»، صبر و حوصله همایی به اوج میرسد. او برای روشن کردنِ گرههای یک بیت، گاه سه صفحه حاشیه مینوشت. این حواشی صرفاً توضیح لغت نبود، بلکه با چنان دقتی تدوین میشد که خود به منبعی مستقل برای درک متون دیگر تبدیل شده است. این همان صبری است که اجازه نمیدهد هیچ ابهامی نادیده گرفته شود، حتی اگر احیای یک بیت یازده سال زمان ببرد.
همایی در تصحیح «التفهیم» به کهنترین نسخه (مورخ ۵۳۸ قمری) تکیه و با صبر و حوصله، تفاوتهای زبانی و آوایی نسخهها را بررسی کرد. او میدانست که یک لرزشِ دستِ کاتبی در قرن ششم، میتواند معنای یک اصطلاح نجومی را در قرن چهاردهم دگرگون کند. لذا با «صبر فیلولوژیک»، ذرهبین به دست میگرفت و تا از ریشه یک واژه و تطابق آن با منطقِ علمِ قدیم مطمئن نمیشد، از آن نمیگذشت.
اعجاز میانرشتهای
چرا تصحیح همایی از «التفهیم» ابوریحان بیرونی هنوز پس از دههها بیرقیب مانده است؟ پرسش دشواری است؟ اما راز آن در جامعیت میانرشتهای اوست. او همزمان ادیب، ریاضیدان و منجم بود. همایی هر جا که لازم بود، محاسبات نجومی ابوریحان را دوباره انجام میداد تا از صحت متن مطمئن شود؛ کاری که از عهده یک ادیبِ صرف خارج بود. مرحوم پدرم دقیقا این نکته را سی سال پیش از این گفته بود. استاد تقیزاده با دیدن این کار گفته بود: «سجده شکر به جای آوردم که هنوز ایران از دانایان کارآمد تهی نمانده است». او توانایی فهمِ متن نجومی - ریاضی را به همان دقتی داشت که متن ادبی - عرفانی را. این همان مختصاتی است که او را به منبع درجه یک دانشگاهی بدل کرد.
در این زمینه بیشتر بخوانید:
فراتر از تذکرهنویسی... معمار معاصر تاریخ ادبیات
همایی نخستین کسی بود که به جای تذکرهنویسیهای سنتی، به فکر تدوین یک «تاریخ ادبیات» با متدولوژی مدرن افتاد. او تاریخ ادبی را نه فقط شرح حال شاعران، بلکه «شرح حال علمی و فکری یک ملت» میدانست. او در تاریخ ادبیات خود، خط و زبان، علوم، آداب، و حتی احوال ریاضیدانان و اطبا را وارد کرد. او معتقد بود محیط، نژاد، زمان و استعداد عوامل مؤثر در ادبیات هستند؛ نگاهی که در زمان خود انقلابی و فراتر از سنتهای ادبی رایج بود. از شرح بیشتر در این مجال معذروم اما یک جمله میتواند راهگشا باشد... «استاد همایی با بذل جان مبارک، تاریخ ادبیات فارسی را دگرگون ساخت...»
هویتبان؛ پلی میان دو جهان
همایی نقش یک «پل» را میان سنت مکتبخانهای و دانشگاه قرن اتومبیل و تراموا و ماشین چاپ ایفا کرد. او تجلیِ گاه ایران از دانش سنتی به قالبهای درسی جدید بود. در روزگاری که مدرنیته تقلیدی به دنبال حذف سنتها بود، به تازگی سروکله کانت و هایدگر و کمکم صداهایی از کییرکگور و فلسفه قارهای به گوش میرسید... همایی اما آگاهانه از «خدمات متقابل ایران و اسلام» سخن گفت و هویت ملی را در آموزش نسل به نسل شاهنامه میدید. او بارها پیشنهاد ریاست دانشگاه تهران را رد کرد چون خود را تنها یک «معلم» میدانست که وظیفهاش حراست از میراث علمی- فرهنگی است. او برای تدوین «تاریخ اصفهان» ۵۰ سال وقت گذاشت و به روایتی سرمایه وجودش را در این راه باخت، بی آنکه احدی قدرش را بداند.
تاریخ اصفهان؛ دانشنامه یک شهر
همایی در «تاریخ اصفهان» کاری کرد که با هیچ تکنگاری دیگری قابل قیاس نیست. او مانند یک باستانشناس، در کوچه پسکوچههای اصفهان پرسه میزد و گَرد سنگها و کتیبهها را با آستینش پاک میکرد تا آنها را بخواند. او در این اثر، حتی از نقد مصادر مکتوب کهن هم فروگذار نکرد و سقوط اخلاقی و فکری شخصیتها را با دلیری نقد میکرد. این کتاب تنها تاریخ یک شهر نیست، بلکه الگویی برای تدوین تاریخ تمام شهرهای کهن و فرهنگی جهان است. کاری که باید ادامه مییافت اما در نبودش بیرقیب مانده است.
قریحه شعری به مثابه دیدهبان علم
همایی با تخلص «سنا»، بیش از پانزده هزار بیت شعر سرود که در آن پختگی اندیشه و استواری بیان موج میزند. شاعر بودن او صرفاً یک تفنن نبود؛ بلکه این «قریحه موزون» به او «ذوقی» بخشیده بود که در تصحیح متون، به درکِ شهودیِ ذهنِ مؤلف کمک میکرد. شاعر بودن باعث میشد او ظرافتهای زبانی و صنایع ادبی را نه فقط به عنوان یک «مبحث درسی»، بلکه با پوست و گوشت خود حس کند. همین حس شاعرانه بود که به تحقیقات خشک علمی او، روحی انسانی میبخشید و او را قادر میساخت تا در «مولوینامه»، پیچیدهترین مباحث عرفانی مولانا را با زبانی ساده و روشن برای همگان قابلفهم کند. در واقع، قریحه شاعری، دیدهبانِ دقتِ ریاضی او بود؛ او حکیمی بود که هم با اسطرلاب بر ستارگان نظاره میکرد و هم با کلمه بر آسمان خیال پرواز میکرد. از دلرباییهای اوست:
شادی ندارد آن که ندارد به دل غمی
آن را که نیست عالم غم، نیست عالمی
آنان که لذّت دم تیغت چشیدهاند
بر جای زخم دل، نپسندند مرهمی
راز ستاره از من شبزندهدار پرس
کز گردش سپهر، نیاسودهام دمی...
قریحه شاعری در منظومه فکری و عملی علامه جلالالدین همایی، صرفاً یک «ذوق تفننی» برای سرودن بیش از پانزده هزار بیت شعر نبود؛ بلکه این توانایی، ابزاری بنیادین و «دیدهبانی شهودی» در فرآیند پیچیده فهم و تصحیح متون به شمار میآمد. برای درکِ عمیقِ رازِ موفقیتِ او در احیای متونِ کهن، باید دانست که شاعر بودنِ او چگونه به تحقیقاتِ خشکِ علمیاش، روحی انسانی و بصیرتی بیبدیل میبخشید.
در ادامه، تأثیر این قریحه را بر شگردهای تصحیحی ایشان واکاوی میکنم:
همایی معتقد بود مصحح در انتخاب لفظ آزاد نیست و باید خود را مقید به «فکر و انشای مؤلف» کند. قریحه شاعری در اینجا نقش کلیدی ایفا میکرد؛ او به واسطه «طبع موزون» و آشنایی با فرآیند خلقِ اثر ادبی، میتوانست در روح مؤلف حلول کند. این «صبر فیلولوژیک» که با ذوق شاعرانه همراه بود، به او اجازه میداد تا اغلاط کاتبان را نه بر اساس سلیقه شخصی، بلکه مطابق با «منطقِ ذهنیِ مؤلف» اصلاح کند. در واقع، او متن را نه فقط با چشمِ یک نسخهشناس، بلکه با حسِ یک «آفریننده» بازخوانی میکرد.
تسلط همایی بر فنون بلاغت و صناعات ادبی، که حاصلِ سالها ممارست در سرودن شعر بود، باعث میشد او ظرافتهای زبانی را با پوست و گوشت خود حس کند. وقتی او به تصحیح متنی چون «دیوان عثمان مختاری» یا «التفهیم» میپرداخت، قریحه شاعری به او کمک میکرد تا تفاوتِ یک «تصحیفِ» ساده را با یک «آرایه ادبیِ» پنهان تشخیص دهد. او به واسطه حافظه شگفتانگیزی که داشت و دیوانهای بزرگ را از بر بود، میتوانست پیوندهای پنهان میان ابیات را کشف کند؛ کاری که از عهده محققانی که فاقد این «قریحه موزون» بودند، خارج بود.
یکی از آثارِ شاعرانگی علامه، توانایی او در تبدیلِ نثرِ غامض به زبانی «ساده و روشن» بود. او که خود با تخلص «سنا» پیرو سبک استوار خراسانی و عراقی بود، در تصحیح و تحشیه متون عرفانی و فلسفی، پیچیدهترین مباحث را به گونهای شرح میداد که برای همگان قابلفهم باشد. برای نمونه، در «مولوینامه»، او قریحه شاعری را به خدمت گرفت تا «لب لباب» افکار مولانا را از لایههای تودرتوی مثنوی استخراج و با بیانی شیوا عرضه کند. این رویکرد باعث شد آثار تصحیحی او، برخلاف بسیاری از کارهای دانشگاهیِ زمانه، عملاً و نظراً «سودمند و خواندنی» باقی بماند.
رازِ جامعیتِ علمی همایی در این بود که او همزمان با «عدد و اسطرلاب» و «کلمه و خیال» سر و کار داشت. قریحه شاعری به او «دیدِ کلی» و «نگرش فرهنگی» میبخشید تا تاریخ ادبیات را نه فقط شرح حال شاعران، بلکه «شرح حال علمی و فکری یک ملت» ببیند. او در تصحیح متون نجومی مانند «التفهیم»، هر جا که محاسبات ریاضی به بنبست میرسید، از «ذوق زبانی» خود برای کشف اصطلاحات اصیل بهره میبرد و هر جا که کلمات مبهم بودند، با «دقتِ ریاضی» درستیِ آنها را بازبینی میکرد. این پیوند، از او حکیمی ساخت که قریحه شاعریاش، دیدهبانِ صحتِ تحقیقاتِ علمیاش بود.
به عنوان کسی که سالها درباره استاد جلالالدین همایی خوانده و شنیده، بر این باورم که اگر همایی شاعر نبود، هرگز نمیتوانست چنین «پلِ» استواری میان سنت و مدرنیته بنا کند. شاعر بودن، به او «بصیرتی تاریخی» داد تا هویت ملی ایران را در آموزش نسل به نسل متون کهن حراست کند.
«جامعیت علمی» علامه جلالالدین همایی، که حاصل بیست سال تحصیل مداوم در حوزههای سنتی اصفهان و تسلط بر علومی چون ریاضیات، نجوم، فقه و فلسفه بود، نقشی حیاتی و تعیینکننده در تصحیح متون نجومی، بهویژه کتاب «التفهیم» ابوریحان بیرونی، ایفا کرد. این تأثیر را میتوان در چند محور اصلی تحلیل کرد:
بزرگترین نمود جامعیت علمی همایی در تصحیح متون نجومی این بود که او صرفاً به مقابله نسخهها بسنده نمیکرد. شادروان محمد غلامرضایی نقل میکرد که همایی در تصحیح «التفهیم» هر جا که برای دریافت صورت صحیح جمله یا تشخیص واژه درست از میان «تصحیفهای کاتبان» به محاسبات نیاز بود، محاسبات نجومی ابوریحان را دوباره انجام میداد. او با تکیه بر دانش خود در «استخراج تقویم» و «فن هیئت»، درستیِ دادههای متن را با فرمولهای ریاضی تطبیق میداد تا از اصالت متن مطمئن شود.
همایی علاوه بر ادبیات، نزد استادانی چون حاج آقا رحیم ارباب، نجوم و هیئت را به کمال آموخته بود. این دانش میانرشتهای به او اجازه میداد که متن نجومی - ریاضی را با همان دقتی بفهمد که یک متن ادبی یا عرفانی را... بسیاری از مصححان که تنها ادیب صرف بودند، در برخورد با اصطلاحات پیچیده نجومی «التفهیم» دچار لغزش میشدند، اما همایی به دلیل تسلط بر «اسطرلاب» و «ریاضیات قدیم»، فریب اشتباهات کاتبان را نمیخورد و روحِ علمیِ اثر را احیا میکرد.

این وجهه را به عینه در مرحوم پدر هم میدیدم که بعد از هر گرفتاری در تصحیح، سری به دیوان «ابوالمعانی» بیدل دهلوی میزد و یا شعر نابی میخواند و احوالاتش از این رو به آن رو میشد و دوباره تا پاسی از شب به کار تصحیح دشوارترین متون تاریخ علم میپرداخت.
استاد همایی برای آنکه تصحیحی بینقص ارائه دهد، تنها به دانش سنتی خود اکتفا نکرد. همایی برای تدقیق برخی مسائل، به دانشمندانی چون احمد آرام متوسل شد تا محاسبات و اصطلاحات قدیم را با فرمولهای جدید و مسائل ریاضی مدرن تطبیق دهد. این پیوند میان «سنت» و «علم جدید» باعث شد که تصحیح او از التفهیم پس از دههها همچنان «بیرقیب» باقی بماند.
احیای متونِ در آستانه انقراض
جامعیت علمی او باعث شد که شخصیتهای بزرگی چون سید حسن تقیزاده بر این نکته تأکید کنند که اگر همایی با آن دانشِ جامع به سراغ «التفهیم» نمیرفت، «چه بسا دیگر این کتاب به این شکل احیا نمیشد»؛ زیرا نسلِ دانشمندانی که هم ادیب باشند و هم منجم، در حال انقراض بود. به طور خلاصه، جامعیت علمی علامه همایی باعث شد تصحیح او از یک «تلاش لغوی صرف» به یک «پژوهش علمی و محاسباتی» ارتقا یابد که در آن دقت ریاضی، دیدهبانِ صحتِ کلمات بود .
یک هفته پیش از این روز استاد همایی در اتاق خودش تلفن را به دست گرفته از یکایک دوستان و آشنایان کسب حلالیت کرده و با آنها خداحافظی کرده است. از جمله سه روز پیشتر از رحلت...
شهلا خانم امیری فیروزکوهی برای نگارنده نقل کرده است که استاد همایی وقتی تماس گرفتند خودم تلفن را برداشتم. پدر با استاد همایی مدتی حرف زدند... وقتی مکالمه آنها تمام شد و تلفن را قطع کردند. پدر در اندوه عمیقی فرو رفت. خیلی نگران شدم. از پدرم پرسیدم آقا جان چه شد؟ گفت استاد همایی خداحافظی کردند از من... سه روز بعد خبر وفات علامه همایی وضع زندگی ما به هم ریخت؛ چرا که پدرم به طرز عجیبی شیفته استاد همایی بود.

..........................
منابع فارسی
۱. آقاحسینی، حسین. «عقل را خود کسی نهد تمکین؟ شرح دو بیت از حدیقه سنایی.» ادبیات عرفانی، سال ۱۴، شماره ۲۹ (۱۴۰۱): ۱۳۱–۱۵۰.
۲. حسینی باغسنگانی، محمد. «جلالالدین همایی و فروشنده دورهگرد.» خبرگزاری ایسنا، ۴ فروردین ۱۴۰۳.
۳. خوانساری، محمد. زندگینامه استاد جلالالدین همایی. به کوشش مهدی محقق. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۵.
۴. ساکت، سلمان. «پیوند نام همایی و غزالی.» در بزرگداشت چهلمین سالگرد درگذشت جلالالدین همایی. تهران: مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۹۹.
۵. صادقی، علیاشرف. «استاد همایی و احیای متون.» همشهری آنلاین، ۲۸ تیر ۱۳۹۹.
۶. فروزبخش، محمود. «جلالالدین همایی از نخستین نمونههای پیوند میان حوزه و دانشگاه بود.» خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ۲۷ شهریور ۱۴۰۲.
۷. غلامرضایی، محمد. «دشواریهای همایی در تصحیح التفهیم.» همشهری آنلاین، ۱۳۹۹.
۸. مسجدی، حسین. «نمونهای درخشان برای تاریخنویسی شهرهای ایران.» در بزرگداشت جلالالدین همایی. تهران: مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۹۹.
۹. نصری، عبدالله. پایان شب سخنسرایی: زندگی، آثار و اندیشههای استاد جلالالدین همایی. تهران: سروش، ۱۳۸۱.
۱۰. نوریان، سیدمهدی. «استاد همایی در برابر نظریه اولی.» نشریه دانشگاه تربیت معلم، ۱۳۹۹.
۱۱. همایی، جلالالدین. تاریخ ادبیات ایران. به کوشش مهدختبانو همایی. تهران: شرکت نشر هما، ۱۳۷۵.
۱۲.. دیوان سَنا. به اهتمام مهدختبانو همایی. تهران: شرکت نشر هما، ۱۳۷۷.
۱۳.. فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: شرکت نشر هما، ۱۳۹۴.
۱۴.. مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه. تهران: شرکت نشر هما، ۱۳۶۷.
۱۵.. مولوینامه (مولوی چه میگوید؟). تهران: شرکت نشر هما، ۱۳۸۵.
۱۶. «جلالالدین همایی؛ شاعر معاصری که خدماتش ماندگار شد.» جامجم آنلاین، ۲۰ دی ۱۳۹۹.
۱۷- مجموعه برنامه هایی رادیویی دارالفنون، نام آوران، چراغداران و فرزانگان فرهنگ در گرامی داشت استاد همایی پخش شده از سال ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۲ | بتیه و تالیف: محمد حسینی باغسنگانی
منابع انگلیسی (English Sources)
Aghahoseini, Hosein. "Is Reason a Valid Source for Man? An Interpretation of Two Distiches of Sanai's Hadiqa." Journal of Mystical Literature ۱۴, no. ۲۹ (۲۰۲۲): ۱۳۱–۱۵۰.
Bahrami, Rouhollah. "A Study of the First Higher Education Policies in Ilam Province (۱۹۷۶–۱۹۷۸)." Cultural History Studies ۱۷, no. ۶۵ (۲۰۲۵): ۷۱–۱۰۸.
Homaei, Jalaluddin. "Excerpts from Biography and Works." Artebox Encyclopedia. ۲۰۲۴.
Karimi, Amir. "Reza Shah's Legacy in Pahlavi History Textbooks: A Semiotic Approach to the Representation of Power and Identity." Cultural History Studies ۱۷, no. ۶۵ (۲۰۲۵): ۱–۳۶.
Mirahmadi Zadeh, Amirali. "Examining the Role and Function of Translators in Iran’s Foreign Relations." Cultural History Studies ۱۷, no. ۶۵ (۲۰۲۵): ۱۴۳–۱۷۲.
Sadeghi, Ali Ashraf. "Memories of Professor Mo'in and Homaei." Written Heritage Report, no. ۱۲۹ (۲۰۲۰).
Shoaei, Malek, and Seyyed Reza Mousavinia. "Allegory of Voluntary Death in Mawlawi's Masnavi." Mysticism in Persian Literature ۴, no. ۷ (۲۰۲۵): ۱۴۹–۱۸۸.
انتهای پیام


