حامد بخشی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به گرایش مردم به خرید طلا، ارز و خودرو برای حفظ داراییهای خود، اظهار کرد: انسانها معمولا درآمد خود را در دو بخش هزینه میکنند. بخش نخست، صرف خرید کالاهای مصرفی میشود که میتواند شامل کالاهایی با مصرف کوتاه مدت مانند غذا و کالاهای بادوام مانند خودرو باشد.
وی با اشاره به اینکه پسانداز کردن تلاشی برای حفظ امنیت اقتصادی در بلند مدت است، افزود: بخش دوم درآمد افراد به پسانداز و خرید کالاهای سرمایهای اختصاص پیدا میکند. افراد برای حفظ ثبات اقتصادی و تامین امنیت مالی خود در بلند مدت، بخشی از درآمدشان را پسانداز میکنند. این پسانداز ممکن است به صورت نگهداری پول یا خرید داراییها و کالاهای سرمایهای باشد.
این جامعهشناس با اشاره به اصول مدیریت صحیح اقتصادی، عنوان کرد: افرادی که پس از تامین هزینههای مصرفی، بخشی از درآمد خود را پسانداز میکنند، انتظار دارند ارزش این پسانداز در طول زمان حفظ شود و کاهش پیدا نکند. از این رو، یکی از اصول مدیریت صحیح اقتصادی در سطح فرد و خانواده آن، این است که پسانداز به گونهای انجام شود که حداقل ارزش آن در برابر گذر زمان و تورم حفظ شود و در صورت امکان، با سرمایهگذاری مناسب، ارزش آن نیز افزایش یابد.
بخشی ادامه داد: همانطور که هر فرد بهصورت طبیعی در حوزه خرید کالاهای مصرفی تلاش میکند که کالایی با کیفیت بهتر و هزینه کمتر تهیه کند، در حوزه پسانداز و سرمایهگذاری نیز بهطور عقلانی تمایل دارد مازاد درآمد خود را به داراییهایی تبدیل کند که ارزش آن در طول زمان حفظ و حتی افزایش پیدا کند.
طلا بهطور سنتی یکی از مهمترین ابزارهای حفظ ارزش پسانداز محسوب میشود
وی با بیان اینکه این موضوع به سیاستهای اقتصادی دولت نیز مرتبط است، گفت: در شرایطی که افراد احساس میکنند ارزش پسانداز ریالی آنها به مرور زمان کاهش پیدا میکند، طبیعی است که به سمت تبدیل دارایی خود به کالاهای سرمایهای حرکت کنند. برای مثال، اگر فردی یک میلیارد تومان را بهصورت ریالی در حساب بانکی خود نگهداری کند، حتی با دریافت سود بانکی نیز ممکن است قدرت خرید آن در سال بعد بهطور قابل توجهی کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی، افراد تلاش میکنند دارایی خود را به کالاهایی تبدیل کنند که کمتر در معرض افت ارزش قرار دارد.
این جامعهشناس با اشاره به اینکه طلا بهطور سنتی یکی از مهمترین ابزارهای حفظ ارزش پسانداز محسوب میشود، تصریح کرد: در کنار طلا، ارز و برخی دیگر از داراییهای سرمایهای نیز مورد توجه مردم قرار میگیرد. البته باید توجه داشت که فعالیت در بازارهایی مانند طلا و ارز نیازمند آگاهی و تخصص است و افرادی که بدون دانش کافی وارد این بازارها میشوند، ممکن است بهجای کسب سود، متحمل زیان شوند.
بخشی خاطرنشان کرد: گرایش گسترده مردم به داراییهای غیرریالی مانند طلا، ارز و حتی برخی کالاهای بادوام مانند خودرو، بیش از آنکه ناشی از تمایل به واسطهگری باشد، ریشه در نگرانی نسبت به کاهش ارزش پول ملی دارد. افراد در تلاش هستند تا ارزش دارایی و سرمایه اقتصادی خود را حفظ کنند.
در جوامع مختلف افراد بهطور طبیعی تمایل دارند با صرف تلاش و هزینه کمتر، درآمد بیشتری کسب کنند
این جامعهشناس در پاسخ به اینکه آیا افراد به دنبال کسب درآمد آسان هستند که به سمت دلالی طلا، ارز و خودرو روی میآورند؟، گفت: اینکه گفته میشود افراد به دنبال کسب درآمد آسان و دوری از فعالیتهای مولد هستند، تا حدی میتواند درست باشد اما این موضوع منحصر به جامعه ایران نیست. در تمامی جوامع دنیا، افراد بهطور طبیعی و عقلانی تمایل دارند با صرف تلاش و هزینه کمتر، درآمد بیشتری کسب کنند. در علم اقتصاد نیز این رفتار به عنوان یک انتخاب عقلانی شناخته میشود؛ یعنی افراد تلاش می کنند با حداقل هزینه و کار، حداکثر منفعت و درآمد را به دست آورند.
بخشی ادامه داد: اگر فرض کنیم فردی برای انجام یک کار واحد، از دو بنگاه اقتصادی دو پیشنهاد متفاوت دریافت کند؛ بهگونهای که مبلغ «الف» و دیگری «الف بهعلاوه یک» را پیشنهاد دهد و سایر شرایط مانند محیط کار و مزایا یکسان باشد، طبیعی است که یک فرد عقلانی گزینهای را انتخاب میکند که درآمد بیشتری برای او به همراه داشته باشد.
این جامعهشناس با اشاره به تلاش مردم برای حفظ ارزش داراییها، خاطرنشان کرد: با این حال، آنچه امروز در اقتصاد مشاهده میشود، صرفا گرایش به کسب درآمد آسان نیست، بلکه تلاشی برای حفظ ارزش داراییها و سرمایه افراد است. دلالی نیز مانند هر فعالیت اقتصادی دیگری با ریسکها و مخاطرات خاص خود همراه است و حتی ممکن است در صورت نداشتن دانش و تجربه کافی، به زیان افراد منجر شود.
ترجیح مردم به سمت دلالی نتیجه سیاستگذاریهای اقتصادی است
وی با اشاره به نقش سیاستگذاریهای اقتصادی، تصریح کرد: زمانی که ساختارهای اقتصادی بهگونهای طراحی شوند که فعالیتهای واسطهگری و دلالی از پرداخت مالیات فرار کنند یا نظارت موثری بر آنها وجود نداشته باشد، طبیعی است که این فعالیتها در مقایسه با بخشهای مولد، درآمد بیشتری و حتی ریسک کمتری داشته باشند. در چنین شرایطی، انگیزه افراد برای ورود به فعالیتهای غیرمولد افزایش پیدا میکند.
بخشی با بیان اینکه نباید این رفتارها را صرفا به نگرش یا ویژگیهای افراد نسبت داد، بلکه باید آن را در چارچوب ساختارها و سیاستهای کلان اقتصادی تحلیل کرد، اظهار کرد: انسانها با منطق اقتصادی مشابه، به سمت فعالیتهایی سوق پیدا میکنند که بازدهی بیشتری برای آنها ایجاد میکند. اگر این بازدهی در فعالیتهای غیرمولد بیشتر از تولید باشد، نتیجه آن فاصله گرفتن سرمایهها از بخش مولد خواهد بود؛ روندی که برای اقتصادی با هدف رشد تولید و توسعه، آسیبزا و حتی سمی محسوب میشود.
انتهای پیام

